نگاهی به برخی علل وقوع انقلاب اسلامی ; استبداد از دوست؛ دشمن می سازد

 

اگرچه برخی سیاستمداران بین انقلاب اسلامی ایران و سایر انقلاب ها تفاوت اساسی قائلند و معتقدند انقلاب ایران انقلاب ارزش ها بوده است؛ لکن از دید دانشمندان علوم اجتماعی و سیاسی، باید انقلاب ها را به عنوان پدیده ای اجتماعی مورد واکاوی قرار داد و برای آن وجوه و دلایل مشترکی جستجو کرد. در این زمینه تلاش نظریه پردازان با رویکردهای علمی مختلف، منجر به خلق فرضیه و تئوری های گوناگونی درباره ی انقلاب شده است.

به اعتقاد برخی از نظریه پردازان انقلاب ها را در به دو نوع می توان طبقه بندی کرد. انقلاب هایی که مانند انقلاب فرانسه به انقلاب کبیر معروف می شوند. در انقلاب کبیر دولت دوباره از نو ساخته می شود و متضمن «نتایج عظیمی برای جامعه یا جوامع مورد نظر شناخته می شود. پیامدهای این نوع انقلاب چنان است که حالت نهایی و حالت ابتدایی نظام از برخی جهات هیچ شباهتی به هم ندارند.» در تمامی ارکان نظام اجتماعی تغییرات مشاهده می شود. در طبقات اجتماعی، اشکال رهبری و نهاد های سیاسی، دگرگونی وسیعی رخ می دهد. در این انقلاب ها عموما اولی ها آخری و آخری ها اول می شوند. معیارهای توزیع مزایای قدرت، ثروت و احترام به طور کلی تغییر می کند.

اما دسته ای دیگر از اندیشمندان علوم اجتماعی مثل چالمرز جانسون، در کتاب «تحول انقلابی»، هر گونه تغییر و تحول غیر قانونی و خشونت آمیز را می توان انقلاب نامید. به اعتقاد ایشان« اگر روند انتخابات باعث به قدرت رسیدن طبقه ی جدیدی از حکام شود که پس از روی کار آمدن، اقدام به دگرگون ساختن ساختارهای سیاسی و اجتماعی آن کشور کنند نمی توان آن را انقلاب نامید. به نظر می رسد خشونت آمیز یا مسالمت آمیز بودن و قانونی یا غیر قانونی بودن ملاک هایی است که این دو تعریف را از هم متمایز می کند.

در ارتباط با مراحل و روند انقلاب نظریات مارکسیست ها، تا قبل از فرو پاشی نظام کمونیستی شوروی، اعتبار خود را حفظ کرده بود. به اعتقاد تئوری پردازان مارکسیست در تحولات جوامع،  سه نوع انقلاب وجود دارد. انقلاب بردگان، انقلاب دهقانان، انقلاب کارگران یا پرولتاریا. مارکسیست ها و به ویژه حزب توده در ایران؛ انقلاب اسلامی را در همین چارچوب بررسی می کردند. به اعتقاد ایشان اصلاحات ارضی که حدوداً از سال ۱۳۴۱در ایران شروع شد انقلاب بر ضد فئودالیته و نظام ارباب و رعیتی بود که به اجبار شاه به آن تن داد. اتفاقات مختلف و ناتوانی در مدیریت روستاها توسط خرده مالکین موجب شد تا در روستاها قنات ها خشک و روستائیان به حاشیه شهرها مهاجرت کنند. به این ترتیب مقدمات انقلاب کارگری فراهم شد. کارگران حاشیه شهرها و ساکن حلبی آبادها، به دلیل محرومیت شدید و فقر به دنبال گرفتن سهم خود از مزیت ثروت، با سایر انقلابیون همراه شدند. از این دیدگاه، انقلاب اسلامی ایران می توانست در جهت تحقق فلسفه ی تاریخی باشد که کارل مارکس پیش بینی کرده بود.

اما از زاویه ای دیگر، اندیشمندان غیر مارکسیست، استحاله ی ارزش ها را مهمترین وجه مشخصه و علت انقلابات به شمار می آورند. هانتینگتون در کتاب کالبد شکافی چهار انقلاب، انقلاب را  تحولی انقلاب سریع، خشن و بنیادین در زمینه ی ارزشهای مسلط و اسطوره ی یک جامعه می داند. به اعتقاد این گروه، انقلاب حتی اگر ارزش های جامعه را به تمامی تغییر ندهد این احساس را به وجود می آورد که نظم کهن نظام اجتماعی در حال فرو پاشی است. به اعتقاد هانا آرنت  برای انقلابیون این ذهنیت شکل می گیرد که سیر تاریخ ناگهان از نو آغاز می شود و داستانی کاملا جدید که هیچگاه گفته یا دانسته نشده به زودی آشکار می شود.

در حقیقت نظام اجتماعی ایران در طول قرون متمادی بر اساس اسطوره ای نگاشته شده بود که شاه در آن چون بازی شطرنج به عنوان کلیدی ترین مهره در جامعه شناخته می شد. همه برای یکی تلاش می کردند و خوشبختی و  سعادت خود را در اجرای فرامین و خواسته های او جستجو می کردند. فرهنگ و ادبیات و تاریخ ایران مشحون از داستان ها و روایاتی بود که سعادت مردم را منحصرا در اختیار یک نفر گذاشته بود. چاپلوسی و تملق، ریا و تظاهر در دربار بیداد می کرد و از طرف دیگر، فقر و شکاف طبقاتی، امان مردم را بریده بود. هر روز درباریان و وابستگان شان با تملق امتیازات گوناگونی از شاه به دست می آوردند. به تدریج مردم شدیدا  احساس محرومیت می کردند. محرومیت شدید مردم از طرفی و هزینه های سنگین سرمایه گذاری شاه در کشورهای غربی و همچنین جشن های ۲۵۰۰ ساله و بریز و بپاش های گوناگون از طرف دیگر، مردم را کلافه کرده بود. در این میان سخنرانی ها و قدرت تاریخی روحانیت شیعه بین مردم ایران، امید را برای رفع محرومیت در مردم ایران زنده کرد.

علاوه براین گسترش شهر نشینی، اصلاحات ارضی، تشکیل حزب رستاخیز، کودتای ۲۸ مرداد و از همه مهمتر ناکامی انقلاب مشروطه ی مردم ایران، باعث بر هم خوردن تعادل نظام اجتماعی و به تبع آن نظام سیاسی ایران شده بود. بین خرده نظام ها و خواسته مردم هماهنگی وجود نداشت. مثلا در کتب رسمی اگرچه شاه دوستی و وفاداری به نظام شاهی هدف اصلی بود ولی عملا معلمان عواقب استبداد و دیکتاتوری را به آینده سازان آموزش می دادند. شاه برای پنهان کردن عدم تعادل در کشور تلاش داشت با وابسته نشان دادن خود به قدرت های بزرگ و همچنین رقابت نظامی و تسلیحاتی با کشورهای منطقه، قدرت خود را در مدیریت جامعه به رخ مردم بکشاند.  اما در حقیقت نظام اجتماعی برای بهبود و ایجاد تعادل نیازمند اصلاحات گسترده تری در ارتباط با مشارکت مردم در قدرت داشت. اما غرور و نخوت شاه اجازه نداد که زود به این مهم پی ببرد.

در کنار عدم تعادل در ایران که نظام شاهنشاهی را به چالش کشانده بود، گروه های متنوع و گوناگون سیاسی و همچنین چندگانگی طرفداران و وفاداران به شاه، از عوامل مهمی در پیروزی انقلاب بودند. استبداد حاکمیت باعث شده بود تا حجم وسیعی از مخالفان در زندان و در سطح کشور متراکم شوند. استبداد موجب برخورد شدید با مخالفان شده و حتی از دوست دشمن می سازد. در طول حاکمیت محمد رضاشاه پهلوی به دلیل خودرایی شاه طرفداران دگر اندیشان امید خود را برای اصلاح از دست داده بودند. از طرف دیگر ماهیت خودکامگی موجب شده بود حتی نزدیکترین یاران و فرماندهان او، با تصمیمات و سیاست هایی که می گرفت تا زمانی همراه باشند که نفع و سود شخصی برای شان داشته باشد. در نتیجه انسجامی در حاکمیت و به قولی حتی در منزل بزرگان رژیم مشاهد نمی شد. در این شرایط بنیانگذار انقلاب، با تکیه بر فرهنگ شیعه و ارادت تاریخی مردم ایران به اهل بیت (ع) علم مبارزه با دیکتاتوری را بر دوش گرفت.  امام خمینی(ره) با ارائه ی طرحی نو از حاکمیت بر مبنای مردم سالاری دینی، طیف وسیعی از مردم ایران را برای پیروزی بر ظلم و استبداد با خود همراه و در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ نقطه ی پایانی بر حاکمیت سنتی، موروثی، فریبکارانه و استبدادی در ایران گذاشت.

در این نوشته از کتب تئورهای انقلاب( کوهن)، تحول انقلابی(چالمرز جانسون) استفاده شده است.

 

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.