نهادهای آموزشی درنیشابور دوره اسلامی

جایگاه های آموزش درنیشابور دوره اسلامی  تنها اختصاص به  مکانی خاص به نام مدرسه نداشت ، مکانها ونهادهای مختلف وگوناگونی رسالت آموزش دراین دوره را به عهده داشتند که از جمله آنها می توان به مساجد ،مکان های تجمع عرفا ومتصوفه (دویره ،خانقاه ،حظیره )وخانه ی علما ودانشمندان ودکانها به خصوص وراقی ها ونیز مدارس وکتابخانه ها اشاره داشت که نگاهی به هر یک ازاین جایگاهها ی آموزشی خواهیم داشت:

مسجدها ، نخستین موسسه علمی آموزشی درنیشابور دوره اسلامی

الف:پیشینه آموزش در مساجد نیشابور

همانگونه که از آغاز اسلام در مدینه وبصره وکوفه ودیگر شهرهای اسلامی ،در مساجد برای تعلیم ومبانی دین وتفسیر وسماع حدیث و… حلقه های مختلف تشکیل می شد ،همین روش هم در نیشابور که تاحمله مغول از امهات بلاد اسلامی محسوب می شد ،نیز معمول بود .نیشابور در دوران اسلامی تا یورش غز ومغول دارای مساجد بی شماری بود که مرکز آموزش وتعلیم وتعلم به حساب می آمدند ودراین مسجد ها استادان حلقه های درس تشکیل می دادند وبه تعلیم علومی از قبیل حدیث وقرائت قرآن وعلوم ادبی وفقه وغیره مبادرت می نمودند . اهمیت حلقه های درسی مسجد ها بسته به مقام استاد وارزش موضوع درسی داشت .چنانچه گاه بعضی از حلقه های درسی بی اندازه وسعت می یافت وقسمت بزرگی از مسجد ها را در بر می گرفت .درحلقه های درسی مسجدها وجوامع نیشابور فقها ومحدثان ومفسران وقراء بزرگ تدریس می کردند .گاه ممکن بود دانشمندان مشهوری که از شهر می گذشتند از طرف سلاطین مامور تشمیل حلقه هایی در جوامع شوند .چنانکه امام عبدالله الحلیمی فقیه معروف(فوت۴۰۳ه) وقتی به نیشابور رسید از جانب پادشاه غزنه مامور تشکیل حلقه ای در نیشابورگردید واو در تمام مدت  اقامت خود درنیشابور در حلقه ی درس خویش مشغول املای حدیث بود.

ب: مساجد آموزشی در نیشابور (تا قرن ۷ هجری)

۱-مسجد عبدالله ابن عامر: این مسجد اولین مسجد نیشابور بود . الحاکم در تاریخ نیشابور آورده که : «چون عبدالله بن عامر نیشابور را فتح کرد،آتشکده ی قهندز راخراب کرد وبه جای آن جامع ساخت واین مسجد مناره نداشت تا اینکه ابن مهلب به نیشابورآمد بنای مناره فرمود درقهندز. ››

۲-مسجدجامع بزرگ نیشابور یا مسجد المنبر :

چنانکه گفته اند ابومسلم خراسانی آن را درزمینی به مساحت سی جریب ساخت . این مسجد هزارستون داشت وشصت هزارخلق به یکباره درآن می توانستند نماز بخوانند مسجد جامع بزرگ نیشابورآبهای روان وحوض های عمیق داشت ودروسط آن یخدانی ساخته بودند که در زمستان پراز برف می کردندودرسرتاسر تابستان به بیماران ودیگران می دادند.دراین مسجد صد خدمتکار وفراش مشغول به کار بودند. این مسجد دوگلدسته داشت که چندین بار تخریب وتعمیر شد تا این که در زمان خمارتگین گلدسته ای باشکوه وبلند برآن ساختتند که در هنگام باد تکان می خورد بی آنکه آجری بیافتد.این مسجد منبری باشکوه داشت که بدین روی به آن «مسجد المنبر» نیز می گفتند.

درمسجد جامع، بنای دیگری دارای۱۲ستون بودکه شش ستون آن سنگ مرمر ودوستون آن ازچوب اشجار کنار دجله وچهارستون دیگررا با خشت پخته وگچ بنا نهاده بودند. درقبه وگنبد و منابر و صندوق ها وقندیل ها وفرش ها وسایرلوازم حدود یکصدوبیست هزار مثال زر به کار رفته بود.

این مسجد که در کتاب های تاریخ به نام «مسجد قدیم نیشابور»و«مسجد عتیق»و«جامع قدیم » و«عتیق » یاد شده ، مرکزیت آموزشی داشت ، چنانکه درقرن پنجم هجری از خادمین وموذنین و واعظین وخطبا ومدرسین زیادی یاد شده که دراین مسجد مشغول خدمت بودند .از قبیل ابو عبدالرحمن البحیری(فوت۴۴۶ه)وابوحامد الکرابیسی معروف به قاضی موفق(فوت۴۷۴)وابوسعد نصروی . این مسجد بزرگ آموزشی دارای کتابخانه ی موقوفه ای بوده است که یاقوت حموی ازآن درکتاب خود یاد کرده است.

۳-مسجد صحابه:

این مسجد واقع درشاهنبر بود که صحابه بنا نهادند ودرآنجا نماز گزاردند وسنگی قوی وبزرگ جمع صحابه به اتفاق برداشتند ودرآن مسجد برای علامت گذاشتند.

۴-مسجد محله ی فز:

مسجد محله ی فز که جوار منزل حضرت رضا(ع)وامام رضا(ع)چند روزی درآن مسجد نماز گزاردند.

۵-مسجدروی به کوه: که مسجدی عزیز وقدیم بوده است

۶-مسجد دروازه ی معمر:که میان دو گورستان واقع بوده است

۷-مسجدرجاء بن معاذ بن مسلم:

مقدسی دراحسن التقاسیم از این مسجد یاد می کند ومی گوید:ازرسم های نیک نیشابور،به داوری نشستن سپه سالار با وزیر اوست که با کمک قاضی ورئیس وچند تن از دانشمندان وبزرگان روزهای یکشنبه وچهارشنبه دادخواهی ستمدیدگان رامی پذیرند وروزهای دوشنبه و پنجشنبه در مسجد رجا حکم صادرمی کنند واین درکشوربی مانند است. این مسجد محل به قضاوت نشستن قضاتی از جمله ابوعمرنظامی قاضی نیشابوربود.

۸-مسجد دروازه ی قهندز:که پیش از فتح نیشابور،صحابه ۹ماه درآنجاعبادت کرده اند.

۹-مسجدسرالعار(شاید سرای معاذ)

۱۰-مسجدی که مصلای جنیان می گفتند.

۱۱-مسجدامام یحیی:

این مسجد متصل به سرای بستیان بود که منسوب است به یحیی بن محمد بن یحیی ذهلی که محله ومسجدش بسیار معروف بوده است.

۱۲-مسجد ابن حرب: این مسجد منسوب است به احمد بن حرب

۱۳-مسجد ایوب:بن الحسن زاهد درمحله ی نصرآباد.

۱۴-مسجدحمش:

ازاجابت دعا دراین مسجد،عجایب بسیارمنقول است. این مسجد گویا منسوب است به حمش بن عبدالرحیم الرتکی الزاهد، ابوعبدالله المطوعی النیشابوری که صاحب صومعه ای هم علاوه برمسجد بود.

۱۵-مسجد احمد بن القاسم العامری.

۱۶-مسجدابواحمدبزاز که درمیدان زیاد واقع بود.(میدان زیادمنسوب است به زیاد بن عبدالرحمن(متوفی۲۴۷).

۱۷- مسجد چهارسوی بزرگ :که در این مسجد، مجلس درس املای ابونصر ابن ابی منصور المقری برقرار بود.

۱۸- مسجد خان الفرس: که در این مسجد ابوالحسین فارسی بر مردم نماز می گزارد.

۱۹- مسجد خبازی : که محل تدریس ابو عبدالله خبازی بود و در سکه ی معاذبن معاویه قرار داشت و قرائت قرآن در آن پابرجا بود . محضر بزرگان و اولاد ائمه بود. امام الحرمین جوینی در این مسجد در نزد ابی عبدلله خبازی قرآن قرائت می کرد.

۲۰-مسجد ابوعبدالله مقری : این مسجد در محله  رمجار واقع بود ودر آن برای اصحاب شافعی مجلس قرائت قرآن برپا می شد.

۲۱- مسجد ابی عبدالرحمن سلمی : که مجلس املای ابوسعد مقری شاماتی در سال ۴۴۱ هجری در روز جمعه بعد از نماز برپا می شد.

۲۲- مسجد ابوالقاسم نوقانی: که واقع در محله ی رمجار بود و محل درس ابوالقاسم نوقانی بود که پس از آن در مدرسه ی نظامیه ی نیشابور به تدریس پرداخت.

۲۳- مدرسه صرافین : معروف به مسجد اصفهانی که در آن جلسه ی درس ابوالقاسم شجاعی برگزار می شد.

۲۴- مسجد ابی محمد جوینی : که مدرسه ای در داخل این مسجد واقع بود و ابوالحسن مدینی از ساکنین این مدرسه و مسجد بود.

۲۵- مسجد مطرز: این مسجد از معروفترین مسجدهای نیشابور بود که در اواخر قرن سوم یا اوایل قرن چهارم توسط یکی از علما و زهاد عصر به نام ابوبکر محمد بن یحیی بن سهل مطرز نیشابوری شاخته شد، ابوبکر مطرز موسس این مسجد، فردی فقیه و محدث بود که اشخاصی چون ابوبکر صبغی و احمد بن حمدان از وی روایت کرده اند  وفات ابوبکر مطرز را بعد از سیصد هجری نوشته اند . مسجد مطرز به قدری بزرگ بود که دو هزار مرد در آن نماز می کردند.  این مسجد که بر طرف بازار (مربعه الصغیره) برای اهل حدیث بنا شده بود، دارای قبه ای منقش و عالی بود که از چوب های مدهون ساخته شده بود. این مسجد بزرگ، محل وعظ و تدریس بسیاری از بزرگان آن عصر بوده است:

ابوعلی دقاق در روزهای جمعه در این مسجد، مجلس وعظ داشت و پس از او پدر ابو مسعود رازی که از مشایخ صوفیه بود، مردم را در این مسجد وعظ می کرد.

ابی بکر صفار در این مسجد درس املای حدیث داشت و پسرش ابو ابراهیم صفار، مستلمی  پدرش بود. ابوسعید ابیوردی که از شاگردان معروف ابوالمعالی بود در سال ۴۶۲ هجری و ابوالحسن جوینی برادر ابو محمد جوینی (متوفی ۴۶۳ ه) و ابوسعید بن علیک (۴۳۱ هـ) نوه ی دختری احمد بن علی صفارکه از حفاظ و مولفین بود هر کدام برای مدتی در این مسجد املای حدیث برپا کرده بودند.

افرادی هم مجاور و ساکن این مسجد بودند و از اوقاف آن در مدت تحصیل استفاده می کردند که باید از ابوسعید قهندزی که شب و روز در حال قرآن خواندن بود و از ابوالعلی الکرابی و ابوسهل ابیوردی نام برد. به گفته ی سبکیدر کتاب طبقات الشافعیه، محمد بن فضل فراوی معروف به فقیه الحرم (۵۳۰ هـ – ۴۴۱هـ ) یک چند امام مسجد مطرز بوده است.

مظفر پسر امام الحرمین، پس از مرگ پدر چندی جای او را در نظامیه ی نیشابور گرفت ولی چون با اقبال عمومی روبرو نشد، ناچار درس خود را چندی به مسجد مطرز، بیرون مدرسه ی نظامیه نیشابور برد.

مسجد مطرز اوقاف بسیاری داشت که به مصرف امور آموزشی و دینی می رسید از جمله به کسانی که هر روز سبعی از قرآن در آن می خواندند حقی از آن موقوفه پرداخته می شده است و به گفته ی سمعانی، ابوالقاسم سهل بن ابراهیم سبعی را (۴۴۰ هـ – ۵۲۳ هـ) که از ابوسعید ابی الخیر سماع حدیث داشته به همین دلیل سبعی می نامیده اند که پدرش هر روز سبعی از قرآن در این مسجد می خوانده است  هم او و هم پدرش هر دو خادم مسجد مطرز بوده اند و خادمی این مسجد در این خاندان حالت موروثی داشت  این مسجد را غزها در حمله ی خویش به نیشابور در سیال ۵۸۴ هـ آتش زندند و به گفته ی راوندی: «شعله ها چندان ارتفاع گرفت که جمله ی شهر روشن شد تا بدان روز روشنی غارت می کردند و اسیر می گرفتند.»

 

۲۶- مسجد ابراهیم بن بالویه : که در محله ی معقل واقع بود.

۲۷- مسجد هانی :که فرزند قنبر در آن مدفون است. دکتر شفیعی کدکنی می گوید که : خاندان بسیار معروف سلیطی نیشابور بدو منسوب اند، در قرن ششم چنین مشهور بوده است که قبر قنبر در نیشابور بوده است، در محلی که به نام مسجد هانی مشهور بوده و هانی از فرزندان قنبر بوده است.

۲۸- مسجد الحاکم : که ظاهراً این مسجد منسوب است به ابوعبدالله الحاکم صاحب تاریخ نیشابور.

۲۹- مسجد ابوبکر جارودی : این مسجد در چهار سوی کوچک نیشابور واقع بود.

۳۰- مسجد ابوبکر مدنی : واقع در داخل شهر.

۳۱- مسجد ابوالحسن فقیه :  این مسجد در محله ی نصرآباد واقع شده بود . برخی برای مسجدش کراماتی را روایت کرده اند. ابوالحسن فقیه نیشابوری مردی زاهد و پرهیزکار و عابد از خاندان علم و عدالت بود. وی نوه ی ابی محمد الناصحی به شمار می رفت.

۳۲- مسجد ابوعثمان حیری : ابوعثمان در ری متولد شد و در نیشابورساکن شد و در این شهر هم فوت کرد . وی صاحب کرامات بود و مسجدش محل تجمع عابدان و زاهدان بود.

۳۳- مسجد ابوالاسحاق مالکی : ابو اسحاق معروف به قطان دارای مسجد و مدرسه ای بود  معروف به میان دهیه.

۳۴- مسجد اصرم غیاث: این مسجد در محله ی رمجار واقع بود.

۳۵- مسجد حوض کسلان (کهلان): که مسجدی متبرک بود و مردم به حوض متبرک آن تبرک می جستند. محوطه ومحله کهلان یا کسلان به گفته الحاکم نویسنده تاریخ نیشابور ، همان محله ای است که در زمان اقامت امام رضا در نیشابور روزی یک بادام به یکی از خدّام دادند و فرمودند که در طرفی از محوطه کهلان، غرس نماید. و خادم چنان کرد. غَرَسَ الفِردَوسَ بِیَدِهِ. سبز شد و در همان تابستان، بادام بسیار بار آورد و برگ و شکوفه و پوست و میوه آن درخت، سبب برگ و نوا و صحت و شفاء مرضی (بیماران)آن زمان بودی.

۳۶- مسجد امام یحیی بن صبیح النیسابوری :  این مسجد بر در« کاروانسرای معمرواقع شده بود» ، امام یحیی اول معلمی بود که در نیشابور به مسلمانان قرآن تعلیم داد.

۳۷- مسجد زیادی: این مسجدرا امیر رئیس زیاد بن عمر بن الحسن زیادی در « محله ی معمر» در راس اسفریس ؛ بنا کرد.

۳۸-مسجد عقیل :این مسجد بر مبنای نام « ابومحمد عقیل بن خویلد بن معاویه بن سعید بن اسد الخزائی ف ابوعبدالله نیشابوری «

است که در سال ۲۰۰ هجری می زیسته است و در نزد مروان بن معاویه الفزاری حدیث فرا گرفته است  این مسجد که برای اهل حدیث بنا شده بود و محله و خانه و مناره ای نیز به نام وی موجود بوده ، به گفته ی الحاکم در سر سکه حرب واقع بوده است .در این مسجد بزرگ عبادی و آموزشی ، مجلس املای حدیث برگزار می شد چنانکه عبدالجعفر بن اسماعیل فارسی دو سال تمام هر روز دوشنبه ها در این مسجد حدیث تدریس می کرد و الفامی شادیاخی  به مدت ۱۰ سال در این مسجد املای حدیث داشت و نیز ابو اسحاق اسفراینی در عصر های پنجشنبه سال ۴۱۱ هجری در این مسجد درس املا داشت .

مسجد عقیل به گفته ی ابن فندق کتابخانه بزرگی داشته که از جمله کتابهای آن ، تاریخ نیشابور تالیف ابوالقاسم کعبی بلخی بوده که اصل آن در این کتابخانه موجود بوده و سوخته است. دیگر مورخان از جمله حافظ ابرو ، نیز از این مسجد بزرگ و کتابخانه  آن یاد کرده اند ابن اثیر هم از وجود گنجینه هایی از کتب موقوفه که از بزرگترین منابع علمی و ادبی نیشابور به شمار می رفت در این مسجد یاد کرده و می گوید : از جمله اماکنی که پس از پایان یافتن حمله ی غزان به نیشابور در نیمه قرن ششم ، توسط تبهکاران و فاسدان خراب شد ، مسجد عقیل بود که مجمع اهل علم به حساب می آمد .)

 

۳۹-جامع منیعی نیشابور(جامع قدیم)

جامع منیعی نیشابور از بناهای ابوعلی حسان بود . سعدبن حسان ملقب و مشهور به منیعی بوده است و حسان را بدان سبب منیعی گفته اند که نسب او به منیع ابن خال بن عبدالرحمن بن ولید می رسیده است.منیعی اصالتا اهل مرو بود  و مردی تاجر پیشه که از محدثین فقهای عصر خود به شمار می آمد و در نیشابورسمت ریاست داشت و به کثرت مال و زهد مشهور زمان خود بود و غیر از بنای جامع منیعی ،مسجد ها و رباط ها و مدرسه هایی چند بنا نموده است.فرزندان وی یعنی خاندان منیعی در نیشابور و خراسان به علم و ریاست و ادب و شعر و دوستی مشهور بوده اند. وفات ابو علی منیعی بنیانگذار جامع جدید را سال ۴۶۳هجری در شهر مرو امروزی ذکر کرده اند.

جامع منیعی که در روزگار سلطنت الب ارسلان و وزارت خواجه نظام الملک بنا شده همچون مسجد مطرز و مسجد عقیق و دیگر مساجد نیشابور جنبه آموزش دینی داشته و علاوه بر نماز جمعه وجماعت ، مجلس وعظ و تذکیر واملای حدیث نیز در آن برگزار می شد  . ما اسامی زیادی از موذنین ،ائمه جمعه وجماعات وخطبا و محدثین و مدرسین و ساکنین این مدرسه را در خلال کتب مختلف مشاهده می نماییم ،از جمله :

ابوبکر شوکانی که فردی فقیه و زاهد بود و ساکن نیشابور و متوفی به سال ۵۴۵ه در جامع منیعی اذان می گفت . امام عبدالجابر که با امام الحرمین اختلاف داشت مدتی امام جامع منیعی بود  و به جز او از کسان دیگری همچون ابو محمد خواری . ابوالقاسم اسکاف اسفراینی نیز در مورد امامت جامع منیعی نام برده شده است .

در جامع منیعی نیشابور هر جمعه خطیبان بزرگ خطبه می خواندندکه اسامی این خطیبان در کتابهای زیادی ذکر شده است.

از خطیبان معروف این مسجد باید از ابو عثمان صابونی که مدت بیست سال در این مسجد بزرگ خطبه خواند  و نیز امام الحرمین جوینی یاد کرد

دیگر خطیب توانا و معروف جمعه ی این مسجد در نیمه دوم قرن پنجم هجری ابو سعد عبدالواحد قشیری دومین پسر قشیری بود که مدت پانزده سال در جامع منیعی نیشابور خطبه خواند و هر هفته خطبه ای جدید که بی همتا و پر مطلب بود می خواند و هیچ گاه خطبه وی مکرر نشد. وی همچنین عصرهای جمعه نیز در نظامیه نیشابور مجلس املا داشت . ابو محمد منیعی ، نوه ابو علی منیعی ، نیز به نیابت از پدرش امام عبد الرزاق در این جامع برای مدتی در روز های جمعه خطبه می خواند .

در این جامع ، در س املای حدیث جایگاه بالایی داشت و علمای زیادی در این مسجد جامع جلسه ی تدریس داشته اند که از جمله آنها باید به جلسه درس ابو نصر نیشابوری ، ابوالقاسم واحدی ،ابو سعید البحیری ، ابوالمحاسن صابونی  ونیز اسعد بن مسعود عتبی که از کاتبان دوره ی غزنوی و سلجوقی بود و تا اواخر دوره ی نظام الملک  زنده بود ، نام برد کسانی هم بودند که مجاور و ساکن در این جامع بودند و از درآمد اوقاف آن معاش و تحصیل می کردند که نام دو نفر از انها در منابع به جای مانده ؛یکی ابو محمد آل المصاحفی الجامعی و دیگری ابو محمد البنانی .

جامع جدید نیشابور که یک مسجد بزرگ از نظر عبادی و آموزشی به شمار می رفت دارای اوقاف و متولی اوقاف بود . چنان که فردی به نام ابوالحسن شجاعی مسئولیتی در کارهای اوقافی  این مسجد به عهده داشت .

این جامع آموزشی ، کتابخانه ی بزرگ و معتبری هم داشت که در یورش وحشیانه غزان در نیمه ی قرن ششم ، غارت و نابودگردید که در بحث کتابخانه هابیشتر به آن پرداخته خواهد شد .

خانقاه محل آموزش در نیشابور دوره اسلامی

مسئله ی خانقاه سازی ودنبال کردن مباحث عرفانی در شهرنیشابور، بیش ازشهرهای دیگرخراسان مورد توجه بود، زیرا نخستین حکومت ایرانی پس از اسلام، درآغازقرن سوم هجری درنیشابور، توسط طاهریان به وجود آمد وبه سبب همین موقعیت ممتاز این شهرمرکز حل وعقد امورمنطقه ی خراسان وکانون مسائل علمی وفرهنگی اسلامی،ازجمله مسئله ی عرفان وتصوف گردیده بود.

درنیشابورنیمه ی قرن چهارم، اماکن تعبد کرامیه ی را خانقاه یا خانگاه می گفته اند وچند تن ازعلما ی نیشابوردارای نسبت خانقاهی یا خانگاهی اند ، مانند ابوالحسن علی بن احمد ین محمد بن دلوبه مذکر خانقاهی نیشابوری که خود دارای خانقاهی ویژه ی خویش بود واز مشایخ کرامیه محسوب می شد ونیز عبدالحمید بن محمد خانقاهی.

برخی نویسندگان، بنیادگری خانقاه را به ابوسعید ابوالخیر نسبت داده اند.چنانکه درکتاب آثارالبلاد آمده است که :

((…شیخ ابوسعیدابوالخیرکسی است که طریقه ی تصوف را نهاد وخانگاه ساخت.))

برخی بر این اعتقادند که درمورد کاربرد خانقاه برای مرکز صوفیان سند استواری کهن ترازاواسط قرن پنجم هجری در دست نداریم واگراسنادی پیدا شوند که درآن ازخانقاه درقرن چهارم هجری سخن بگوید این به آن معنی نیست که آن مکان را مردمان قرن چهارم هجری نیزخانقاه به معنی مراکز تجمع یا عبادت صوفیان می خوانده اند .گمان براین است که صوفیه در آغاز اماکن خود را همانگونه که دربحث دویره ها بیان داشتیم به نام «دویره» می خوانده اند واحتمالا از نیمه دوم قرن پنجم هجری به بعد آن را به حانقاه تبدیل کردند وبه تدریج خانگاه یا خانقاه جای دویره را گرفت ودر واقع خانک ترجمه همان دویره است

معمولا مخارج خانقا ه ها ازمحل  موقوفات وگاه نیزازکمک هایی که افراد می کردند تامین می شد.

در یک مورد سراغ داریم  که محمود غزنوی حدود شصت هزاردیناری را که فردوسی طوسی نپذیرفته بود  به خواجه ابوبکراسحق کرامی رهبرکرامیان نیشابورداد که به هزینه ساخت رباط چاهه که بر سر راه نیشابور و مرو است مصرف نماید . باید گفت  که خانقاه و مراکزصوفیان در نیشابور پس از شکل گیری، تدریجا نقش ارشادی وآموزشی خود را با همت طرفداران عرفان به موازات مسجدها  ومدرسه ها ایفا نمود واندک اندک برای هرخانقا ه رسمی وبرنامه ی عبادتی وآدابی وآموزشی وکتابهایی درارشاد عوام ومناسک به رشته ی تالیف درآمد. دربحث خانقاهها این نکته را باید به یاد داشت که در بسیاری موارد تفکیک چندان دقیقی بین خانقاه  ومدرسه ودویره نمی توان قایل شد ، چنانکه سمعانی ازخانقاه خرگوشی به جای مدرسه خرگوشی یاد می کند .اگر به کتابهای تاریخی که درمورد نیشابور یا طبقات رجال وصوفیه ی این شهرکه درخلال سده های سوم تا هفتم  هجری به نگارش درآمده نظری بیافکنیم به خانقاه های زیادی برمی خوریم که محل ارشاد واموزش مریدان طریقت وشریعت بوده که برخی از آنها عبارتند از:

خانقاه محمد بن حبان البستی التمیمی( ۲۷۰-۳۵۴ ): وی متولد  شهر بست ومتوفی درنیشابوربود که امر قضاوت درسمرقند را برعهده داشت ، او درسال ۳۳۷ه دربازگشت به نیشابورخانقاهی در دروازه ی  رازی های این شهر ساخت ودر آن به تعلیم وتربیت اصحاب خویش سرگرم بود وی علاوه براین  دارالعلم خانقاه ، کتابخانه ومسکن هم برای طلاب غریب ساخت .

خانقاه صندوقی:این خانقاه دراصل همان دویره عبدالرحمن سلمی بوده که بعد ها به نام ابوالحسن علی ابن ابی نصر صندوقی شهرت یافته است.ابوالحسن از خدام صوفیه درعصرخویش بود وازجمعی ازمشایخ از قبیل ابوسعید خشاب ،سماع حدیث داشت . اودرسال ۴۲۸ه درگذشت ودرگورستان حیره ذفن شد. ازخاندان صندوقی نیشابورمشایخ بزرگی درقلمرو تصوف وحدیث برخاسته اند.

خانقاه بوعلی طرسوسی: این خانقاه درقرن چهارم هجری منزلگاه اهل علم وتصوف بود وکسانی چون ابن فنجویه دینوری که از بزرگان محدثین به شمارمی آمد وچهل سال درس حدیث می گفت پس ازسفر به نیشابور، به خانقاه طرسوسی وارد شد وعده ای ازعلمای نیشابورازجمله قشیری وابن رامش از وی استماع حدیث نمودند . وی در نیشابور درسال ۴۱۴ه فوت کرد ودرگورستان حیره مدفون شد. احتمالا این خانقاه همان خانقاه کوی عدنی گویان است که ابوسعید ابوالخیر پس از ورود به نیشابوردرآن مقام یافت وبعد ها به نام خانقاه بوسعید شهرت یافت  ودر زمان ابوسعید کسانی چون ابوسعد رامش (متوفی ۴۷۴ه)که صوفی ای کثیرالسماع و دانشمند بود به این خانقاه رفت وآمد داشت وبا ابوسعید مصاحبت داشت.

علاوه بر خانقاه های فوق ،باید از خانقاه حسن ابن یعقوب حداد،خانقاه ابوالعمید خشاب درکنارجامع منیعی وخانکاه عبدالله بن علی الشیخ ابوالقاسم المعروف به کرکان طوسی ،خانقاه محمود واقع درکوچه مصیب وخانقاه المولقابادی درمحله مولقاباد  وخانقاه شیخ ابی بکربن اسحق وخانقاه تلاجرد وخانقاه علی صندلی وخانقاه امام ابوالقاسم قشیری در نیشابور یاد کرد که درهر کدام از این ها مجالس درس وحدیث وسماع وموعظه و ارشاد بر پا بود.

خانه ومغازه علما ودانشمندان وبیمارستانها به عنوان محل آموزش

در نیشابور دوره ی اسلامی دربرخی موارد تفکیک آن چنان دقیق و روشنی ازمراکز ومحل های آموزش تحت عنوان خانه، مدرسه، مسجد، خانقاه و…  نمی توان ارائه داد. به طوری  که در جایی صحبت ازخانه می شود ودرجایی دیگر همان را مدرسه می گویند ودرجایی دیگرمسجد ودرجایی می خوانیم دویره ی سلمی ودر جایی دیگرخانقاه سلمی،ویا مدرسه خبازی و مسجد خبازی ونیزدرجایی می خوانیم  که عالمی خانه ای می خرد واتاقی ازآن را اختصاص به تدریس می دهد. در واقع الحاق خانه به مدرسه یا مدرسه به خانه در آن دوره امری عادی بود. مسلما خیلی ازاستادان خانه ی خود را به روی مشتاقان علم می گشودند تا فارغ ازهر قید وبند ومشکلی به خوشه چینی علم ومعرفت بپردازند، چنان که یا قوت حموی درمعجم الادبا بیان می دارد که:

حسن بن فضل پس ازورود به نیشابورخانه ای معرفی  در یکی ازمحلات شهربه نام باب عزره خرید وسالها به تعلیم مردم و افتای درمسائل مذهبی پرداخت تا سرانجام در شعبان سال ۲۸۲ هجری در۱۰۴ سالگی در گذشت

علاوه بر مسجدها، مدرسه ها ،خانقاه ها وخانه های علما به عنوان محل آموزش درنیشابور دوره ی اسلامی، چه بسا اتفاق می افتاد که علما ودانشمندانی هم که صاحب حرفه وشغل ودارای مغازه ای بودند، محل کارشان تبدیل به مکان تجمع علما ومحدثین می گردید. چنان که ابوبکر صبغی که یکی از بزرگان  فقها و محدثین قرن چهارم به شمارمی آمد و درمربعه کرمانیان شهرنیشابورو بردرکاروانسرای مکی مغازه ی رنگ فرو شی داشت ورنگرزی می کرد و دکان اومجمع علما ومحدثین وحفاظ نیشابوربود وبردردکانش بعضی ازعلمای نیشابورجلسه ی درس تشکیل می داده اند. همچنین اگرنگاهی به تاریخ نیشابوروذیل آن سیاق ومنتخب السیاق داشته باشیم به اسامی افراد ی با عنوان و نسبت «کاغذی» و« وراق نیشابوری» برمی خوریم و می دانیم که وراقان کسانی بودند که به پیشه ی تحریر کتاب اشتغال داشتند ودر واقع کارماشین های چاپ امروز را انجام می دادند وبه تکثیر کتاب می پرداختند. این نسخه نویسان به دلیل ماهیت شغلشان واین که  پیش می آمد که کتابی را بیش از ده باربنویسند اغلب درزمره ی علم ودانشقرار می گرفتند وحافظ حدیث ومسلما خانه ومحل کارآنها نیز به دلیل رفت وآمد اهل علم وحدیث تا حدی مکان مباحثه وآموزش نیزمحسوب می شد. درحقیقت هنگامی که وراق ازدانشمندان  بود معمولا دانشمندان دیگرنیزبا او ملاقات می کردند، بدین ترتیب مغازه ومحل کاراومحل غیررسمی بحث های علمی می شد. ازجمله وراقان نیشابوری که اهل علم بودند باید از«ابوجعفر الوراق النیسابوری» یاد کرد که در نیشابوراحادیث زیادی را استماع کرد و دیگران از وی روایت حدیث کرده اند(فوت۳۴۰) ونیز« زین الدین عمرعمربن سهلان ساوی » که از طریق وراقی گذران زندگی می کرد ودرنیشابوراقامت داشت ، کتاب شفای ابوعلی سینا را برای مردم می نوشت. وی مولف کتاب «بصائرنصیریه» بود که آن را به نام «ابوالقاسم محمود ابن ابی توبه ی مروی» وزیرسلطان سنجر تالیف کرد.

بیمارستان ها ی نیشابوردوره ی اسلامی نیز هرچند همچون مدرسه ها ومسجدها به صورت رسمی محل آموزش عمومی محسوب نمی شدند ولی مسلما دراین گونه مکانها آموزش حرفه ی پزشکی صورت می گرفت ودر کنار پزشکان افرادی نیزبه عنوان دستیار ودانشجوبه صورت تئوری وعملی دوره می دیدند .درنیشابور دوره اسلامی با توجه به وسعت وجمعیت شهر، وجود بیمارستان امری اجتناب ناپذیر بود، که در برخی از منابع به تعدادی از این بیمارستانها اشاراتی گردیده است . ازجمله بیمارستانی که «ابوسعد زاهد »معروف به «خرگوشی» در قرن چهارم در بازارچه ی محله ی خرگوش درکنار مدرسه خود تاسیس کرد وجمعی از یاران خود را مامور درمان بیماران نمود و پزشکانی را که در دسترس داشت با داروسازان به آن جا آورد ونیز باید از بیمارستانی درنیشابوریاد کرد که در قرن پنجم هجری توسط خواجه نظام الملک هنگامی که نظامیه نیشابور را تاسیس کرد ساخته شد.

نیشابورمهد نخستین مدارس درایران و جهان اسلام 

پیشینه :

مراکز تعلیم و تعلم و محل درس ، در آغاز مساجد بود و با گسترش اسلام و پیدایش فرقه ها و گروه های متصوفه ، رباط ها ، زاویه ها ، دویره ها ، خانقاه ها و حظیره ها نیز هر کدام به نحوی محل آموزش واقع شدند و جنبه آموزشی یافتند . آموزش از روی اسلوب و قاعده در تمدن اسلامی از نیمه قرن دوم هجری آغاز شد و در طول سه سده ی نخست اسلامی هزاران فقیه و مجتهد و ادیب و شاعر و فیلسوف و مورخ پیدا شدند ، که در طی مدت متمادی نهصد سال دیگر ، اشخاصی هم پایه ی آنها به وجود نیامدند ، تعجب در این است که تا اخر قرن چهارم هجری در تاریخ ، نشانی از آموزشگاه ها یا دانشکده و مدرسه مستقل نمی بینیم و صحن مساجد و حجره های خانقاه ها به جای آموزشگاه و دانشگاه به کار می رفت .

از آغاز قرن چهارم و در طول قرن پنجم است که تحولاتی در تشکیلات آموزش و پرورش ایران ایجاد شد ، بدین طریق که ساختمان های مساجد از شکل ساده ی خود خارج شد ودرآنها کلاس های درس و اطاق هایی برای سکونت طالبان علم به وجود آمد و به تدریج در جوار مساجد ، مدارس تاسیس شدد . ولی با این همه باید گفت که به درستی نمی توان تاریخ دقیقی از تفکیک بین مدرسه و مسجد به عنوان مکان آموزشی ارائه داد ، چرا که در همان زمان که مدارس تشکیل شدند ، مساجد هم هنوز جنبه آموزشی خود را ادامه می دادند .

در مورد این که نخستین مدارس را چه کسانی در جهان اسلام ایجاد کردند ، اکثر مورخان بر این عقیده اند که ایرانیان در ایجاد مدارس از میان همه ی ملل اسلامی ، سمت تقدم دارند، چرا که این ملت از روزگار قدیم صاحب چنین بنگاه های علمی بوده اند و دردوره ساسانی مدرسه ی گندی شاپور ، مهمترین مرکز آموزش محسوب می شد

نیشابور بنیاد گر مدارس :

در نیشابور دوره اسلامی تا حمله غز و سپس مغول ، برای طالبان علوم دینی مدارس زیادی ساخته شده بود ، چنانچه ابن اثیر در کتاب تاریخ خود در این مورد نوشته که :» نیشابور دارای هشت مدرسه منسوب به حنفیها و هفده مدرسه برای اصحاب برای اصحاب شافعی بوده که در زمان سنجر به دست غزان خراب شد «

تقریبا عموم منابع تاریخی ، شهر نیشابور را که در قرن چهارم هجری بزرگترین شهر خراسان بود ،مهد نخستین مدارس اسلامی ایرانی و جهان اسلام دانسته اند .چنانچه مقریزی در این باره می گوید: «کار ساختن مدارس چهارصد سال پس از هجرت آغاز شد و نخستین کسانی که در اسلام مدرسه بنا کرد ، اهل نیشابور بود .»

برخی بر این نظر هستند که بانی نخستین مدارس در جهان اسلام ، خواجه نظام الملک طوسی می باشد ، که در شهرهای بزرگ و مهم جهان اسلام ، اقدام به تاسیس مدارس نظامیه کرد ، ولی نویسندگان و محققانی چون سبکی این نظررا رد کرده اند . چنانچه که در طبقات الشافعیه آمده که : «استاد ما ، ذهبی ،چنین پنداشته است که نظام الملک نخستین بانی مدارس است . ولی این سخن به صواب نزدیک نیست ، زیرا در نیشابور ، پس از تولد نظام الملک ، مدرسه بیهقیه وجود داشته است و همچنین مدرسه سعدیه ی نیشابور که توسط امیر نصر بن سبکتگین برادر سلطان محمود  که والی نیشابور بود، بنا شد و مدرسه سومی که در نیشابور بوده است و آن را ابوسعد اسماعیل استرآبادی واعظ ، صوفی ، شیخ خطیب ، ساخته است و مدرسه چهارمی که در نیشابور بوده، توسط استاد ابو اسحاق اسفراینی ساخته شده است و در شرح حال استاد ابوالحسن ، الحاکم ، گفته که بیش از بنای مدرسه او ، مدرسه ای مانند آن نساخته بودند .و این گفتار صریحی است در اینکه پیش از این مدارسی در نیشابور بنا نشده و من چون در این باب نیک بیاندیشیدم، این ، اندیشه بر من غلبه یافت که نظام الملک نخستین کسی است که برای طلاب مقرری بر قرار کرده است ، زیرا بر من ثابت  نیست که پیش از نظام الملک ،مقرری برای طالبان علم مقرر شده باشد و به احتمال قوی چنین کاری تا روزگار خواجه نظام الملک هیچگاه صور نگرفت»

شاید آنچه سبب اشتهار پیشگامی  نظام الملک در ایجاد مدارس اسلامی گردید ،این باشد که او با ایجاد مدارس بزرگ نظامیه در بغداد ونیشابورو …تعلیم را در آنجا رایگان ساخت .

مدارس نیشابور دوره اسلامی

در بحث مدارس نیشابور از زمان تاسیس تا سده ی هفتم هجری باید به دو نوع مدرسه اشاره داشت: مدارس خصوصی وغیرلدولتی و مدارس دولتی.

۱- مدارس خصوصی و غیردولتی نیشابور دوره اسلامی

در مورد مدارس خصوصی نیشابور دوره ی اسلامی، باید گفت که این نوع مدرسه در مراحل نخست از حیات خود متشکل از خانه ای بود که استاد با دانشجویان خود در آن اجتماع می کرد و در صورتی که استاد توانایی مالی داشت، از محل دارایی شخصی خود به این کار دست می زد و چنانچه قادر به انجام این کار نبود، دیگران، چون امرا و ثروتمندان نیکوکار، به تاسیس مدرسه ای برای استاد اقدام می کردند. تاریخ تاسیس مدرسه اگرچه در این مرحله به درستی معلوم نیست، ولی مسلما دولت پیشی دارد.

در مورد هدف از تاسیس مدارس خصوصی در نیشابور و اینکه چرا شهرنیشابور در تاسیس این گونه مدارس نسبت به دیگر شهرهای بزرگ جهان اسلام، پیشقدم و پیشتاز بوده است، جدای از زمینه ها و شرایط مناسب ارتباطی، اقتصادی، آب و هوایی و فرهنگی این امرارتباط پیدا می کند به فقهای مذهب شافعی در این شهر، چرا که می بینیم نیشابور کانونی از کانون های اهل تسنن، به ویژه شافعی مذهب ها بوده است و به اعتقاد برخی از تاریخ نویسان تعلیم و تربیت، شافعیه از بنیان گذاران نظام و سازمان مدرسه ای در اسلام بوده اند. و این اقدام صرفا برای جبران و تلافی ناتوانی یی بود که در آغاز بر این مذهب راه یافت، چرا که فرمانروایان، در این قسمت شرقی از جهان اسلام، از آنان بریدند و در همان هنگام به فقهای حنفی، در بغداد، گرایش نشان دادند. از این رو گروهی از شافعیه در این دیار در حلقه ی دانشمندان بزرگ شافعی گرد آمده و در محضر ایشان به تحصیل و مطالعه پرداختند و نهضت مدارس خصوصی پدیدار گشت که نخستین هدف از آن توجه کامل به مذهب و اصول شافعی بود، مذهبی که در آن دیار از نظر دولت در شمار مذاهب رسمی نبود.

در مورد تاریخ مدارس خصوصی و ادامه ی روند آن، برخی محققان، آن را به دو دوره تقسیم می نمایند: یکی تاریخ مدارس خصوصی تا قبل از پیدایش نظامیه، یعنی از زمان تاسیس تا نیمه ی قرن پنجم هجری. و دوم تاریخ مدارس اسلامی خصوصی از نیمه ی قرن پنجم هجری (تشکیل نظامیه ها) به بعد، که در مورد مدارس خصوصی نیشابور این نکته را باید در نظر داشت که با تشکیل مدرسه های دولتی چون نظامیه، روند تاسیس و گسترش این گونه مدارس از حرکت باز نایستاد و به راه خود ادامه داد و حتی چنین به نظر می رسد که تاسیس مدرسه ی نظامیه، تاثیرات مثبتی را درت این گونه مدارس به جای گذاشته و نوعی رقابت را در تاسیس، سازمان و اداره ی این مدارس ایجاد کرده است که در دوره ی مقدم بر عهد نظام الملک، مدارس دارای تشکیلات وسیع و مقرراتی از قبیل وظایف استادان و شاگردان و خادمان و شعبه هایی مانند کتابخانه ها و دارالشفاها و مستمری برای معلمان و طالبان علم و خادمان و کارکنان دیگر نبود ولی از دوره ی ایجاد نظامیه ها، به این امور توجه گردید.

سازمان و برخی ویژگی های مدارس اسلامی خصوصی

اگرچه کتابی به صورت مستقل به بحث سازمان و ویژگی های مدرسه ای اسلامی خصوصی نیشابور (دوره ی اسلامی تا قرن ۷هـ) نپرداخته و اطلاع در این مورد کم می باشد، ولی با توجه به شرح حال های پراکنده ی موسسان، مدرسان و دانش آموختگان این مدرسه ها در منابع مختلف می توان از بعضی ویژگی ها و خصوصیات آنها آگاهی یافت.

۱- مدرسه های نیشابور این دوره عموما خصائص سنی داشت و به صورت مراکز علمی مخصوص و وابسته به پیروان اهل سنت درآمده بود و با دارالعلم هایی که در حکم پایگاه های تبلیغاتی مذاهب شیعه بود، رقابت می کرد.

۲- این مدرسه ها از مساجد مستقل بودند و در خارج از مساجد بنا شده بودند و اغلب در درون خود مساجدی نیز داشتند که در برخی از این مدارس از افرادی به عنوان موذن یاد شده است، به جز مدرسه ی صندلی که به مدرسه ی داخل مسجد معروف بود.

۳- این مدرسه ها که توسط امیران و بزرگان و یا متمکنین نیکوکار و یا خود فقیهان و علمای عرب زبان خراسان بنا می شد، معمولا مکان هایی برای اسکان مدرسان و واردان از شهرهای دیگر داشت و اموالی هم بر آنها وقف می شود و افرادی هم متولی اوقاف و صدقات بودند و اغلب نیز به کتابخانه مجهز بودند.

۴- اغلب این مدرسه ها، محل دفن صاحبان آنها و خاندانشان و بعضی از علما و مجاورین مدرسه بود. چنانچه در مدرسه ی قشیری، عبدالکریم قشیری و در «مدرسه ی صاعدی» قاضی ابو صاعد دفن شده است.

۵- مدرسه های این دوره، دینی و اسلامی بودند و هر مدرسه ای به فرقه ای خاص، اختصاص داشت و هر واقفی بنا بر میل و علاقه ی قلبی خود و به علت انتساب به یک مذهب خاص، مدرسه یا مدارسی را که بنا می کرد، به هم مذهبان خود اختصاص می داد و دیگران را حق استفاده از آنها نبود،  و در این مدرسه ها مباحث فقهی، حدیثی و کلامی آن فرقه ی معین تدریس می شد و تدریس علوم حکمی در آنها ممنوع بود. و این مدرسه ها بیشتر وسیله ی نشر علوم دینی و علوم لسانی و ادبیات عربی که لازمه ی علوم دینی است، می شد.  و بیشتر مدرسه های نیشابور این دوره متعلق به شافعیان و سپس به حنفیان و تعداد کمی هم به فرقه های دیگر اختصاص داشت.  و برخی هم متعلق به گروه های متصوفه بود و شیوه ی تدریس به صورت شفاهی و نیز املاء کردن بود.

۱- مدارس غیر دولتی نیشابور دوره اسلامی

در مورد مدارس خصوصی و غیر رسمی نیشابور در دوره ی اسلامی ، به روشنی و وضوح کامل نمی توان فهرستی منظم ارائه نمود که در آن فهرست ، دقیقا تاریخ تاسیس ، روند آموزشی ، سازمان ، و سرانجام هر یک را برای ما روشن نماید و در واقع نوعی ابهام در نام ، زمان آغاز، و مکان برخی از آنها وجود دارد که مارا در شناسایی کامل آنها محدود می سازد .

در مورد نامگذاری مدارس نیشابور دوره اسلامی در منابع به چند گونه نامگذاری برخورد می کنیم ، به طوری که برخی به نام مکان و محل استقرار مدرسه و برخی به نام موسس و بانی و نیز به نام استاد بزرگ و سرشناس آن نامگذاری شده اند و گاهی هم چند نام بر یک مدرسه اطلاق شده ، مثل مدرسه ای که ناصر خسرو در سفرنامه خویش از آ ن سخن گفته  و در کتابها به نام مدرسه «سراجان» و« مدرسه سلطان» و «سلطانیه »و نیز «مدرسه طغرل» یاد شده است . این نکته را نیزباید خاطر نشان ساخت که درنیشابور دوره ی اسلامی از برخی مدارس ، به نام «خانقاه »و «حظیره» و« دار السنه »و «دارالحدیث »نیز یاد شده است . در مورد تعداد مدارس خصوصی نیشابور این دوره نیز ، اتفاق نظر وجود ندارد وارقام مختلفی در مورد این مدارس در کتابها به چشم می خورد . مسلما تعداد این مدارس در بین مدارس شهرهای جهان اسلام آن روز قابل توجه و تحسین بر انگیز بوده است ،چرا که در کتاب ابن اثیر وقتی از حمله غزان به نیشابور یاد می شود ، از تخریب و آتش سوزی تعداد ۲۵ مدرسه ی متعلق به شافعیان و حنفیان در این شهر به دست آنها یاد می شود و احتمالا مدارسی هم بوده که در این حمله سالم مانده و جزو تخریب شده ها نبوده است ، این گفتار می تواند بیانگر وجود مدارس فراوان در نیشابور نیمه قرن ششم هجری باشد .

هر چند دسترسی به تمام آمار مدارس نیشابور این دوره ، مقدور نیست ولی سعی می کنیم به فهرستی از نام این مدارس که در منابع مختلف به نحوی از آنها سخنی به میان آمده ، اشاره داشته باشیم .

الف : مدارس غیر رسمی قبل از تاسیس نظامیه :

مدرسه ی میان دهیه معروف به مدرسه قطان :

حاکم نیشابوری (متوفی ۴۰۵ ه )نویسنده تاریخ نیشابور ، ضمن شرح حال ابواسحاق قطان ازاین مدرسه یاد می کند و می گوید: ( ابراهیم بن محمود بن حمزه ی فقیه ،ابواسحاق مالکی معروف به قطان ، مسجد و مدرسه اش در «میان دهیه » معروف بود و بعد از اومالکیان در نیشابور ، مدرسی نداشتند )  از این گفته ی حاکم نیشابوری ، استنباط می شود که یک مدرسه ی مالکی در نیشابور قبل از پایان قرن سوم و ابتدای قرن چهارم وجود داشته است که از مسجد جدا بوده و چون ابواسحاق یک فقیه بوده ، روشن است که در مدرسه اش فقه تدریس می کرده است . به گفته ی بولیت ،نویسنده تاریخ اعیان نیشابور، تاریخ تاسیس این مدرسه از هر دو مدرسه الازهر در فاهره و فرقه ی کرامیه که از مدارس سنی بودند ، پیشتر می باشد .

مدرسه ابوالولید قرشی النیسابوری یا مدرسه ی حسان قرشی :

این مدرسه را حسان بن محمد قرشی معروف به ابوالولید ساخته و با نوجه به اینکه تاریخ فوت حسان قرشی سال ۳۴۹ ه می باشد مشخص می شود که این مدرسه در نیمه اول قرن چهارم هجری بنا شده است .حاکم نیشابوری او را از ائمه ی اهل حدیث خراسان ذکر می کند و وفات وی را در سال ۳۴۹ هجری بیان می دارد .

سبکی وی را شاگرد عباس بن سریج می داند و تولد او را بعد از سال ۲۷۰ هجری ذکر می کند و نیز بیان می دارد که افرادی از قبیل ابوبکر حیری ،ابو طاهر محمش و الحاکم و ابوالفضل احمد بن محمد سهلی نزد او حدیث فراگرفته اند . در منابع ، وی را از نسل بنی امیه و از مشاهیر شافعیه دانسته اند که شرح رساله شافعی در اصول فقه و تخریج بر صحیح مسلم از اوست .

دارالسنه یا مدرسه ی الصیبغی (صِبغی و صَبغی نیز گفته اند):

این مدرسه به گفته ی برخی محققان ، قدیمی ترین موسسه علمی در نیشابور ، یا به قول مطلق ،در بلاد اسلام است که ان را ابوالعباس محمد بن اسحاق بن ایوب صبغی ،متوفی به سال ۳۴۴ هجری بنا کرده و اداره امور و تولیت اوقاف آن را پس از مرگ به شاگرد خود ، ابو عبدالله الحاکم نیشابور (مولف تاریخ نیشابور ) واگذار کرده است  سال تاسیس این دارالسنه که یک محل مطالعه حدیث برای اهل تسنن بوده است را در حدود ۳۳۰هجری ذکر کرده اند در طبقات شافعیه به نقل از عبدالقادر فارسی ،نام او ابوبکراحمد بن اسحاق الصبغی نوشته شده است که حاکم نیشابوری را در امور مدرسه اش وصی قرار داده که تولیت اوقاف ان را بر عهده گیرد . در جلد دیگری از همین کتاب به نام محمد بن عبدالله بن الحسین ،ابوبکر صبغی برخورد پیدا می کنیم که فقیه و محدث بزرگ شافعی بوده  و صاحب یک رنگ فروشی(رنگرزی)در چهار سوی کرمانی ها بر در خان مکی ، که مغازه هایش مجمع علما و محدثین و حفاظ نیشابور بوده و بر در همین دکان او ، بعضی دیگر از علما نیز جلسه ی درس تشکیل می داده اند .سال فوت وی را نیز ۳۴۴هجری ذکر کرده اند و چون کنیه ی هر دو ابوبکر می باشذ ، یک ابهامی ایجاد می کند که آیا هر دو نفر یکی می باشند یانه ،البته برخی از محققان ان دو را یک نفر دانسته اند  . در کتاب اعیان نیشابور نوشته ی بولیت ، علاوه بر مدرسه ی دارالسنه متعلق به ابوبکر احمد الصبغی که مخصوص مطالعه ی حدیث ذکر شده ، از هم مدرسه ای به نام مدرسه ی ابوالحسن علی الصبغی یاد شده است  در دارالسنه مدرسه الصبغی که در باب جامع قدیم نیشابور واقع بود ،کسانی چون ابوبکر بستی و نیز ابومحمد صوفی که از مشایخ  اصحاب شافعی بودند،املای حدیث داشتند

مدرسه ابواسحاق بسطامی (دارالحدیث البسطامیه ):

قدیمی ترین مدرک در مورد وجود مدرسه در نیشابور،نوشته های الحاکم است که در کتاب تاریخ نیشابور در مورد این مدرسه و موسس ومکان آن می گوید:« ابراهیم بن محمد ،ابواسحاق الرئیس بسطامی در باغ رازین زندگی می کرد و در آنجا مدرسه و خانه ای برای اهل حدیث بنا کرد»  این نوشته ی الحاکم بیانگر این مطلب نیز می باشد که علاوه بر این که این مدرسه یک دارالحدیث برای اهل سنت به شمار می رفت دارای خانه ای هم برای کسانی که جایگاه خاصی نداشتند،بود این دارالحدیث در ثلث اول قرن چهارم هجری تاسیس شد.

مدرسه ی ابن حبان تمیمی (بستی تمیمی):

این مدرسه راابوحاتم محمد بن حاتم تمیمی در نیشابور پیش از سال ۳۵۴ هجری بنا گذاشت.  وی از دانشمندان بزرگ سمرقند و از صوفیان و جغرافی دانان و عالمان طب و نجوم و دانش های دیگر بود،مدتی منصب قضاوت سمرقند و نسا را بر عهده داشت.   او دانشمندی کثیرالسفر بود و در آغاز سده ی سوم هجری برای سماع حدیث و کسب علم به سفر پرداخت. گویا در آغاز جوانی سفری به نیشابور داشته و افتخار شاگردی ابوبکر بن خزیمه نیشابوری را که از پیشوایان مذهبی این شهر بود داشت . وی سه بار به نیشابور آمد و در بار سوم خانگاهی (خانقاه )ایجاد کرد .این خانقاه که در سال ۳۳۷ه  در دروازه ی رازی های این شهر ساخته شد، محل تعلیم و تربیت اصحاب ابن حبان بود، ابن حبان در این دوره از چنان شهرتی برخوردار بود که طالبان دانش از نقاط دور دست به سویش می کوچیدند تا در محضر او از مصنفاتش بهره گیرند.

این خانقاه که محل آموزش اهل حدیث و فقه بود ،در بعضی از منابع بنام «مدرسه « و «دارالعلم « بیان شده است و یاقوت حموی نیز اشاره ای به این شخص و آموزشگاهش دارد و می گوید که ابو الحاتم بن حیان کتاب هایش را وقف کرد و آنها را در خانه ای که خود مرسوم آن را داده بود جمع کرد مدرسه ابن حیان مسکنی برای غریبان از اهل حدیث و فقه بود که حقوقی برایشان در نظر گرفته شده بود ونیز گنجینه ای از کتاب را دارا بود که شخصی مسئولیت آن را به عهده داشت تا به افرادی در مدرسه سکنی داشتند و درس می خواندند بدهد ولی کتاب های این کتابخانه به خارج داده نمی شد. وی متوفی به سال ۳۵۴ ه می باشد.

مدرسه ابوبکر بستی :

موسس این مدرسه یکی از فقهای بزرگ شافعیه به نام احمد بن محمد بن عبیدالله بن محمد بن جعفر بن احمد بن موسی،معروف به ابوبکر بستی فقیه بود  که از مدرسین و استادان فن مناظره در نیشابور بوده است .این شخص که دارای جوانمردی و مروت بود و ثروت وافری داشت ،در جلوی منزلش که واقع در سکه ( کوچه، محله )مسیب بود ، برای اهل علم مدرسه ای ساخت و تمام مال خود را وقف این مدرسه کرد که بعدها به اوقاف ابوبکر بشتیان معروف شد . وی در عراق و نیشابور ، احادیث زیادی شنید و مدتی در مدرسه صبغی ( دارالسنه )که در کنار جامع قدیم نیشابور واقع بود ، املای حدیث داشت او در سال ۴۲۹ هجری در گذشت .

مدرسه محمد الحمشادی :

موسس این مدرسه محمد بن عبدالله بن حمشاد ، ابو منصور بن ابی محمد حمشادی نیشابوری فقیه و ادیب  و زاهد  قرن چهارم هجری می باشد که حدیث را در خراسان و عراق و حجاز از محدثین استماع  کرد . او فردی زاهد و مجتهد بود و از سلاطین دوری می کرد و اغلب اوقات گوشه مسجد و مدرسه خود راگرفته بود، در زندگی و معاش خود به مقرری اوقاف بسنده می کرد ، دانشمندان و علما و واعظان زیادی از نزد او فارغ التحصیل شدند . تولد او ۳۱۶هجری  ووفاتش ۳۸۸ هجری بود.

 

مدرسه ی ابو علی دقاق ( مدرسه ی دقاقیه ، مدرسه قشیریه ):

این مدرسه در سال ۳۹۱ هجری توسط صوفی معروف، استاد ابوعلی دقاق ساخته شد و این سالی بود که دخترش(فاطمه دقاقیه دانشمند مشهور که بعد از ازدواج با ابوالقاسم قشیری به فاطمه قشیری معروف شد )به دنیا آمد .

ابوعلی حسن بن علی بن محمد ، فقیه اصولی ، ادیب و مفسر و صوفی مشهور سده های چهارم و پنجم هجری بود . وی اصالتا نیشابوری بود و پس از تحصیل در نیشابور و مرو ، وارد طریقت شد و مصاحبت  ابوالقاسم نصر آبادی را اختیار کرد .سلسله ی طریقت او را از طریق نصر آبادی و شبلی و جنید به علی (ع)رسانده اند و گفته اند که وی صاحب کرامات و اشراف به ضمایر بود . آثار زیادی در موضوعات عرفانی دارد. وفات او را به سال ۴۰۵ هجری و به اختلاف  ۴۰۶  و۴۱۲ هجری نوشته اند.  که بعد از مرگش به نظر می رسد این مدرسه تحت نظارت دختر جوانش فاطمه در آمده است. تا زمان ازدواجش با صوفی خیلی مشهور ابوالقاسم قشیری بود که بعد از آن مدرسه معروف شد به «مدرسه ی قشیری «. این مدرسه که از آن به بعد در دست خاندان قشیری بود ، در محل باب غزره در خیابانی که به نام ابو علی دقاق نام گرفته بود واقع بود . با وجود وفاداری شافعیه به او ، به نظر می رسد که مدرسه قشیری(دقاقیه )یک مرکز و محل صوفی گری بود تا یک مدرسه فقهی .

زین السلام ابوالقاسم قشیری معروف به استاد و امام از صدر صوفیان قرن پنجم  هجری بود که در ناحیه استوا در سال ۳۷۱ هجری متولد شد وسپس به نیشابور مهاجرت کرد و پس از درک علمای عصر خویش چون ابن فورک و ابوالاسحاق اسفراینی نیز به نزد ابوعلی دقاق رفت و بر اثر آشنایی با وی به طریق تصوف کشیده شد و بعد ها دختر استادش یعنی فاطمه را به همسری بر گزید و سپس جانشین استادش در مدرسه ی او گردید. وی آثار زیادی دارد که که ازهمه معروف تر همان رساله قشیریه است و در تفسیرقرآن « لطایف الاشارات «او از بهترین تفسیرهای عرفانی قرآن است . فوت او را در سال ۴۶۵هجری نوشته اند که پس از مرگش او را در مدرسه اش پایین پای استادش ابو علی دقاق دفن کردند.

در مدرسه ی قشیریه افراد زیادی را سراغ داریم که ساکن شده اند و جزوخواص استاد قشیری و مدرسه اش بوده اند که در این مورد باید از ابو حفص الطباخ که از همسایگان این مدرسه و از خواص ابوالقاسم بود، نام برد وی در سال ۴۷۸هجری فوت کرد.

ابو علی فارمدی طوسی نیز از کسانی بودد که داخل این مدرسه شد و در سلک یاران زین السلام و طریقت تصوف قرار گرفت و درمدرسه قشیری انواع خدمت و ریاضت را تمرین کرد تا به درجات عالی رسید و سرانجام در سال ۴۷۷ هجری در گذشت. ابو حرب الهمدانی که مردی بزرگ و فاضل و فقیه و استاد مناظره و تذکیر بود ، در این مدرسه یک مجلس تذکیر دایرکرد. وی در سال ۵۰۳هجری در گذشت .

مدرسه ابن فورک:

این مدرسه را سالار خراسان ،ابوالحسن محمد بن ابراهیم بن سیمجور (متوفی ۳۷۷ هجری ) برای ابوبکر محمد بن حسن فورک

انصاری اصفهانی که از متکلمین و نحویین و وعاظ معروف اواخر قرن چهارم بود ،ساخت.

ابن فورک در حدود سال ۳۳۰ هجری در اصفهان متولد شد. وی در عراق کلام اشعری را از ابوالحسن باهلی آموخت آنگاه به ری آمد. در ری مخالفین اشعری به ضدیت با او برخاستند و اورا آزار دادند، چون این خبر به نیشابور رسید ابو عبدالله حاکم وعلماء نیشابور از سالار خراسان تقاضا کردند که به ابن فورک نامه بنویسد و وی را به نیشابور دعوت نماید. ابن فورک با این تقاضا ی نیشابوریان ری را ترک و به نیشلبور آمد و ابوالحسن سیمجور برای او خانه ومدرسه ای در کنار خانقاه ابوالحسن پوشنگی بنا کرد. وی در نیشابور در تایید مذهب اشعری می کوشید وعقاید ابو عبدالله محمد بن کرام سجستانی (متوفی ۲۵۵ه) را که پیروانش در نیشابورقدرت بسیار داشتند به صراحت وبی پروا رد می کرد واز این رو محمود غزنوی به در خواست کرامیان او را در غزنه به مناظره خواند که ابن فورک در مناظره ای که برایش ترتیب دادند اتهامات وارده به خود را در مورد بدعت آوری رد کرد ولی در باز گشت ، در بین راه او را مسموم کردند. جنازه اش را به نیشابور آوردند ودر سال ۴۰۶ هجری درحیره دفن کردند.

ابن فورک جامع علوم بود و بیش از ۱۰۰ جلد کتاب در فقه و تفسیر و اصول دین ومعانی قرآن نوشت. بولیت در مورد سرانجام مدرسه ابن فورک می گوید زمانی که ناصر الدوله ابوالحسن محمد حاکم سیمجوری در سال ۳۷۲ هجری از قدرت کنار رفت ،حمایت او از فرقه اشعری برداشته شد و محل مدرسه را جانشینان ناصر الدوله از ابن فورک گرفتند. باتوجه به تاریخ فوت ناصرالدوله وگرفتن محل مدرسه توسط جانشینان  ناصرالدوله ازابن فورک باید گفت که سابقه ی این مدرسه به پیش از ۳۷۲ ه بر می گردد.

 

مدرسه ی بیهقیه (مدرسه ی کوی سیار):

مدرسه بیهقیه بنا به گفته ی سبکی قبل از تولد خواجه نظام الملک ،یعنی پیش از سال ۴۰۸ هجری تاسیس یافته بود .

مقداری ابهام در مورد موسس این مدرسه و زمان تاسیس آن وجود دارد،چرا که در مورد متولیان این مدرسه با دو نام ابوالحسن مواجه هستیم یکی ابوالحسن محمد بن شعیب البیهقی که فقیه برجسته شافعی بود که در سال ۳۲۴ هجری فوت کرد و دیگری ابوالحسن علی بن الحسین البیهقی که او هم شافعی بود اما استعداد ادبی اش بیشتر بود ودر سال ۴۱۴ هجری فوت کرد.علاوه بر این،آنچه براین آشفتگی و ابهام افزوده، وجود یک مدرسه ی جداگانه در کوی سیار در بیهق بوده که با این مدرسه کوی سیار نیشابور پیوستگی ندارد،از آنجائی که هیچ توضیحی از مدرسه بیهق بین سال های ۳۲۴هجری تا ۴۱۴هجری در منابع وجود ندارد ،این نشان می دهد که موسس مدرسه بیهقیه نیشابور ،ابوالحسن علی البیهقی است که در سال ۴۱۴هجری فوت کرده است.

البته ابن فندق تصریح می کند که سابقه ی این مدرسه به قبل برمی گردد و امام ابوالحسن محمدبن شعیب البیهقی (متوفی ۳۲۴ هجری) که از مفتیان شافعی بود،این مدرسه را بنا کرد و امام ابوالحسن علی بن الحسین بن البیهقی مدتی در این مدرسه به تدریس اشتغال داشت.

ناجی معروف نیز براعتقاد بولیت است و موسس این مدرسه را علی بن حسین بن علی می داند که فردی ادیب واز اصحاب شافعی بود. وی به نقل از السیاق بیان می کند علی بن حسین از مال خالص خویش مدرسه ای بنا کرد و برای ساختمان و مصالح آن هزاران هزار هزینه کرد.

ابن فندق بیان می دارد ،ابوالحسن علی بن حسین بیهقی که چندی در همین مدرسه ی کوی سیار تدریس می کرد ،اوقات ساکنان این مدرسه را به سه قسمت کرده،یک قسمت برای تدریس وتحصیل ویک قسمت برای املای حدیث وقسمت آخر را برای تذکیر و وعظ مسلمانان در نظر گرفت.

این مدرسه مهم نیشابور قرن چهارم و پنجم هجری که خیلی پیشتراز نظامیه تاسیس شد محل تدریس،تحصیل، وعظ و اسکان استادان دانشجویان وطالبان علم بیشماری ونیز محل تردد صوفیان بود .چنانکه به منابع نظری داشته باشیم،اسامی تعدادی از این بزرگان را می توانیم شناسایی کنیم.

اسعد بن مسعود عبتی نیشابوری (متولد ۴۰۴ه) که از کاتبان دوره ی غزنوی وسلجوقی بود ومجلس املای حدیث در جامع منیعی داشت دراین مدرسه ساکن بود. حمد بن محمد بشار خرجردی پوشنگی (متولد ۴۷۳ ه )که مردی فاضل وپرهیزگار واهل فتوی ومتخصص در فنون گوناگون بود در مدرسه بیهقی سکونت داشت وکنج عزلت گزیده بود.

امام ابوبکر تمیمی اصفهانی (۳۴۵ ه- ۴۳۰ ه)که مردی مقری ،ادیب ،فقیه و محدث وثقه وکثیر السماع وصحیح الاصول بود ودر نیشابورمقیم گردیده بود از ساکنین این مدرسه محسوب میشد ودر گذشت او در همین مدرسه اتفاق افتاد.

ابوالقاسم وراق بستی فقیه شافعی که فاضلی مستور،عفیف وثقه بود و در بغداد و خراسان سماع حدیث می کرد وبه جمع آوری و نگارش حدیث پرداخت ،نیز از ساکنین مدرسه ی بیهقی بوده است.

دانشمند بزرگی چون امام الحرمین جوینی که نظام الملک ،نظامیه ی نیشابور را برای وی بنا کرد و مدت ۲۲ سال در کار تولیت وتدریس آن بود ،قبل از آن در مدرسه ی بیهقی در نزد استاد بزرگ علم اصول ، ابوالقاسم اسکاف اسفراینی تحصیل می کرد.

مدرسه ی بیهقیه کوی سیار که مرجع و مسکن عالمان،دانشمندان و صوفیان بزرگ بود،دارای کتابخانه، اوقاف ومتولی امور مالی و اوقاف وکتابدار بود.چنانکه در لابلای منابع به چند تن از مسئولان آن بر می خوریم.

ابوصالح موذن (متوفی ۴۷۰ ه) مدتی امانت دار کتاب وکتابخانه و متولی اوقاف محدثان ، از قبیل جوهر وکاغذ

مدرسه ی بیهقی بود و از در آمد اوقاف در عمارت ومرمت و حفظ ساختمان مدرسه خرج می کرد.وی که محدث ومذکر هم بود،در این مدرسه اذان می گفت و مجلس تذکر وحدیث هم داشت .

پس از وی مدتی پسرش ابو الفضائل و بعد هم دامادش ابوالقاسم انصاری (متوفی ۵۱۲ ه ) که مسئولیت کتابخانه ی نظامیه ی نیشابور را هم بر عهده داشت ،به سرپرستی و تولیت امور مالی و حفظ ونگهداری اوقاف و کتابخانه ی

مدرسه بیهقی گمارده شده بود. و مدتی هم ابوبکر ابیوردی (متوفی ۴۹۴ ه ) متولی این امور بود.

این مدرسه ی بزرگ با خصوصیات خانقاه و دویره پیوند داشت چنانکه محل سکونت وتردد برخی از صوفیان

معروف بود . چنانکه صوفی بزرگی چون ابوالقاسم انصاری در این مدرسه مسئولیت داشت و نیز در برخی متون،

به نام دویره ی بیهقی هم از این مدرسه یاد شده است.

 

مدرسه صابونی :

برخی محققان معاصر مدرسه صابونی نیشابور را از قدیمی ترین مدارس ایران می دانند و تاریخ آن را به اوایل قرن چهارم هجری وحتی به اواخر قرن سوم هجری می رسانند .

اطلاع ما درمورد وجود مدرسه ی صابونی از چند شرح حال کسب می شود از جمله در شرح حالی که از خلف بن احمد در تاریخ یمینی آمده است که اوعلما و دانشمندان ایران را گرد آورد وازآنها خواست تا تفسیری جامع و کامل از قرآن مجید ،که شامل کلیه اخبارواقاویل مفسران گذشته و چگونگی قرائت لغات آنباشد را فراهم آورند و برای انجام این مهم بیست هزار دینار پرداخت نمود و سرانجام تفسیری جامع تالیف یافت که مشتمل بر یکصد مجلد بوده است که این تفسیرارزنده و مهم را در کتابخانه ی مدرسه ی صابونی نیشابور قراردادند تا طالبان علم ازآن بهره مند گردند .

همچنین در شرح حال عبدلله بن طاهر بن احمد که همان حسین پوشنگی است ، ذکری از این مدرسه به میان آمده است : ((عبدلله بن طاهر بن احمد مردی محترم و فاضل بود. وی در سال ۴۰۵ هجری به نیشابور آمد و برای او یک مجلس املا در مدرسه ی صابونی بر پا گردید .))

این مدرسه ی قدیمی قرن چهارم و پنجم هجری که تاقرن ۶ هجری نیز پا بر جا بود  در زمان پادشاهی سنجرسلجوقی به دست غُزان تخریب شد ، متعلق به خانواده ی ابوعثمان صابونی می باشد؛ چنان که در کتاب طبقات شافعیه آمده که وقتی ابوعثمان  مشرف به مرگ بود از دوستان و برادرانشان خواست که ایشان در مدرسه بنشینند وبه طلاب در قرائت قرآن یاری رسانند و او را با دعا کمک نماید . وی همچنین در وصیت به بازماندگانش از آنها درخواست کرد که جنازه اش را پس از مرگ به میدان حسین ببرند و فرزندش ابونصر و یا برادرش ابویعلی بر آن نماز گزارد و سپس به مدرسه بیاورند و در جلوی قبر پدرشهیدش به خاک سپارند  از این مطلب فهمیده می شود که این مدرسه در زمان پدر او نیز دایر بوده است .عبدالرحمان ابوبکر صابونی فرزند ابوعثمان ، که مدتی قاضی القضات آذربایجان بود؛ پس از بازگشت به نیشابور ، برای خود یک مجلس املا در مدرسه صابونی بر پا کرد ، وی در حدود ۵۰۰ هجری در اصفهان فوت کرد باید گفت که مدرسه صابونی خصوصیات مسجد را نیز داشت و شاید مسجد مدرسه بود . چرا که می خوانیم شخصی به نام عبدالرحیم بن محمد المقری ابوالقاسم لبیکی که مردی صالح بود و قرآن خوب می خواند و از اصحاب خاص شیخ الاسلام صابونی بود ،مدت زیادی در این مدرسه اذان می گفت و گاه برای مردم در آنجا امامت می نمود .

این مدرسه موقوفاتی هم داشت چنانکه در شرح حال ابو عبدالله المقری ذکر شده که وی زمانی که درسال ۴۸۶هجری فوت کرد و در جامع منیعی بر وی نماز گزاردند او را در خانه ای که آن را بر صابونیه (مدرسه صابونی ) در محله ی رمجار وقف کرده بود ،دفن کردند .

از شخصیت های دیگری که در این مدرسه به تحصیل و تدریس مشغول بوده اند ، باید از ابی الولید المولقابادی که متوفی سال ۴۷۰ هجری بود، یاد کرد که در مدرسه صابونی ، مسند ابی عوانه را بر مستمعین  می خواند .

مدرسه ی ابن رضوان یا مدرسه فقیه سمرقندی:

مدرسه ابن رضوان در سال ۳۹۰ هجری توسط حسن بن داوود بن رضوان ابوعلی فقیه سمرقندی در نیشابور تاسیس شد ،ابو علی در خراسان و عراق فقه آموخت ، و در بصره ی سنن ابوداوود را از ابن داسه شنید و سپس به نیشابوربازگشت ودرآنجا اقامت کرد واین مدرسه را ساخت و پنج سال تدریس کرد و سنن را روایت می کرد و تا زمان وفاتش در سال ۳۹۵ هجری به همین منوال بود .

مدرسه ابوعلی حسینی

ابوعلی حسینی متوفی به سال ۳۹۳ هجری ، از عالمان حدیث بودکه برای تدریس ، مدرسه ای در نیشابوربنا کرد و گفته اند که هزار شاگرد برای تعلیم در مجلس او حاضر می شدند

مدرسه فقیه نیشابوری

از وجود این مدرسه، در کتاب تاریخ نیشابور ذکری به میان آمده وگفته شده که : برای النیشابوری فقیه معروف شافعی متوفی به سال ۳۹۶ هجری در نیشابور مدرسه ای احداث کردند که در آنجا تدریس کند .

مدرسه سعدیه (سعیدیه ) صاعدیه :

مدرسه ی سعیدیه (سعدیه ) دراواخرقرن چهارم هجری درحدود سال ۳۹۰ هجری توسط امیر نصربن ناصرالدین سبکتگین ، برادر سلطان محمود غزنوی و به هنگام حکمرانی خراسان برای قاضی ابوالعلاء صاعد ، باتحمل مخارج بسیار و وقف ضیاع و عقار فراوان بر آن بنا کرد، درتاریخ یمینی آمده :

«… و امیر نصر به مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله متمسک بود و به تربیت اصحاب وتمشیت کار متحنفه ، متبرک و درجوار قاضی ابوالعلاء (صاعد) مدرسه ای ساخت و اموال بسیار در عمارت آن صرف کرد و ضیاع و عقار فراوان برآن وقف فرمود و این بقعه از وی ذکری باقی و صدقه ای جاری شد و فواید وعواید آن خیر به عامه علما و متفقه برسید …»

ریچارد بولیت؛  این مدرسه را اولین مدرسه حنفی های نیشابور می داند که برای ابوالعلاء صاعد، بنیانگذار خاندان صاعدی در سال ۳۹۰هجری ساخته شد

سبکی نیز به این مدرسه در نوشته هایش اشاره می کند واز آن به نام «مدرسه ی سعدیه « ذکر می کند و آن را جزو چهار مدرسه مهمی می داند که در نیشابورقبل از تاسیس نظامیه برای قاضی صاعد بنا شده است .

در ایام سلطنت محمود غزنوی ، قاضی ساعد به عنوان مدافع اعتماد درست و ثبات اجتماعی مورد توجه سلطان بود و سلطان اورا به تعلیم شهزادگان جوان ، مسعود و محمد گماشت ، از رویدادهای مهم در زندگی اجتماعی قاضی صاعد ، منازعه ی طولانی او بر سر قدرت در شهر نیشابور با کرامیان بود که این منازعه سرانجام به نفع قاضی صاعد خاتمه یافت

در برخی تحقیقات جدید از مدرسه ای بنام « صاعدیه «یاد شده که به دست خاندان صاعدی اداره می شد ولی چنین به نظر می رسد که مدرسه «صاعدیه « که در تاریخ بیهق بیان شده که ابوسلیمان فندق بن ایوب ،جد ابوالحسن علی بن قاسم بیهقی در آن فقه تدریس می کرده است ؛همان مدرسه ای باشد که نصربن ناصرالدین سبکتگین سپه سالار در خراسان از قبل محمود بن سبکتگین در سال ۳۸۹هجری در جوار قاضی ابوالعلا ء صاعدبن محمد ساخت و بعضی مآخذ نام آنرا «سعدیه « ضبط کرده اند . در المنتخب من السیاق نوشته فارسی وقتی که از خانواده صاعدی یاد می شود ، به صورت رسمی نامی از «مدرسه صاعدیه «برده نمی شود. به عنوان نمونه وقتی از شرح حال ابوالحسن الاسماعیل السراج سخن به میان می آورد ، می گوید که پس از مرگش ،قاضی الامام ابوالقاسم منصوربن صاعد بر وی نماز گزارد و در مدرسه ی جد او ، دفن شد  که منظور از مدرسه جد منصور بن صاعد ، همان مدرسه است که برای قاضی صاعد ساخته بودند و بعید به نظر می رسد که در آن واحد دو مدرسه به نام وی وجود داشته بوده است . شاید بتوان گفت که این یک نوع تخلیط در اسامی می باشد .

مدرسه حنفی های صاعدیه یا سعیدیه (سعدیه)، همچون دیگر مدارس این دوره ،محل برگزاری جلسات درسی به خصوص املای حدیث بود ،که علمای حنفی مذهب خوش نامی در آن به تدریس مشغول بودند که می شود از افراد زیر نام برد :عبدالرحمن بن محمد بن عمر و زیادی (قاضی ابوالقاسم ؛ فوت ۴۷۰ هجری ) که از علما و فقهای خوشنام این مدرسه بود که شغل قضاوت داشت . وی در سال ۴۰۴ هجری ، زمانی که قاضی ابوالعلاء صاعدی به سفر حج رفته بود، به عنوان جانشین وی در مدرسه ی او خدمت می کرد

از مدرسین دیگر این مدرسه ،ابن قاضی ابوالقاسم بود که چندی در زمان پدرش منصب قضاوت را به نیابت از او به عهده داشت و سپس قاضی القضات نیشابور شد و دو سال در مدرسه قاضی ساعد ، درس داد ،او در مذهب ابوالحنیفه درجه ی فتوا داشت و دیوان مظالم سلاطین را اداره می کرد

از خاندان صاعدی چند نفر که جزو طبقه ی علما و فقها و مدرسان بوده اند و در این مدرسه سمت تدریس داشته اند در منابع و مآخذ ذکر شده از جمله ابوالعلاء صاعدبن منصوربن اسماعیل و عبدالملک صاعدی (متوفی ۵۰۱ه)را باید نام برد

مدرسه ی ابن رضوان یا مدرسه ی فقیه سمرقندی:

مدرسه ابن رضوان در سال ۳۹۰ هجری توسط حسن بن داوود بن رضوان ابو علی فقیه سمرقندی در نیشابور تاسیس شد، ابو علی در خراسان و عراق ؛ فقه آموخت ، و در بصره «سنن ابو داوود» را از ابن داسه شنید و سپس به نیشابور بازگشت و دراین شهر اقامت کرد و مدرسه ای به نام خودش را ساخت و پنج سال درآن تدریس کرد . وی دراین مدرسه «سنن ابوداوود »را روایت می کرد و تا زمان وفاتش در سال ۳۹۵ هجری به همین منوال بود.

مدرسه ی ابو علی حسینی:

ابوعلی حسینی متوفی به سال ۳۹۳ هجری ، از عالمان علم حدیث بود که برای تدریس ، مدرسه ای درنیشابور بنا کرد و گفته اند که هزار شاگرد برای تعلیم درمجلس او حاضر می شدند.

مدرسه ی فقیه نیشابوری :

النیشابوری فقیه معروف شافعی بود وی در سال ۳۹۶ هجری در نیشابور وفات یافت .برای این فقیه مدرسه ای مدرسه ای در نیشابوراحداث کردند که در آنجا تدریس کند.

مدرسه ی کوی زنبیل بافان (مدرسه ی تبانی):

سلاطین غزنوی همیشه درتلاش وکوشش بودند تا محتشمان طبقات مذهبی و حقوقی در خراسان را به سوی خود بکشانند و به خدمت بگیرند. یکی از خاندانهای مهم این دوره ، خاندان تبانی بود که حنفی مذهب بودند و کارشان در ایام دولت سامانی بالا گرفت، محمود غزنوی در سال ۳۸۵ هجری فقیه ابو صالح تبانی را به آمدن به غزنه دعوت کرد تا در آنجا امامت اصحاب ابو حنیفه را عهده دار شود ، فقیه تبانی به غزنه آمد و در مدرسه آنها تدریس کرد، ابو صادق تبانی ،خواهر زاده ی ابو صالح توسط حسنک وزیر با چند تن از علمای نیشابور در بلخ به خدمت سلطان محمود غزنوی رسیدند، پس از بازگشت ابو صادق به نیشابور ، در مدرسه ای که حسنک پس از باز گشت از سفر حج در سال ۴۱۴ ه در کوی زنبیل بافان برای او بنا کرد، مستقر شد، اما از حسنک قول گرفت که  سلطان پس از فراغت از سفر جنگی او را به غزنه بخواند ، این وعده تحقق یافت و برای ابو صادق مستمری ماهیانه ای مقرر شد، و اندکی پس از آن منصب قاضی القضاتی ختلان به او داده شد.

مدرسه ی سهل صعلوکی:

تاریخ بنای مدرسه سهل صعلوکی دقیقا مشخص نیست ، با توجه به فوت سهل صعلوکی که در سال ۴۰۴ هجری رخ داد، احتمالا تاسیس این مدرسه به قبل از این تاریخ بر می گردد. تنها جایی که سراغ داریم مستقیم از مدرسه ی سهل صعلوکی در آن یاد شده است در کتاب منتخب السیاق است که در شرح حال ابوبکر المزکی که از مکثرین و علمای بزرگ بود ، آمده است :

« وقتی وی در سال ۴۷۴ ه فوت کرد امام ابو سعید قشیری در مدرسه «سهل صعلوکی » بر جنازه ی او نماز گزارد و در پشت مدرسه در کنار پدرش به خاک سپرده شد.»

ابوالطیب ابو سهل محمد بن سلیمان بن محمد صعلوکی ، فقیه و مفتی و متکلم و نحوی و ادیب قرن چهارم بود ،وی از اهالی اصفهان بود و برای کسب علم به بغداد رفت و سال ها در بصره تدریس کرده و سپس به اصفهان بازگشت و مدتی در آنجا بماند. وپس از مرگ عمش ،ابوطیب احمد در ۳۳۷ ه به نیشابور آمد وودراین شهر به تدریس پرداخت.

درباره ی سهل صعلوکی گفته شده است که وی ریاست دنیایی و ریاست دینی را با هم جمع کرده است و ودر آن ایام به او لقب «شمس السلام» داده شد. سهل از پدرش ابو سهل حدیث شنید و علم فقه آموخت و در نزد وی فارغ التحصیل شد و پیش چند تن از دانشمندان دیگر نیز درس خواند ، ابوبکر بیهقی و حاکم نیشابوری و دیگر فقیهان نیشابور از او روایت حدیث کرده اند .مجلس درس ابو الطیب نسبت به دیگر مدرسان بسیار پر جمعیت بود به طوری که به عنوان یک واقعه آمده که شب جمعه ، بیست و سوم محرم ۳۸۷ هجری ، بیش از پانصد طالب علم در مجلس درس او حاضر شدند ، ابو الطیب درس را املاء می کرد و فقیهان دانش پژوه می نوشتند.

ابوطیب مدت ها قاضی القضات بود و عهده دار منصب های فتوی و قضا . وفات ابو طیب سهل صعلوکی در سال ۴۰۴ ه اتفاق افتاد ولی مدرسه اش تا سال ۴۷۴ هجری همجنان دایر بود چرا که در همین سال (۴۷۴) که ابوبکر زکریای مزکی فوت کرد در مدرسه ی سهل صعلوکی براو نماز گزاردند و او را در پشت همین مدرسه دفن کردند.

مدرسه ی ابو سعد خرگوشی نیشابوری (ابو سعد زاهد):

سابقه ی تاسیس مدرسه ابو سعد خرگوشی نیشابوری به قبل از سال های ۴۰۶ و ۴۰۷ هجری بر می گردد چرا که سال فوت ابو سعد را در این سال ها ذکر کرده اند.

موسس این مدرسه ، عبدالملک فرزند ابو عثمان محمد بن ابراهیم خرگوشی نیشابوری مشهور به ابو سعد زاهد و ابو سعد واعظ می باشد  که از علمای متصوفه قرن چهارم هجری نیشابور است که هم ارشاد و وعظ و تذکیر می کرد و هم تدریس و تالیف داشت.

تاریخ تولد ابو سعد بر ما معلوم نیست ولی باید پیش از سال ۳۲۱هجری بوده باشد.  ابو سعد فقه را از ابوالحسین الماسرجسی آموخت ، آنگاه جاه و مقام را رها کرد و پیوسته با زاهدان مجالست کرد و ملازم عابدان گردید . وی در سفری که به مکه داشت مدتی مجاور آن دیار گردید سپس به خراسان و شهرش نیشابور بازگشت و ملازم خانه ی خویش شد و از دستاوردهای خویش کسب روزی می کرد . ابوسعد در حرفه ی کلاه دوزی سر رشته داشت و کلاه های بلند نمدین درویشان و تکیه نشینان را می دوخت وبه ناشناسان می فروخت تا کسی نداند کار او است.

ابو سعد در نیشابور جاه و مال و مقام خود را در راه فقیران و مستمندان دور از وطن و مجاهدان و گسستگان از دنیا بذل می کرد.او در قحطی وحشتناک سال ۴۰۱ هجری که در نیشابور رخ داد به مصیبت زدگان رسیدگی می کرد.

ابوسعد زاهد در نیشابور در بازارچه ی محله ی خرگوش علاوه بر تاسیس مدرسه ، بیمارستانی هم ایجاد کرد و جمعی از یاران خود را مامور درمان بیماران ساخت و پزشکانی را که در دسترس داشت ، با دارو سازان به آنجا آورد. وی همچنین به ساختن پل ها ، مساجد ، حوض ها و بناهای عام المنفعه ی دیگر دراین شهر پرداخت.

در مدرسه ای که ابو سعد زاهد در محله ی خرگوش بنا کرد افرادی به تحصیل و تدریس اشتغال داشتند که نام دونفر  از آن ها در کتاب المنتخب السیاق ذکر شده است . یکی از آن ها ابوبکر فرزند فنجویه اصفهانی در گذشته به سال ۴۲۸ هجری است که از حافظان روزگار خویش بود و در میان هم دوره ای های خود از یکه تازان حدیث به شمار می رفت. وی در لباس بازرگانی به نیشابور آمد و برای اهل بلد خویش از خویشاوندان این شهر امالی چند نوشت و به اصفهان بازگشت و در آنجا برای کسب حدیث ، جنبشی به وجود آورد و سپس به نیشابور بازگشت و در مسجد الحاکم نیشابوری ملازم شد و از درس وی و دیگران استفاده کرد و سپس به هرات و ماوراءالنهر سفر کرد و در انتها به نیشابور بازگشت و مشغول تالیف و تدریس شد و در مدرسه ی ابی سعد زاهد در سکه ی خرگوشی املای حدیث داشت که گروه زیادی از نزد او فارغ التحصیل شدند.(فوت ۴۱۸ ه )

از دیگر کسانی که در مدرسه ی ابو سعد زاهد خرگوش منصب تدریس داشت و قبل از ابوبکر فنجویه در این مدرسه تدریس می کرد ، ابی الحازم العبدوی بود..

وفات ابو سعد را به اختلاف ۴۰۷هجری و ۴۰۶ هجری ذکر کرده اند. در تعزیه اش مجلس ها بر پا کرده اند و نه تنها مسلمانان که اهل ذمه نیز در مرگش سوگوار شدند ، جسدش را در خانقاهش در کوی خرگوش به خاک سپردند و تربتش زیارتگاه مردمان شد که بدان توسل می جستند و و از آن شفا می طلبیدند .

کسان زیادی از او روایت کرده اند که نام ۱۳ تن از آن ها در منابع موجود است ، وی تالیفات زیادی داشته ولی آن چه در کتاب های جهان مانده عبارتند از «شرف النبی « در سیره ی رسول اکرم و « تهذیب الاسرار « در تصوف و « البشاره و النذاره «در تعبیر رویا که هر سه کتاب به زبان عربی می باشد.

 

مدرسه ی ناصحیه :

نام مدرسه ناصحیه در شرح حال دو نفراز مدرسان این مدرسه آمده است، موسس  این مدرسه فقیه ، ناصح الدوله بود و مدرس اول این مدرسه عبد الواحد بن اسماعیل بن پوشنگی، نام داشت که فقیهی فاضل و پرهیزگار و دین دار بود که علوم فقه را نزد ابو ابراهیم ضریر فقیه خواند و نزد او فارغ التحصیل شد و فوت او در سال ۴۰۸ هجری رخ داد.

مدرس دیگر این مدرسه ، فراوی صاعدی نیشابوری (ابو عبدالله عثمان ابن فضل ) ملقب به فقیه الحرم بود که در سال ۵۳۰ هجری درگذشت .وی نزد کمال الدین امام الحرمین شاگردی نمود و با اینکه مردی فقیه و محدث و واعظ بود ، در میان متصوفه می زیست. او ضمن سفر حج، دربغداد مجلس وعظ برقرار کرد . فراوی در مدرسه ی «ناصحیه ی نیشابور « تدریس می نمود و در مسجد مطرز هم اقامت داشت.

بولیت در کتاب اعیان نیشابور، ناصح الدین موسس این مدرسه را یکی از القاب ابو محمد فندروجی ذکر می کند که یکی از نایبان نظام الملک به شمار می رفت.

مدرسه ی ابو اسحاق اسفراینی :

این مدرسه همان گونه که از نامش پیداست برای استاد ابو السحق اسفراینی ساخته شده است و تاریخ تاسیس آن به قبل از نظامیه میرسد.

ابراهیم بن محمد مهران اسفراینی ملقب به رکن الاسلام فقیه شافعی و متکلم اصولی بود که بسیاری از مشایخ نیشابور، کلام و اصول را از او یاد گرفته بودند. وی در اسفراین متولد شد و در عراق به کسب علم پرداخت و سپس در نیشابور به تدریس پرداخت. در همین شهر بود که برایش مدرسه ای ساختند   که در آن به تدریس و گفتن حدیث پرداخت که پیش از آن در نیشابور نظیر آن ساخته نشده بود.

برای ابواسحق مجلس املائی هم در مسجد عقیل نیشابور بعد از ابو طاهر زیادی در سال ۴۱۰ ه تشکیل دادند که در مجلس او حافظین و مشایخ و اهل علم حاضر می شدند و بدین گونه دو سال در بعد از ظهر های پنج شنبه و جمعه ها حدیث می گفت .او را در حدیث مورد وثوق و اطمینان می دانستند. وی فقیهی مجتهد و متبحر در علوم، کوشا در عبادت و پرهیزکار و خویشتن دار بود.

وی مناظره کوتاهی با قاضی عبدالجبار معتزلی درباره ی مشیت الهی و معصیت بندگان داشت که قاضی معتزلی را به سکوت کشاند. ابواسحق در کنار باقلانی و ابن فورک از استحکام بخشندگان به کلام اشعری بود.

قشیری در نزد وی علم و کلام بر طریق اشعری خوانده بود. ابو اسحاق اسفراینی در روز عاشورای سال ۴۱۸ هجری فوت کرد و جنازه اش را به مقبره حیره منتقل کرد و در آنجا دفن شد.

از دیگر مدرسان مدرسه ی اسفراینی حافظ ابوبکر احمدبن حسین بیهقی را باید نام برد که به تدریس فقه و حدیث در این مدرسه اشتغال داشت وی بیش از همه ی مردم به یاری مذهب شافعی برخاست و نخستین کسی بود که آراء و اقوال امام شافعی را جمع کرد.

مدارس خواجه ابوالقاسم :

خواجه ابوالقاسم علی بن محمد بن الحسین بن عمرو از بزرگان و متمولین ناحیه ی بیهق در نیشابور بود که برای ۴ طایفه کرامی، شیعه، حنفی، شافعی در اوایل سده ی پنجم، چهار مدرسه ی بزرگ ساخت . نخست برای امام ابوالقاسم عبدالعزیز بن یوسف بیهقی جد ابوالحسن بیهقی، دانشمند معروف قرن ششم و برای طایفه ی حنفی که تا اواخر قرن ششم از آبادی آن خبر داده اند. دوم برای شافعیه به نام امام ابوالحسن حنانی واعظ ( متوفی ۴۱۶ ه) که آن هم در قرن ششم آباد و قبر حنانی در آن واقع بود. سوم برای طایفه ی کرامی به نام ابو عسکرعبیدالله وابو سهل پسران ابوذر المطوعی (متوفی به سال ۴۰۱ ه ) در کوی شاد راه نیشابور که در قرن ششم ویران شده بود.

چهارم برای سادات و اتباع ایشان، یعنی شیعه و عدلیه و زیدیه به نام امام علی بن عبدالله بن احمد نیشابوری معروف به ابن ابی الطیب ( ۴۱۸ ه ) در کوی اسفریس نیشابور.

این مدارس که در دوره ی پادشاهی سلطان محمود غزنوی توسط خواجه ابوالقاسم ساخته شده بود، با واکنش منفی سلطان روبه رو شد، چنانکه مولف تاریخ بیهق آورده که :

«صاحب برید،اقدامات خواجه را به اطلاع سلطان محمود غزنوی می رساند و سلطان غلامی گسیل می دارد تاخواجه را به حضرت غزنی بیاورد هنگامی که او در سال ۴۱۴ هجری نزد سلطان محمود می رود، مورد عتاب و سرزنش قرار می گیرد و سلطان محمود می گوید چرا تنها مذهبی را که خود به آن معتقد هستی ، یاری نمی کنی و برای ائمه ی آن مدرسه بنا نمی نمایی و اگر شخصی برای چند طایفه مدرسه سازد، بر خلاف معتقد خود عمل نموده و کسی که مرتکب این کار شود. اقدامات او را نه برای تقرب به حق تعالی ، بلکه از روی ریا و خدعه باید دانست ، سرانجام با شفاعت عده ای از بزرگان از خشم سلطان رهایی یافت.»

 

 مدرسه خفاف ( فریابادی ) :

نام این مدرسه در شرح حال ابوصادق عبدالعزیز الخفاف (عبدالعزیز بن محمد بن احمد بن محمد بن شعیب بن صالح ابو صادق ابن ابی الوفا ) الواعظ الفریابادی الخفاف آمده و گفته شده که وی فردی فاضل از خاندان علم و حدیث بود و از عمش ابو سعد خفاف فقیه و ابی جعفر خلقانی حدیث کرد .

حسکانی گوید : نزد او در مدرسه اش قرائت حدیث کردم و او (ابو صادق) در جمادی الاخر سال ۴۲۸ هجری فوت کرد و ابوالقاسم کریزی از وی روایت می کرده است .

خفاف از کسانی بوده است که حدیث را با اسناد عالی روایت می کرده است. از این مدرسه به نام فریابادی هم در برخی تحقیقات یاد شده است .

مدرسه ی سراجان :

این مدرسه گویا قبل از عصر سلجوقیان در بازار سراجان نیشابورساخته شده است و در آغاز عصر سلجوقیان ، طغرل در سال ۴۳۷ هجری آن را تعمیر کرده است و احتمال اینکه از اساس ساخته ی دست طغرل باشد بسیار بعید به نظر می رسد ، زیرا ابوعلی فارمدی در آغاز طالب علمی خویش در این مدرسه سکونت داشته ، که مقارن نخستین سالهای ورود بوسعید به نیشابور بود و اگرتولد او را ۴۰۵یا ۴۰۷هجری بدانیم و این اتفاق در ۲۰ سالگی برای فارمدی روی داده باشد باز باید بپذیریم که این مدرسه در حدود سال ۴۲۵ یا ۴۲۷ هجری موجود بوده است .

ناصر خسرو در سفربه نیشابور، خود شاهد بنا یا تعمیر ان بوده است :

«روز شنبه ۱۱ شوال(۴۳۷) در نیشابور شدم، چهارشنبه آخر این ماه کسوف بود و حاکم زمان، طغرل بیک محمد بود برادر چغری بیک و بنای مدرسه ای فرموده بود، به نزدیک بازار سراجان و آن را عمارت می کردند و او خود به ولایتگری به اصفهان رفته بود بار اول، و دوم ذی القعده از نیشابور بیرون رفته در صحبت خواجه موفق که خواجه سلطان بود.»

به نظر می رسد که نام مدرسه از محل آن که نزدیک بازار سراجان بوده گرفته شده است. در برخی تحقیقات جدید از این مدرسه بنام مدرسه ی سلطان و سلطانیه و مدرسه ی طغرل هم یاد شده است .

در مدرسه ی سراجان، طالبان علم از نقاط مختلف وارد می شدندو ساکن می شدند و به تحصیل مشغول می شدند که نمونه ی آن خواجه بوعلی فارمدی است که در اسرار التوحید آمده:

«خواجه امام بو علی فارمدی گفت که من در ابتدای جوانی به طالب علمی بودم، در نیشابور به طلب علم از مدرسه ی سراجان ، که پس از آمدن ابو سعید ابوالخیر به او معتقد شدم.»

در کتاب مدارس علمیه  قبل از نظامیه آمده که مدرسه ی سراجان قبل از سال ۴۶۳ هجری در نیشابور تاسیس شده و استناد وی به یکی از ساکنین این مدارس و به نام ابو الفرح غندجانی است که در سال ۴۶۵ هجری در این مدرسه بیمار شد و فوت کرد. او در فهرست خود، این مدرسه را جزو مدارس بعد از تاسیس نظامیه آورده است.

مدرسه ی زعفرانی :

ابو عثمان سعید الزعفرانی در سال ۴۲۷ ه ق . فوت کرد و در مدرسه اش دفن شد.

مدرسه ی ابو حاتم الخطبی تونی ( مدرسه ی چهار سوی کرمانیان) :

این مدرسه را محمد بن اسحاق بن عمر تونی الخطبی (امام ابو حاتم ) در چهارسوی کرمانی های نیشابور بنا کرد. اصل ابو حاتم از کوره ی تون بود ، وی علم اصول را تحصیل کرد و فواید این علم را به تالیف درآورد وی مسافرت های زیادی کرد، در عراق فقه و اصول خواند، به مکه رفت و حج گذاشت، سپس به شام و بیت المقدس مسافرت کرد و سپس به نیشابورآمد و مدرسه ای در چهارراه کرمانی ها تاسیس کرد. فوت او را در سال ۴۴۸ هجری نوشته اند  و محل دفن او را در شاهنبر  نیشابور، وی از سران فرقه ی کرامیه بود.

مدرسه ی ابو سعد استر آبادی:

این مدرسه که پیش از سال ۴۴۸ هجری در نیشابور تاسیس شد متعلق بود به اسماعیل بن علی بن المثنی ابو سعد الاسترآبادی واعظ ،الصوفی العنبری که در سال ۳۷۵ هجری در اسفراین متولد شد و در سال ۴۴۸ هجری در بیت المقدس وفات یافت. هر چند سبکی بنای این مدرسه را که برای اصحاب شافعی بود و منسوب است به ابو سعد استر آبادی به قبل از ۴۴۰ هجری می داند چرا که وفات ابو سعد را در ۴۴۰ هجری ذکر کند.

وی ازپدرش و همچنین از علی بن حسن حیویه روایت حدیث کرده است و احمد بن ابو جعفر قاضی و ابوبکر خطیب حافظ بغدادی و دیگر محدثان از وی نقل کرده اند.

ب- مدارس همزمان با تاسیس نظامیه ی نیشابور وبعد از آن :

مدرسه ی ابوسعد مستوفی :

مدرسه ابوسعد مستوفی برای حنفیان نیشابور تاسیس شد. این مدرسه شاید همزمان با نظامیه تاسیس شده باشد . یعنی در حدود۴۵۰ هجری 

مدرسه سوری (سیوری )

مدرسه سوری در محله ی باب عزره واقع بود، در همان محلی که مدرسه قشیری هم وجود داشت در مورد ریشه ی این مدرسه زیاد اطلاع دقیق وجود ندارد، احتمالا نام مدرسه به نام داماد ابوعثمان صابونی  یعنی ابوبکر محمد بن محمود بن سورتمیمی باشد . هر چند برخی محققان معاصر احتمال آنکه این مدرسه از بناهای سوری ین المعتزباشد را مطرح کرده اند.

ما از وجود مدرسه سوری در شرح حال سه تن که به این مدرسه منسوب بوده اند اطلاع می یابیم، که در دو مورد بنام مدرسه ی «سیوری» و در یک مورد بنام مدرسه ی «سوری» یاد شده است. در شرح حال محمد بن اسحاق بحاثی( ابو جعفر قاضی زوزنی ) متوفی به سال ۴۶۳ هجری آمده که وی از فضلای معروف بود و صاحب تالیفات سودمند و متعصب به اهل تسنن و در مدرسه ی «سیوری» که در باب عزره قرار داشت ساکن بود و نسخه ای از کتاب «غریب الحدیث » متعلق به ابو سلمان خطابی را نوشت و آنرا نزد ابوالحسین الغافر به شیوه ی قرائت سماع ، خواند و برای تصحیح و اتقان آن را نزد حاکم ابو سعد بن درست قرائت کرد. یاقوت حموی ، شغل وی را نساخی ذکر می کند و می گوید که وی علاوه بر نوشتن کتاب غریب الحدیث ، کتاب « یتیمه الدهر» را در ۵ جلد نوشت و به سی دینارنیشابوری فروخت.

در شرح حال احمد بن محمد امام ابوالعباس شقانی که متکلم و صوفی و یگانه ی زمان خود بود،آمده است که وی در مدرسه ی «سوری « ساکن بود و علمای زیادی نزد وی فارغ التحصیل شدند و راه و روش او درعلم کلام مورد رضایت اهل تحقیق بود(فوت ۴۵۸ ه). 

و در شرح حال ابوبکر بیهقی خسروجردی که از بزرگان اصحاب الحاکم بود و فردی حافظ ، فقیه و اصولی بود نیز از وجود مدرسه ی «سیوری « یاد شده است و بیان شده که او هم در مدرسه ی سیوری که در باب عزره واقع بود نزول کرد و ساکن شد.( وفات ۴۵۸ ه ) 

با توجه به این شرح حال ها،اولا به وجود مدرسه ای به نام سیوری (سوری) در باب عزره  نیشابورپی می بریم ونیزاین که این مدرسه جایگاه هایی برای سکونت افرادی که از نقاط دیگرمی آمده اند ، داشته و ثالثا این که این مدرسه ی شافعی مذهب حداقل تا سال ۴۶۳ هجری مفتوح بوده و قبل از سال ۴۵۸ هجری بنیان گذاری شده است .

مدرسه ی مشطی:

صاحب این مدرسه ابوالعباس مشطی است. وی به طور کامل گمنام بود و در کتاب المنتخب من السیاق شخصی به این نام موجود نیست. این مدرسه قبل از سال ۴۵۴ هجری تاسیس شده است. از وجود این مدرسه در شرح حال مدرسان و کسانی که در آنجا مجالس املاء دایر کرده بودند ویا ساکن این مدرسه شده بودند مطلع می شویم و این شرح حال ها در کتاب المنتخب من السیاق آمده است.

در شرح حال محمد بن محمد بن زید علوی حسینی بغدادی آمده که وی فردی فاضل و دیندارو مورد وثوق بود واسباب و ضیاع و مستغلاتی درسمرقند داشت و صاحب سرمایه و تجارت بود واهل حدیث هم بود و کتاب هایی درباره ی حدیث نوشت و به صورت فرستاده و رسول وارد نیشابورشد و در «مدرسه ی مشطی « منزل کرد ومشایخ استادان از وی حدیث شنیدند و در دو جامع برایش مجلس املا بر پا کردند و وی مصنفاتش را بر مردم قرائت کرد، سپس به سمرقند رفت ودرآنجا کشته شد.(۴۸۰ ه ) 

در شرح حال احمد بن موسی بن احمد بن منصورابوسعد المقری الشاماتی نیزاز این مدرسه یاد شده و گفته شده که این شیخ فاضل ومشهور ومورد وثوق که ازبزرگان عالم درعلم قرائت بود ومتصرف درامور، به جهت حسن کاردانی و کفایتش، مشایخ نیشابور وی را مدت ها برای نیابت ریاست برگزیدند، وی ازعلمایی چون ابوطاهر بن خریمه و ابوبکر جوزقی ومخلدی حدیث شنید و برای او درمسجد ابوعبد الرحمن سلمی در سال ۴۴۱ هجری بعد از نمازدرروزجمعه ، مجلس املا دایر کردند که سال ها به املای حدیث پرداخت و سپس در»مدرسه ی مشطی» این مجلس را برپا کرد. فوت او در سال ۴۵۴ هجری در ۷۸ سالگی در نیشابور اتفاق افتاد.

علی بن حسینی مروزی نیز که از مردم مرو بود و سرانجام در مرو به سال ۴۶۴ هجری در گذشت از کسانی بود که در سال ۴۵۷ هجری در «مدرسه ی مشطی» ساکن شد و به روایت حدیث پرداخت.

از دیگر مدرسان مدرسه ی مشطی مبارک واسطی ( مبارک بن محمدبن عبدالله ابوالحسین ابن السوادی الواسطی) بود که مردی فاضل وازارکان محدثان و فقها واز حافظین درمذهب وخلاف بود که در بغداد نزد علی القاضی ابی الطیب درس خواند و سپس به نیشابورآمد ودر»مدرسه ی مشطبیه» تدریس کرد ودرسال۴۹۲ هجری درسن ۷۸ سالگی فوت کرد، چنان که سبکی بیان می کند این مدرسه را که در چهار مورد کتاب المنتخب من السیاق به نام «مشطی»و «مشطیه «ذکر شده ، به عنوان دلیل بیان می کند باید نام «مدرسه مشطی « باشد نه « مشطبیه «.

مدرسه ی ابوالحسن المتوی ( متویه )

در کتاب السیاق ضمن شرح حال نخستین مدرسی که در آنجا تدریس می کرده از این مدرسه یاد شده است. عبدالغافر او را چنین معرفی کرده است : علی بن احمد المتوی استاد امام ابوالحسن که در مناظره و تذکیر صاحب سخن ؛ و در این دو رشته به مرتبه اعلی رسیده بود. در نیشابور برای او مدرسه ای بنا کردند، و او را در آنجا ساکن نمودند، وی در آنجا به تدریس پرداخت و بسیار خوش بیان و آگاه بر تصرف و در نزد عام و خاص سخنانش پسندیده بود. وی از ارکان دانشمندان نیشابور بود. امالی و حدیث شنید و به سال ۴۴۴ هجری در گذشت.

مدرسه ی بیشکی(۲) یا منشکی:

این مدرسه در شهر نیشابور و قبل از سال ۴۵۳ هجری به دست استاد ابو منصورعبدالرحیم بن محمد بیشکی واعظ اصولی که از اصحاب شیخ محدث ابو عبدالله حاکم بود، تاسیس شد و بیشکی و اصحابش در آن حضور می یافتند، بیشکی موقوفاتی برای این مدرسه اختصاص داد و خود در آن به تدریس پرداخت. وی اهل ریاست و برخوردار از بزرگی و ثروت بود و لغوی بزرگ و معروف ، اسماعیل جوهری ، کتاب الصحاح را برای وی تالیف کرد.

نویسنده ی کتاب اعیان نیشابور نام موسس این مدرسه را ابوسعید صدیق بن البیشکی ذکر کرده و او را از اصحاب فرقه ی کرامیه دانسته و فوتش را در سال ۴۸۶ هجری بیان کرده است.

مولف کتاب مدارس علمیه قبل از نظامیه نام مدرسه را «منشکی « و موسس آن را « صدیق بن عبد الرحمن منشکی « در گذشته به سال ۴۸۶ ه نوشته است  که البته با توجه به کتاب المنتخب السیاق که هر دو نام را ذکر کرده و پسوند بیشکی را آورده ، مدرسه ی بیشکی درست تر به نظر می رسدهر چند که در نام دو موسس که هر دو نفر از اصحاب شیخ ابو عبدالله حاکم بوده اند و تفاوت فوت آن ها حدود ۳۲ سال می باشد، چندان اطلاع دقیقی در دست نیست . یاقوت همان گونه که ذکر شد ابو منصور متوفی ۴۵۳ هجری را موسس این مدرسه ذکر کرده است . ذبیح الله صفا با استناد به گفته ی یاقوت ، مدرسه را متعلق به استاد موسس این مدرسه ذکر کرده است . ذبیح الله صفا با استناد به گفته ی یاقوت ، مدرسه را متعلق به استاد عبدالرحیم بن محمد بیشکی متوفی ۴۵۳ هجری می داند. 

مدرسه ی احمد ثعالبی:

این مدرسه قبل از ۴۷۴ هجری تاسیس شد. تنها موردی که ذکری در آن از این مدرسه به میان آمده در شرح حال ادیب شاماتی در کتاب المنتخب السیاق می باشد که بیان می دارد : محمدبن محمد بن احمد الادیب ابو جعفر الشاماتی که فردی فاضل و پاکدامن بود و گروه زیادی از اهل ادب از نزد او فارغ التحصیل شدند و اسناد عالی از اصحاب اصم و عبدالله بن یوسف و الزیادی در زمینه حدیث نزد او بود ، پس از اینکه در سال ۴۷۴ هجری وفات یافت ، در « مدرسه ی احمد ثعالبی « دفن شد.

مدرسه ی حداد:

تنها شخص شناخته شده ی مربوط به این مدرسه که نام این مدرسه در شرح حال او بیان شده ، یک صوفی بود که خادم الفقرا در مدرسه ی حداد به شمار می آمد. وی در سال ۴۷۸ هجری فوت کرد، این مدرسه با توجه به شرح حال احمد بن محمد الحافظ، ابوالعباس صوفی ، خادم الفقرای این مدرسه ، به وضوح نشان دهنده ی این است که این مدرسه یک مکان صوفی نشین بوده است . 

مدرسه ی ابی علی علوی :

این مدرسه را ابو علی الحسن العلوی تاسیس کرد و در آن پسرش ابوالقاسم علوی متوفی به سال ۴۸۰ هجری تدریس می کرد. امام علی ابوالقاسم علوی از خانواده های اهل علم بود که نزد شیخ الاسلام ابی عثمان صابونی فقه خواند و از وی و دیگران استماع حدیث نمود. 

مدرسه ی ابوالحسن صندلی :

این مدرسه مربوط به حنفی های نیشابور بود که برای شیخ ابوالحسن صندلی ساخته شد. ابوالحسن علی بن حسن بن علی صندلی ، یکی از مشاهیر فقهای حنفیه در قرن پنجم هجری نیشابور و صاحب نفوذ و شهرت و اعتبار بیش از حد معهود، وی حنفی معتزلی و واعظی خوش سخن بود و با سلطان طغرل به بغداد رفت و در بازگشت به نیشابور عزلت و انزوا گزید.

وی هم به اعتبار مذهب فقهی ( حنفی) و هم به اعتبار مذهب کلامی ( معتزلی ) با شافعیه و اشاعره ی نیشابور از قبیل ابو محمد جوینی و ابو المعالی جوینی مخالفت ها و جنگ ها داشت و با ابو سعید ابوالخیر هم همین اختلافات را داشت. وی تفسیری بر قرآن نوشت و در سال ۴۸۴ هجری و به روایتی ۴۸۰ هجری در گذشت و در مدرسه ی خویش مدفون شد. صندلی منسوب است به شغل کفش فروشی ، و از خاندان صندلی ، عالمان بسیاری برخاسته اند که بعضی هم نام اویند ولی از شافعیه اند مثل ابوالحسن علی بن احمد صندلی که از شاگردان ابو محمد جوینی بود.

بولیت ، در کتاب اعیان نیشابور ، دو مدرسه ی جداگانه برای خاندان صندلی که هم نام یکدیگرند ذکر می کند ، یکی برای ابوالحسن علی الصندلی شافعی مذهب و دیگری ابوالحسن علی الصندلی حنفی مذهب که ضد اشاعره ی شافعی مذهب بود و مبادرت به درگیری های خونینی با شافعی ها نمود. مدرسه ی حنفی های نیشابور در درگیری های سال ۵۵۶ هجری ویران شد.

مدارس نیشابور دردوره اسلامی

مدرسه ی عبادی و یا سالم نیشابوری:

این مدرسه که قبل از ۴۹۷ هجری تاسیس شده منسوب است به دو نفر، یکی به اردشیر بن ابی منصور ابوالحسن الامیر العبادی، که یک امیر و صوفی بود که پس از ورود به نیشابور، در این شهر مجلس تذکیر بر پا کرد که مستمعین از حُسن ایراد کلام و سخنرانی اش به عجب در می آمدند. وی سپس از نیشابور خارج و به مرو و عراق سفر کرد و دوباره به نیشابور آمد و در این شهر منزل کرد و در مدرسه ای در کنار درب جامع منیعی که به وی منسوب است ، ساکن شد و در آنجا اقامت نمود.( فوت ۴۹۷ ه )

و دیگری به سالم بن محمد بن احمد بن محمد جعفر بن سالم ابو نصر فقیه شافعی نیشابوری منسوب است که در باب جامع قدیم ساکن بود و در آنجا برای او مدرسه ای بود.

مدرسه ی حیری ( مدرسه ی رمجاریه ):

مدرسه  حیری متعلق است به صاعد بن محمد حیری  که در محله ی رمجار نیشابور قرار داشته است. صاعد بن محمد حیری از اصحاب ابی عبدالله بود و سپس به جانب استاد ابوبکر ابن هیصم کشیده شد و در نزد استاد ابوالحسن الهیصم به تحصیل تفسیر و معانی قرآن پرداخت ، وی پس از بازگشت به نیشابور ، متولی و سرپرستی مدرسه اش را که در محله ی رمجار واقع بود به عهده گرفت.

چنین به نظر می رسید، همانگونه که بولیت هم در لیست مدارس نیشابور بیان کرده ، صاعدبن محمد حیری در مدرسه اش اصول مذهب و عقیده ی کرامی ها را تبلیغ و تدریس می کرده است . بولیت به جای حیری ، الحبیری در کتابش ضبط کرده، که چندان درست به نظر نمی رسد.

مدرسه ی خاتون مهد عراق:

از مدرسه خاتون مهد عراق در کتاب تاریخ بیهق یاد شده است و بیان شده که:

«و خواجه ابوالفضل ابیهقی که دبیر سلطان محمود بن سبکتگین بود – استاد صناعت و مستولی بر مناکب و عوارب براعت – تاریخ آل محمود ساخته است به پارسی ، زیادت از سی جلد ، بعضی در کتابخانه ی سرخس بود ، بعضی در کتب خانه ی مدرسه ی خاتون مهد عراق رحمه الله به نیشابور»

خود ابن فندق مدرسه ی خاتون عراق و کتابخانه ی آن را مشاهده کرده است.

مدرسه ی امیر اسفهسالار:

سیف الدین امیر نصر محمدبن ابی الخیر خسروجردی، متوفی به سال ۵۱۰ هجری بود که : ” او در نیشابور مدارس و مساجد ساخت و در خسروگرد و نیشابور رباطات و عمارات بسیار کرد. ”

در شرح حال ابی بکر الجنابذی ( گنابادی ) و محمد الرسولی که سمعانی در التحبیر و الانساب ذکر کرده نیز  نام این مدرسه بیان شده است.

مدرسه ی جوار مسجد رجاء :

این مدرسه برای یکی از سادات به نام امام یوسف بن جعفر نیشابوری ، توسط یکی از امرای سلجوقی بنا شد که هر روز جمعه ناصرالدوله ، ابوالحسن محمد بن ابراهیم سیمجوری به سلام و زیارت او می آمد.

مدرسه ی شحامی :

این مدرسه که احتمالا منسوب به طاهر شحامی است ، باید همان حظیره ی الشحامی باشد که در داخل مسجد منیعی واقع شده بود و برای آموزش حدیث اختصاص یافته بود.

از برخی سرگذشت های برجا مانده ی افرادی که در این مرکز آموزش حدیث درس می گفته اند ، از حظیره ی شحامی یاد شده است . فقط در شرح حال ابوالقاسم هروی انصاری است که نام “مدرسه ی شحامی ” آمده چنان که می خوانیم :«سعدبن ابی بکربن احمد محمد ابوالقاسم انصاری که مردی ملیح الشمایل بود و پدرش از مریدان خاص شیخ الاسلام اسماعیل صابونی بود، در یکی از ماه های سال پانصد و هفتاد و اند، به مرگ ناگهانی در “مدرسه ی شحامی “در گذشت.»

شحامی (۴۴۶-۵۳۳ هجری) که این مدرسه یا حظیره منسوب به وی و خاندانش است ، در علم شروط و نگارش حجت ها و وثایق از تمامی بزرگان سر بود و او کسی بود که عبدالغافر فارسی را بر شروع نگارش کتاب سیاق راهنمایی و تشویق کرد تا آنرا ذیلی بر تاریخ نیشابور الحاکم قرار داد. وی در کسب حدیث کوشید وی مردی بیدار و آگاه و صحیص السماع بود و نزد اساتید و شیوخ نیشابور به استملاء پرداخت و در اصفهان و ری و همدان و حجاز و بغداد و دیگر بلاد حدیث بسیار شنید و مدت بیست سال در حظیره ای که به ایشان منسوب بود ، مجلس املاء دایر کرد و در جامع نیشابور در حدود هزار مجلس ، املا کرد و از ابن جوزی برای جمیع مسموعاتش کسب اجازه نمود. وی نسبت به غریبان و واردان با احترام رفتار می کرد و بیماری آنان را مداوا می نمود و به آنها کتاب به امانت می داد ، سمعانی نیز از وی کسب حدیث کرده است.

مدرسه های رسمی دولتی در نیشابور

الف – شکل گیری مدرسه ی نظامیه نیشابور

پس از شروع نهضت مدرسه سازی در تمدن اسلامی ، می توان از دو گونه مدرسه نام برد. یکی مدرسه های خصوصی و غیر رسمی که توسط افراد نیکوکار یا خود عالمان دینی تاسیس شد و اموالی بر آن وقف می شد و نوع دیگر آم مدرسه های دولتی و رسمی بود که با بودجه ی دولتی تاسیس و اداره می شد و از امکانات رفاهی مناسبی برخوردار بود.

مدارس دولتی ، سال ها پس از تشکیل مدارس خصوصی سامان گرفتند، و در واقع این مدارس دنباله ی سیر تکاملی مدارس خصوصی بودند. اولین بنیانگر این گونه مدارس در جهان اسلام ، خواجه نظام الملک طوسی ( فوت۴۸۵ ه ) وزیر آلب ارسلان ( ۴۵۵ ه – ۴۶۵ ه ) و ملکشاه سلجوقی ( ۴۶۵ ه -۴۸۵ ه ) بود .  و بعد از او ، این سنت مدرسه سازی دولتی ، توسط امیران ، شاهزادگان و دیگران تقلید شد و تداوم یافت. مدارس و مراکز علمی که به فرمان خواجه نظام الملک در ممالک شرقی اسلام و قلمرو سلجوقیان ایجاد گردید ، ظاهرا بر دو گونه بوده است ،یکی مراکزی که در حکم مدارس ابتدایی و متوسطه این دوره بود وعموما در شهرهای کوچک و آبادی های پر جمعیت تاسیس شده بود و دیگر مدارس بزرگی که به منزله ی دانشگا ه ها و مراکز تعلیمات عالی  بوده است و با امکانات وسیع و تشکیلات گسترده تری تاسیس شد  و از ضیاع و عقار و گرمابه ها و دکاکین و مستغلات و دیگر موقوفات فراوان بر آن وقف می شد 

خواجه نظام الملک در هر شهری از شهر های عراق و خراسان مدرسه ای ساخت . وی دارالعلم هایی برای فقیهان ،مدارس بزرگی برای عالمان و رباطهایی برای زاهدان ساخته است .

در هیچ یک از منابع  تاریخی  اشاره ای دقیق و صریح به شماره ی نظامیه ها نشده است . از بین نظامیه ها ، نظامیه بغداد و نیشابور دارای اهمیت بیشتری بودند 

ب- اهداف تاسیس نظامیه ها

مدارس نظامیه که در نیمه ی دوم قرن پنجم هجری در شهرهایی چون نیشابور ، بغداد ، هرات ، اصفهان ،روی و ….تاسیس شد، به دنبال یک سلسله اهداف مذهبی و سیاسی شکل گرفت که اهم آن ها را شاید بتوان در این موارد خلاصه نمود:

۱- جبران سستی و ضعفی که در دوره ی قبل از نظام الملک ، یعنی در دوره ی صدرات عمید الملک کندری حنفی مذهب ، بر مذهب شافعیه غلبه کرده بود و خواجه نظام الملک که یک شافعی اشعری مذهب بود تمایل داشت که مذهب مورد علاقه ی خود ، یعنی شافعیه را از طریق تاسیس این گونه مدارس تقویت نماید.

۲-علاوه بر تقویت مذهب شافعی در برابر دیگر مذاهب اهل سنت ، مهمترین هدفی که از تاسیس نظامیه ها مورد نظر بود، رقابت با شیعیان و بخصوص مقابله با تبلیغات و فعالیت های هنری و اجتماعی اسماعیلیان بود که از قرن چهارم ، قدرت را در شمال آفریقا و مصر بدست گرفته بودند و با ایجاد جامع الازهر در قاهره به تبلیغ و اشاعه ی عقاید شیعه ی هفت امامی می پرداختند که این خود نوعی چالش مستقیم سیاسی و مذهبی را نسبت به قلمرو متعارف مسلمانان بوجود می آورد و خطری نگران کننده برای اهل سنت بود . بنابراین شاید بتوان گفت که جنبش رسمی مدرسه سازی از سوی خواجه نظام الملک، واکنشی دیر هنگام ولی آگاهانه در قبال الازهر بود  تا از این طریق بتوانند با تربیت افرادی مبرز و جدلی ، جلو پیشروی و گسترش تبلیغات وسیع پیروان اسماعیلی و داعیان فاطمی را در قسمت شرق اسلام و حوزه ی خلافت عباسی و پادشاهان سلجوقی سد نمایند.

۳- دیگر انگیزه ی خواجه نظام از تاسیس اینگونه مدارس ، تربیت گارگزاران اداری و سپردن سر رشته ی امور حساس دولتی و علمی و مذهبی بدست مدرسان و فارغ التحصیلان مدارس نظامیه بود تا از این طریق زمینه ی یک وحدت مذهبی را در این قسمت از دنیای اسلام فراهم سازند.

نظام الملک در مقابل فتنه انگیزان که از روی رشک به سلطان می گفتند که با پولهایی که وی در این خرج می کندمی توان لشکری آراست که قسطنطنیه را بگشاید، به ملکشاه گفت: با این کار سپاهیانی فراهم می کند و آنها را سپاهیان شب می گویند. همین که تو و سپاهیانت شب به خواب می روید، این لشکریان به شب زنده داری برمی خیزند.

دست راز و نیاز به درگاه خدای چاره ساز بر می دارند، تو را از جان و دل دعا می گویند، تو و سپاهیانت از برکت دعای آنان خوش و خرم می مانید، در حالیکه سپاهیانی که تو به آنها پشت گرمی ، تیر پرتاب آنها سیصد ذرع است و شمشیرشان به درازی ۲ ذرع و مانند تو غرق عیش و عشرت می باشند

برای پاسخ به چنین نیازی بود که خواجه نظام المک تصمیم گرفت مدرسه هایی در شهر های مهم احداث نماید. سیاست زیرکانه ی وی چنین بود که :«اگر در شهری کسی را می یافت که در دانش سر آمد شده ؛ برای او مدرسه ای بنا می کرد و موقوفاتی برای مدرسه قرار می داد. در مدرسه ، کتابخانه تاسیس می کرد، اگر استعداد تدریس و تعلیم در دانشمندی می دید ، او را در کارهایش بی نیاز می کرد. گاهی چنین دانشمندی را به شهری که از زیور فضل برهنه بود روانه می کرد تا حق را پایدار و باطل را نابود کند.»

نظامیه ی نیشابور پیشتاز مدارس دولتی

شهر نیشابور با توجه به سوابق و موقعیت های مناسب و ویژه اش ، شایستگی آن را داشت که زادگاه نخستین مدارس اسلامی خصوصی و مدارس رسمی دولتی و مجمع دانشمندان ، محدثان و فقیهان باشد،

خواجه نظام الملک وزیر مقتدرآلب ارسلان و ملکشاه سلجوقی که بانی اولین مدارس دولتی در جهان اسلام می باشد ، در روزگار جوانی در نیشابور تحصیل علم کرده بود و با نیشابوریان و محیط علمی و فرهنگی این شهراز نزدیک  آشنا و دمساز بود  و شاید به خاطر همین شناختی که از استعدادهای این شهر داشت ، خاطرآلب ارسلان سلجوقی را نسبت به تاسیس نخستین مدرسه ی دولتی در این شهر جلب کرد . وی علاوه بر تاسیس مدرسه اقدام به ساخت بیمارستانی هم دراین شهر کرد

در مورد بنای مدرسه ی نظامیه ی نیشابور آمده است که: (( گویند که گذارسلطان آلب ارسلان به نیشابور افتاد ، از درمسجدی گذشت ، جمعی از فقها را دید که ژنده پوش بردر آن مسجد جمع اند  وهیچ اعتنایی به شاه و وزیر و غیره نکردند ، نه تکریمی، نه تعظیمی ، نه حتی دعای خیری . سلطان پرسید : وزیر ، اینها چه کاره اند ؟ نظام الملک پاسخ داد : طلبه ی علوم هستند که از هر کس شریف ترند ، از دنیا بهری ندارند و لباس هایشان گواه است که نادارند . وزیرحس کرد که سلطان از جواب او کمی دلش به حال آن طلبه ها سوخته است .گفت : ای سلطان اگراجازه فرمایی ما مدارس معتبر برای طلاب بسازیم . خوابگاهی برای این محصلین تامین کنیم ، ماهانه جیره ای مقررشود که غم نانی نخورند و با خاطری آسوده تحصیل نمایند . سلطان این فکر را پسندید ، به فرمان این وزیر روشن ضمیر در سراسر مملکت مدرسه ها بنا شدند ، ازبودجه ای که خرج آن از اختصاص وزیر بود ،ده یک اش صرف این کار شد و او اول کسی است که این سنت حسنه را پایه گذاری کرد )) 

تاریخ تاسیس نظامیه نیشابوربه نخستین سالهای سلطنت آلب ارسلان سلجوقی برمی گردد ،اگر چه در منابع قدیم هیچ گونه اشاره ای به سال تاسیس نظامیه نیشابور نشده است ، ولی شواهد تاریخی صراحت دارد که تاسیس این نظامیه چند سال پیشتراز نظامیه بغداد بوده است ، ابن خلکان تاسیس آن را پس از قتل عمید الملک در سال ۴۵۶ هجری و اوایل سلطنت آلب ارسلان و آغاز وزارت خواجه نظام الملک دانسته و بیان داشته که خواجه تولیت و خطبه ی این مدرسه را به امام الحرمین جوینی واگذاشت که او هم تا زمان فوتش در سال ۴۷۸ هجری به مدت سی سال در مقام تولیت و تدریس این مدرسه قرار داشت . ناجی معروف در کتاب علماء النظامات تاسیس مدرسه ی نظامیه ی نیشابور را ده سال پیش از مدرسه ی نظامیه بغداد یعنی در سال ۴۴۸ هجری می داند که استدلال او بر اساس گفته ی ابن خلکان که امام الحرمین اولین مدرس و متولی این مدرسه به مدت ۳۱ سال تا زمان مرگش (۴۷۸) در مقام ریاست و تولیت و تدریس بود . به باور و اعتقاد نویسنده ی کتاب مدارس نظامیه ریاست ۳۰ ساله ی امام الحرمین براین مدرسه درست به نظر نمی رسد چرا که عمیدالملک در سال ۴۵۶ هجری به قتل رسید و بعد از قتل وی خواجه نظام به صدرات  رسید و فرمان تاسیس این مدرسه را از آلب ارسلان گرفت و امام الحرمین تا زمان فوتش در ۴۷۸ هجری فقط ۲۲ سال بر منسب ریاست و تولیت و تدریس این مدرسه بود. وی در مورد اینکه چرا نظامیه ی نیشابور با وجود چند سال سبقت بر نظامیه بغداد ، نتوانسته از نظر شهرت و اعتباربه پای آن برسد ،دو دلیل عمده را بیان می دارد .

۱- توجهات بیشتر شخص خواجه نظام الملک موسس و بانی این مدارس به نظامیه ی بغداد که این شهر مرکز خلافت عباسی بود و ضرورت داشت برای تحت الشعاع قرار دادن جامع الازهر به آن توجه بیشتری شود.

۲- ضربات پی در پی و بنیان برانداز ترکمانان غز و تاتار که یک باره شیرازه ی نیشابور را از هم گسیخت وسکنه ی شهر و ابنیه و آثارآن را به کلی محو و نابود کرد. درحالیکه این حمله مدت زمانی دیرترو درشرایطی ملایم تربربغداد وارد گردید وآسیبی به مراکزعلمی ومدارس آن از جمله نظامیه ی شهر و مدرسه ی مستنصریه وارد نشد.

اهمیت نظامیه ی نیشابور

نظامیه ی نیشابور، اولین مدرسه به سبک دولتی محسوب می شد ، اگرچه پس ازتاسیس نظامیه ی بغداد ازشهرت این مدرسه کاسته شد، ولی با همه ی این احوال کسی نمی توانسته ازاین افتخارآن بکاهد که ابوالمعالی امام الحرمین ، استاد غزالی ،استاد بزرگ ( مدرس اعظم ) آن جا بوده است و امام غزالی نادره ی روزگار یک نفرازدانشجویان آموزشگاه نظامیه ی نیشابور بود که سپس به استادی درنظامیه ی بغداد و نیشابور رسید و نیز باید گفت که بدون شک بسیاری از برنامه ها و نظامات معمول در نظامیه ی بغداد ؛ از نظامیه ی نیشابور اخذ شده است.

سازمان نظامیه ی نیشابور

مدرسه های نظامیه که در شهرهای مختلف تاسیس شد، همگی دارای برنامه منظم ، مدیر مسئول ، بودجه سالانه ، خوابگاه و کتابخانه وکلاس های درس بودند .

در این مدرسه ها ،تعلیمات نه تنها رایگان بود بلکه به طلاب نیازمند کمک هزینه هم می دادند . وجود تعداد زیادی از دانشجویانی که برای کسب علم از شهر و دیار خود به سوی شهرهای صاحب نظامیه سفرمی کردند ، منجر به آن شد که در فضای این مدارس حجره هایی برای اقامت دانشجویان در نظربگیرند ، همه ی این مدارس اوقافی داشتند که مخارج و هزینه های مربوطه از آن اوقاف تامین می شد ،علما و فقهای رسمی هم یا به طور مستقیم ازخلفا و امرا حقوق می گرفتند و یا طبق شرایط وقف نامه از درآمد اوقاف مستمری خود را دریافت می کردند

در مورد کیفیت بنا و مشخصات ساختمانی و سازمان نظامیه نیشابور ، با آنکه از نظر زمانی بر نظامیه ی بغداد مقدم بوده و از وجود استادان و دانش آموختگانی نظیرامام الحرمین و امام محمد غزالی و الکیاهراسی و امام محمد یحیی نیشابوری که همه اعلم دانشمندان زمان خود بودند ، برخوردار بودند ، اطلاعی در دست نیست آنچه در مورد نظامیه نیشابور باقی مانده، تنها برخی شواهد تاریخی و مطالبی است که پیرامون زندگی و سرگذشت تنی چند از بزرگانی که در این نظامیه بهامرتعلیم و تعلم اشتغال داشته اند.

مسئولیت اموراداری ، مالی و آموزشی نظامیه مستقیما به دست دولت وقت یا متولیانی بود که از طرف دولت معین می شدند ، چنانکه  این مسئولیت پس ازساخت نظامیه ی نیشابور به امام الحرمین جوینی تفویض شد که امام الحرمین حدود ۲۲ سال در این سمت باقی ماند ، خواجه نظام با این شیوه ، دو وظیفه ی سرپرستی آموزشی و اداره ی امور مالی مدرسه را برای کسانی که در مدارس نظامیه تولیت تدریس داشتند یک جا جمع کرد  در زمان سنجر سلجوقی نیزاز سوی وی مقام تدریس و سرپرستی مدرسه و اوقاف آن طی فرمانی به محمد بن یحیی نیشابوری واگذار شد .

مدرسه نظامیه نیشابور چون سایرنظامیه ها در کنار سایرامکانات رفاهی و آموزشی دارای کتابخانه و کتابدارهم بود که این کتابداران ازمیان علما وادبای بزرگ انتخاب می شدند چنانکه ابوالقاسم انصاری ،از شاگردان امام الحرمین که فردی محدث و اصولی بود ، برای مدتی مسئولیتی در خزانه الکتب  نظامیه ی نیشابور به عهده داشت

خواجه نظام الملک  تا درقید حیات بود ،درامرنصب وعزل مدرسان ومتولیان وامور جاری مدرسه دخالت مستقیم داشت ،چنان که چند تن ازمدرسان بنا به فرمان خود وی ، مامور اداره و تدریس در این مدرسه شده اند . پس از خواجه این وظیفه به عهده ی پادشاهان و وزرای ایشان بوده است .فخر الملک مظفرپسر خواجه (۵۰۰ه) به هنگام تصدی وزارت سلطان سنجر، از امام محمدغزالی جهت تدریس در این مدرسه دعوت نمود . و نیز خود سنجر طی صدور فرمانی تولیت مدرسه و اوقاف و منصب تدریس آنرا به امام محمد یحیی نیشابوری تفویض نمود واو تا سال ۵۴۸ه ق که درفتنه ی غز گرفتارو مقتول گردید ،آخرین کسی است که این سمت را داشته است

مواد تدریس در نظامیه ها علوم شرعی از قبیل فقه و حدیث و تفسیر و کلام و علوم ادبیه بود . البته جز علوم ادبی و دینی ،مقدماتی از علم حساب که در فقه مورد حاجت بود  تدریس می شد و تدریس علوم عقلی و فلسفی در مدارس نظامیه ممنوع بود

روش تدریس در نظامیه ها ، به شیوه ی املائی بود که شاگردان درس استاد را می نوشتند و بعد از تنظیم به استاد عرضه می کردند و ایشان پس از بررسی در صورت صحت امضا می کردند  و یک یا چند نفر نیز به نام معید به هنگام املای درس استاد ، مطالب وی را اعاده می کردند ودستیار (نائب) استاد بودند  که در نظامیه نیشابور به نام چند تن از این معیدان برخورد می کنیم .

مدرسه ی نظامیه ی نیشابور پس از یک قرن دوام ، سرانجام در نیمه دوم قرن ششم در زمان جمله ی غرها و سپس جنگ های داخلی ، به همراه دیگر مدرسه ها و موسسات علمی آموزشی از میان رفت .

تاثیرات وجودی نظامیه ی نیشابور

الف- نتایج و تاثیرات مثبت :

۱-تاسیس نظامیه ها موجب نهضتی عظیم برای تاسیس مدارس و کتابخانه ها در ممالک اسلامی گردید و امرا و رجال بزرگ وسلاطین دراین امرتشویق شدند  چنان که در نیشابورمدرسه ای به نام “خاتون مهد عراق “احداث شد که کتابخانه ی بزرگی داشت وبه نوشته ی تاریخ بیهق ؛ مجلداتی ازتاریخ بیهقی درآن کتابخانه بود و نیز امیراسفهسالارسیف الدین ابو نصرمحمد بن ابی الخیر خسروگردی (متوفی ۵۱۰ ه)چند مدرسه درهمان نیشابوربنیاد کرد ودردیگرشهرها نیزبرهمین قیاس روز به روز بر عده ی مدارس و کتابخانه ها افزوده شد

۲- کمک به پیشرفت فقه شافعی

۳- تجلیل ازمدرسان واستادان ومعلمان وقدردانی ازآنان ،چنان که پس ازفوت امام الحرمین اولین مدرس نظامیه نیشابور،بازارها را بستند ونزدیک به یک ماه هیچ کس عمامه برسرنگذاشت.

۴-پیدایش روش های مطلوب و رواج مدیریت آموزشی و اداری معتدل با توجه به رفاه نسبی استاد ، دانشجو

ب- نتایج منفی :

۱-نظام الملک طوسی با ایجاد مدارس نظامیه باعث تغییر فضای علمی شده از گرایش به علوم ریاضی و طبیعی کاست اگرچه کثرت مدارس نظامیه از اهمیت شایانی برخوردار است اما تاسیس این مراکز ، سبب جلوگیری از رشد علوم عقلی گردید

۲-تشکیل مدارس نظامیه در ایران و از جمله نیشابور؛ اگر چه به رواج و تقویت زبان عربی کمک شایانی کرد ولی همین خود عاملی شد برای ضعف زبان فارسی

۳- بهره گیری سیاسی از نظامیه ها و انحصار گری علمی یکی از ویژگی های منفی این مدارس بود ، بدین گونه که تنها فقه شافعی مذهبان در نظامیه ها تدریس می شد و از سویی عاملی بود علیه افکاراسماعیلیان از بعد مذهبی و خصوصا سیاسی.

روش تبلیغاتی این گونه مدارس و موسسه ها به اختلاف بین مذاهب اسلام دامن زد و طبق روال فکری حاکم بر این مکانها، رشد و آزادی فکری و اندیشه و نیروی ابتکار مورد توجه نبود.

نقش و عملکرد سیاسی ، اجتماعی این مدارس گاه چنان بود که مبارزات و درگیری های خشونت آمیزی بین فرقه های مختلف مذهبی ایجاد می شد و مدارس از نخستین مراکزی بودند که مورد هجوم واقع می شدند و ویران می گردیدند ، چنانچه برای مثال فقط در نزاعی که در سال ۵۶۶ هجری بین فرقه های مذهبی محلات نیشابور ، پس از حمله ی غزها در این شهررخ داد ،هشت مدرسه از حنفیان و هفده مدرسه شافعیان ویران شد .

استادان نظامیه نیشابور

نظامیه نیشابور ، پیشگام مدرسه های نظامیه به شمار می رفت که در شهرهای مختلف و برگ جهان اسلام تاسیس شد ،این مدرسه اگرچه از نظر معروفیت و شهرت به پای نظامیه بغداد نمی رسد و در رتبه ی دوم قرار داشت ، ولی از نظر استادان و مدرسان بزرگ ،از نظامیه بغداد کمتر نبود تا جایی که چند نفراز دانش آموختگان  این مدرسه به استادی در نظامیه ی بغداد رسیدند .در مورد استادان این دانشگاه بزرگ دولتی در مدت حدود یک قرنی که پا بر جا بود ، به نام بیش از بیست نفر در منابع بر می خوریم که معرفی اجمالی آنها به شرح زیر می باشد :

۱-ابوالمعالی عبدالملک بن عبدالله بن یوسف جوینی ، امام الحرمین (۴۱۹-۴۷۸ه). وی از بزرگان علم در عصر خود و از بزرگترین علمای اشعری مذهب خراسان شمرده می شد و بسیاری از علما و فضلای نامی قرن پنجم شاگردان وی بودند و طلاب هر شهر و دیار از عراق و خراسان و مکه و حجاز برای تحصیل به خدمت او می شتافتند و همواره نزدیک چهارصد تن دانشجو از محضر درس او بهره می گرفتند

ابوالمعالی در ابتدا نزد پدرش رکن اسلام ابو محمد جوینی (فوت ۴۳۸ ه)به تحصیل پرداخت و سپس در مدرسه بیهقیه ی نیشابور نزد ابوالقاسم اسکاف اسفراینی به تکمیل معلومات و تحصیل علم اصول مشغول شد. آنگاه به اصفهان و بغدادمسافرت نمود و در اصفهان از حافظ  ابو نعیم اصفهانی سماع حدیث نمود

امام الحرمین سپس به نیشابور برگشت و از بزرگان ائمه ی شافعیه گردید و مجلس مناظره و تدریس تشکیل داد . وی در زمان فتنه بین معتزله و اشاعره ، در دوره ی وزارت ابونصرکندری در خراسان و فشارهای او به شیعه و اشاعره ،خراسان را ترک کرد و در مکه اقامت گزید و در حرمین شریفین به مدت ۴سال تدریس می کرد ، بعد از مرگ طغرل بیک و قتل کندری ، در زمان سلطنت آلب ارسلان به خراسان برگشت  و خواجه نظام الملک مدرسه نظامیه را برای او بنا کرد که در این مدرسه شاگردان بسیار نامی راپروراند وتالیفاتش منتشر شد .در حلقه درس امام الحرمین سیصد فقیه عالیقدرمی نشستند . بسیاری ازآن شاگردان چون ابو حامد غزالی به درجه استادی و اجتهاد و تدریس و افتاء رسیدند

تولد امام الحرمین در سال ۴۱۹ ه  و وفاتش را در سال ۴۷۸ ه دانسته اند. در وفاتش شورش عظیمی پیدا شد ، بازارها را بستند و نزدیک به یک ماه هیچ کس عمامه بر سر نگذاشت و منبرش را شکستند و شاگردان وفادار قلم و دوات بشکستند و یک سال بر این حال باقی ماندند .

وی تالیفات زیادی داشت که در نظامیه ی نیشابوربه عنوان کتاب درسی استفاده می شد از جمله”نهایه المطلب فی رایه المذهب “، در بیست مجلد،” ارشاد و شامل ” “در اصول دین ،”برهان “در اصول فقه ،” غیاث الامم و مغیث الخلق “در ترجیح مذهب شافعی ” و”رساله نظامیه

استادان نظامیه نیشابور

۱-امام الحرمین جوینی …

۲- ابوالقاسم مظفربن امام الحرمین جوینی (فوت ۴۹۲ه)

وی پس از پدرش ریاست شافعیه خراسان را به دست گرفت و در سال ۴۸۹هجری با قاضی ساعد برضد کرامیه قیام نمودند و مدارس آنها را ویران کردند و بسیاری از آنها کشتند

وی در نظامیه نیشابورمنصب تدریس داشت وقطب الدین ابوالمعالی مسعود طریثیثی نیابت درس او را عهده دار بود . گفته شده که وی پس از اینکه به جای پدردرنظامیه به تدریس نشست ، چون با اقبال عمومی روبرو نشد ، ناچاردرس خود را برای مدتی به مسجد مطرز، بیرون مدرسه ی نظامیه برد و سپس براثرپشتیبانی اصحاب پدرش و سفر به عراق و جاب حمایت نظام الملک ،به جای پدرش درنظامیه به تدریس پرداخت . تا این که سرانجام درسال ۴۹۲ هجری براثراختلافات داخلی به قتل رسید .

۳-ابوسهل مروی (مروزی )

محمد بن احمد بن عبید الله الحفصی ، پیری سلیم النفس وبا تقوابود که صحیح بخاری را از کشمهینی استماع کرد وسپس به نیشابورآمد ومورد اکرام واحترام نظام الملک و اهل علم قرار گرفت درمدرسه نظامیه صحیح نجاری را درس می داد ودر درس او فرزندان قضات و ائمه و روسای جماعات حاضر می شدند. وی مدتی درنظامیه نیشابوربه تدریس پرداخت وسپس به مرورفت .اوتا سال ۴۶۵ هجری زنده بود

۴- الکیا الهراسی (۵۰۴-۴۵۰ه)

ابوالحسن علی بن محمد بن علی طبری ملقب به عماد الدین ، فقیه شافعی،او را “کیا” خوانند یعنی بزرگوارو پیشوا میان مردم ، وی اهل طبرستان بود الهراسی از سران معیدان درس امام الحرمین ابوالمعالی جوینی درنظامیه نیشابور وهمدرس غزالی ،در علم و فضل و ذکاوت وی را دومین شخص برجسته ی عالم اسلام در آن زمان می دانند که فاضل ترازهمگان بعد ازغزالی بوده است ازکیا الهراسی نقل شده که وی در نیشابوردر مدرسه ای موسوم به “سرهنگ “تحصیل می کرد وپس از قتل ابوالقاسم مظفر در نظامیه نیشابور به تدریس پرداخت ولی این دوره خیلی کوتاه بود  چرا که در خدمت بر کیارق سلجوقی جاه و مال یافت و متصدی قضا گردید و منصب مدرسی نظامیه ی بغداد به وی تفویض شد . وی برای مدتی به اتهام باطنی گری زندانی شد و گروهی از دانشمندان برپاکی دین وخلوص عقیده ی وی گواهی دادند تا از زندان خلاص شد واز آن پس تا آخرعمربه تدریس در نظامیه ی بغداد اشتغال داشت .

۵-ابو القاسم ، یوسف بن علی بن جباره بن عقیل هذلی مغربی بسکری (۴۰۳ ه-۴۶۵ه)

نسبت اوبه بسکره از سرزمین زاب الصغیر می رسد. وی یکی ازعلمای علم نحو وعالم به قرائت قران وعلوم عربی بود و در طلب این علوم به سرزمین های مختلف سفر کرد ،در بغداد نزد ابوالعلا محمد بن علی واسطی ودراصفهان ازحافظ ابو نعیم اصفهانی استماع کرد و درنیشابوردرمحضردرس های ابوالقاسم قشیری درنحو حاضر شد و نظام الملک او را در مدرسه ی نظامیه به سمت مدرس قرآن در سال ۴۵۸ هجری منصوب کرد ودر این سمت تا زمان فوتش باقی بود . از تالیفات او : “الکامل فی القراوات ” می باشد.

۶-عبد الرحمن بن منصور(۴۰۴-۴۰۶)

عبد الرحمان منصوربن رامش بن عبدالله بن زید ، دانشمندی صوفی ، مورد اعتماد در حدیث و کثیر السماع بود . وی هم صحبت ابوسعید ابوالخیر بود و به خانقاهش رفت و آمد داشت . وی در مدرسه نظامیه در عصرهای جمعه و سپس بعد از نماز ظهرمجلس املای حدیث داشت وشنیده هایش از قبیل “غریب الحدیث ابوعبید “، “سنن نسائی” و “المذبح والانساب زبیر بن بکار” و “معانی القرآن ” را تا زمان فوتش (۴۷۴ه ) تدریس می کرد .

۷-ابوالقاسم اسماعیلی الجرجانی (۴۷۷-۴۰۶ه)

اسماعیل بن معده بن اسماعیل بن احمد بن احمد بن ابراهیم بن اسماعیل بن مرداس ،از خاندان های قدیم درامامت وعلم حدیث بوده است ، چندین مرتبه به نیشابور مسافرت کرد . وی پس از ورود به نیشابور ، در نظامیه ی این شهر مجلس املای حدیث برقرارساخت و نیز مجلس وعظ هم منعقد نمود . وی مردی موقر بود و کلامش با نکات وحکایات شیرین توام وبردلها اثر داشت . وی سرانجام از نیشابور به وطننش جرجان بازگشت و در آنجا از دنیا رفت .

۸-ابوالقاسم نوقانی (۳۹۴-۴۷۹ه)

اسماعیل بن زاهر محمد بن عبدالله بن محمد بن علی ، مردی فاضل ، بزرگوار ، مورد اعتماد و از بزرگان فقهای اصحاب شافعی به شمارمی رفت . وی فقه را نزد ابوبکر طوسی خواند و در مسجد وی در محله ی رمجار درس می داد . اسماعیل سفرهایی به عراق و مکه داشت و از افرادی در آنجا حدیث شنید و در نیشابورنیز از ابوالحسن علوی و الحاکم و دیگران حدیث شنید . او در نظامیه نیشابور مجلس املای حدیث داشت و اکابر فقها در حلقه ی درس او حاضرمی شدند .

۹-ابوالفضل طبسی

محمد بن احمد ابی جعفر الطبسی ابوالفضل ، مردی فاضل ،زاهد ، صوفی ، دیندار و مورد وثوق بود . وی مسند الحاکم و زیادی و عبدالله یوسف و ابی زکریا و اصحاب اصم را خواند او در مدرسه نظامیه نیشابور برای مدتی املای حدیث داشت و کتاب “بوستا ن العارفین “را که از مصنفات خود بوده در این مدرسه تدریس می کرد .ابو جعفر سرانجام به طبس باز گشت و در زادگاهش در سال ۴۸۳ ه.ق فوت کرد

۱۰- ابوبکر ابن خلف شیرازی (۳۹۸-۴۸۷ه)

احمد بن علی بن عبدالله بن عمر بن خلف ، ابوبکر ابن ابی الحسن شیرازی ، صوفی منش و فاضل و دانشمند بود وی در روزهای جمعه بعد از نماز ظهر در مدرسه نظامیه نیشابور ، مجلس املای حدیث داشت .

۱۱- ابو نصر الرامشی ، محمد بن هیماه (۴۰۴-۴۸۹ه)

ابو نصر محمد بن محمد بن احمد رامشی،نیشابوری ، نوه ی دختری ابی نصر منصوربن رامش از اصحاب اصم در نیشابور استماع حدیث کرد . سپس دست به مسافرت به شهرهای مختلف زد. وی بهره ی فراوانی از نحو داشت و آشنا به قرائت و علوم قرآنی و عربی بود . او پس از بازگشت به نیشابور ، از سوی نظام الملک ، به سمت مدرس قرآن و حدیث در مدرسه نظامیه منصوب شد

۱۲-حسن بن احمد سمرقندی (ابو محمد سمرقندی -۴۰۹-۴۹۱ه)

وی از نظر حافظه بی نظیر بود ، و در نیشابور اقامت گزید و از مشایخ این  شهر استماع حدیث کرد. در بار دوم که به نیشابور آمد در مدرسه نظامیه این شهر به املای حدیث پرداخت و مجلس او هر روز از ظهرتا عصر ادامه داشت . وی کتابی بنام  «بحر الاسانید » در ۸۰۰جزء به خط خود نوشت و حدیث ها را به طریق اختلاف وتباین وجوه وروایات در آن جمع نمود . نسخه ای ازاین کتاب درکتابخانه نظامیه ی نیشابور موجود بود. حسن بن احمد سمرقندی در مدرسه ی نظامیه نیشابورحجره ای داشت که مملواز کتاب بود و او در وسط حجره می نشست

۱۳-ابو سعدد (سعید )القشیری (۴۱۸-۴۹۴ه)

عبدالواحد عبدالکریم بن هوازن القشیری ،از اولاد ذکورزین الاسلام وملقب به رکن الاسلام بود . وی مدت ۱۵ سال بعد از فوت امام الحرمین در جامع منیعی  نیشابور هر جمعه  خطبه ی جدید ی و بدون تکرار ایراد می کرد . مجلس املای او در شبهای جمعه در مدرسه ی نظامیه بر پا می شد. او در این مدرسه از روی متن تدریس می کرد و مشکلات را با اشارت و حکایات و اشعار شیوا توضیح می داد .

او در کودکی از اصحاب اصم استماع  حدیث کرد و نیز از صابونی و مادرش حره دقاقیه

۱۴- ابو حامد غزالی

ابو حامد محمد بن طوسی ، در سال ۴۵۰ هجری در طابران توس متولد شد،    شغل پدرش پشم ریسی بود. وی پس از اینکه مقدمات فقه را در موطنش از ابوعلی رادکانی آموخت ، برای ادامه تحصیل به جرجان رفت و از محضر ابو نصر جرجانی سود جست و در سن ۲۰ سالگی به زادگاهش توس باز گشت . پس ازچند سال که در توس بود ، آوازه ی درس امام الحرمین و شهرت نظامیه نیشابور، او را به نیشابور کشاند و در محضر درس امام الحرمین زانو زد و با جد و کوشش در تمام علوم از جمله علم خلافه ، اصول ، جدل ، فلسفه و حکمت ،کتابهایی تالیف کرد. وی درس استاد را گه گاه به عنوان معید برای شاگردان دیگربازگو می کرد .شاگردان امام ،بعضی کتاب ها را نزد وی می خواندند . امام الحرمین به وجود چنین شاگردی افتخار می کرد و درباره ی او می گفت که غزالی دریایی است بی پایان . پس از مرگ امام الحرمین ،وی درسال ۴۸۷ هجری تحصیل در نظامیه نیشابوررا ترک و در معسگربه خدمت اردوی سلطان و خواجه نظام المک در آمد . خواجه تدریس در نظامیه بغداد را به او پیشنهاد کرد که آن را پذیرفت و چند سالی (۴۸۴-۴۸۸ه)در این نظامیه ی بزرگ به تدریس پرداخت و بعد از این که برادرش را به نیابت تدریس در نظامیه گماشت ،تدریس را رها کرد و به زهد روی آورد و به مسافرت به شهر های مختلف پرداخت و در سال ۴۹۸ هجری به توس بازگشت و انزوا پیش گرفت . در این هنگام (۴۹۹) با اصرارفخرالملک مظفربن نظام الملک وزیرسنجر یک سالی را به تدریس در نظامیه نیشابور نشست و پس از قتل فخرالملک وزیر ادب پرور سنجر و حامی غزالی ، در سال ۵۰۰ هجری ، و سعایت مخالفان و حاسدان ازوی نزد سنجر ، از تدریس درنظامیه نیشابور کناره گرفت و راهی توس شد و نامه ای دربرائت خویش واستعفا ازتدریس درنظامیه نیشابورودیگرمشاغل رسمی، به دربارسنجر فرستاد که هر چند سنجر با استعفای غزالی از تدریس در نظامیه نیشابورمخالفت ورزید ، به تدریس دراین نظامیه بازنگشت وهمچنین از دعوت به تدریس در نظامیه بغداد پس ازفوت الهراسی ، سر باز زد و درتوس درخانقاه و خانه خویش به تعلیم اصحاب خاص خویش مشغول شد تا این که در سال ۵۰۵ هجری در زادگاهش وفات یافت .

۱۵- ابوالمظفر خوافی(۴۸۴-۵۵۶ ه) :

مسعود بن احمد، ابوالظفر خوافی از مردم نیشابور و پیشوایی فقیه و صاحب رای بود. او مدتی در مدرسه ی نظامیه ی نیشابور شاگردی کرد و به تحصیل فقه و حدیث پرداخت، و پس از آن منصب مدرسی نظامیه ی نیشابور به او واگذار شد. فوت او در خواف در شوال ۵۵۶ هجری اتفاق افتاد.

۱۶- ابوالمحاسن، ملقب و معروف به شهاب وزیر

عبدالرزاق بن عبدالله بن علی بن اسحاق طوسی، ابوالمعالی، ابوالمحاسن، ملقب و معروف به شهاب وزیر، تولد او در در سال۴۵۹ هجری در نیشابور بود. وی از ابوبکر خلف شیرازی و ابوالمظفر سمعانی حدیث شنید و از سمعانی روایت می کرد و نیز از امام المحرمین جوینی فقه آموخت. ابوالمحاسن امام نیشابور در زمان خودش از مشاهیر علمای شافعیه بود.وی مدتی منصب تدریس در مدرسه ی عمش نظام الملک (نظامیه) را داشت تا این که مقامش بالا رفت و به وزارت سلطان سنجر رسید. فوت او در سرخس در سال ۵۱۵ هجری رخ داد و جنازه اش را به نیشابور منتقل کردند و در خانه اش دفن شد.

۱۷- ابوالقاسم سمعانی، احمدبن منصور بن عبدالجبار:

عم کوچک ابوسعد سمعانی و استاد او بوده است. ابوالقاسم نزد برادرش ابوبکر، فقه و علوم ادبی آموخت و جانشین او در منصب مدرسی گردید و تولیت در جامع مرو و تدریس در نظامیه ی آنجا، به وی تفویض شد و در سال ۵۲۹ هجری به نیشابور آمد و در نظامیه ی آنجا به تدریس پرداخت و عمش ابو سعید معید درس اوبوده است.

۱۸- ابوالقاسم انصاری، سلیمان بن ناصربن عمران:

وی صوفی پرهیزکار و دین دار و زاهدی بود که در دو رشته ی اصول و تفسیر منحصر به فرد بود، او مدتی در نزد زین الاسلام ابوالقاسم قشیری خدمت کرد و از شاگردانش بود و سپس به سفر شام و حجاز رفت و به نیشابور بازگشت و داماد شیخ ابوصالح موذن شد و در مدرسه ی بیهقی به عنوان متولی اوقاف و امور مالی و کتابخانه ی آن برگزیده شد  و در همین مدرسه با امام الحرمین آشنا شد و شاگردی او را کرد. انصاری کتابهای ” شرح الارشاد فی اصول الدین ” و ” الغنیه ” را در اصول تالیف کرد و ابو سعد سمعانی با اجازه از وی روایت حدیث نمود، او به خاطر دیانتی که داشت به سمت کتابدار نظامیه انتخاب گردید و هر روز از ظهر تا عصر در محل کتابخانه به درس می نشست و درس هایی از اصول القا می نمود. فوت وی در سال ۵۱۲ هجری اتفاق افتاد.

۱۹- قطب الدین النیسابوری (۵۰۵- ۵۷۸ ه ) :

ابوالمعالی مسعود بن محمد بن مسعود الطریثیثی ، ابتدا در نزد پدرش درس خواند و نیز نزد ائمه شافعیه ی نیشابور و بلخ فقه آموخت و سپس برای مدتی در نظامیه ی نیشابور به نیابت ابوالقاسم مظفربن امام الحرمین جوینی، تدریس کرد. سپس وارد بغداد شد و بعد به دمشق رفت و مدتی درآنجا ساکن شد ودرمدرسه ی جاهدیه تدریس نمود. در دمشق ریاست اصحاب شافعی به وی تفویض شد. ابوالمعالی صاحب کتاب «الهادی »است درباره ی فقه و فتوی که آنرا برای صلاح الدین ایوبی تالیف نمود.

۲۰- ابوالمعالی ورکانی  :

وی نایب تدریس درمدرسه ی نظامیه ی نیشابور بود . او فردی فاضل، اصولی ، آشنا به ادبیات و از مشاهیرائمه فقه شافعی بود.

۲۱- محمد بن یحیی نیشابوری :

(ابو سعید ) ابوسعد محی الدین، محمد بن یحیی بن نیشابوری از فقهای بزرگ شافعی بود که در سال ۴۷۶ هجری در طریثیث ( ترشیز) متولد شد. اوعلوم عالیه را نزد حجه الاسلام امام محمد غزالی ( متوفی ۵۰۵ ه ) و ابوالمظفر احمد بن محمد خوافی فرا گرفت و طولی نکشید که از بزرگترین شاگردان غزالی گردید و ریاست پیروان شافعی در نیشابور به او رسید واز شرق وغرب اسلام طالبان دانش به سویش می شتافتند. محی الدین یک چند در نظامیه ی هرات تدریس نمود تا اینکه سلطان سنجر خاطر وی را محترم شمرد و با صدور فرمانی منصب تدریس و تولیت مدرسه ی نظامیه ی نیشابور و ریاست مذهبی شهر را به وی تفویض کرد. پ محی الدین با قدرت و نفوذ این مناصب را به عهده داشت تا درسال ۵۴۸ هجری به هنگام فتنه ی غزدرنیشابورگرفتار آمد و به جرم فتوایی که بر علیه غزها داده بود دردهانش خاک ریختند و طیلسان به گردنش پیچیدند تا به سختی جان داد . شاعران به فارسی و تازی در مرثیه اش قصیده ها گفتند.

ت-۵ ) معیدان مدرسه ی نظامیه نیشابور:

اگرچه در مورد نظامیه ی نیشابوراز نظر نظام آموزشی و سازمان و تشکیلات آن ، مثل نظامیه ی بغداد، اطلاعات دقیق و کاملی به جای نمانده است ولی با توجه به برخی شرح حال ها ، حداقل می توان به نام چند نفر معید در این نظامیه پی برد که در روزگار تحصیل از دانشجویان برجسته و معید درس استاد خود بوده اند که بعدها به عنوان نایب مدرس و بعضی از آنها به عنوان مدرس و استاد بر کرسی تدریس نشسته اند.

۱-ابوالحسن علی بن محمد معروف به کیا هراسی که از سران معیدان درس امام الحرمین جوینی در نظامیه ی نیشابور بود و هم درس غزالی که سپس به عراق رفت و در نظامیه ی بغداد منصب تدریس یافت.

۲-ابو حامد غزالی ( متوفی ۵۰۵۰ ه ) که از معیدان درس امام الحرمین بود.  وی به استادی در نظامیه ی بغداد و سپس نیشابور رسید.

۳-ابونصر ابی بکر احمد سراج ( متوفی ۵۱۸ ه ق ) از خواص امام الحرمین جوینی و معید درس او در نظامیه ی نیشابور بوده است. 

۴-ابو سعد سمعانی ( متوفی ۵۶۲ هجری ) که در سال ۵۲۸ یا ۵۲۹ هجری معید درس عمویش ابوالقاسم سمعانی در نظامیه ی نیشابور بوده است . وی سپس متولی تدریس در مدرسه ی عمیدیه مرو شد و همچنین مدرس نظامیه ی این شهر را به عهده داشت.

۵- ابوالحسن رمیلی ، علی بن حسن بن علی، ( متوفی به سال ۵۶۹ هجری ) 

ت -۶) معروفترین دانش آموختگان نظامیه ی نیشابور

در خلال شرح حال های فقیهان، ادیبان، دانشمندان و شاعران که در کتاب های معجم، وفیات، طبقات و دیگر نوشته ها آمده ، می توان به تعدادی از دانش آموختگان مدرسه ی نظامیه ی نیشابور دست یافت.

این مدرسه ی عالی در حکم دانشگاه های امروزی محسوب می شد و در مدت حدود یک قرن پا بر جایی خود، مسلما تعداد خیلی زیادی فارغ التحصیل داشت ، به طوری که فقط شاگردان امام الحرمین اولین استاد این مدرسه را حدود سیصد نفر نوشته اند. 

تعدادی از دانش آموختگان  این مدرسه به مقام ” معید ” ی و ” نایب مدرسی ” در همین نظامیه رسیدند. و تعدادی هم در دیگر نظامیه ها از جمله مرو و بغداد منصب استادی یافتند و به مقامات بالا رسیدند.

در کتاب مدارس نظامیه، به تعداد بیست و شش نفر از خیل انبوه فارغ التحصیلان این مدرسه اشاره شده است  که از جمله ی آن ها باید به ابوالحسن باخرزی ( متوفی ۴۶۷ ه ) مولف دمیه القصر، ابوالقاسم مرو آبادی که به استادی نظامیه ی مرو رسید ، ابوالمظفر همدرس غزالی و الهراسی ، ابوالفتح حداد ( متوفی ۵۰۰ ه ) که جزو مدرسان نظامیه ی بغداد شد ، ابوالمظفر ابیوردی ( متوفی ۵۰۷ ه ) شاعر و ادیب عصر غزالی ، ابوالفتح محمدبن عبدالکریم شهرستانی ( متوفی ۵۴۸ یا ۵۴۸ ه ) ، اوحد الدین محمد انوری ابیوردی ( ۵۸۳ ه ) و ظهیر فاریابی  و ……اشاره نمود.

کتابخانه های نیشابور در دوره اسلامی

پیشینه

از قرون نخست هجری تا هجوم چنگیزخان به ایران ،شهر های بخارا ، مرو ،بلخ ،نیشابور و غزنه مرکزیت علمی داشتند و در هر یک از این شهرها مدارس دانشگاه ها وکتابخانه های بزرگ و با عظمت برای پرورش دانشمندان ومحققان و طالبان علم وجود داشت و دوستداران ادب و فرهنگ از دور ترین نقاط ایران وکشورهای مجاور به این شهرها روی می آوردند و به تکمیل تحصیلات و دانش خود می پرداختند و در این میان؛ نیشابور به عنوان« دارالعلم خراسان» شهرتی والاتر داشت و بین اهل علم کمتر کسی بود که دست کم برای یک بار به نیشابور نیامده باشد ، تعداد مدارس ومساجد قدیم نیشابور که محل تدریس و تحصیل بود ونیز وجود کتابخانه های مستقل از مساجد و مدارس ، بهترین گواه برتری ووالایی این شهر نسبت به دیگر شهرها می باشد. کثرت کتابخانه ها ی نیشابور را از آنجا می توان پی برد که در نیمه قرن ششم هجری وقتی که غزان به نیشابور حمله کردند و پس از مدتی نیز انقلاب و آشوب های داخلی این شهر را دستخوش غارت و چپاول قرار داد ،جز عمارات عمومی، ۲۵ آموزشگاه بزرگ حنفی و شافعی بر باد رفت و همچنین ۱۲ کتابخانه مهم مشتمل بر کتابهای نفیس و ناب طعمه ی  آتش شد یا به غارت رفت .

احتمال این که در دو قرن اول هجری در نیشابورکتابخانه وجود داشته است زیاد می باشد چرا که مسلم است قبل از سنه ی ۲۰۰ هجری کتابخانه ابوالوفای همدانی در همدان وجود داشته باشد و به همین قیاس می توان دریافت که دردیگر شهرهای مهم ایران دانشمندان و معاریف کتابخانه های معتبر و مهم داشته اند ، خاصه در بلخ و مرو و بخارا و نیشابور ، قم و ساوه که این شهر ها همه از مراکز مهم مذهبی نیز بوده است .

باید اذعان نمود ،چون سال ها قبل از اینکه نظامیه  نیشابور ساخنه شود ، این شهر مرکز تجمع عالمان دین ،دانشمندان و نویسندگان بوده ، به تبع دارای کتابخانه ومدرسه هم بوده است .چنانچه اگر تاریخ نیشابور و آنچه را که راجع به حدیث معروف سلسه الذهب است ، که حضرت رضا روایت نموده اند ملاحظه کنیم ، پی به وجود هزاران محدث می بریم که ناگزیر نیاز به مرکز تعلیم و کتاب و کتابخانه داشته اند .

در مورد کتابخانه های نیشابور دوره اسلامی تا حمله غز ومغول ، باید با توجه به کتاب ها و مدارک متعدد ،این نکته را مد نظر داشت که این شهر مرکز مذاهب مختلف ،خانقاه ها و گروه ها ی مذهبی چون ملامتیه ،کرامیه ، حنفیه، شیعه و معتزله بوده است و هر کدام از این فرقه ها برای خود محل های آموزشی چون مسجد ، خانقاه و مدرسه داشته اند و این مراکزآموزش نیز هر کدام مجهزبه کتابخانه ضمیمه مخصوص به خود بوده اند که بیشتر حالت وقفی داشته است .

البته ما نمی توانیم تفکیک دقیقی بین کتابخانه ها قائل شویم و استقلال آنها را از آموزشگاه ها دقیقا مشخص کنیم .بنا بر نوشته ی حافظ ابرو در قرن ششم در نیشابوردوازده کتابخانه ی معتبر و معروف وجود داشته که فقط شش مورد آن دقیقا مشخص است  و این می رساند که علاوه بر این این کتابخانه ها ، بقیه بیشتر حالت ضمیمه به مدرسه  یا خانگاه یا مسجد داشته است و از آنها جدا نبوده .

با توجه به مطالب فوق می توان گفت که علاوه بر کتابخانه های مستقل و نیز کتابخانه های خصوصی که معمولا بسیاری از رجال علم و ادب داشته اند ، تقریبا هر کدام از مراکز آموزشی  این شهردارای کتابخانه ای کوچک یا بزرگ نیز بوده اند که بانیان آن مراکز اموزشی برای استفاده عموم وقف می کرده اند و غالبا اگر اموزشگاه ها در مسجد بو د ، موذن مسجد و اگر در مدرسه و خانقاه بود ،یک متولی داشت که مسئولیت حفظ این کتاب ها و امنیت دادن آنها ، بر عهده او بود .

کتابخانه های نیشابور ” تا قرن ۷هجری “

اگر چه به طور دقیق نمی توان آماری از کتابخانه های نیشابور در دوران اسلامی ارائه داد چون کتابخانه اغلب به طور مستقل و تفکیک شده از مدارس نیست ، و هر جا مدرسه ای بود ،نشانی از کتابخانه نیز در آنجا بوده است ،ولی با توجه به برخی از منابع موجود که ذکری از کتابخانه ،دارالکتب و خزانه الکتب داشته اند ، حداقل می توان تعدادی ازآنها را به شرح زیر فهرست کرد :

۱-کتابخانه ی دارالسنه :این دارالسنه که به همت ابوالعباس محمد بن اسحاق بن ایوب صبغی در حدود سال ۳۲۰ هجری در نیشابور تاسیس شد و در واقع یک دارالحدیث برای اهل سنت به شمارمی آمد و دارای کتابخانه ی معروفی بود که بر آن وقف شده بود .

۲-کتابخانه و دارالعلم ابن حبان قاضی نیشابور (متوفی ۳۵۴)ابو حاتم محمد بن حبان بستی تمیمی زمانی که این دار العلم را قبل از ۳۵۴هجری در نیشابور تاسیس کرد تمام کتاب های خود را هم بر آن وقف کرد و یک نفر را مامور اداره ی آن نمود که در حق وصی او بود ، که وظیفه داشت ، هرکس نیاز به کتابی از این کتابخانه داشت به او بدهد تا در همان محل مطالعه نماید ، و کسی حق خارج کردن کتاب از کتابخانه را نداشت.

 

 

۳- کتابخانه ی مدرسه بیهقیه:

سالها قبل از آنکه مدرسه ی نظامیه در نیشابور تاسیس شود، مدرسه ی بیهقیه و کتابخانه ی آن وجود داشته است که مرجع دانشمندان و محققان بود. ابو صالح موذن که از مشایخ صوفیه و ملازمان زین الاسلام ابوالقاسم قشیری بود، در مدرسه ی بیهقیه ، محل اعتماد مردم در امانات و کتاب های حدیث و مخزن هایی موروثی از مشایخ بود که بر اهل حدیث وقف شده بود. این کتاب ها نزد او در اطاقی از مدرسه ای که به بیهقی منسوب بود نگهداری می شد و او متصدی حفظ آن گتاب ها بود و متولی اوقاف محدثان ، از جوهر و کاغذ و از این قبیل بود. این مواد را بر آنان پخش می کرد و بدانها می رسانید و از اوقاف مدرسه ی بیهقی سعی در عمارت و تعهد مرمت آن می کرد.

بعد از ابو صالح موذن که در سال ۴۷۰ هجری فوت کرد، ابتدا پسرش ابوالفضائل مقام پدر را در حفظ کتابها و امور مالی مدرسه ی بیهقی حفظ کرد و بعد ابوالقاسم انصاری که داماد شیخ ابوصالح و از عالمان بود ماموریت حفظ و نگهداری کتاب های مدرسه بیهقیه را بر عهده گرفت.

۴- کتابخانه ی مدرسه ی سعدیه (سعیدیه ):

این مدرسه و کتابخانه ی آن از بناهای حکمران نیشابور ، ابو نصر بن سبکتگین برادر سلطان محمود غزنوی بود که در حدود سال ۳۹۰ هجری آن را بنا کرد و برای این مدرسه و کتابخانه اش موقوفاتی را اختصاص داد.

۵- کتابخانه ی مدرسه ی ابو سعید اسماعیل بن علی بن منشی استر آبادی :

ابو سعید اسماعیل بن علی بن منشی استر آبادی شخصی عارف و واعظ بود و مدرسه و کتابخانه ی بزرگی را در نیشابور بنیاد نهاد که دارای کتب عرفانی و مذهبی بود. این کتابخانه در منابع هم با نام ابو سعید و هم استرآبادی ذکر شده است .

۶- کتابخانه ی اسفراینی :

این کتابخانه از مستحدثات ابو اسحاق اسفراینی بود این مدرسه و کتابخانه به کتابخانه و مدرسه ی رکن الدین هم معروف می باشد ، این کتابخانه دارای کتابهای بسیاری در حدیث و کلام و فقه بود.

۷- کتابخانه ی مدرسه ی صندلی :

در کتاب عتبه الکتبه نامه ای است که در آن از مدرسه ی صندلی و کتابخانه ی آن ذکری به میان رفته است . اما نام نویسنده و نیز مخاطب نامه معلوم نیست . تاریخ شعبان سنه ی اربع و تسعین و ماه صفر خمس و تسعین در متن نامه به مناسبتی مرقوم است و معلوم می شود که مربوط به سالهای ۴۹۴ و ۴۹۵ هجری و دوران سلطنت سنجر بوده است و ظاهرا در آن زمان بر اثر تعصب های شدید مذهبی و جنگهای داخلی که آن روزها رواج داشته است ، مدرسه ی صندلی و کتابخانه ی آن به غارت رفته است . اینک چند عبارت از آن نامه را در اینجا نقل می کنیم :

« دیگر حد حطام دنیاوی خود شاید کرد که کتابی چند به نیشابور که مانده بود در مدرسه ی صندلی نهاده بودم و آن موضع به سلامت تر دانستم در این ماهی دوآن نیز در تعصب فریقین در نهب و غارت افتاد و فراغتی به یک بارگی پدید آمد.»

۸- کتابخانه ی مدرسه ی ابو علی دقاق یا مدرسه ی قشیری یا مدرسه ی شافعیان نیشابور:

این مدرسه و کتابخانه ی آن که متعلق به شافعیان نیشابوربود یکی از کهنسال ترین مدارس و کتابخانه های ایران است که مرکز طلاب علوم دینی و بخصوص شافعیان بود و ابوعلی دقاق ازعارفان بنام درآنجا درس می گفت ودرهمانجا دفن شد و شاگردش استاد ابوالقاسم قشیری ملقب به زین الاسلام پس از اوجانشینش گردید.

۹- کتابخانه ی بیهقی در بیهق :

این کتابخانه متعلق به ابوالقاسم بن حسین بیهقی است که مولف آثاری گرانقدر در انساب می باشد و تاریخ بیهقی در مقدمه ی کتاب جوامع احکام النجوم به ماخذی که در تالیف خود بدانها مراجعه و استفاده کرده اشاره می کند و از فهرست این کتابها ، نفاست کتابخانه ی او مشهود است.

۱۰- کتابخانه و مدرسه ی دو منار گلشن :

این مدرسه و کتابخانه ی آن از یادگارهای دوران فرمانروایایی سلجوقیان در خراسان بوده است و در پایان کار دولت ایشان به علت تجزیه و تفرقه ای که میان افراد امنای دولت در کشور پهناور درایران پدید آمده بود کتابخانه و خزاین این کتابخانه به تاراج و غارت رفت .

۱۱- کتابخانه ی سجزی در نیشابور:

مسعور بن ناصر السجزی در گذشته به سال ۴۷۷ هجری در کنار مسجد عقیل نیشابور مدرسه ای ساخت و کتابخانه ای نیز در آنجا بنیاد نهاد که کتب آن از نفایس کتابهای زمان بوده است، وی در بغداد هم کتابخانه ای تاسیس کرد.

۱۲- کتابخانه ی جاجرمی:

این کتابخانه متعلق به شخصی است به نام ابو علی جاجرمی که مدرسه ای به نام خود داشت و خزانه ی کتب آن به دست خود او بود که از آن نگهداری می کرد.

 

۱۳ – کتابخانه ی ابو احمد کاتب صاحب سر امام قشیری 

۱۴- کتابخانه ی جامع قدیم نیشابور:

جامع قدیم نیشابور کتابخانه ای داشت که موقوفه بوده . یاقوت حموی می گوید که وی برخی از کتابهای نادر را در آنجا دیده است.

۱۵کتابخانه ی نظامیه ی نیشابور:

براساس گفته ی عماد الدین اصفهانی ، نظام الملک در هر شهری که مردی دانشمند می یافت، بی درنگ مدرسه ای برای او می ساخت تا در آنجا به تدریس بپردازد و در آمدی از وقف بدان ویژگی می داد و آنرا به کتابخانه ای می آراست.

چون دانشگاه نظامیه نیشابور و اصفهان بر اساس دانشگاه نظامیه ی بغداد تاسیس یافته بوده است مسلم است که این دو دانشگاه نیز کتابخانه ای معظم و نفیسی چون نظامیه ی بغداد داشته است.

ابوالنصر سالم بن محمد بن احمد بن محمد بن جعفر بن سالم که مردی فقیه ، عالم و دارای تصانیف بسیار در اصول و تفسیر بود، ریاست کتابخانه ی نظامیه ی نیشایور را بر عهده داشت ، وی هر روز در این دارالکتب حاضر می شد و کتابها را در اختیار مراجعین می گذاشت و طالبان علم را درس می گفت . وفات وی در سال ۵۱۲ هجری در نیشابور اتفاق افتاد.  ناجی معروف در مورد کتابخانه نظامیه نیشابور می گوید: که در این نظامیه، حسن بن احمد سمرقندی ( ابو محمد سمرقندی ) حجره ای داشت و آنجا پر از جزوه هایی بود که او در وسط می نشست . وی کتابی بنام « بحر الاساتید » را در ۸۰۰ جزء به خط خود نوشت و احادیث را به طرق مختلف و تباین وجوه روایات در آن جمع نمود که نسخه ای از این کتاب در خزانه الکتب نظامیه ی نیشابور موجود بود.

باید گفت که کتابخانه ی نظامیه ی نیشابور، مرکزی بوده است برای یافتن کتاب هایی که در هیچ جای دیگر یافت نمی شده است . باخرزی که مدتی در جستجوی دیوان الکافی العمانی ابو علی ابزون مجوسی از شعرای عمان بوده است در این کتابخانه دیوان او را یافته است .

۱۶کتابخانه ی مدرسه صابونی

از وجود کتابخانه مدرسه صابونی در شرحی که در تاریخ یمینی درباره ی اقدام خلف بن احمد امیر سیستان در مورد جمع کردن علما برای نوشتن تفسیری بر قرآن مجید ارائه شده، آگاه می شویم . وی برای انجام این مهم ، بیست هزار دینار پرداخت و سرانجام تفسیری جامع تالیف یافت که مشتمل به یکصد مجلد بود که این تفسیر ارزنده و مهم را در کتابخانه ی مدرسه صابونی نیشابور قرار دادند. که تا زمان حمله ی غز در آنجا بود که پس از آن به تمام و کمال به اصفهان برده شد و در میان کتاب های آل خجند قرار گرفت.

۱۷- کتابخانه ی مدرسه ی خاتون مهد عراق:

از جمله کتاب های این کتابخانه ، کتاب ناصری ( تاریخ آل محمود ) تالیف مورخ نامی ابوالفضل بیهقی را می توان نام برد و ابن فندق این کتاب ها را شخصا در نیشابور مشاهده کرده است . چنان که در تاریخ بیهق آمده : «…و تاریخ ناصری از اول سبکتگین تا اول ایام سلطان ابراهیم ، روز به روز را تاریخ ایشان بیان کرده است و آن همانا سی مجلد منصف زیادت باشد ، از آن مجلدی چند در کتابخانه ی سرخس دیدم و مجلدی چند در کتابخانه ی مهد عراق رحمه الله …» و نیز در صفحه ی دیگری از همین کتاب می گوید:«… در کتابخانه ی مهد عراق رحمه الله نیشابور».

۱۸- کتابخانه ی مسجد عقیل :

مسجد عقیل نیشابور دارای کتابخانه ی بزرگی بوده است که مورخانی چون ابن فندق و ابن اثیر و دیگران از آن یاد کرده اند. ابن فندق می گوید که این مسجد کتابخانه ی بزرگی داشت و نسخه ی تاریخ نیشابور نوشته ابوالقاسم کعبی در آن قرار داشت که بر اثر آتش سوزی کتابخانه ی فوق ، این نسخه سوخت .

در الکامل ابن اثیر هم از این کتابخانه که گنجینه ای از کتب موقوفه داشت و از بزرگترین منابع علمی و ادبی نیشابور به شمار می رفت، یاد شده و گفته شده که در واقعه ی سال ۵۵۶ هجری بر اثر اختلافات داخلی بعد از حمله ی غزان تخریب گردیده است.

حافظ ابرو از این مسجد به نام عقلا یاد می کند و می گوید که در آن خزانه کتب معتبری بوده ، چنانکه پنج هزار مجلد کتاب از انواع علوم در آنجا بر طلبه ها وقف شده بود که در حمله ی غزان آتش زده شد.

 

۱۹- کتابخانه ی جامع منیعی :

جامع منیعی را ابو علی حسان بن سعد از بزرگان نیشابور (۴۶۳ ه ) ساخته بود. این جامع کتابخانه ی معتبری هم داشت که در حمله ی سال ۵۴۸ ه  غزان به نیشابور ، خراب شد. زمانی که مردم به این جامع پناهنده شدند.غزان به داخل آن ریختند و تا آخرشان را به قتل رساندند تا جایی که کشتگان در میان خون ناپیدا شدند و بدی نگونه در این حمله مسجد منیعی تخریب و کتابخانه آن به غارت رفت و اکنون تنها اثر بجای مانده از کتابخانه ی جامع منیعی که از حادثه ی غزان جان سالم بیرون برده کتابی است به نام “ابانه” یا کتاب ” الصناعتین ” که در علم بلاغت و فصاحت می باشد و مولف آن ابوهلال حسن بن عبدالله بن سهل عسکری است و تاریخ تحریر آن سال ۳۹۴ هجری می باشد  و هم اکنون در کتابخانه ی آستان قدس رضوی مشهد جزو کتب نفیسه نگهداری می شود که نگارنده برای تکمیل پایان نامه ام به مرکز نسخه های خطی کتابخانه ی آستان قدس رضوی مراجعه کردم و از نزدیک کتاب فوق را مشاهده و لمس کردم و چند صفحه ای از آنرا به منظور درج در رساله تصویر برداری نمودم.

گفتنی است این کتاب پس از خسارت جامع منیعی به دست شخصی متدین افتاده  است که شرحی بر ظهر این کتاب نوشته و سفارش کرده که اگر کتابخانه ی جامع منیعی دوباره بر جای خود برقرار شود، کتاب مزبور را به آن کتابخانه باز گرداند . نوشته ی او بر ظهر کتاب بیانگر وقف کتاب توسط عبدالجلیل بر جامع منیعی می باشد. در صفحه ی آخر کتاب سال تالیف ان که۳۹۴ ه ذکر شده .

شرحی که یابنده کتاب بر ظهر کتاب نوشته و بیانگر حمله ی غزان به نیشابور و غارت است چنین است : «… که مکتوب این بود که این کتاب صاحبه عبدالجلیل وقف کرده است و در جامع منیعی نشابور دارالکتبی ساخته و در آن نهاده و وقتی که نشابور غارت می کردند و کتب بسیار … آوردند این کتاب از آن جمله است و این ساعت که در دست من است ملک من نیست … و ضمیر آن کی اگر باز … کی ازدارالکتب کی موضع اوست… بر حال عمارت مانده است و تمامی کتب بر جای آید نیز باز آنجا رسانم و اگر نه به فوائد آن منتفع و مستفیذ می باشم و دعاء خیر به واقف آن رحمه الله می فرستیم . غرض از اثبات این سطور آنکه بعد از من بیع و شری بر این کتاب روا ندارند… کتبه من سخط الله و عقابه وصل  علی محمد و آله »

این یادداشت بر ظهر صفحه ی کتاب ” الصناعتین ” از طرف دارنده ی آن کتاب در همان زمان هجوم غزها ، علاوه بر اینکه از یک حادثه ی تاریخی در نیشابور یاد می کند، صحت قدمت نسخه های مزبور را نیز به خوبی ثابت می کند.

علاوه بر این کتاب خانه هایی که نام برده شد و در منابع مختلف به گونه ای از آنها یاد شده ، برخی محققان کتابخانه های زیر را هم به فهرست کتابخانه های نیشابور قرن ۳تا ۷ هجری افزوده اند.

۲۰-کتابخانه ی مدرسه ی مشطی

۲۱- کتابخانه ی مدرسه ی سوری

۲۲- کتابخانه ی مدرسه ی شحامی

۲۳- کتابخانه ی مدرسه ی سرهنگ

۲۴- کتابخانه ی مدرسه ی سمعانی

۲۵- کتابخانه ی مدرسه ی صندوقی

۲۶- کتابخانه ی خانقاه طرسوسی

۲۷- کتابخانه ی خانقاه ابوالفضل العمید

۲۸- کتابخانه ی خانقاه محمود در محله ی مسیب

۲۹- کتابخانه ی خانقاه سلمی

 

آموزش و پرورش زنان در نیشابور ( تا قرن هفتم هجری)

۱-سابقه ی آموزش زن در اسلام و تمدن اسلامی

تعلیم زن در دین مبین  اسلام مقام و منزلت زیادی دارد و زنان همچون مردان تشویق به علم آموزی شده اند که احادیث بیشماری دلالت بر این امر مقدس دارند

پیامبر اسلام (ص) مقداری از اوقاتش را به آموزش زنان در مسایل دینی اختصاص میداد. وی نیز دستور داد تا شفاعت عبدالعدویه به حفصه خواندن و نوشتن بیاموزد تا بدینوسیله زنان را بر این کار تشویق نماید. همسران پیامبر در زمان حیات و پس از درگذشت آن حضرت مرجع مردم در مسایل دینی و فقهی بودند و خانه ی هر یک از ایشان به منزله ی مدرسه ای بود که طالبان دانش و حدیث در آن اجتماع میکردند و به فراگیری احکام شریعت و انواع دانش و حکمت سرگرم میشدند و در بین مردم و همسران پیامبر پرده ای آویخته بود تا کسی نتواند ایشان را ببیند.

آزادی زنان صدر اسلام در رفت و آمد به مساجد برای ادای نماز به این طبقه فرصت مناسبی می داد تا در مجالس علمی شرکت نمایند. برخی از زنان در تعلیم مردم به همسران پیامبر اقتدا می کردند و بدینگونه و بر همین سیاق پس از رحلت پیامبر اکرم (ص) آموزش زنان در کنار مردان تداوم یافت و با گسترش فتوحات اسلامی و بالطبع تمدن اسلامی ، در گوشه گوشه ی جهان اسلام کانونهای علمی پذیرای زنان مسلمان برای علم آموزی گردید.

البته این نکته را باید بیان کرد که دختر و زن مسلمان سده  ی میانه بیشتر به صورت خصوصی درس می خواند چنانکه در دیباچه ی آداب المعلمین می خوانیم : « بارها پدر دختران خود در خانه درس میدهد چنانکه ابن مسکین عادت به نشستن به تدریس شاگردان تا نماز عصر داشت و آنگاه دو دختر و دختران برادر و نوه هایش را فرا میخواند و به آنان قرآن و دانش های دیگر می آموخت

گاهی مربیان و آموزگاران خصوصی برای آموزش وابستگان و خویشان و همسر امیران گمارده میشد. ما نمونه های زیادی در دست داریم که حکایت از گرایش زنان جهان اسلام به فقه و حدیث و هنر و ادبیات و نجوم می نماید. که می توان به کتابهایی نظیر التحبیر سمعانی ، و الانساب و وفیات الاعیان و اعلام النساء و … مراجعه کرد.»

۲-زنان و آموزش در نیشابور (تا نیمه ی قرن هفتم هجری)

با توجه به مرکزیت سیاسی و نظامی نیشابور از قرون نخست اسلامی تا نیمه ی قرن هفتم هجری در اکثریت دوره ها که بالطبع مرکزیت فرهنگی علمی را نیز به دنبال داشت و به قول معروف دارالعلم خراسان بود ، ما شاهد نشو و نمای گروه های مختلف مذهبی و تعالیم آنها می باشیم ، وجود انبوه مساجد آموزشی و مدارس در این شهر، و خیل عظیم دانش پژوهانی که از اقصاء جهان اسلام برای دانش اندوزی و کسب علم و معرفت وارد این شهر میشدند، مسلما می توانست ظرف و جایگاه مناسبی برای فعالیت زنان مسلمان در امر تعلیم و تعلم نیز باشد . که اگر نگاهی به کتب مختلف رجال و تاریخ از قبیل التحبیر و الانساب سمعانی و سیاق لتاریخ النیسابور نوشته الغافر فارسی و دیگر کتاب ها داشته باشیم ، مشاهده می کنیم که چه مقدار زن محدث و فقیه در کنار مردان می زیسته اند که سمعانی نیز از برخی آنها اجاره ی روایت دریافت داشته است.

از دیگر سو چون نیشابور محل ظهور و فعالیت صوفیان بزرگی چون ابوسعید ابوالخیر، عطار نیشابوری ،خاندان قشیری و …بود، ما زنان متصوفه مشهوری را نیز در میان آنها می یابیم که به درجات بالایی از مقامات تصوف رسیدند. که شاگردان زیادی را نیز در دامن خویش پرورش دادند.

بجز علوم دینی در شاخه های دیگری از علوم چون نجوم، ریاضی ، ادبیات نیز به زنان عالم و دانشمندی در نیشابور دوران اسلامی برخورد میکنیم که تحصیلات عالی و کافی داشته اند که نام آنها در کتابهای مختلف آمده که ما نیز به نمونه هایی ازآنها اشاره خواهیم کرد.

ولی مسلما آماری که در پی خواهد آمد کلیت ندارد و قطره ای است از اقیانوس بی کران ، کلان شهر فرهنگی نیشابور دوران نخست اسلام ، باشد تا خود زمینه ی تحقیقی مستقل شود.

 

 

 

 

 

 

 

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.