ما زنان چرا باید فیلم ببینیم؟!

11فروغ خراشادی

«داگویل « برای من، ارزش بیش از سه بار دیدن را داشت. این فیلم به کارگردانی « لارس فون تریه» دانمارکی، محصول سال ۲۰۰۳، با بازی درخشان « نیکول کیدمن» به نقش « گریس» است.

« گریس» دختر زیبا و معصومی که از کمند دارو دسته ای خلافکار گریخته و به داگویل پناهنده شده، به کمک «تام» پسر روشنفکر کتابخوان، تایید شورای شهر را برای اقامت, به شرط جلب نظر شهروندان، می گیرد و این آغاز ماجراست…

در نگاه نخست فیلم به یک تله تئاتر می ماند. همه ی فیلم در یک لوکیشن – سن( صحنه) اتفاق می افتد. خانه، خیابان و پرچین ها، همه، با خط سفید مشخص شده اند؛ خانه ها بدون دیوار، اما در دارند و در حالی که بیننده، از پشت دیوار ها و از فراز سقف ها، بطور همزمان، فعالیت همه ی ساکنان شهر را می بیند، آنان در زندگی شخصی شان حریم خصوصی دارند و سر از کار یکدیگر در نمی آورند.

گریس در چنین فضایی، پا به خانه های شهر می گذارد و متناسب با درخواست صاحب خانه، به آنان کمک می کند. اما هر چه بیشتر مهر می ورزد، بیشتر مورد سو استفاده قرار می گیرد. خسته، تنها، گرسنه و مغموم است. از آزار مردان تنش رنجور است و از رفتار زنان و کودکانی که آنقدر مورد توجهش بودند، جانش.

به هر کجا و هر کسی پناه می برد، بیش از پیش زخم می خورد؛ تنها یک سگ که نقشش روی کف خیابان کشیده شده، یگانه موجود بی آزار این شهر است، سگ بخشنده ای که گریس به دلیل گرسنگی، استخوانش را بر می دارد…

«تام» پسری که گریس به او دلباخته، آخرین و بدترین ضربه را وارد می کند و بی خبر از اینکه گریس، از پدرش، رئیس خلافکاران، گریخته است، جای او را فاش می کند.

دختری معصوم, از پس بدکاری ها، سگ درنده ای در وجودش زنده شده است( همزمان سگ نقاشی شده بر سنگفرش خیابان هم جان می گیرد ) او که از کشتار های بی رحمانه ی پدر، متواری شده بود، اکنون سنگدلانه،دستور کشتار جمعی اهالی شهر را می دهد. قسمتی از سکانس پایانی ست که گریس دستور می دهد کودکان یک زن را جلوی چشمان مادرشان و پیش از او بکشند و این همان زنی ست که عروسک های گریس را -که همه ی دلخوشی و همدم تنهایی او بودند- شکسته است. فون تریه زیرکانه تبعات رفتارمان را به ما نشان می دهد و جالب اینجاست که بیننده با آنچه از راوی فیلم-گویا نقش هرمس، پیک خدایان را ایفا می کند-  شنیده و آنچه خودش از فراز شهر – خداگونه- مشاهده کرده، برای این انتقام کشی، با گریس همدل است!

این فیلم ۳ ساعته، با هزینه ای ارزان، وزنه ای گران در سینما ست. داگویل اقتباسی از نمایشنامه ای اثر برتولد برشت است که به رغم لوکیشن ثابت و ساده, نمایش پیچیدگی های روابط و خوی انسانی را در قالب ژانر درام- معمایی به زیبایی نشان می دهد. آنجا که جوان روشنفکر اهل مطالعه ی عاشق پیشه، بخاطر « مشتی دلار» خودش را می فروشد، یا زنانی که از بیم لغزش شوهرانشان، قلاده به گردن گریس می زنند، تصاویر نا آشنایی نیستند؛ اما فون تریه با قرار دادن بیننده در جایگاه قاضی القضات، چکش عدالت را به دستش می دهد تا درباره ی خودش هم حکم صادر کند!

فیلم از دهکده ی جهانی می گوید، از دموکراسی و شورا، از مشاغل مختلف و نیازها، از پدر و مادرانی که نسل آینده را می سازند و اینکه نسل امروز حاصل تربیت دیروزند. فیلم از جنگ می گوید و آوارگی، پناهندگی و از انسانیت بر باد رفته… فیلم از انسان می گوید که در نبود اخلاق، مسخ می شود!

اما برای من- که زنم- فیلم بیش ازهر چیزی، از نقش یک زن می گوید؛ از دو روی یک سکه اش…

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.