فضول مردم ۲

ام ام: هم اون چیه داری می خوری؟

هِچ هِچ: هِچی بابا! آب آناناسه مگه نمی بینی؟

ام ام: هم یک تعارفی بکن که ! نموکنی؟

هِچ هِچ: هِچی دیگه بس هی گفتی بده بده اصلاً؟؟؟؟؟؟؟؟ قطعش کردن!

ام ام : خوب هم تا اداره ی آب و آناناس اگه بری، قبض شو بدی دوباره وصلش مو کنن.

هِچ هِچ: می دونم ولی از یارانه‌م هچی نمونده، صبح ریختن به حسابم تا خونه نرسیده هچی دیگه مجبورم آب آناناس نخورم، غذا هم با گاز نپزم، برم با چوب بپزم، از برق هم استفاده نکنم، بجاش از رعد و برق استفاده کنم! (مثل جریان ما)

معتبر مال جلوی در توالتی نشسته بود که تازه متصدی‌اش(رئیس‌اش)شده بود با دو تا آفتابه یکی قرمز و دیگری آبی. متان با عجله‌ای که ناشی از عجله داشتن می شد وارد راه رو توالت شد و با سرعت آفتابه‌ی قرمز را برداشت تا به آن اطاقک راحت برود و خلوت کند!

معتبر مال: های! هاااای!! کجا؟ آفتابه‌ی قرمز را ور ندار آبی را وردار.

متان: چشم چشم آقا چشم و آفتابه‌ی قرمز را گذاشت و آبی را برداشت و پس از اجابت مزاج وقتی که چشم‌هایش باز شده و دیگر عجله‌ای هم نداشت آمد پیش معتبر مال

متان: اونجا که عجله داشتم چرا گفتی آفتابه‌ی قرمز را برندار چه سری بود؟ مگه آبی و قرمز چه فرقی با هم داشت؟

معتبرمال: جنسش فرقی نداشت ، فرقش در این بود که اگر تو آفتابه‌ای را که خودت می خواستی بر می داشتی و زود به کارت می‌رسیدی پس من اینجا چه کاره ام؟ (مثل جریان ما)

مرض قند هم مثل خیلی چیزها انواع مختلفی دارد: قند بامزه، قند بی مزه، قند خوشمزه و قند تلخ. این روزها به خاطر قیمت های نجومی درمان، مرض قندِ

بعضی ها بی مزه، بعضی ها بامزه و بیشتری ها از جمله این ستون خوشمزه به مرض قند تلخ تبدیل شده است. لذا از خوانندگان محترم خواستاریم هنگام مطالعه با یک تکه آبنبات کام شریف را شیرین بفرمایند، بفرمایید! (مثل جریان ما)

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.