مساله پول از لحظه انتخاب رشته ( ریاضی بهتر است یا ثروت؟! )

فروغ خراشادی/ از دوستی می شنوم پایه ی دهم رشته ریاضی در یکی از دبیرستان های خاص، به سختی به حد نصاب تشکیل شدن رسیده است چرا که از میان دانش آموزان پایه ی نهم، شمار داوطلبان این رشته، به انگشتان یک دست هم نمی رسد و دیگران در سودای پزشک شدن، راه علوم تجربی در پیش گرفته اند.

می گوید خواهرش که پایه ی هشتم همین مدرسه است، نگران بوده که سال بعد هم اوضاع همین باشد و با توجه به آمار بالای دانش آموزان تجربی، شانس قبولی در رشته های مرتبط و مورد علاقه اش کم شود. از این دوستم که خودش سال گذشته را پشت کنکور مانده، می پرسم که اگر رشته ی ریاضی را انتخاب کرده بود، بر اساس گرایش دانش آموزان دبیرستان های خاص به رشته ی تجربی، شانس قبولی اش در کنکور بیشتر نمی شد؟ می گوید خودش به رشته های  ریاضی فیزیک و ادبیات علاقه داشته است؛ یعنی دلش می خواسته در دانشگاه، یا فیزیک بخواند یا در رشته ی ادبیات نمایشی تحصیل کند اما به خواسته ی خانواده تن داده و حتی پشت کنکور ماندنش هم به اصرار پدرش بوده است.

می گویم ادبیات نمایشی کجا و فیزیک کجا؟ و از بین این دو، حالا ۲ سال پشت در دانشکده پزشکی مانده ای؟ می گوید اجازه نداشتم فیزیک بخوانم، یعنی خانواده ام مخالف بودند، حتی جرات نکردم بگویم به ادبیات یا هنر علاقه مندم! خانواده ام می گویند پزشکی نان نداشته باشد، آب و آبرو که دارد، هر چند واقعا نان خوبی هم ازتوش در می آید! آن ها می گویند گذشت آن روزی که مهندس می شدی، حلوا حلوایت می کردند؛ مهندسی هم دیگر بازار کار ندارد.

دوست دیگری می گوید: برادرم مهندس است و چون بیکار بوده، اکنون به اصرار پدر در دانشگاه آزاد «پرستاری» می خواند. با تعجب می گویم خب چرا پرستاری؟ اگر مهندس است با دوستان ش می توانند کاری ترتیب دهند و نیازی به کار دولتی نداشته باشند. می گوید هم دوره ای هایش که پرستار شده اند، به اندازه ی ۳ تا مهندس درآمد دارند، ضمنا سرمایه ای ندارد که صرف کار کند. گویا پدرش هر چه درآمد دارد صرف کلاس کنکور و معلم خصوصی می کند تا به گفته ی او، مایه ی سربلندی ش باشند! این جمله ی آخری را با ناراحتی می گوید و ادامه می دهد: از همه مهم تر اگر قصد مهاجرت داشته باشی، پرستاری یکی از پر امتیاز ترین رشته هاست! اگر چه ما همه ی تلاشمان را می کنیم اما ریاضی برای اندک شماری که صنعتی شریف و دانشگاه تهران قبول می شوند و از همان جا هم راهی یکی از دانشگاه های معتبر دنیا، خوب است.

حرف های ش کافی است که دیگر درباره ی هنر و ادبیات نمایشی، سوالی از او نپرسم.

مدیران مدارس چه می گویند

برای بررسی موضوع، با تنی چند از مدیران دوره ی متوسطه گفتگو می کنم. چون مدارس دخترانه بیش از پسرانه ها با این مساله رو به رو هستند، در آغاز با «ناهید راسخی» گپ و گفتی ترتیب می دهم: مدیر دبیرستان دخترانه ی «عترت» می گوید: اگر چه یک پایه ی ریاضی داریم، اما شماری از دانش آموزان ریاضی به هوای تغییر رشته در سال آینده، سال پیش رو را صبوری می کنند! بر اساس توزیع متوازن برنامه ی هدایت تحصیلی و با صلاحدید اداره ی آموزش و پرورش شهرستان، آن ها به این دلیل که تراز لازم برای قرار گرفتن در رشته ی تجربی را به دست نیاوردند، باید در یکی از ۳شاخه ی دیگر نظری( ادبیات و علوم انسانی، ریاضی و فیزیک و معارف اسلامی)  دوره ی متوسطه را به پایان برسانند. در این دبیرستان هم مانند بسیاری دیگر، چون درخواست تجربی بیشتر است، با توجه به شاخص های هدایت تحصیلی، عده ای ناچارند در کلاس ریاضی بنشینند. از شمار دانش آموزان تجربی می پرسم، می گوید بیش از دو برابر ریاضی ها!

راسخی، که خود دو جوان تحصیل کرده ی جویای کار دارد، درباره ی شیوه ی نوین هدایت تحصیلی می گوید: در این شیوه، اگر تراز نمرات، آزمون، مشاوره و رغبت فردی حق انتخاب را به تو بدهند، دو چیز است که بر همه ی این ها سایه می افکند: نخست اقتصاد و بازارکار آینده و سپس نظر خانواده که باز هم به اقتصاد برمی گردد؛ خانواده ای که حداقل ۱۶ سال برای فرزندش سرمایه گذاری می کند و پس از فارغ التحصیلی او، با بیکاری اش مواجه می شوند. فارغ التحصیلان دانشگاه نه تنها مهارت شغلی ندارد که اصولا فرصتی هم برای آموختن مهارت زندگی نداشته اند. از دید من برنامه ی هدایت تحصیلی به خودی خود مشکلی ندارد؛ مشکل آن جاست که دانش آموزان و دانشجویان ما برای بازار کار آماده نمی شوند؛ آن ها فقط برای پرکردن دانشگاه ها، دوره ی سخت و گاه طاقت فرسای دبیرستان و کنکور را سپری می کنند، اما پس از آن اگر به دانشگاه های معتبر بروند، تکلیف معلوم است و اگر فقط برای گرفتن مدرک راهی دانشگاه شده باشند، تکلیف شان جور دیگری معلوم است!

رجایی مدیر دبیرستان فرزانگان کمابیش با همکارش موافق است و نظر والدین را شرط تعیین کننده می داند؛ در مدارس خاص مانند فرزانگان و تیزهوشان که آمار قبولی همیشه چشم گیر است، رتبه ی علمی دانشگاه و رشته، اهمیت ویژه ای پیدا می کند. والدین مایلند فرزندان شان از جایگاه اجتماعی بالایی برخوردار باشند و درآمد خوبی هم داشته باشند. بنابراین تنها در صورتی به فرزندانشان اجازه می دهند که در رشته ی ریاضی تحصیل کنند که مطمئن باشند حضورشان در دانشگاه های پرآوازه ی ایران قطعی است و پس از آن می توانند برای ادامه ی تحصیل، بورسیه ی مناسب از یک دانشگاه امریکایی یا اروپایی دریافت کنند.

رجایی برنامه ی هدایت تحصیلی را مفید می داند به شرطی که نیازمندی های جامعه و نیاز افراد، از آن موثرتر نباشد.

برای این که از چند و چون مساله در دبیرستان های پسرانه آگاه شویم، همین پرسش ها را از« علی دلخوش» مدیر دبیرستان ابوذر غفاری می پرسم: دلخوش معتقد است که برنامه ی هدایت تحصیلی همواره یک هدف داشته است، هم شیوه ی قدیم و هم نوین؛ اما آن چه در اقبال دانش آموزان و در واقع والدین آن ها به رشته ی تجربی نقش اساسی دارد، فقط و فقط کار پر درآمد برای پزشکان و تضمین استخدامی در رشته های زیر مجموعه ی پزشکی است؛ اگر چه به زودی بازار کار این رشته ها هم اشباع می شود، اما بیان این نکته هم آنان را متقاعد نمی کند و تصمیم شان را عوض نمی کنند. گر چه با افراد متفاوت در جایگاه های گوناگون حرف زده ام، اما پاسخ ها تقریبا مشابه است.

اما چگونه می توان درباره ی چنین مساله ای سخن گفت، بدون اطلاع از جامعه ی آماری بزرگتری که شامل همه ی مدارس (خاص، غیرانتفاعی و دولتی) و در گستره ی شهرستان باشد؟ از این رو به دیدار قوامی نژاد، رئیس اداره ی آموزش و پرورش نیشابور می روم و مساله را با او در میان می گذارم.

۳۹۹ دانش آموز ریاضی در برابر ۱۱۵۰ دانش آموز تجربی

قوامی نژاد از رشد ۱٫۲درصدی پسران در ریاضی و ۱٫۳درصدی دختران در این رشته خبر می دهد؛ به دیگر سخن تعداد دانش آموزان پسر ریاضی در سال تحصیلی جاری، ۲۶۲ نفر  و برای دختران، ۱۳۷ نفر است و در مقابل، ۱۱۵۰ دانش آموز دختر و پسر هم در رشته ی تجربی پایه ی دهم، مشغول به تحصیل اند. از او در خصوص افت آمار دانش آموزان ریاضی مدارس خاص می پرسم؛ پاسخ می دهد به طور کلی آمار پذیرفته شدگان در مدارس خاص کاهش داشته است که در راستای سیاست های رفع سیستم طبقاتی توسط دولت تدبیر و امید است؛ به این معنا که ورودی این دبیرستان ها طی سال های اخیر رشد منفی داشته و از دیگر سو محتوای آموزشی در رشته ی ریاضی هم ظرف این دو سال، تغییر کرده است.

او اضافه می کند هر ساله شماری از دانش آموزان این مدارس ریزش دارند که دیگر نمی توان آن ها را جایگزین کرد و این مسایل موجب می شود این گونه به نظر بیاید که گرایش به رشته ی تجربی، بیش از ریاضی است. رئیس اداره ی آموزش و پرورش به مساله ی تعیین رشته ی اجباری از سوی خانواده ها هم اشاره ای دارد و می گوید: «دراین خصوص حرف بسیار است.» از او قول می گیرم در فرصتی دیگر مفصل به تغییرات محتوای آموزشی بپردازد.

 

تاوان بی توجهی به علوم پایه را خواهیم پرداخت

در این میان فرصتی دست می دهد تا با یکی از استادان مطرح ریاضی دانشگاه گفت و گو کنم. دکتر محمود طالبیان، مدرس ریاضی و عضو هیات علمی دانشگاه از زاویه دیگری به مساله نگاه می کند. به اعتقاد او، کاهش جذابیت رشته ریاضی، که در نتیجه ی مسایل اقتصادی رخ داده است از یک سو و وابستگی دانشگاه ها به «شهریه» دانشجویان از سوی دیگر باعث شده است که برای کرسی های خالی دانشگاه ها در رشته های علوم پایه، دیگر غربالگری مطرح نباشد و بعضا دانشجویانی حتی با نمره «منفی» درس ریاضی در کنکور، وارد دانشگاه شوند تا صرفا صندلی ها خالی نباشد و این به معنای اُفت علمی در این رشته هاست. طالبیان می گوید: جامعه ما نه چندان دیر  و حتی زودتر از آن چه فکرش را بکنیم، تاوان کم توجهی به رشته های علوم پایه مخصوصا ریاضی را خواهد پرداخت. چرا که حیات علمی یک جامعه و زنده بودن علم، به رنده بودن رشته های پایه استو شرایط فعلی «خُسران غیرقابل جبران» به بار خواهد آورد.

این استاد ریاضی ابراز عقیده می کند: تنها راه جامعه، به ویژه تصمیم گیران کشور، ایجاد جذابیت در رشته ریاضی، به ویژه از نظر اقتصادی است. پزشکان برای این که به اینجا برسند، نان زحمات و تلاش شبانه روزی خود را می خورند اما اگر اندکی به رفع دغدغه معاش برای معلمان علوم پایه و مدرسان این رشته پرداخته و شرایط یک کمعاش آبرومندانه برای آن ها فراهم شوند، استعدادهای زیادی به این رشته جذب خواهند شد و این راه حل زیاد دشوار نیست و نتایج آن برای جامعه و آینده کشور ده ها بار بیش از هزینه های آن است.

یک بار دیگر آیین نامه ی هدایت تحصیلی را مرور می کنم: بر اساس ماده۱۰ آئین نامه ی هدایت تحصیلی از مجموع ۱۰۰ امتیاز، ۳۵ تا به  نمرات درسی وابسته است و  ۶۵ امتیاز به مشاوره می رسد که خود شامل چند گزینه است: دو گزینه که نظرم را بیشتر جلب می کند، شامل رغبت تحصیلی و شغلی با ۱۵ امتیاز و نظر والدین با ۵ امتیاز است! ۵ امتیازی که تعیین کننده ی اصلی است و  نقش دانش آموز را در تعیین مسیر زندگی و سر کردن با رشته ای که تمام عمر، بارش بر دوش او است، نادیده می گیرد.

در مسیر بازگشت به همه ی بچه هایی فکر می کنم که شرایطی مشابه آن دوست پشت کنکور داشته و دارند. در بین هم دوره ای های خودم، یکی شیمی خواند، ارشدش را در روان شناسی گذراند و پس از دوندگی های فراوان توانست به صورت حق التدریس وارد آموزش و پروش شود تا درآمدی داشته باشد. طنز تلخ ماجرا اما این جاست که همیشه دل ش می خواسته هنرمند شود و به قول خودش تنها هنری که نصیبش شد، کسب تجربه در رشته هایی است که دوست ندارد اما به واسطه شان نان می خورد! موضوع انشای کودکی های مان مثل یک زنگ ازلی- ابدی در گوشم به صدا در می آید و از خود می پرسم واقعا کدام یک؛ علم بهتر است یا ثروت ؟!

 

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.