قصه ی یک دیدار نوروزی

محمد طاهر گاراژیان     

یک دم بساز با دل عطار

attarقرار است مهمان داشته باشیم .من ناگزیر یک ریز به صفحه ی  هنر و اندیشه می اندیشم، به بزرگ داشت عطار، مضامین برجسته ی شعر ونثر فرید الدین مرا تسخیر کرده است. درد بودن، دل پردرد، طلب وعشق ومعرفت و استغنا وتوحید وحیرت و فقر وفنا با حقوق اجتماعی ملت ها، آیین شهروندی، تشکیلات خانقاه، نگاه جهان امروز به عرفان،کاربرد عرفان در زندگی، کارکرد نظریه ی عرفانی حضرت عطار، عرفان خراسان وروش های زیست عارفانه درسده های بعد، عارفان در رویارویی با خودکامگان و…از مفاهیمی است که مرا گیج کرده است. نمی دانم از کجا به این جا رسیده ایم؛ فقط یادم می آید که با این جمله ی آقای «ع» از خود خارج شدم:

گاه بعضی عارف نمایان کاسه ی نمی خواهم را پر تر از دیگران سر کشیده اند. لبخندی می زنم که یعنی در گفت وگو حضور دارم. برمی گردم به درون خودم به راه های شگفت میان مفاهیم ،در غزلیات عطار. باز می شنوم که «ن» می گوید مثل این که مولوی بیش تر از عطار و سنایی در میان مردم جایگاه پایگاه دارد. این جمله حساسم می کند. به جمع می پیوندم تا مبادا کسی به عطار نگاه انکار آمیزی داشته باشد. همدمی وهمنوایی این گونه ادامه می یابد .

«ع»- عرفان در بعضی ازدوره ها یک واکنش است به جامعه ای چند قطبی .جامعه ای که هر گروهی حاکمیت دیگری را کامل و مشروع نمی بیند؛ قدرتی نا منسجم موج می زند؛ جامعه دردرون خود پریشان است. دراین بافتار اجتماعی-فرهنگی، روشن اندیشانی پیدا می شوند که به همه چیز پشت پا می زنند. اعتراضشان روی گردانی است. توجیهی برای شرکت در فعالیت های اجتماعی نمی یابند.

«ط»- شاید این هم یک نظریه باشد اما کامل نیست. این آدم ها از خودشان می گریزند و به درون خودشان پناه می برند.

«ل»- عرفان، خود یک واکنش اجتماعی است، برای همین است که کشته می دهد. فقط گریز به درون نیست .گاه عارفان شهید از بزهکاران معدوم بیشتر صفحات تاریخ را رنگین می کنند. اصلا همین حلاج که» سر چوب پاره سرخ کرد» به قول حافظ «جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد». این یعنی چه؟ مرتکب کبایر و معاصی که نشده بود.

ط- راز چیز عجیبی است. تا آشکار می شود تلفات می دهد و خسارت به بار می آورد .

ع- به نظر می رسد عارفان قلم و ابزار فرهنگ ساز را در اختیار گرفته بودند؛ به همین دلیل مظلومیت گروه یارانشان را در متون ادبی و هنری ماندگار کردند. صاحب جایگاه اجتماعی خوبی هم بودند و می توانستند از آرمان های گروهشان دفاع کنند. اهل فرهنگ و دانش هم بودند.

ن- این افراد نخبه بودند، از نظر اجتماعی محبوب بودند. دوستانشان که در اقلیت بودند؛ اما کم هم نبودند برایشان کار فرهنگی می کردند. سرگذشت و شعر می نوشتند.

ل- بله عارفان تا حدود تیموری یک اقلیت فعال اند و جالب است که زن های عارف هم به شدت ساختار شکنی می کنند. هر دو  همسر پدر مولوی آدم های اثر گذاری بودند. سنبل خاتون کنیزی است که به عقد پسر این مرد در می آید و تک همسری را در خانواده تحکیم می بخشد.

من در دل می خوانم: «زهجرت سوختم ای جان کجایی        بماندم بی سر و سامان کجایی»

ع- گوش کن، گوش کن، کجایی؟ عرفان به ویژه شخصیت های تذکره الاولیاء عطار همیشه در تقابل با انحصار اقتصادی و انحصار قدرت کار می کنند. حرص و ولع دستگاه قدرت و سرمایه داران زمانشان را هدف می گیرند. ساده: عرفان واکنش روشن فکرانه و معترض به بافت اجتماعی زمان خود است. عارف آینه ی همین واکنش است.

ل- چیزی که در عرفان خیلی مدرن به نظر می رسد و در تذکره هم دیده می شود، قرار دادن فردیت و استقلال فردی در برابر جمع است.

ط- نمونه؟ مثلا؟

ل- فکر می کنم در تذکره بود که جوانی می آید پیش مراد گریه می کند که من فلان خلاف را انجام داده ام.

عارف می گوید ترسیدم؛ فکر کردم غیبت کرده ای که این قدر نگرانی. غیبت، گناهی نابخشودنی است حال آن که در قوانین اجتماعی این گونه نیست. در دنیای امروز، مردم عطار، مولوی و عرفان را به این دلیل دوست دارند که به حوزه ی خصوصی مردم هجوم نمی آورند. تجسس نمی کنند و خودشان را قیم دیگران نمی دانند. مردم را محترم می شمارند. توی کیمیاگر که خیلی کتاب عرفانی پخته ای هم نیست؛ کیمیاگر، مسافر را به خیمه ی خود دعوت می کند. مسافر کوزه ی شراب را در کنج خیمه می بیند و می گوید این چیست؟ کیمیاگر می گوید که آن چه فرو می بری نجس نیست بلکه آن چه برمی آوری نجس است. یعنی مراقب باش حرفی نزنی که امنیت دیگران را به هم بزند. این دم زدن از روی فضولی ، ناپسند است. فردیت انسان در عرفان خیلی مورد احترام است. عارف یک تعریف معین از روابط من با دیگران دارد، وارد دایره ی سخت گیری ها نمی شود.

ع- برگردیم به عطار. زبان تمثیل و القاب مقدس،عارفان تذکره الاولیاء را رویین تن کرده است. فکر می کنم این هم یک روش تامین امنیت برای اقلیت بوده است.

ط- تجربه ی اجتماعی عطار و فرآیند تاریخی عرفان باعث شده است که ایشان از تمثیل، استعاره، و نمادها بهره ببرد. شخصیت ها را نماد ویژگی انسان ها قرار دهد. عقلای مجانین در آثار عطار همین کار را می کنند، هر کدام یک استعاره اند که با محیط اجتماعی ساز نمی آیند. مثلا این  غزل قلندری از عطار  رسم وراه قدرت مصلحت اندیش را هدف می گیرد که:

عزم آن دارم که امشب نیم مست

پای کوبان کوزه ی دردی به دست

سر به بازار قلندر در نهم

پس به یک ساعت ببازم هرچه هست

تا کی از تزویر باشم خودنمای

تا کی از پندار باشم خودپرست

پرده ی پندار می‌باید درید

توبه ی زهاد می‌باید شکست

وقت آن آمد که دستی بر زنم

چند خواهم بودن آخر پای‌بست

ساقیا در ده شرابی دلگشای

هین که دل برخاست غم در سر نشست

تو بگردان دور تا ما مردوار

دور گردون زیر پای آریم پست

مشتری را خرقه از سر برکشیم

زهره را تا حشر گردانیم مست

پس چو عطار از جهت بیرون شویم

بی جهت در رقص آییم از الست

ع- این رک بودن، اصیل بودن، آزادگی و مبارز طلبیدن ویژگی انسان بومی است. ظاهرا عطار مثل مولوی خیلی اهل سفر نبوده، برای همین زبانش تیز است. مولوی منعطف، نرم خو و جهان گشته تر است.

ط- مولوی هم وقتی عصبانی می شود چیزهایی می گوید.

ل- درست است که عطار مرد سفر نبوده اما آن روزها نیشابور یک کلان شهر بوده و تجربه های گوناگون به سمت عطار می آمده است. محضر عطار مرکز تبادل تجربه های دیگران است.

ط- ببخشید، من به جای تحلیل، چند بیت از یک غزل را می خوانم شاید با صدای  استاد شجریان شنیده باشینش .دیگرانی هم  این غزل راخوانده اند. این شعر یادآور نوعی تعادل در کنش روزمره، گریز از ظاهر بینی، نفی پیش فرض های بدبینانه و واگذار کردن داوری به داوردادگر  است. مفهوم علم مطلق الهی بر حالات بندگان غزل را به شیوه ای زیبا پایان می دهد:

ره میخانه و مسجد کدام است

که هر دو بر من مسکین حرام است

از صدای خودم خوشم نمی آید. کتاب را به «ن» می دهم. او کتاب را می گیرد و می خواند:

نه در مسجد گذارندم که رند است

نه در میخانه کین خمار خام است

میان مسجد و میخانه راهی است

بجوئید ای عزیزان کین کدام است

به میخانه امامی مست خفته است

نمی‌دانم که آن بت را چه نام است

مرا کعبه خرابات است امروز

حریفم قاضی و ساقی امام است

برو عطار کو خود می‌شناسد

که سرور کیست سرگردان کدام است

غزل تمام می شود.

مهمانان بر می خیزند. دیدار نوروزی ما به پایان می رسد. همه مهمان عطار بوده ایم. شب گذشته است، بوی خوش گذشت، تسامح، شجاعت و صداقت در بیان، مسئولیت اجتماعی و دردمندی فضای بزم عطار را فراگرفته است و من مورچه ای در بزم سلیمان علیه السلام. سرخوشم چون نور نوشیده ام. روانش شاد و مدفنش عطرآگین باد.

*یک دم بساز با دل عطار و بیش ازین         آتش مزن که عقل و روانم بسوختی

 

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.