معرفت فراموش شده ; در ذکر زنده رود ابراهیم شریف زاده، آواز پرداز، منقبت خوان، نواگر مقامی ( ۱۳۰۹-۱۳۹۵ )

حجت حسن ناظر/

 به بهانه ی بالگشایی ابدی سرو خرامان خراسان خنیاگر

8آواها، آوازها، اذکار، منقبت خوانی های آئینی، نیایشی و عرفانی در خانواده اش موروثی و نژادش از کردهای فرهادخوانی بود، و ابراهیم نوراه ، از آغاز راه هنر با فرهنگ منطقه خو گرفت، در همجواری هنرمندان و اهل درد و منقبت خوانان با تمامی شیوه های اجرا آشنا گردید، «فریاد خوانی» را به پنج شیوه خواند، تحریرهای آوازی اش مالامال، سرشار و سرریز بداهه خوانی های نوین، بکر و بدیع بود، هر بار که بر آن می شد شعری را به اجرا رساند بر روی جزء جزء واژگان و تلفیق آن با نغمات بومی کهن اندیشه می نمود، اثر گوش نواز و نوآئینی که او بر روی نغمه «الله مدد» از شعر مولانای کبیر اجرا نمود یکی از نمونه های تفکر هنر خلاق اوست و تنها از جانان مدد خواست نه از غیر. به یقین و بی تردید او را باید سرآمد نواخوانان، نغمه سرایان و آواز پردازان جنوب خراسان به شمار آورد، علاوه بر اینکه با آواهای آئینی و ذکر صفات جمالی و جلالی دادار و داور روز داد آشنا بود با برخی از دستگاه ها و گوشه های موسیقی ایرانی، سنتی و بومی نیز مسلط و احاطه مند بود. صدای دلنشین، محزون، گرم، خش دار، بغض آلود و شوریده حالش را سال ها بود که دو تار بشکوه زنده رود استاد نغمه پاش حسین سمندری همدردی و گامسپاری می نمود. خاصه در آلبوم «خون پاش و نغمه ریز» که اثری فراموش ناشدنی، به یادماندنی و خاطره انگیز است. این دو هنرمند نادره کار هنگامه ای که در کنار هم به اجرا می پرداختند شورآفرینی و حال حلاوتی هنرریزانه موج می زد که شنونده و مخاطب خود را سحر می نمود و چه اعجازی از طغیان دو سیم و نوای سرشار او . اصلا مهم نیست که از سواد بهره ای چندان نبرده بود اما مهم اینکه چشم دلش باز بود و دریغا که استاد، روزگار خود را در فاقه ، تنهایی، تنگدستی و عسرت در شهرک باخرز تربت جام به فرجام کشانید، او بیش از شش دهه پیشکسوت فولکلور نواحی خوان خراسان اسطوره ای بود، خنیاگر موذن عشق، خوب خوان آهنگ شناس و دریغ از توجه، حمایت، عنایت به هنرمند یکتایی که باید مکتب هنری اش به نسل های تشنه ی فردا منتقل می شدو مانند هنرمندان دلسوخته، در سایه مانده، خانه نشین، خاموش، گمنام و در زاویه که خاکسار بودند خاکتر از خاک و به ابتذال نپیوسته و به خاک پیوستند  بی آنکه معاصران و معاشران بدانند چه گوهر و تک ستارگانی در سینه ی خاک آرمیدند  اما یادمان نرود که کوتاهی در حق این بزرگان فرهنگ حکایت «معرفت فراموش شده» است، او هنرمندی خاص در قامت، کسوت، و شمایل یک هنرمند دارنده ی دکترای هنر بود و نشان درجه ی یک هنر در مقام خوانی خراسان به او تعلق گرفت که با تکاپوهای پیگیرانه و مجدانه ی استاد محمدرضا درویشی آهنگساز ، نوازنده و پژوهنده ی نادر ایران به انجام پیوست اما چه دیر هنگام، نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب و به او نرسید آنچه حق او بود و می بایست می رسید آنچه که سزاوارش بود و این فسوس ماند تا همیشه.

حماسه خوانی هایش روح افزا و بیدارگر بود و افسردگی را می زدود، خنیاگر ما «مرغ باغ ملکوت» بود که جانش در حصار، بن بست و تنگنای این نیستان چونان نی ناله کنان، محبوس، مهجور و محصور مانده بود، سوگچامه هایش در ذکر آنکه «پنهان ز دیده ها و همه دیده ها از اوست» هرگز از خاطر هنرشناسان محو نخواهد شد، او حامل، حافظ و وارث شایسته و بایسته ی بخشی تعیین کننده از مواریث فرهنگی سرزمینی سراینده است که سینه به سینه حفظ شد و به ما منتقل و به آیندگان نیز سپرده تا این چراغ راهگشا و فرهنگ گستر فرونیفتد و مباد که با بی تدبیری و بی توجهی این انوار فرهنگی را نادیده بگیریم که در شب این خاکدان قیرگون غرقه می شویم و پیش ار مرگ می میریم. یادمان نرود «هنرمند زندگی کامل می خواهد نه فقط مرگ کامل» و گوییا در این سرد مهری فضای هنری، هنرمند مرده را عشق است، سخن پرفروغ «فروغ» را یادآوری باید نمود که: «تنها صداست که می ماند» و «بدین سان است که کسی می میرد و کسی می ماند»

صدای شریف زاده ناله های فروخفته، بغض های نادیده، نجواهای ناشنیده، اصالت های از یاد رفته، دردهای دیده نشده، مویه های ناگفته، فریادهای فراموش شده و غماواهای خسته بود

 

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.