مردمی که به رعیتی عادت دارند: دموکراسی عقیم یا دموکراسی پویا؛ مسئله این است!

تقلیل فعالیت سیاسی به شرکت در انتخابات و محدود کردن آن به حق رای، از آفات مهمی است که در صد سال گذشته، لطمات جبران ناپذیری به نظام سیاسی و جامعه ی ایرانی وارد کرده است. برخی گمان می کنند همین که در کشور انتخابات برگزار شد و مردم از طریق صندوق های رای، در قدرت مشارکت کردند، حاکمیت مردم صورت گرفته و باید شاهد معجزات آن باشند. حال آنکه مشارکت مردم در قدرت به اشکال گوناگونی انجام می شود که یک نوع آن شرکت در انتخابات است. برای بهبود نظام سیاسی و به تبع آن کشور، وظیفه ی آحاد ایرانیان است که نسبت به نقش سیاست و فعالیت سیاسی خود در اجتماع آگاه شده و خود را اصلاح کنند. بدون درک ضرورت شناخت انواع فعالیت سیاسی و تغییر رفتار اکثریت مردم، هیج تغییری صورت نخواهد گرفت.

تردیدی نیست که در دوران معاصر مردم سالاری بهترین شیوه ی زمامداری است. نظام دموکراتیک چون از خرد جمعی استفاده می کند، می تواند برای اکثریت مردم یک جامعه، رفاه، آسایش و خوشبختی به دنبال داشته باشد. علاوه براین ساختار نظام سیاسی مردم سالاری به دلیل کوتاه بودن مدت مسئولیت سیاستمداران و لزوم تایید دوباره ی مردم برای تداوم ایفای نقش، توان اصلاح خود را دارد. در این نظام ها اولین اشتباه آخرین اشتباه نیست و به آن به مثابه تجربه ی گران قیمتی نگریسته می شود که در بهبود و اعتلای جامعه موثر است. بیش از صد سال است که ایرانیان باور دارند مردم سالاری در دوران معاصر بهترین شیوه اداره ی جامعه و تنها راه بهره مندی از گنج بی انتهای خرد جمعی برای توسعه و پیشرفت کشور است. لیکن علی رغم داشتن نظام مشروطه قبل از انقلاب و حکومت مردم سالاری دینی پس از پیروزی انقلاب، نتوانسته اند از مزایای بهترین شیوه ی زمامداری بهره مند شوند. در این یاد داشت تلاش شده است از منظر جامعه شناسی سیاسی و با محوریت انواع فعالیت سیاسی که در نظام های دموکراتیک وجود دارد چرایی این موضوع بررسی شود.

فعالیت سیاسی به اقداماتی گفته می شود که با هدف دسترسی و یا تاثیر بر نقش های سیاسی صورت می گیرد. فعالیت سیاسی در طول تاریخ اشکال مختلفی داشته است. به طور سنتی فعالیت سیاسی در گذشته ی ایران به دو دسته ی کلی همسو با نظام سیاسی و مخالف آن تقسیم بندی می شود. در هنگام تثبیت حکومت یک خاندان، بخش عمده ی فعالیت سیاسی ایرانیان مقهور نوع روابط حاکمان با مردم بود. چون حاکمان منشاء قدرت خود را ارث پدری، استعداد  و یا نیروهای مافوق طبیعی معرفی می کردند، همیشه از مردم طلبکار بودند و جز اطاعت از آنها انتظاری نداشتند. مردم نیز خواسته و یا نا خواسته برای برخورداری آسان از خان مزایای قدرت، ثروت و احترام، به تملق و چاپلوسی تن سپرده و شاه را قطب عالم امکان خطاب می کردند. وفاداری، تایید و سرسپردگی به شاه راحت ترین راه برخورداری از تمامی امکاناتی بود که محصول تلاش اکثریت مردم یک جامعه است. در این شرایط فساد، رشوه و انواع سوء استفاده از قدرت به هنجار تبدیل شده و حتی تحسین می شود. فعالیت های متعارض یا براندازانه عموما وجهه ی خشونت آمیز داشتند. گاه این فعالیت ها به صورت جنگ های چریکی و پارتیزانی صورت می گرفت مانند تاثیر حسن صباح و پیروانش بر سلاجقه. بنابراین در گذشته فعالیت سیاسی محدود به دو گروه دوست و دشمن بود که مقررات و قواعد میدان جنگ بر آن حکم فرمایی می کرد: جان دادن برای دوست و بی رحمی و شقاوت نسبت به دشمن.

پیشرفت بشر در عرصه ی علوم و شناخت بیشتر جهان از قرن هفدهم به این سو، بر حاکمان و نوع نظام های سیاسی تاثیر گذاشت. دیگر حاکمان نمی توانستند منشاء قدرت خود را به نیروهای موهوم نسبت داده و در برابر مردم پاسخگو نباشند. به تدریج نقش مردم در حاکمیت و تعیین سرنوشت خویش پر رنگ تر شد. در اروپا نظام های سیاسی مردم سالاری شکل گرفت که در آن قانون اساسی، به جای گفتار و اوامر ملوکانه ی شاهنشاهی معیار سنجش رفتار درست و یا نادرست مردم گردید. ایرانیان با دیدن نتایج مثبت این شیوه ی زمامداری، آن را به عنوان یک آرمان برگزیدند و بیش از یک قرن است که برای دست یابی به آن تلاش می کنند. نظام سلطنتی به مشروطه تغییر یافت. ولی علی رغم محدودیت قدرت شاه و برگزاری انتخابات مجلس ملی، باز دوباره استبداد و خود رایی و به تبع آن فساد گریبان مردم را فشرد. دوباره مردم به میدان آمده و بساط نظام شاهی در هم پیچیده شد. اما باز هم، علی رغم برگزاری انتخابات بسیار، بعد از چهل سال هنوز شاهدیم که بحران ها و مشکلات عدیده، گریبان مردم را رها نکرده است. چرا این گونه است؟

شایدد بتوان به این سوال این گونه پاسخ داد که صندوق رای به تنهایی نه تنها معجزه نمی کند بلکه می تواند مصیبت ایجاد کند. زیرا با ایجاد مشروعیت بین المللی به حاکمان اجازه می دهد توسن سرکش هواهای نفسانی خود را به عنوان اراده ی مردم یک کشور جلوه داده و یک ملت را به کام بدبختی و نابودی بکشانند. صدام حسین یا برخی از حاکمان فاسد کشورهای آفریقایی نمونه هایی هستند که با تطمیع یا فریب مردم قدرت را به دست گرفته و حاضر نبودند یا نیستند به هیچ قیمتی مگر به قیمت جان شان آن را رها کنند. اما آنچه باعث شده در غرب مردم سالاری عقیم نماند، تقلیل ندادن صرف مردم سالاری به برگزاری انتخابات یا حتی رفراندوم است.

مردم سالاری و حاکمیت خرد جمعی علاوه بر انتخابات، الزامات حیاتی دیگر دارد که در صورت نبود آنها، نمی توان ثمره اش را چشید. بر اساس قانون اساسی ایران، اعتراض مردم و تظاهرات(له یا علیه)، عضویت در احزاب و تشکل های مدنی، شرکت در انتخابات و انتخاب مستقیم یا غیر مستقیم کلیه مسئولان نظام سیاسی و داشتن رسانه یا استفاده از رسانه ها برای افزایش آگاهی و اعلام مواضع و دیدگاه ها به عنوان مهمترین اشکال فعالیت سیاسی به رسمیت شناخته شده است. متاسفانه از انقلاب مشروطه تا کنون، از انواع فعالیت سیاسی فقط برگزاری انتخابات مورد توجه قرار گرفته است. مسئولان و مردم اهمیت اعتراض، عضویت در احزاب و استفاده از رسانه ها را در کنترل و محدود کردن قدرت، عملا به رسمیت نشناخته اند.

وجود اعتراض نشانه ی پویایی جامعه و سعه ی صدر حاکمان است. مسئولان بدون اعتراض و مطالبه گری مردم به اشتباهات خود پی نمی برند. از طرف دیگر مردم باید بدانند که در تمام دنیا به قول یکی از نامزدهای رئیس جمهوری دوره ی قبل حق گرفتنی است اما نه به خواهش و التماس. مردم حق دارند بر سر مسئولان فریاد بزنند و حق خود را مطالبه کنند. اما متاسفانه سرشت تاریخی و فرهنگی ما به گونه ای است که همچون رعایای قدیم در مقابل هر اجحافی، از ترس و پرداخت هزینه، سر و کار طرف را به حضرت ابوالفضل حواله می دهیم.

عضویت در احزاب یا تشکل های مدنی نیز از طرف مردم و مسئولان مورد بی مهری قرار گرفته است. وجود احزاب در جامعه از طرفی نشانه ی وجود سلیقه ها و علاقه های مختلف است که هر یک برای امور سیاسی برنامه ای دارند و این یعنی نظام سیاسی هیچگاه در اداره ی جامعه با بن بست مواجه نمی شود. از طرف دیگر، رقابت احزاب برای دسترسی به قدرت و نقش های سیاسی موجب خود کنترلی دولتمردان و کاهش فساد به نفع مردم می شود. اما در این موضوع هم معضلات فراوانی وجود دارد. روحیه ی فرهنگی استبدادی در ته نشست های شخصیتی، ما را از انجام کار گروهی باز داشته است و در نتیجه، اگر دولت مردی با انتخابات به قدرت رسید و به فساد گرائید، چون یک دست صدا ندارد و احزاب قدرتمندی هم شکل نگرفته، جامعه با بحران های گوناگون از جمله تبعیض و منفعت گرایی گروهی و لیاقت ستیزی رو به رو می شود.

داشتن رسانه یا استفاده از آن، نوع دیگر فعالیت سیاسی است که از آن غافل شده ایم. نبود رسانه های مستقل و آزاد باعث پرهیز مردم از مطالعه می شود. وقتی میزان کل نشر روزنامه های ایران، با ۱۲ درصد تیراژ پر مخاطب ترین روزنامه ی ژاپن برابری می کند، عمق فاجعه بیشتر مشخص می شود. وجود رسانه های آزاد و مستقل رکن اساسی و عامل مهمی برای برخورداری از مزایای نظام سیاسی مردم سالاری است. همه می دانیم که روزنامه ها و نشریات عامل اصلی رسوایی متعرضان به بیت المال بوده و خواب را بر نالایقان، مفسدان و رانت خواران حرام می کنند. به قول یکی از فلاسفه، برای بهتر شدن دنیا، باید خودت را بهتر کنی. این است همه ی کاری که باید انجام شود. بنابراین ما هم باید با مطالعه ی نشریات مستقل و افزایش آگاهی، مطالبه گری و تن دادن به کار گروهی، لباس فرهنگی رعیتی را از تن کنده و همچون شهروندی خردمند، در اصلاح نظام سیاسی نقش و وظیفه خود را به انجام رسانیم. گیرم رفراندوم در مورد برخی مسائل و مناقشات برگزار شد، تا مردم خود را اصلاح نکنند رفراندوم دردی را دوا نمی کند.

 

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.