مشروطه از دیدگاه ناصر الدین شاه

4

روزی ناصرالدین شاه قاجار با معدودی از خواص در دیوانخانه به صحبت ایستاده بود . ناگاه از لای درخت ها نظرش به حاج سیاح افتاد که کنار دیوار برای شرفیابی انتظار می برد . شاه به نشانه دیدن او سر را آهسته جنبانید. لحظه ای به فکر فرو شد . آنگاه با اشاره دست او را پیش خواند . حاج سیاح با شتاب آهنگ حضور کرد و بنا بر سنت دیرین که آن زمان منسوخ شده بود هنوز فاصله ای به شاه مانده ، کفش ها را از پا بیرون کرده ، با جوراب نزدیک آمد . ناصرالدین شاه رو به او کرده گفت :

« از قراری که شنیده ام هم مسلکت ملکم ( میرزا ملکم خان ) در روزنامه قانون مطالبی در مورد لزوم دادن آزادی و برقراری آیین مشروطه در ایران نوشته . از قول من به او بنویس که به اندازه تو و امثال تو عقل و شعور دارم . تواریخ هم خوانده ام و از اوضاع دنیا آگاهم ، نیک می دانم که ترقی کامل مملکت بسته به آزادی است ولی دادن آزادی به مردم نادان و بی سواد و رها ساختن عنان اراذل و اوباش ، تیغ در کف زنگی مست نهادن است و آرامش و امنیت کشور را به خطر انداختن .

مخصوصاً به او بگو که این فضولی ها را کنار بگذار و مطمئن باشد روزی که تشخیص دهم مردم شایستگی داشتن حکومت مشروطه و لیاقت استفاده از آزادی را دارند اگر لازم شود از تاج و تخت نیز می گذرم و مشروطه را به آنان ارزانی می دارم .»

آنگاه شاه رو به حاضران نموده اضافه کرد : مردم قبل از آزادی ، احتیاج به سواد و تربیت صحیح دارند . ترتیب این کار را درحدود امکانات داده ام و بلافاصله پس از برگزاری تشریفات قرن به یاری خداوند آن را به اجرا خواهم گذارد .

منبع: معیر الممالک ، دوست علی خان ، یاد داشت هایی از زندگی خصوصی ناصر الدین شاه ، تهران : تاریخ ایران . ۱۳۶۲ ، ص ۳۷

 

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.