قلمدار درام، «عیار تنها» ی صحنه ; به بهانه ی زادیاد استاد بهرام بیضایی ( نویسنده، کارگردان تئاتر و سینما، اسطوره پژوه )

حجت حسن ناظر

آثار هنر افشان و ادب گسترش بوطیقای فرهنگی روزگار ناسپاس است آن که «نیم روز عاشورا» را در «روز واقعه» واقعه ای بشکوه و هنرآذین و فرهنگ آجین رقم زد بی زمان، گوییا «مسیح بازمصلوب» در جلجلتای تاریخ باز اجرا می شود، بدین گونه صبوری، شکیب و بردباری را تعلیم گر شد. او قصه گوی «هزار افسان کجاست»ما، راوی روزگاران از یاد رفته و حکایتگر نقاد تاریخ ماست، در زمانه ای که سرایش قصه از یادها گریخته، او قصه پرداز «هزار و یک شب» است تا با طرح و بیان هر قصه ای از مرگ، جان به در بریم. سخن عمیق «مارتین هایدگر» را به تلخی دریافته است آنجا که گفت: «آدمی به برهوت تاریخ پرتاب و پرت افتاده است.» هرجا ایستاده، اسطوره را سرمشق رفتارهای آدمی دانسته، ضمن آنکه به نقد در آن وانگریسته است، بیضایی تاریخ نگر و اسطوره پرداز بی بدیل و یگانه ی روزگار ماست و هم نیز اسطوره ستیزی درخشان، اسطوره هایی که در آیینه اش داغ های ما متجلی است و چه راست گفت ارسطو آنجا که بیان داشت: «شیفته ی خرد، شیفته ی اسطوره نیز هست.» راه نجات ما را از این سرابستان نه در خودکشی بل در آویختن و یگانگی با هنر می داند، او ناظر دیگرسان نگریستن به ناشناخته های زندگی است و کاشف وارهیدن از هراس میانه ی هستی و نیستی و حلاج خاطره ها، او گامسپار راهی است که رنج او را هر نفس افزون می نماید، نگاه متذکرانه و انتقادی او به تاریخ، تاریخ عریان را به نمایش می گذارد، بیضایی قدش خمید تا سرو خمیده و معرفت قامت شکسته ی افراشتگی فرهنگی مان را به ثبت و به تاریخ بکشاند، او کاشف فروتن باطن تاریخ ماست، بسیار کوشید تا زخم ها، دردها، داغ ها و سوزهای اکنون را به شکرانه ی واسازی تاریخ و اساطیر دیروز درمان بخشد، ضیافت سحرانگیز آرمانی و جادویی واژگان پرهیمنه و پر صلابتش به ما می گوید: «تنها باش و مهراس، تک درخت سبز کویر باش و روشن باش و باش حتی اگر نبودی.» بیضایی «رگبار»وار «مرگ یزدگرد» را از زیر دروغ های تاریخی واکاوی نمود.

ایستادن آموختن، آموزش بزرگ اوست، عیاری تنها در قلب جهانی ویرانه و ابتذال زده، سوارکاری سوار بر واژه گان درخشان و آرمانی خویش، رهسپار طوفان ها، عابر راه های نارفته، درام نویسی که چشمه هایی فزاینده از زیر پنجه های آفتابی اش و هم نیز قلم سحار و بی رقیبش می جوشد، تا ما زندانیان خانه و اشیا، آب زندگی بخشی از این چشمه روح بخش با کاسه ی تشنه ی دست هامان بنوشیم، درود یک ملت بر خروش و غرش رودی که زیر انگشتان فرهنگ زایش هماره جاریست، سپاس از وجودی که حجت است بر تئاتر فراموش شده، به غربت افتاده و محزون ما. بیضایی بی تردید از برجستگان و قله نشینان درام جهان هیچ کم ندارد و خود ستیغ و چکادی است در فرهنگ. او مویه گر سینمای به ناسامان ما شد در «وقتی همه خوابیم»

ای «درخت روشنایی» و روشنگری چه بسیار رهروان، راهیان و تشنگان صحنه در سایبان سبز تفکر تو پرورده شدند و بالیده و ای کاش عقل سوداگر و روزمرگی قادر به «ادراک متعالی» می بود. بی تردید برگ هایی از تاریخ تئاتر ایران و جهان او را به یاد خواهد آورد اگر نه امروز «شاید وقتی دیگر»

درود بر رادمرد تئاتر ایران زنده رود «اکبر رادی» که نگاشت: «بیضایی برکت خاندان تئاتر ماست و عزت اصحاب سرسپرده ی آن که به احترام او از جای برمی خیزیم زیرا که بر قله های درخشان فرهنگ ایران، میلاد یک درام نویس بزرگ برای فخر ملتی کفایت است.»

 

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.