قیام برای آزادی ایران ( بابک خرم دین ، پیشوای‌ خرّمدینان‌ )

قسمت اول

جواد حسینی

بابک‌ خرّم‌دین‌ ، پیشوای‌ خرّمدینان‌ در آذربایجان‌، در آغاز قرن‌ سوم‌ برضدّ
خلافت‌ عبّاسی‌ شورش‌ کرد. درباره اصل‌ و نسب‌ او روایت‌ فراوان است.

دژ بذ یا قلعه بابک در سال هاى آغازین استیلاى اعراب بر ایران، یکى از پایگاه
هاى مهمى بود که ایرانیان در گوشه گوشه سرزمین پهناور ایران جهت دفاع از حقوق خود به
کار گرفتند. بابک خرم دین با یارى بسیارى از ایرانیان خطه آذرآبادگان به دادخواهى از
ستم هایى که به مردم ایران رفته بود، سال ها خواب خوش را بر چهره خلفاى عباسى و دست
نشاندگان آنها حرام کرد.

امروزه با توجه به کم توجهى مشهودى که نسبت به شناخت رخدادهاى تاریخى و مفاخر
ملى ایرانیان وجود دارد، دو دیدگاه متفاوت درباره بابک، چهره واقعى و قیام او را در
اذهان مخدوش کرده است. گروهى او را به عنوان قهرمان انحصارى مردم آذرى زبان معرفى مى
کنند و عده اى دیگر این چهره تاریخى را به عنوان فردى بى دین، لامذهب و … مورد شدید
ترین انتقادها قرار مى دهند. واقعیت امر بر مبناى کنکاش هاى بى طرفانه تاریخى این را
نمایان مى سازد که بابک خرم دین از یک سو نه متعلق به قومى خاص و از سوى دیگر نه یک
چهره ضد دین بلکه به عنوان یک ایرانى آزادى خواه با فداکارى و رشادت هاى بسیار به عنوان
نماینده طیف گسترده اى از مردم ایران علیه حکومت جبار زمان، به پا خاست.

او در طول بیش از بیست و دو سال دامنه گسترده طرفداران خود را تا خراسان، مازندران،
اصفهان و همدان هم گسترش داد و در راستاى احیاى هویت ملى ایرانى کوشش بسیار کرد. بررسى
اوضاع تاریخى ایران در دو سده آغاز اسلام و عملکرد ایرانیان علاوه بر اینکه سبب برجسته
شدن نقش قیام هاى مردمى در استقلال هویتى ایرانیان است بلکه بخشى از تاریخ پرفراز و
نشیب این مرز و بوم را که متاسفانه به دلایل گوناگون کمتر به آن پرداخته شده است نیز
آشکار مى سازد. از سویى دیگر معرفى چهره هایى نظیر بابک خرم دین، ابومسلم خراسانى،
مازیار و سایر سرداران ایرانى و رنج هایى که ملت ایران جهت حفظ استقلال فرهنگى و سیاسى
خود متحمل شده اند، مى تواند به عنوان الگویى براى دستیابى به وفاق ملى بین تمامى اقوام
ایرانى تلقى شود.

اوضاع ایران در دو سده نخست هجرى

پس از آخرین نبرد سپاه عرب با ایرانیان در نهاوند که در سال ۲۱ هجرى قمرى یا ۶۴۲ میلادى با شکست ایران پایان
یافت، سایر مناطق ایران از جمله همدان، آذربایجان و به دنبال آن کاشان، رى، اصفهان
و استخر هم به تسلط اعراب درآمد و از این روى اعراب این پیروزى را به عنوان «فتح الفتوح»
نامیده اند. اعراب پیش از این به عنوان بخشى از مردم امپراتورى بزرگ ساسانى در گستره
جغرافیایى مرزهاى ایران حضور داشتند.

بنى امیه بر مبناى گرایش هاى عربى – جاهلى، پایه حکومت خود را بر اصل سیادت
اعراب نسبت به سایر اقوام بنا نهاده بود و سایر مردم و حتى مسلمانان غیرعرب را موالى
مى نامید که این افراد از حقوق ساده شهروندى در آن روزگار از جمله ساخت و به کارگیرى
سلاح و حتى نشستن بر اسب محروم بودند. خلفای اموی و عباسی و اعوان آنان با این بهانه
که پیغمبر اسلام از میان عرب ها برخاسته و زبان قرآن عربى است، ادعا مى کردند، مردم
عرب بر همه اقوام جهان برترى دارند، بدون توجه به اینکه نص صریح قرآن به صراحت مى فرماید:
«گرامى ترین شما در نزد خداوند آن کس است که پرهیزگارتر باشد.» و یا در آیه ۱۳ سوره الحجرات آمده است: «اى مردم ما شما را از مرد و زنى آفریدیم و شعبه ها
و قبیله ها کردیم تا یکدیگر را بشناسید.» و پیامبر اسلام هم گفته بود: «عربى بر عجمى
هیچ برترى نیست مگر به پرهیزگارى.» مردم را به درجه یک و درجه دو و سه تقسیم بندی نموده
بودند.

 با گسترش نهضت شعوبیه که براساس آیه پیش گفته سوره حجرات در میان ایرانیان
شکل گرفت مردم ایران در برابر مظالم خلفا ایستادگى مى کردند و به مخالفت برمى خاستند.
قیام مختار ثقفى که به خونخواهى  شهادت امام
حسین(ع) صورت گرفت فرصت مناسبى بود براى زورآزمایى ایرانیان در برابر دستگاه خلافت
بود.

 قیام هاى مذهبى زیدبن على بن حسین نوه امام حسین(ع) و یحیى بن زید فرزند
ایشان توسط ایرانیان حمایت شد و مردم خراسان با رهبرى ایشان توانستند ضربات سختى را
به پیکره حکومت ظالم وارد آورند. این در حالى بود که هرکس در برابر جفاى خلفا نفس بر
مى آورد به عنوان کافر، زندیق،  توهین به شرع
و … خونش حلال شمرده مى شد و یا به حصرهای طولانی گرفتار می آمد. به دنبال این وقایع،
خروج سیاه جامگان به رهبرى ابومسلم خراسانى به عنوان نقطه عطفى در قیام عمومى مردم
ایران تلقى مى شود، که البته با خیانت حاکمان عباسى که با کمک ایرانیان جایگزین بنى
امیه شده بودند همراه شد و خون ابومسلم پس از پیروزى و استقرار نظام جدید به ناحق ریخته
شد.

سنباد دیگر سردار ایرانى از دوستان ابومسلم بود که به خونخواهى از او برخاست. همچنین از سرداران دیگر ایرانى مى توان به سپهبد خورشید اشاره کرد که در سال ۱۴۱ هجرى قمرى در طبرستان علم شورش و مخالفت با بیگانگان را برافراشت که خلفا با خشونت و قساوت آن را سرکوب کردند. در سال ۱۵۰ هجرى هم به افرید و استادسیس در خراسان و شهرهاى هرات، بادغیس و سیستان قیامى را آغاز کردند که با همراهى سیصدهزار نفر از مردم ایران همراه بود. همچنین در سال ۱۶۰ هجرى مردم امیدوار کوه مازندران با فرماندهى ونداد هرمز و سپهبد شروین و مصمغان و لاش بر ضد حکومت به پا خاستند.

بابک و قیام خرم دینان آذرآبادگان

بابک خرم دین که در سال ۲۰۰ هجرى جانشین جاویدان بن شهرک شد، سردارى شجاع و
هوشمند بود که طى سال ها شورش و آشوب مزدکیان و خرم دینان را برعلیه حاکمان ستمگر
رهبرى کرد.به گونه اى که در کتاب «اخبار الطوال» دینورى آمده است، بابک از فرزندان
«مطهر» دخترزاده ابومسلم خراسانى بوده است.۲۲ سال جنگ هاى نامنظم
و پارتیزانى مابین ایرانیان منطقه آذرآبادگان، با رهبرى بابک و لشکریان خلیفه،
موجب شد، بنى عباس شش بار والى آذربایجان را به دلیل شکست هاى پى درپى تغییر دهند
که این افراد عبارت بودند از:

موقعیت جغرافیایى قلعه بابک

مرکز استقرار بابک و طرفداران او «دژ بذ»
در ۱۶ کیلومترى جنوب غربى شهرستان کلیبر ، با نام هاى
قلعه جاویدان، قلعه جمهور و قلعه بابک نیز مشهور است.. این دژ تسخیرناپذیر دره
هایى پرشیب به عمق ۴۰۰ تا ۶۰۰ متر در اطراف دارد و تنها از یک سو با یک راه
دالان مانند باریک به طول ۲۰۰ متر قابل عبور است.

شرایط طبیعى منطقه و کوه هاى سخت گذر که
در زمستان، سرما، برف و کولاک شدید را به همراه داشت همزمان با حمایت گسترده نهضت
مردمى و دهقانى منطقه از بابک به شدت روحیه سپاهیان خلیفه را تضعیف مى کرد.
سرداران مامون و بعد معتصم عباسى در طول ۲۲ سال ۳۹ بار به سرکردگى زبده ترین سرداران جنگى خود به
قلعه بابک تاختند ولى تمامى این حملات ناکام ماند و این جنگ هاى فرسایشى کشته هاى
زیادى را براى آنان به دنبال داشت. در این مدت زمان طولانى، حاکمان ظالم عباسى به
رغم تعویض پى درپى فرماندهان و سربازان و تعلق مزد و پاداش هاى خوب به آنها
نتوانستند در سرنوشت جنگ تغییرى ایجاد کنند.

براساس نوشته کتاب سیاستنامه خواجه نظام
الملک طوسى، «خرم دینان در سال ۲۱۲ در منطقه اصفهان،
کرج و برخى جاهاى دیگر خروج کردند و باطنیان هم به آنها پیوستند. قیام بى سابقه اى
در ایران و به ویژه مناطق اطراف آذربایجان شکل گرفت که دامنه آن به همدان،
ارمنستان و اران هم کشیده شد.»

افشین علیه بابک

در این میان مامون مرد ولى معتصم که خلیفه
اى خونریز و بسیار بى رحم و خشن بود جانشین مامون شد و دور دوم جنگ هاى ایرانیان
با حکومت خلفا آغاز شد. با توجه به این که شکست بابک کار آسانى نبود براى دستگاه
خلافت پیروزى بر بابک بزرگ ترین افتخار تلقى مى شد. معتصم به دنبال فردى بود که
بتواند این مهم را به انجام رساند و در آن شرایط، افشین به عنوان یک امیرزاده
ایرانى که ریاست نیروهاى نظامى خلیفه را به عهده داشت، بهترین گزینه بود. اجداد
افشین از زمان هاى دور بر منطقه اسروشنه در منطقه ورارود حکومت مى کردند و خانواده
افشین در دستگاه حکومتى عباسى هم از مناصبى برخوردار بودند. جنگ هاى افشین با بابک
که از سال ۲۲۱ هجرى قمرى شروع شد،
حدود سه سال به طول انجامید.

از نیت واقعى افشین در نبرد با هم میهنش
اطلاعى در دست نیست. برخى مورخان معتقدند با توجه به قدرت روزافزون خاندان طاهریان
به ویژه عبدالله طاهر در خراسان و رقابتى که بین افشین (به عنوان فردى که اجدادش
از فرمانروایان خراسان بوده اند)، و عبدالله وجود داشت، افشین مجبور بود جهت
جلوگیرى از گسترش قدرت طاهریان و به دست گرفتن هرچه وسیع تر و سریع تر قدرت جهت
جلب اعتماد خلیفه، در جنگ با بابک پیروز شود.

 فرجام کار بابک

افشین سردار ایرانى دستگاه عباسى به عنوان
آخرین فرمانده خلیفه و سردار جنگ با بابک خرم دین در طول سه سال نبردهاى متعدد از
انواع راهکارها و حربه هاى جنگى استفاده کرد تا در نهایت در سال ۲۲۳ قمرى توانست، با حیله اى بابک را به خارج از قلعه
بذ کشانده و او را دستگیر کند و دست بسته در اختیار خلیفه قرار دهد. از سوى دیگر
مازیار سردار طبرستان هم پس از هفت سال فرمانروایى در طبرستان با خدعه و نیرنگ
برادرش کوهیار، دستگیر شد و بالاخره در سال ۲۲۴ هجرى به قتل رسید و عبدالله طاهر حاکم خراسان پس
از اینکه او را تسلیم خلیفه کرد، امارت سرزمین هاى شمالى طبرستان و دیلمان را نیز به
محدوده حکومتى خود اضافه کرد. بابک را پس از دستگیرى به امر خلیفه بازجویى و
محاکمه کردند.

بابک وقتى با معتصم روبه رو شد، در نهایت
دلیرى، خلیفه عباسى را تحقیر کرد و معتصم چنان عصبانى مى شود که دستور مى دهد یک
دست بابک را قطع کنند و سپس دست دیگر و پاهاى بابک را به تدریج قطع کردند تا با
سخت ترین وضع ممکن جان دهد. معتصم عباسى بعد از این وقایع با توجه به لیاقت هاى
افشین و قدرت روزافزون او به افشین بد گمان شد و در نهایت او را هم به زندان
انداخت و او نیز بر اثر شدت گرسنگى با درد و رنج فراوان جان داد. خلیفه عباسى فرمان
داد جنازه هاى افشین و مازیار را همچون بابک در بیرون شهر بغداد به دار بیاویزند و
سال ها جنازه ها به همین شکل در معرض دید عموم بود تا در نهایت به اسکلتى تبدیل
شدند.

معتصم عباسى پس از مرگ بابک، مازیار و افشین و بر دار آویختن آنها جشنى به پا ساخت و با دعوت بزرگان، امیران و دیوانیان سرشناس بارعام شکوهمندى ترتیب داد که در آن شاعران دربارى قصیده هایى در مدح معتصم سرودند و رامشگران و خنیاگران، نغمه هاى شورانگیز خواندند… در تذکره سیاست نامه خواجه نظام الملک طوسى آمده که «معتصم به قاضى یحیى گفت: امروز خداوند عزوجل نعمت هایى چند به من ارزانى داشته که این نعمت ها دختران بابک و مازیار و شاه روم هستند که هر سه از دشمنان من بودند و اکنون اسکلت آنها در کیسه در فضا معلق است.»

منابع:

تاریخ طبری

تاریخ یعقوبی

اخبار الطوال

تاریخ گردیزی

سیاست نامه

دو قرن سکوت

قهرمانان ملی ایران

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.