معلمی، عشق، آگاهی و وجدان

معلمان نیشابوری که به جای هدیه گرفتن، هدیه دادند

امسال از اختلاف طبقاتی خبری نبود؛ همه فرزندان فرهنگیان بودند اما من از چند سال پیش، وقتی بچه های کارگر، دکتر، مهندس و معلم شاگردم بودند، این تصمیمم را گرفتم و ادامه اش دادم. می دیدم بچه ها اذیت می شوند. حتی اختلاف اندازه ی هدایا، باعث می شد نگران شوند. آن وقت من به عنوان معلم باید سعی می کردم با همه، رفتار یکسانی داشته باشم. من انسانم، ممکن است خطا کنم و نتوانم مساوات را به جا آورم.

 

فروغ خراشادی- بچه ها در حال بازی و شادی اند. رنگ شاد لباس های فرم، حالم را جا می آورد. طیف رنگی گسترده ای که اکنون برای پوشش مجاز است، زمان ما در چهار رنگ خلاصه می شد. بی اختیار لبخند می زنم و وارد سالن می شوم. سراغ خانم شادمهری را می گیرم که گفته می شود چند سالی است با همراهی یکی از اولیا، دیگران را به مشارکت در طرح جالبی به مناسبت روز معلم تشویق می کند.

می گویند: منتظر باش تا صدایش کنیم.

روز معلم است و به شیوه ی این سالیان، خرید هدیه ی روز معلم، شماری از بچه ها و خانواده ها را خشنود می کند و خواب و خوراک را از عده ای هم می گیرد. خانواده هایی که دستشان به دهان شان می رسد، فرصت را غنیمت می شمرند تا مراتب قدردانی خود را با خرید هدیه ابراز دارند و خانواده های دیگری که شمارشان هم کم نیست، تب «چه کنم» می گیرند.

این بازار داد و ستد، معمولا به مذاق معلم ها خوش نمی آید. آن ها بیش از دیگران با روحیات دانش آموزان خویش آشنا هستند. می دانند تمرین «شاهزاده و گدا» از همین جاها شکل می گیرد.

خانم شادمهری جلو می آید و رشته ی افکارم را می گسلد. خودم را معرفی می کنم. او هم خودش را معرفی می کند. ۲۸ سال سابقه ی کار دارد اما امسال، نخستین سال حضورش در این مدرسه است.

اختلاف طبقاتی؛ هدایای متفاوت، اندوه بچه ها

همزمانی روز معلم با روز کارگر، یادآور نکته ی ظریفی است: شاید نیمی از بچه های کلاس را فرزندان کارگرانی تشکیل می دهند که سال به سال، شرایط معیشت و زندگی شان، سخت تر شده است. کارگرانی که اکثرا هدیه نمی گیرند، حتی حقوق شان به موقع پرداخت نمی شود و برخی یا روز مزدند یا کار فصلی دارند و  برخی هم مدت هاست بی کارند… ولی فرزندان شان از آنان انتظار دارند برای معلم شان هدیه تهیه کنند. طنز تلخ ماجرا این که امسال، بزرگداشت معلم و روز جهانی کارگر، دقیقا در یک روز برگزار شده است.

 

نرجس شادمهری، معلم پایه ی سوم مدرسه ی دخترانه ی فرهنگیان شهید انتظاری، این را خیلی خوب درک کرده و می گوید: امسال از اختلاف طبقاتی خبری نبود؛ همه فرزندان فرهنگیان بودند اما من از چند سال پیش، وقتی بچه های کارگر، دکتر، مهندس و معلم شاگردم بودند، این تصمیمم را گرفتم و ادامه اش دادم. می دیدم بچه ها اذیت می شوند. حتی اختلاف اندازه ی هدایا، باعث می شد نگران شوند. آن وقت من به عنوان معلم باید سعی می کردم با همه، رفتار یکسانی داشته باشم. من انسانم، ممکن است خطا کنم و نتوانم مساوات را به جا آورم.

او می افزاید: مشخص بود بعضی بچه ها، خانواده ها را زیر فشار می گذارند. اگر هدیه ی دوست شان بزرگ تر یا زیباتر بود، اندوه عمیقی در چهره شان می نشست. من از اصل، با نفس هدیه دادن در روز معلم موافق نبوده و نیستم. همیشه هم به بچه ها می گفتم هدیه نیاورند اما بدعتی بود که تبدیل به سنت شد و دامن همه را گرفت.

کارهای عام المنفعه شادی عمومی می آورد

شادمهری چند سالی است با همکاری مادر یکی از شاگران، اولیای دیگر را هم متقاعد می کند تا هدیه نخرند ولی اگر تصمیم شان جدی ست، مبلغ هدیه را جمع کرده به خیریه ی موسی بن جعفر بدهند. می گوید سال اول ۴۰۰ هزار تومان جمع شد و امسال، ۶۲۰ هزار تومان.

از او می خواهم چگونگی انجام کار را شرح دهد؛ می گوید: از چند هفته قبل، به یکی از اولیا درباره ی تصمیم ام اطلاع می دهم و همه کار را به او می سپرم. اولویت این است که کسی نه هدیه بخرد، نه با پرداخت وجه، متحمل زحمت شود. اما اگر خودشان مایل باشند، هر مبلغی که در توان شان بود، در پاکت بگذارند. در روز موعود,، یکی از همکاران، پاکت ها را باز می کند، نامه های بچه ها را به من می دهد و هر مبلغی که درون پاکت باشد را بدون دیده شدن، جدا می گذارد. در پایان، شمارش انجام می شود و کل مبلغ، برای درمان بیماران، به خیریه اهدا شده، رسید دریافت می شود. این طوری همه ی بچه ها شادند؛ چه کسی که ۵۰۰ تومان داده، چه آن که ۵۰ هزار تومان!   هیچ کس نمی داند، دیگری چقدر پول گذاشته است؛ اما همه می دانند کارشان به نفع «همه» است.

کار نیک، مُسری است

اتفاقی که در این کلاس درس رخ داد، موجب شد معلم دیگری نیز فرصت را غنیمت شمرده، کارت هدیه ای که همه ی دانش آموزان با هم تهیه کرده بودند را، به نماینده ی خیریه ی موسی بن جعفر اهدا کند.

خانم دلخوش که او نیز معلم پایه ی سوم همین مدرسه است، می گوید: پدرم مریض است و ما از امکانات رایگان این مرکز برای ایشان استفاده می کردیم. دو سال است مایل ام کاری برای شان انجام دهم که امروز این فرصت دست داد.

همکاران دیگر هم از این ایده خوش شان آمد و به نظرم در سال های آینده، چنین کاری انجام دهند.

بهترین هدیه ی معلم، آموختن از بچه هاست

از قالب که بگذریم، محتوای روز معلم، بر سه اصل آموزش، دانش و کوشش استوار است. فرایند آموختن، یک قالب خشک و یک سویه ندارد و به قول خانم دلخوش، معلم چیزهای آموختنی زیادی از بچه ها نصیبش می شود.

او می گوید: از آن ها یاد گرفتم که مسائل را بدون آن که جدی بگیرم، حل کنم. رفتارهای بچه ها، مصداق درستکاری است و این بهترین چیزی ست که از معلمی نصیبم شده است.

زیست می کنیم، نه زندگی

این دو آموزگار، درباره ی سیستم آموزشی هم حرف هایی برای گفتن دارند اگر چه یکی شان با خنده می گوید:

جز راست نباید گفت، هر راست نشاید گفت!

آنان معتقدند: کاغذ بازی، تکالیف، تمرین ها و برنامه های کلاسی آن قدر فشرده است که جایی برای تعامل و ارتباط شاگرد-معلمی نمی گذارد. می گویند: ما نیاز داریم با بچه ها زندگی کنیم، بازی کنیم، حرف بزنیم. همه ی زندگی در درس های کتاب خلاصه نمی شود. بعضی درس ها در قالب ارتباط آموزش داده می شود. ما الان با بچه ها زیست می کنیم نه زندگی!

آن ها می گویند: اگر طرح های تکمیلی آموزشی درون درس بگنجد و نیاز نباشد درس را جداگانه بدهی، بعد باز در قالب طرح های تکمیلی، درس دیگری بدهی، فرصت کافی برای درس های زندگی فراهم می شود.

معلم خودش راهبر است

بتول حسینی، مدیر مدرسه، درباره ی کار همکاران پایه ی سوم می گوید: از کار همکارانم لذت بردم. شاید اگر پایه های دیگر هم مطلع می شدند، همراهی می کردند. او ادامه می دهد: من در کار معلم ها دخالت نمی کنم؛ معلم خودش راهبر کلاس است. معلم نه توقع دارد، نه نیاز دارد و نه حتی دوست دارد که بچه ها هدیه بیاورند. اما اگر نفس هدیه دادن به این سمت و سو برود، با یک برنامه ریزی از مدتی قبل از ماجرا، می شود شاهد چنین اتفاقاتی بود.

از او می پرسیم برای سال های آینده به همکاران تان چنین کاری را توصیه می کنید؟ می گوید: خیر! گفتم در امور داخلی کلاس ها دخالت نمی کنم.

هدیه ی روز معلم، بیش از یک میلیون تومان

” مهدی اسماعیل زاده”، مدیر عامل درمانگاه خیریه ی موسی بن جعفر، درباره ی این هدیه ی ویژه می گوید: دو سه سالی ست خانم شادمهری، مبالغی به درمانگاه اهدا می کنند. امسال هم اطلاع دادند که چنین قصدی دارند. ما هم برای تقدیر از ایشان و برای تبریک روز معلم، به مدرسه آمدیم.

او می افزاید: در مجموع، یک میلیون و هفتاد هزار تومان در روز معلم از جانب این مدرسه به درمانگاه اهدا شده است که به درمان بیماران اختصاص می یابد و بابتش رسید تحویل شد.

زنگ بازگشت به خانه می خورد. سه روز تعطیلی در راه است اما کار من تازه شروع شده است.

مایلم مسیری را با سرویس دانش آموزی طی کنم؛ با خانم مدیر هماهنگ می کنم. اجازه می دهد. سوار می شوم.  بچه ها سرود می خوانند: معلمم! معلمم! تویی چراغ راهم…

 

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.