مجموعه داستان محمد اسعدی , جوالدوز شیطان (پیشکش به عبدالنبی و سولماز اسعدی)

حجت حسن ناظر

 

به سال ۱۳۳۹ در نیشابور چشم سرش وا گشوده شد و سال ۱۳۶۰ با ورود به اقیانوس کرانه ناپیدای هنر چشم دلش باز شد. آناتومی کتاب با ۱۶ داستان کوتاه جان می گیرد. دیباچه ی  اثر با نوشته ای از رومن گاری از کتاب (پرندگان می روند در پرو می میرند) ترجمه ی ابوالحسن نجفی اعلام هویتمندی فرهنگی می نماید. پس ازعبور از دروازه ی کتاب ناظر با نوشته ای احساس ریز و تامل انگیز مواجه می شود . «صحبت مرد که شد ، گفتم : «فقط یه مرد می شناسم، پدرم.»و پیش کش به سولمازدخترم که شوق نوشتن را در فنجانم ریخت.»

شمارگان کتاب ۵۰۰جلد است که نشانگر و روایتگر این است که در سرزمینی نزدیک به  ۸۰ میلیون آدم فقط ۵۰۰ نفر کتاب خوانند.کتاب را از جلد می آغازیم، در بسته ای که می تواند دریچه یا پنجره ای هم انگاشته شود که فرو بستگی محزون روزگاران  نویسنده را وا گویه گر است .

« چو غنچه گرچه فروبستگی ست کار جهان

تو همچو باد بهاری گره گشا می باش»

 

گرافیست جلد اثر خود را تا پشت جلد امتداد بخشیده وعکس نویسنده با نگاهی دوریاب، خسته و در همان حال همراه با تبسمی که کور سوی امیدی را در مه بیان گر است و نیز برشی از متن کتاب کنار عکس جا خوش کرده است.

عنوان کتاب از ششمین داستان این کتاب بر گرفته شده و در پی نویس ها و رفرنس های کتاب اشاراتی برگویش نیشابوری به چشم می خورد مانند (رمبید :آوارشد).

نگارنده و راقم این یادداشت از نوجوانی تا آنجا که خاطرات آن دوران به یاد می آیند در هم خیابانی (ارگ شمالی) نوجوانی نویسنده اثررا به یاد می آرد فرهنگ دوست ، تنها ، خودنشین، موقر، درون گرا و فکور می نمود و از اینکه از پدر فرهنگ دوست خود میراثی گران مایه نصیب برده جای تردید نیست . بیان نوشتاری قاطع، تهور ادبی ، نکته بینی های اجتماعی ، ادراک هوشمندانه از ارتباطات انسانی، صداقت بیانی ، اشراف قابل تامل به کهکشان هزار توی ادبیات در قلمرو داستان کوتاه ، قلم روان ، توصیف های پخته و با شناخت ، فهم گرامرکوتاه نویسی در داستان ، از همه تامل بر انگیز تر نیز سرمایه گذاری بر مقوله ی فرهنگ آنچه که امروز غربت نصیب ، مهجور ، مظلوم و مغفول مانده است، به نیشابور زاد بوم سرزمین مادریش عاشقانه می نگرد، در نوجوانی در گستره ی آفاقی موسیقی هم تجربه اندوخت و هم شاعری خوش قریحه و ذوق ورز می نمود و این ها همه در جای جای کتاب سایه ی تلطیف گر خود را گسترده اند  و این به خوش تراشی اثر،  شمایلی چشم نواز تر بخشیده است . اسعدی اساسا انسانی فرهنگی ست در دورانی که فرهنگ به مثابه ی  الماس زیر خاکستراست ، فولکلور ، فرهنگ عامه، را زیسته وحکمت عامیانه و حکمت خسروانی  را مزمزه نموده است ، خود را شیدای نشابور این شیراز خراسان می داند. تاثیرغیر قابل انکار مطالعه ورزی در کلیه پیکره و اندام اثر مشهود است. او فقط نویسنده ای احساس آذین نیست که درد نویس و جامعه فهم است .« مرگ مولف »را  ادراک نموده ،  بامکاتب ادبی آشنا است . نحله ها و گونه های گونه گون نگارش را بیگانه نیست ، جریان سیال ذهن و رئالیسم جادویی را غریبه نمی باشد و در اتمسفر ادبی نویسندگان سبک آور تنفس نموده و با این همه می داند امروز کجا استاده است بی  آن که به غروراجازه ورود به پیرامون خویش دهد. خود را هنرمندی باد شده نمی بیند، نسبت به آلام مردمان مغموم پیرامونش بی تفاوت نیست و به گزاره هایی همچون : «بشکنی ای قلم ، ای دست / اگر از خدمت محرومان پیچی سر» و دیگر اینکه:«ای قلم حامی محرومان باش ». اعتقادی راسخ دارد .

اهل شعار نیست ، صف فرهنگی خود را می شناسد که کجا قامت فراز کرده، بر آنست که اگر حتی شده در انتهای صف اما در صف فرهنگ مداران قلم برافرازد.

پنجه ها ی آفرینش گرش را می بوسیم و مشتاقانه چونان ناظری تشنه درتکاپوی چشمه ای در سپهر و افق انتظار روزبهی استاده ایم تا آثار اثر بخش تر دیگر و نو نوشته هایش را بنوشیم به سان اکسیری روان بخش .

 

به اشتراک بگذارید:


پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.