معلم چگونه به  ندای وجدانش گوش دهد؟!

 

ابوالفضل شکیبا

معلم و فیلمساز

همه نیک می دانیم، تصور و نگاه عموم مردم جامعه ی امروز ما نسبت به معلم و جایگاه او با واقعیت وجودی آن فاصله زیادی دارد. از منظر کنشگران اجتماعی و فلاسفه علوم تربیتی این تنزل جایگاه اجتماعی معلمان نگران کننده است! اما باز هم قابل درک است و می توان با هزار دلیل اقتصادی، اجتماعی و سیاسی موجود آن را توجیه کرد. اما درد واقعی از جایی شروع می شود که خود معلم، مجموعه ی آموزش و پرورش به عنوان یک نهاد مسئول و به تبع آن دانش آموز هم با اهداف ذاتی و برنامه های اساسی و نیازهای امروز جامعه خود فرسنگ ها فاصله ها گرفته است! این فاصله را می توان از زوایای متعدد مورد بررسی قرار داد.

تحریف و تغییر واقعیت های تاریخی، جابجایی ارزشهای واقعی با شبه ارزشهای خرافی، انتزاعی کردن مفاهیم اخلاقی و تضاد شدید آن با واقعیت های رفتاری مسئولین و مردم در جامعه و موارد متعدد دیگری از این دست، باعث چالشهای آموزشی و پرورشی متعددی برای دانش آموزان و معلمین شده است.

عدم توجه سیستم و نظام حاکم به ابعاد گسترده این تضادها، آموزش و پرورش امروز ما را در مرحله ای بحرانی از باور و یقین در میان معلمین و دانش آموزان قرار داده است! دانش آموز و معلمی که میان آموزه های مدرسه و واقعیت های اجتماع خود فرسنگ ها فاصله می بیند چگونه می تواند جایگاهی برای خود و اهداف آموزشی سیستمی که در آن فعالیت می کند متصور شده و جامعه را به سمت کمال هدایت نماید؟!

برنامه ریزی های کمیت گرا، آماری، مقطعی و مناسبتی، اوضاع درونی آموزش و پرورش ما را به جایی رسانده است که در موارد متعددی کارشناسان علوم تربیتی و متخصصین امر آموزش ادامه این روند را در آموزش و پرورش باعث گسست، فروپاشی و از بین رفتن بنیان های اخلاقی، اجتماعی ، اقتصادی و حتی سیاسی جامعه می دانند. از نظر آنان اگر این زنگ هشدار جدی گرفته نشود قطعا اولین قربانی آن خود سیستم و مسئولین آن خواهند بود!

در این میان عدم وجود تشکل های کارآمد و منسجم صنفی یکی از خلاء های اساسی برای کمک به حل بحران های این چنینی است. سیستمی که نگاه سیاسی خود را به همه ی جوانب اجتماعی، اقتصادی و حتی آموزشی خود گسترش داده و کار را به جایی رسانده که متاسفانه برخی از هر حرکت صنفی تعبیری براندازانه و ضد نظام می نمایند کی می تواند به اهمیت حضور تشکل ها به عنوان بازویی کمکی و همراهی کننده خود پی برده و از توان، انرژی، تفکر و تخصص آنها برای حل مشکلات و چالش های موجود استفاده نماید؟!

با این طرز نگاه،  شاهد آن هستیم که همه ی هم و غم سیستم معطوف به این شده است که تلاش تشکل های صنفی نادیده گرفته شود و نهایتا فعالیت های آنان را در افکار عمومی تنها به مطالبه افزایش دستمزد، بیمه تکمیلی و مواردی این چنینی تنزل دهند. هر چند که به اعتقاد نگارنده که خود در این سال ها طعم فراز و اکثرا فرودهای مالی را چشیده، حتی این سطح از مطالبه نیز نباید در نظر مسئولین کم اهمیت جلوه کرده و به آن بی اعتنایی کنند.

معلمی که دغدغه ی نان، معیشت و امنیت اقتصادی و اجتماعی خود را فریاد کرده و در قالب اعتراض به متمدنانه ترین شکل ممکن در مدرسه تحصن می کند قطعا جزو صادق ترین و شریف ترینِ معلم ها است! چرا که او بهتر از همه می داند آرامش فکری و داشتن خیالی راحت اولین نیاز یک معلم است. او که با افکار و روح و جان های دانش آموزان خود سرکار دارد چگونه می تواند خیل عظیم مشکلات خود را که اکثرا منبعث از مسائل اقتصادی و اجتماعی است هر روزه، دقت داشته باشید هر روزه !!!، پشت در به فراموشی سپرده و با ذهنی آرام وارد کلاس درس شود و بدون توجه به همه ی آنچه او را محصور کرده به تدریس بپردازد، آیا چنین چیزی امکان پذیر است.؟!

اصلا بیایید فکر کنیم که همه بتوانند و چنین چیزی هم میسر است. پس باید این را هم بپذیریم که با این مشغله فکری و مشکلات اقتصادی، آن معلم عزیز، در منزل هیچ انرژی و فرصتی برای مطالعه کردن، به روز شدن و حتی فکر کردن و تجدید قوا نداشته است. او در بهترین حالت تنها توانسته است کمبودهای ناشی از حقوق و دستمزد خود را با شغل های دوم و سوم رفع و رجوع نماید! آیا به نظرتان با این شکل از آموزش می توان اهداف عالیه و چشم انداز روشنی را برای آموزش و پرورش و به تبع آن برای جامعه متصور شد؟

در هرم مازلو اولین سطح از نیازهای انسان، نیاز به امنیت تعریف شده است. آیا عدم توجه به خواسته های اولیه ی معلمان، امنیت و آرامش روحی و زندگی آنان را تحت تاثیر قرار نمی دهد. پس چگونه می توان از یک معلم که حساس ترین و کلیدی ترین مسئولیت را بر عهده او گذاشته اید و از او مسئولیت پذیری طلب می کنید توقع داشت باشید که همه ی مشکلات را پشت در بگذارد و تنها به ندای وجدان خود گوش کرده و چیزی از انجام وظیفه کم نگذارد؟ شاید برای مدت کوتاهی این نوع نسخه پیچیدن از طرف مسئولین گره کشا باشد اما با تداوم و طولانی شدن این روند و صد البته درک تضادهای گفتاری و رفتاری مسئولین در زوایای دیگر جامعه، روز به روز اعتماد معلمان بیشتر از دست رفته و کار به جایی می رسد که نه معلم انگیزه و میلی برای آمدن به کلاس دارد و به دنبال بهانه ای برای تعطیل شدن مدرسه است و نه دانش آموز. و می شود آنچه که اکنون شاهد آن هستیم!

امیدوارم نظام و سیستم آموزشی بدون حب و بغض و به دور از مسائل جناح بندی سیاسی چاره ای برای درمان و رفع مشکلات عدیده آموزش و پرورش طراحی کرده و در عزمی راسخ و همه جانبه قدم به سوی اعتلای مقام معلم و آموزش و پرورش بردارد. که به قول بزرگان جهان «راه برون رفت از مشکلات هر جامعه ای جز در لزوم توجه ویژه به آموزش و پرورش آن کشور نیست!»

 

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.