مرغ سحر ناله سر کن…..

ترانه؛ تاریخ و سیاست

شاید بتوان زبان و ادب پارسی را یکی از پر رمزو رازترین زبان های رایج بشر دانست. بسیاری از محققین، ادبا و زبان شناسان دلیل این پیچیدگی و رازو رمز را در وجود ناامنی های رنگارنگ جامعه ی ایرانی و استبداد ۲۵۰۰ ساله ارزیابی می کنند. ایرانیان در شرایط سخت استبداد و ناامنی با استفاده از زبان طنز، شعر، کنایه ؛ با زیرکی«آنچه را بر آنان گذشته است» بیان نموده یا به زیور طبع آراسته اند.  در این متن به دنبال بیان نمونه هایی از این پیچیدگی های زبانی در متون ادب  فارسی هستیم. امیدواریم مقبول نظر خوانندگان گرامی واقع شود.

ترانه ها چون گزاره های علمی و گزارش های تاریخی تصویر آشکار کنش و واکنش های اجتماعی ماست  .با این تفاوت که برای تاثیر بیشتر از هنر موسیقی و آهنگ نیز بهره می برند .  بعضی از آنها دقیقا یک حادثه ی تاریخی را گزارش، بررسی،  تحلیل و نقد می کنند. برای نمونه  شاعر از جان گذشته  ،فرخی یزدی ،  شعری در ستایش آزادی سرود و به زندان افتاد و ضعیم الدوله قشقایی،  حاکم یزد ، لب های وی را دوخت و فرخی این مبارزه ی نابرابر و ناجوانمردانه ، با  قدرت استبدادی را به وسیله ی  شعر زیبایش بر دیوار زندان جاودانه کرد و سرود :

به زندان نگردد اگر عمر طی            من و ضعیم الدوله و ملک ری

به آزادی گر شد مرا بخت یار            برآرم از آن بختیاری دمار

اینک نزدیک به هفتاد سال است که صدای  “سرود آزادی ”  اش طنین افکن است  یاد او را زنده و پیامش را جاودانه  نگه می دارد . سروده ای انگیزاننده  با مطلع :

آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی                دست خود زجان شستم از برای آزادی

فریاد فرخی را  پیوسته مقاله ها ی سیاسی در  نشریات با پیام آتشینش به گوش مردم می رسانند ( یاحقی .محمد جعفر ۱۳۷۴)

گاه رویدادها و افراد در سروده های فرخی به تصریح نمود پیدا می کرد مانند نمونه زیر :

ما بزرگی به حقارت ندهیم /      گوش برحکم سفارت ندهیم

آخر ای لرد زما دست بدار /       کشور جم نشود استعمار

بهر دلسوزی ما اشک مبار /        تا نگویند زالغای قرار

لرد کرزن عصبانی شده است /     داخل مرثیه خوانی شده است .

آمیختگی ترانه ، شعرو رسالت اجتماعی در آثار کسانی چون ادیب الممالک فراهانی که سبکی   دشوار و ادیبانه داشتند هم گاه  به شکل بارزی رنگ وطنی با موضوعات سیاسی می گرفت و مستقیما شیوه ی ادبا و علمای زمانش را به نقد می کشید و می سرود :

ای ادبا تا به کی معانی بی اصل         می بتراشید” ابجد و کلمن ” را ؟

ای شعرا چند هشته در طبق فکر        لیموی پستان یارو سیب ذقن را ؟

ای عرفا چند گسترید در این راه        دانه ی تسبیح و دام حیله و فن را ؟

تا آنجا که از ابراز صریح عقیده و نقد آشکار، خود داری نمی کند و می سراید :

ای وزرا تا به چند در گله ی ما        راه نمایی کنید گرگ کهن را ؟

ای وکلا تا به چند دهید به دشمن       از ره جهل و هوس عروس وطن را ؟

هرکه ز حب وطن نیافت سعادت       بسته به زنجیر تنگ گردن تن را     (یاحقی محمدجعفر ۱۳۷۴)

از دیگر شاعران و ترانه سازان مبازر و سیاست دان ،  محمد تقی ملک الشعرا بهار است . وی که با انتشار نشریاتی چون بهار ، نو بهار، تازه بهار ، خراسان و دانشکده رسالت اجتماعی خود را به خوبی ایفا می کند و با تالیف تاریخ احزاب سیاسی آگاهی و مهارت اجتماعی سیاسی خود را نشان می دهد. ناله ی خود را به رنگ زیبا ی  هنر می انداید و   «مرغ سحر » ،  یکی از مشهور ترین ومستحکم ترین اعتراضات علیه استبداد را می سراید   این ترانه ی جاودانه را مرحوم مرتضی نی داود  آهنگ  سازی کرده است  است و قمر الملوک وزیری از اولین خوانندگان آن می باشد  در این  غم آهنگ پر خروش ، علاوه بر نا کامی های مردم و اهل دانش به ظلم مالک و جور ارباب و اندوه زارع و شاد خواری اغنیا می پردازد . و مطالبه ی اصلی اش،  مساوات است یعنی یک مفهوم کاملا سیاسی. و به مقوله ی آزادی به عنوان کلید واژه ی حقوق مدنی و اجتماعی می پردازد . آنجا که می خواند :  مرغ سحر ناله سر کن . داغ مرا تازه تر کن / ز آه شرر بار ، این قفس را برشکن و زیر و زبرر کن / بلبل پر بسته ز کنج قفس درآ ،  نغمه ی آزادی نوع بشر سرا / وز نفسی ، عرصه ی این خاک تیره  را پر شرر کن / ظلم ظالم جور صیاد آشیانم ، داده بر باد /…

بهار این ترانه را پس از سقوط قاجار یا حوادث دوران محمد علی شاه سرود در آن ماجرای به توپ بستن مجلس شورا و بلا تکلیفی کشور را در نظر داشت در واقع گویا این ترانه برای مخالفت با رضا خان و بیان اندوه شکست آرمان ها وشعار های انقلاب مشروطه سروده و اجرا شده است و ترانه ی روز های اختناق اول قرن ماست   (نادری.شرمین . ۱۳۹۰)

بهار هنگامی که ملیون تهران را فتح کردند و محمد علی شاه گریخت ترانه ای دیگر برای ثبت هیجان و شادی ایرانیان سرود . در آن نام شخصیت های نظامی و تاریخی را آورده است و نسبت به جریانات سیاسی دوره ی خود ابراز نظر کرده است . که بخشی از آن را می آوریم :

ای شهسواران وطن ، یزدان به ما یار  آمده / با رایت فتح و ظفر ، جیش سپه دار آمده

جیش سمسام رسید ، ایل ضرغام رسید / لله الحمد که کام دل ناکام رسید

ای دل افگار وطن ، مادر زار وطن / خوش خبر باش که غم ، جمله به اتمام رسید

یکسره آزاد شدی ای وطن /خرم و دلشاد شدی ای وطن ، از ستم آزاد شدی ای وطن ….

( پناهی سمنانی ۱۳۶۸)

از دیگر آزادی خواهان ، و سیاست گذارن تیز بین و پژوهش گران خستگی ناپذیر و بی ادعا زنده یاد دهخدا است . که از یک سو با طنز های چرند و پرندش درهفته نامه ی صور اسرافیل مردگان را زنده و خفته ها را بیدار می کرد و از دیگر سو با ترانه هایش به روایت شاملو نشان می داد که :

بیگانه نیست شاعر امروز/ با درد های مشترک خلق / او با لبان مردم لبخند می زند / درد و امید مردم را / با استخوان خویش پیوند می زند

دهخدا چنان که گفتیم در انتشار روز نامه ی مشهور صور اسرافیل که از نشریات اثر گذار انقلاب مشروطه بود با میرزا جهانگیر خان شیرازی همکاری می کرد و هنگامی که مظفرالدین شاه چند ماهی پس از امضای مشروطیت بدرود زندگی گفت و فرزندش محمد علی شاه با همکاری ((اتابک اعظم)) یعنی میرزا علی اصغر خان امین السلطان اسباب آزار آزادی خواهان را فراهم آورد در ((کمیته ی انقلاب )) فعال بود و پس از کشته شدن جهانگیر خان به دست ماموران محمد علی شاه در ماجرای قتل های باغ شاه ، سروده ای جاندار سرود و شهادت جهانگیر خان قشقایی را به طرز افشا گرانه و شاعرانه ای بیان کرد .

دهخدا همیشه موضع گیری شفاف خود را در وقایع سیاسی نشان می داد و با روی کار آمدن دولت مصدق از آن با قدرت پشتیبانی کرد و بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ مدتی مورد آزار و اذیت بود سروده ی وی چند بند دارد که یک بند آن را می آوریم در این سروده گویا منظور از مرغ سحر مردم آگاه و شب تار دوران استبداد است ؛ نفحه ی سحر نشانه های آزادی وخفتگان مردم نا آگاه هستند ؛ محبوبه ی نیلگون عماری یعنی خورشید و روز های روشن آزاد ، اهریمن زشت خو یعنی عوامل استبداد و شمع مرده همان میرزا جهانگیر خان قشقایی است :

ای مرغ سحر چو این شب تار / بگذاشت ز سر سیاه کاری

وز نفحه ی روح بخش اسحار / رفت از سر خفتگان خماری

بگشوده گره ز زلف زر تار/ محبوبه ی نیلگون عماری

یزدان به کمال شد پدیدار/ واهریمن  زشت خو حصاری

یادار زشمع مرده یاد آر                 (یاحقی، محمد جعفر.۱۳۲۴ )

سید اشرف الدین قزوینی یا گیلانی که مدیر روزنامه ی نسیم شمال بود خودش هم به نسیم شمال معروف شد . روزنامه و تصنیف و ترانه های او در تهران هنگامه ای به پا می کرد وی در گیراگیر اختلاف مشروطه خواهان و مستبدا ن به میدان آمد و در بیان زشت کاری های محمد علی شا ه و امیر بهادر ویارانشان سروده هایی کوبنده داشت که به دلیل موزون بودن ، دهان به دهان می گشت و رسانه ی زیبا ی افشا گری بود . از حمایت مردم تبریز تا حال و روز زارعان مظلوم تا رسوا گری دزدان مال مردم و بیشترازاین ها ، همه را در اشعا و تصنیف هایش بیان می کرد .

… میل داری که بنویسیم که چه ها بردی تو ؟/  پول هارا به کجا بردی و بسپردی تو؟

یا که دیشب به سر سفره چه ها خوردی تو ؟ / زان شراب و خم و خمخانه بگویم یا نه ؟

آخ نگو من بمیرم        (پناهی سمنانی .۱۳۶۸)

وی در ترانه های به ظاهرعامیانه اش ازمضامین متین و استواری چون آزادی بیان سخن می گفت و می سرود :

… ای قلم

قلقلی انداختی در شهر تهران ای قلم / خوش حمایت می کنی از شرع و قرآن ا ی قلم

گشت از برق تو ظاهر نور ایمان ،  ای قلم / مشکلات خلق گردد از تو آسان ای قلم

نیستی آ زاد در ایران ویران ، ای قلم / ای قلم تا می توانی در قلمدان صبر کن

یوسف آسا سال ها در کنج زندان صبر کن/ همچو یعقوب حزین در بیت الاحزان صبر کن

کور شو بیرون نیا از شهر کنعان ، ای قلم / …..

نسیم شمال در ترانه هایش از هجوم و اشغال ایران هم سخن می گفت :

داش حسن خیلی دویدم به علی / رنج بسیار کشیدم به علی / یک وطن دوست ندیدم به علی / تازه این شعر شنیدم به علی

خاک ایران شده ویران ز سه فیل / روس فیل . آلمان فیل . انگل فیل ….               (نادری شرمین.۱۳۹۰)

عارف هم از ترانه پردازان تاریخ ساز بود وی صدای دلکش داشت و تصنیف های میهنی ساده و صمیمی می سرود و می خواند و جریانات جنگ قدرت را خوب در سروده هایش تصویر می کرد . گاه می نالید که :

گریه را به مستی بهانه کردم  / شکوه ها زدست زمانه کردم …

چون نگریم ز درد چون ننالم ؟/ دزد را چو محرم ،  به خانه کردم

و گاه فریاد بر می آورد که :

ز حد گذشت تعدی کسی نمی پرسد/ حدود خانه ی بی خانمان ما ز کجاست

چه شد که مجلس شورا نمی کند معلوم /که خانه خانه ی غیر است یا که خانه ی ماست

…..                           (یاحقی جعفر.۱۳۷۴)

((جمهوری نامه)) ترانه ی زیبایی است که تارخ انتقال قدرت از قاجاریه به پهلوی را در زیر لوای جمهوری به باد تمسخر می گیرد و نمونه ای از بینش و کنش سیاسی است این سروده از ترانه های زیبا عشقی است . وی جان خود را بر سرمخالفت با جمهوری قلابی یا جمهوری ساختگی گذاشت . او روزنامه ی قرن بیستم را در ۱۳۳۹ه . ق .  دایر کرد و در مسمط گونه ای سرود :

ترقی اندر این کشور محال است / که در این مملکت قحط الرجال است

خرابی از جنوب و از شمال است / بر این مخلوق آزادی وبال است

دریغ از راه دور و رنج بسیار   /    ….

چگونه از شعر و ترانه های تاریخی سخن بگوییم و از امیر کبیر سخنی به میان نیاوریم ؛ او که عزت الدوله در باره اش گفت (( یک موی آن بچه آشپز می ارزید به همه ی هیکل این بچه اعیان ها. )) امیر کبیر ترانه نمی سرود اما همسرش سفارش کرد بر سنگ قبر او بنویسند :

«کار گشای متقی ،حارث ملک دین ، تقی/ آنکه ز سهم (تیر) او شقی ، شد به سوی جهنما

هاتف رحمت خدا ، خواند به گوش این ندا / کز در بندگی درآ ، تا که شوی مکرما

حال وفاق او ز غم ، ملک سرور زد قدم / گفت که بی زیاد و کم ، آه امیراعظما »

در باره ی میرزا آقا خان نوری  ، قاتل واقعی امیر کبیر ، شعری سروده اند که خالی از لطف ادبی استناد تاریخی نیست :

من نوری ام و سرشت من از نور است / درنوروکجورنام من مشهور است

داماد شهنشاه ، نظام الملک ، ام / اما چه کنم که ” زرت من قمصور ”   *  است

و در میان ترانه های امروزی استاد شهرام ناظری با صدایی سوزناک و آهنگی زیبا قصه ی مرگ امیر کبیر را می نالد و میموید و شعر این ترانه هم از سروده های فریدون مشیری است اما وجه ی هنری آن بسیار برجسته تر از اطلاعات تاریخی اش به نظر می رسد  :

رمیده از عطش سرخ آفتاب کویر          غریب و خسته رسیدم به قتل گاه امیر

زمان هنوز همان شرمسار بهت زده   زمین هنوز همین جان سخت لال شده  …

ترانه ها و اشعار عامیانه گاه به موضوعات اقتصادی وکار حکم رانان می پرداختند چنان که در زمان ناصر الدین شاه و از قلم عبد الله مستوفی تصویر زیبا ی دیگری از جامعه ای می بینیم که در بحران اقتصادی  سراغ تصنیف و ترانه رفته اند .  موضوع ترانه قحطی ۱۲۸۸قمری در ایران  است . آن سال ها ، نان که  در سال ۱۲۸۷یک من شش یا هفت شاهی بوده ؛یک من یک قران شده و مردم پایتخت این تصنیف را سروده بودند و می خواندند :

شاه کج کلا / رفته کربلا / گشته بی بلا / نون شده گرون / یه من ، یه قرون / ما شدیم اسیر / از دست وزیر

برخی از ترانه ها هم ، سروده های عوامانه ا ی است که رویدادهای تاریخی را با نوعی نقد و انکار گزارش می دهد . مثلا در ترانه ای با ترجیع :

بازم صدای نی میاد   آواز پی در پی میاد

جنگ جدال های زند یان و قاجاریان گزارش می شود . گاه غمگنانه و دلسوزانه از شکست لطفعلی خان زند سخن می گوید و گاه از پیروزی قجر :

… لطفعلی خان ، مرد رشید / هر کی رسید ، آهی کشید  / مادر، خواهر، جامه درید /  لطفعلی خان، بختش خوابید

بازم صدای نی میاد / آواز پی درپی میاد ….   لطف علی خان مضطر / آخر شد به کام قجر

گاه ترانه های عامیانه مایه و چاشنی تمسخر دارد . چنان که هنگام محاصره کرمان به دست آقا محمد خان قاجار مردم کرمان سروده بودند :

آغا محمد خان اخته تا کی زنی شلخته / قدت میاد رو تخته این هفته نه اون هفته  « پناهی سمنانی . ۱۳۶۸»

 

————————————-

* زرت کسی قمصور شدن  در گفتار غیر مودبانه یعنی ناتوان شدن و از کار افتادن  ” فرهنگ سخن ”

 

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.