نوروز نامه؛ به بهانه ایستادن در آستانه ی سال نو

فروغ خراشادی

نوروز در نیشابور به روایت همشهریان ۸۰ ساله

در نوروزنامه، منسوب به «خیام نیشابوری»، چنین آمده که جمشید، پادشاهِ افسانه ای ایران، در نخستین روزِ نوروز بر تخت نشست و نخستین دستورِ نامگذاری، تقسیمِ سال و تاریخ‌سازی را او داده است. سپس، از شاهان دیگری نام می برد؛ مثلا داستان کیومرث را می گوید که آغاز سلطنتش با نوروز همراه بوده و سال را به دوازده ماه بخش کرده و هر ماه را نامِ خاصی بخشیده است.

گویا نویسنده، نوروز را نزد اقوامی که در این محدوده جغرافیایی می زیسته اند، آغاز هر امر مهمی برمی شمرد و نوروز هم بر این نمط، شروع سال ایرانی ها شده است.

در گذر زمان و شاید متناسب با اقلیم گونه گون سرزمین ایران، آئین های نوروزی رنگ و بوی بومی و محلی به خود گرفته و تاثیر خرده فرهنگ ها بر آن، در هر شهر و دیاری، جلوه ای خاص به آن بخشیده است. به رغم این جلوه های رنگ رنگ، آئین های نوروزی در بیشتر مناطق ایران بزرگ، زمینه‌ی مشترک فراوانی دارد .

آن چه امروز از نوروز می دانیم و به جا می آوریم، به لطف یا به دیگر بیان  کم لطفی های رسانه، از یک نواختی و یکپارچگی بیشتری برخوردار است؛ از سویی در زمانه ای که جشن های غربی جای خود را در دل فرهنگ عمومی باز کرده است، نمی توان انتظار داشت روش پدران و پدربزرگان ما در جشن های ملی با همان ترتیب و آداب پیشین برگزار شود.

یکی از رسالت های چراغ راه” در گذر سالیانی که با شما بوده است، یادآوری تاریخ نه چندان دور نیشابور به نسل کنونی می باشد .به همین مناسبت بافرارسیدن نوروز باستانی با تنی چند از شهروندان نیشابوری به گفت وگو نشستیم تا برای مان از نوروز و سنت های نوروزی نیشابور روایت کنند.

ریشه های مشترک آئین های نوروزی در ایران

اکثر آیین های نوروزی نه فقط در نیشابور که به نظر می رسد در تمام ایران مشترک بوده و هست؛ سنت خانه تکانی که عموما با مدیریت مادر خانواده انجام شده و می شود، نخستین مواجهه با سال نو است.

در نیشابور قدیم هم از یک ماه پیش از نوروز، فرش ها را می شستند. کف خانه ها را که مانند امروز سرامیک و پارکت نبوده، در صورت نیاز بازسازی می کردند و در و دیوار منازل را از تار عنکبوت، گرد و غبار و دوده ی اجاق ها و کرسی های زمستانی می ستردند؛ آن هایی که تمکن مالی داشتند، رنگ آمیزی ساختمان را هم به گزینه های خانه آرایی شان می افزودند و دیگران، به پیرایش خانه اکتفا می کرده اند. از دیگر سنت های عید، چون امروز، سبزه ریزی بوده و در هر منزلی ریختن یک نوع سبزه خاص مرسوم بوده که انتخاب نوع سبزه بر اساس تجربه و متناسب با شگون آن، به دست یکی از خانم های خانواده انجام می شده است.

وقتی نوبت به ۴شنبه سوری می رسیده، کنده ها و چوب های باقیمانده از اجاق و بخاری زمستانی را در سه یا هفت کپه، آتش می زدند و با رقص و پایکوبی از آتش می گذشته اند که :

سرخی تو از من، زردی من از تو!

سفره هفت سین را خیلی ساده تر از امروز اما با همین عناصر می گسترده اند و در هنگام تحویل سال، آرزوها و دعاهای خیر می طلبیدند. به دیدار بزرگترها رفتن، جز لاینفک روزهای عید بوده است و از «نقل و آبنبات» تا سکه های یک ریالی و چند ریالی، عیدی می داده و می گرفته اند…

 دو تنگ آب به نیت روشنایی در سفره هفت سین قرار می دادیم

بگذارید نوروز ۶۰ سال پیش نیشابور را از زبان بانو مظلوم بشنویم: «در خانواده ما رسم بود که نزدیک عید، قالی ها را بیرون می کشیدند و چوب می زدند؛ آب و جارو می کردند و اتاق نشیمن را که اتاق خواب زمستانی هم بود، از هیزم و بخاری کنده ای و دوده های برجا مانده از آن تمیز می کردند.

دم عید، مادرم انواع شیرینی ها را خودشان می پختند؛ باقلوا، قطاب، نان برنجی، نان کره ای، شیرینی نخودی وگوش فیل که همه روی اجاق آماده می شد؛ چون ایشان دامغانی بودند، شیرینی های ما کمی با آن چه در نیشابور متداول بود، فرق داشت. در نیشابور، معمول ترین شیرینی از سفیده تخم مرغ تهیه می شد که به آن “قُرابیه” می گفتند. از غذای نوروزی هم اگر بخواهم بگویم، باز غذای ما به خاطر این که مادر نیشابوری نبودند، فرق داشت؛ برای شب، ماهی دودی با پلو بود و روز عید، شیرین پلو با خروس شکم پر می خوردیم.

یکی از کارهایی که برای سفره هفت سین انجام می دادیم، قرار دادن دو تنگ آب به نیت روشنایی، درون سفره بود که در کنار سبزه های خاکشیر، گندم و عدس قرار می گرفت.

یادم هست دبستان که بودم، نزدیک عید یکی از دوستانم گفت: لحظه تحویل سال، ماهی های قرمز پشتک وارو می زنند و روی هم سُر می خرند؛ من فکر می کردم این واقعیت دارد و تمام حواسم در لحظه تحویل سال به آن تنگ ماهی بود.

یادم می آید که آخرین خوشی های ما مربوط به ۱۳ به در می شد؛ بعد از تعطیلات ۷ روزه نوروز (گویا تعطیلات آن سال ها، یک هفته بوده است)  مدرسه می رفتیم و باز برای سیزده فروردین همه فامیل به طبیعت می رفتیم؛ آن زمان ما دخترها با طناب انداختن روی شاخه درختان و تاب خوردن، آخرین بازی های نوروزی را انجام می دادیم.»

از سال کهنه چیزی نباید به سال نو منتقل شود

دیدار بعدی ما با مهندس «مسعود راجی»ست؛ از زبان او بشنویم که در کودکی نوروز را چگونه دیده است:

«کارهایی که در نوروز انجام می شد، دو جنبه اجتماعی و فردی داشت؛ مثلا حضور حاجی فیروز را از بُعد فرهنگ عمومی می توان بررسی کرد که از ۴ شنبه سوری تا روز عید در کوی و خیابان دیده می شد. می گفتند از سال کهنه چیزی نباید به سال نو منتقل شود؛ بنابراین مساله مهم پیش از نوروز، آشتی کنان بود؛ یعنی کینه و قهر را باید در سال قبل جا می گذاشتند و اگر کسی با دیگری قهر بود بساط آشتی مهیا می شد. ما بچه ها در نوروز سلسله مراتب خانوادگی و مقام افراد را می شناختیم؛ مثلا برای عید همه در منزل دایی بزرگ جمع می شدیم که بزرگ خاندان بودند؛ اصل «عید دیدنی» دیدار بزرگان بود؛ یک حرکت عمودی به سوی مقام بالاتر در جریان بود، حالا این بزرگ تر به تبع موقعیت و مکان، می توانست شاه، کدخدا یا بزرگ خاندان باشد.  دید و بازدیدها پشت هم و شتاب زده نبود و شاید ۵۰ تا بچه در یک جا، یک روز کامل بازی می کردیم. در همین دیدارها، نخستین مواجهه ی بچه ها با پول، اتفاق می افتاد؛ به دست آوردن و سپس خرج کردن، پس انداز کردن یا برنامه ریزی برای آینده، شناخت ابزاری به نام پول و کاربرد آن برای نخستین بار برای من در نوروز اتفاق افتاد.»

غلبه فرهنگی با شکم نبود

راجی می افزاید: «به نظرم دوچیز در سنت های نوروزی بودکه امروز خلاف آن انجام می شود؛ نخست آن که آن زمان فرهنگ شکم بر فرهنگ مغز غلبه نداشت و دیگر این که اگر مادری برای زمستان فرزندش، ۱۰۰ تا گردو ذخیره کرده بود و ۸۰ تا مصرف شده بود، ۲۰ تای باقیمانده را برای سال بعد نگه نمی داشتند و با آجیل عید، مصرف می کردند؛ تل انبار کردن از یک سال برای سال بعد، امری نکوهیده بود.»

غذاهای نوروزی ساده بود

اسماعیل ترقی، به یاد می آوردکه شیرینی های نوروز، قرابیه، بادامک، نان پنجره ای و آجیلش، نخود کشمش، خرما، گردو و بادام بوده است. این همشهری می افزاید: «غذاهای نوروز مثل همه چیزهای دیگرش، ساده بود. آش، اشکنه، آبگوشت، ماهی دودی و قُشتِلی چیزهایی بود که در روز عید می پختند و می خوردند.»

یکی از سنت های نوروز در ایران که معمولا شب چارشنبه سوری برگزار می شد، ملاقه زنی (قاشق زنی) و فرستادن شال از نورگیر خانه ها برای گرفتن شیرینی و شکلات بوده است. این آئین، امروزه در انگشت شمار شهرهای بزرگ ایران مانند یزد هنوز پابرجاست اما بیشتر جنبه محلی و روستایی به خود گرفته است؛ در این خصوص ترقی به خیام نامه می گوید: «در نیشابور ۴شنبه آخر سال، پسرها و دخترها، چادرگلدار می پوشیدند و رویشان را می بستند؛ ملاقه زنی می کردند و در خانه ها را می زدند تا ظرف یا ملاقه شان از تنقلات و شیرینی پر شود. گاهی صاحب خانه اگر متوجه می شد که ملاقه زن، مرد است، او را می گرفت و تا می خورد،کتک می زد!»

ترقی از عیدی گرفتن خاطرات خوشی دارد و می گوید: ی«ک سال پدرم به ما نفری یک سکه پهلوی عیدی داد و گفت: تا سه چهار سال نوروز و رمضان همزمان می شود و این عیدی امسال و سال های بعدتان است؛ من هم آن را در ازای سیصد تا تک تومانی به مادرم دادم.»

مردم چیزی نداشتند اما غم و غصه هم نداشتند

آقای محمود اسماعیل زاده، از آن سال ها توصیف جالبی ارائه می دهد: «بیشتر مردم فقط سالی سه بار آن هم در عیدهای غدیر و قربان و عید بزرگ (نوروز) پلو می خوردند؛ عده ای ماهانه یا نهایتا هفته ای یک بار، اما شمار این گروه دوم کم بود. برای همین عید نوروز با خوشحالی پلوخوران همراه می شد. عموم مردم چندان ثروتمند نبودند و چیز زیادی هم برای خوردن نداشتند؛ اما غم و غصه چندانی هم نداشتند!»

غذای شب عید هم برای خودش ماجرایی داشت؛ «سال قبل یک بره می خریدیم. تا مهرماه پروارش می کردیم و بعد می کشتیم. آن بره را قورمه می کردیم و درون سیرابی خودش یا داخل دیگ چدنی، از سقف آویزان می کردیم. گوشت کل زمستان از همان یک بره تامین می شد؛ برای شب عید، با باقیمانده قورمه ها، خورشتی آماده می شد که با پلو می خوردیم.»

ارباب سفره می گسترانید؛ مردم عیدی می دادند

برای آن که از چگونگی به جا آوردن سنت های نوروزی در روستاها بدانیم، گفتگویی با آقای عبدالباقی گرایلی داشتیم . یادآوری خاطرات وی از دهه ۳۰ خورشیدی در خانه اربابی مادربزرگ ایشان است:

«در روستاها، همه به دیدن ارباب می آمدند؛ ارباب در روزهای عید در منزلش سفره می گسترانید و با انواع آش و سمنو از مهمانان پذیرایی می کرد. روستائیان هم برای ارباب هدایایی چون گوسفند، مرغ و خروس یا کشک می آورند.

در این دیدارها، جایگاه ها مشخص بود؛ فامیل، همسایه و کشاورز، هر یک در جای ویژه ای می نشستند. چنین دیدارهایی معمولا ۷ روز طول می کشید و پس از آن، ارباب به دیدار وابستگان می رفت. شادی مردم در شب های عید با برپایی مراسم رقص و پایکوبی در خانه اربابی کامل می شد؛ مردم جمع می شدند و دایره و دوساز (دو نِی) می نواختند و تصنیف هایی شاد می خواندند. آخر شب ها هم برادر بزرگم، مرحوم فریدون، برایمان کتاب چهل طوطی می خواند.»

بچه مکتبی ها نوروز را با دیدار آخوند آغاز می کردند

آقای ابوطالب گاراژیان خاطراتی از سال های ۱۳۲۴ برایمان دارد. او از هنگامی به یاد می آورد که کودکان در مکتب خانه و زیر دست “مُلاّی”شهر یا ده درس می خواندند: «روز اول عید، بچه مکتبی ها صبح زود، به دیدار آخوند می رفتند و در حد توان شان برای او عیدی می بردند. در عوض آخوند هم صبحانه ای مهیا می کرد که معمولا تخم مرغ آب پز، شیربرنج، سمنو و شیره انگور بود. پس از صرف صبحانه و به وقت خداحافظی کودکان، آخوند به عنوان عیدی به هر یک، تمثالی از ائمه می داد. پس از آن، نوبت عید دیدنی بزرگان فامیل و عیدی گرفتن از آن ها فرا می رسید. مبلغ این عیدی بسته به وسع طرف، بین ۲ تا ۵ قِران، گاهی تا۲۰ قران هم می شد. گاهی بزرگتر فامیل پرداخت عیدی را به روز ۱۳ فروردین موکول می‌کرد تا بچه ها همه پولشان را یک جا خرج نکنند!»

«عید شما مبارک، دُمبِ شما سه چارک!»

گاراژیان به یاد می آورد که دیده بوسی و تبریک عید، گاهی به شیوه طنز و شوخی رد و بدل می شده است: «سلام علیکم، عید شما مبارک؛ دستی بزن به تارت، تارت صدا ندارد؛ دستی بکن تو جیبت، جیبت هوا ندارد؛ عید شما مبارک، دُمب شما سه چارک»  گاهی شاد باش گفتن ها  رنگ وبوی خصوصی تری می گرفت و بسته به شرایط طرف از تعابیری مثل «عروس وداماد در قدم هم پیر یا فرزند، در قدم پدر و مادر پیر و… استفاده می کرد.

از دیگر رسوم نوروزی به ویژه در ۱۳ فروردین، تاب خوردن دختران دم بخت روی طنابی بود که از یک درخت تنومند آویخته می شد و این شعر را می خواندند: ای (این) باد (تاب) به نام نامزدم، شِکر به کام نامزدم؛ کجایی ای تاج سرم؟ ز حال تو بی خبرم…»

وی با اشاره به بازی های رایج نوروزی می گوید: «از روزهای منتهی به نوروز، جوانان در یک جا جمع می شدند و کشتی پهلوانی می گرفتند یا در کنار آن، به بازی های دیگری مانند گوُی مَله، مَل ور جَستَنَک، بجول بازی و توشله (تیله بازی) و… می پرداختند که برخی از آن ها با شرط بندی روی آجیل و شیرینی عید همراه بود.»

خاکستر چار شنبه سوری را به باد یا آب روان می سپردند

گاراژیان به پذیرایی عید اشاره می کند و می گوید: «معمولا برای پذیرایی از نقل نخودی، کاغذ پیچیده (شکلات) ، نان برنجی، آبنباب ترش، و دانه شور استفاده می شد و چون غذای اصلی در شب سِرو می شد، در طول روز غذاهای سبک تری مصرف می شد. از جمله غذاهایی که او ازآن ها نام می برد، آش رشته بِغرَبور (نوعی آش ماستی با رشته های پهن) آش کمای، آش رشته ماستی، شیربرنج با شیره و سمنو ست.» وی یادآور می شود که غذای اصلی نیز معمولا چلو به همراه گوشت بوده که شب چارشنبه سوری و شب عید پخت می شده است.

وی در بخش دیگری از خاطراتش به این مساله اشاره می کند که خاکستر برجای مانده از آتش۴ شنبه سوری را که در کُپه های فرد (۳، ۵ و ۷ تایی) آماده می شده، در باد رها می کردند و یا به آب روان می سپردند تا آن چه زردی مردم را به خود گرفته و سرخی اش را به مردم بخشیده است، از محیط زندگی مردم دور شود.

این همشهری «کهن ریشه» در جایی از سخنش به یکی از رسوم ویژه نوروز، که فرستادن غذای شب عید و چشم روشنی برای اوستای دلاک( حمامی)، دشتبان و چوپان ها بود، اشاره کرد: «هر خانواده ای بسته به وسع خود، از غذایی که خودش تناول می کرد، ظرفی برای آن ها می فرستاد و گاه، چند ریالی هم پر شالشان می گذاشت؛ این سنت امروزه هم نزد نیشابوری ها (و شاید همه ایرانی ها) در حق کسانی که کار خدماتی انجام می دهند ادامه دارد.

به گفته ی عبالجلیل فقیدی، در شب ۴ شنبه سوری، جوانان گوی های پارچه ای فشرده ای درست می کردند و از قبل در نفت می خواباندند ودرشب چاشنبه سوری  آن ها را آتش می زدند و به هوا پرتاب می کردند. این گوی های نفتی مانند منور در آسمان شب می درخشیدند و جلوه ای خاص به جشن «چارشنبه سوری» می بخشیدند. سنت دیگر نوروزی، رفتن به دیدار علما بود. در آن سال ها، علما معمولا در منزلشان با آش، سمنو، شیربرنج و شیره از مردم پذیرایی می کردند.»

آن چه از خلال گفت و شنودها با کهنسالان نیشابوری بر می آید، این است که در گذر تاریخ، سنت های نوروزی به سمت و سوی همسان شدگی پیش رفته است؛ چندان که آئین های کهن نیاکان مان از مراسم امروز جز در جزئیات، قابل تشخیص و تمییز نیست و به نظر می رسد سرعت تغییر و تبدل این رسوم بسیار کم تر از سرعت ماشینی شدن زندگی ماست. نه تنها سنت های مالوف در درازنای یک قرن چندان فرقی نکرده اند که گویا تقریبا هر آن چه در شمال کشور برگزار می شود، در جنوب هم دیده می شود و آن چه در خراسان به جا آورده می شود، کمابیش در آذربایجان هم مرسوم است و فقط رنگ و لعاب آن به اقتضای روز تغییری اندک داشته است.

 

 

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.