میل به ناحق نکنیم

فیلم ادراک و احساس (حس و حساسیت)، اقتباسی جان دار از داستانی به همین نام است. رمان را « جین آستین « نویسنده ی بلند آوازه ی انگلیسی نوشته است . «آنگ لی» کارگردان چینی تبار امریکا، فیلم را در سال ۱۹۹۵ میلادی ساخته است و هنرپیشه ی نقش اول زن ، « اما تامسون» نویسنده ی فیلم نامه است. او در همان سال برنده اسکار فیلم نامه، برنده ی نقش اول زن جشنواره ی بفتا و نامزد اسکار نقش اول زن برای همین فیلم شد. از دیگر هنرپیشگان اثر می توان به «هیو گرنت، آلن ریکمن و کیت وینسلت ( بازیگر نقش رز در فیلم تایتانیک) اشاره کرد.

داستان از پایان زندگی پدرآغاز می شود؛ در انگلستان آن روزگار( قرن ۱۸میلادی)، وارث اصلی، پسر( بزرگ) خانواده است و سهم دیگر بازماندگان، زندگی در محرومیت!

فیلم روایتی سر راست از پیچیدگی های عشق است؛ پرده ی اول عاشقی، در زیر حریر متانت و خویشتن داری مخفی می شود. دختر بزرگ « الینور» دوشیزه ای است که مدیریت زندگی را به عهده می گیرد، بر جای خالی پدر می نشیند وشاید ناچار است سویه ی صرفا عقلانی مسایل را لحاظ کند؛ از این روست که آشنایی و دلباختگی دوسویه ی او با «ادوارد» ، برادر عروس خانواده، آتش زیر خاکستر می شود و از درون او را می سوزاند در حالی که چهره ی  بیرونی اش، آرام و موقر است !

هنگامی که خانواده ی « داشوود « املاک خود را بر جای می گذارند تا برای گذران زندگی، به کلبه ای در املاک یکی از اقوام بروند، فصل هجران الینور آغاز می شود…

پرده ی دوم عاشقی اما، شورانگیزتر است :» مری آن» دختر زیباروی خانواده، عاشقی بی پرواست؛ او سویه ی صرفا احساسی ماجرا را به تصویر می کشد و از ابراز احساساتش پروایی ندارد، رک و پوست کنده عشق کلنل دنیا دیده را پس می زند . او که به موسیقی و ادبیات نمایشی علاقمند است، به جوانک  خوش سر و زبان که سرودهای عاشقانه برایش می خواند، دل می بازد.

تفاوت رفتاری این دو خواهر که یکی نماد ادراک است و دیگری احساس، در پرده ی دوم هجران نمایان تر می شود؛ آن جا که  «ویلابی» بخاطر پول ، « مری آن « را ترک می کند.

سراسر فیلم تکرار یک مساله ی اخلاقی است؛ پدری که اعتماد می کند و فرزندی که قول می دهد، پدری که با اعتماد به فرزندش، می میرد و پسری که با بی اعتنایی به خانواده اش زندگی می کند، مردی که دار و ندار خانواده را مصادره می کند در مقابل  مردی که از دارایی خودش، می بخشد؛ دلباخته ای که خودش را در برابر پول می بازد مقابل دختری که جانش را برای خاطره ی عشق به خطر می اندازد یا مردی که برای وفاداری از عشقش می گذرد در برابر کسی که نامزد برادرش را به همسری بر می گزیند، همه و همه از ما می خواهند تا اخلاقیاتمان را محک بزنیم؛ فیلم از ما می خواهد انتخاب کنیم که اگر به جای هر یک ازآنان باشیم، همان گونه رفتار خواهیم کرد یا خیر؟

اما نکته ی قابل تامل در این داستان، واکنش کسانی است که به تعبیر عام، شاید مورد سواستفاده، بی مهری یا بد رفتاری قرار گرفته باشند. در سخت ترین لحظات حاضر نیستند از معشوق بد بگویند؛ نسبت به رخداد های گذشته، جانب احتیاط را فرو نمی گذارند، احتمال سوء برداشت را متوجه خود می دانند نه بد عهدی طرف مقابل! به دیگر سخن توپ را در زمین حریف نمی اندازند، « میل به ناحق»  ندارند و یاد و خاطره ی عشق را گرامی می دارند اگر چه دیگر معشوقی در میان نباشد.

آنان حق انتخاب را از لوازم ضروری انسان بودن، می شمرند و منفعت طلبی طرف مقابل را از سر جبری می دانند که توان انسان ها را محک می زند؛ اول: انسانی که در جستجوی منافع شخصی از عهد عدول کرده و دیگر: انسانی که بخشش خطا و خطاکار را به رسمیت می شناسد.

باز گردیم به ماجرای خواهران داشوود: الینورِ صرفاادراکی و مری آنِ تماما احساسی؛ یکی «سفر قهرمانی» زندگی اش را با توشه ی عقل آغاز کرد و دیگری با احساس! یکی» آنیمای» وجودش را فرا خواند و آن دیگری» آنیموس»، هر یک بر مداری مشخص گشتند که تداخلی با مدار دیگر نداشت و حاصلش جز شکست نبود! ره آورد سفرشان اما پذیرش و گزینش توامان دو رویه ی زندگی بود، زمینه ی در هم تنیده ی» حس و حسایت» و با دریافت این نکته بود که سفرشان به انجام رسید…

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.