فرهنگ غارت یا غارت فرهنگی؟

خوابیدن با شکم خالی روی معدن «طلا»!

 غارت چیست؟  در فرهنگ فارسی از جمله لغت نامه ی دهخدا ذیل عنوان غارت آمده است: غاره. تاراج . چپو. چپاول . تالان . چپو کردن . به چپاول بردن . تالان کردن  .

هر چند غارت یا چپاول یا غارتگری، را دزدیدن اموال و کالاهایی در حین درگیری نظامی یا در زمان کمک رسانی به یک فاجعه طبیعی یا در طی یک اغتشاش یا شورش تعریف می کنند. اما با پیچیده تر شدن جوامع امروزی این اصطلاح نیز تعاریف و اَشکال جدیدی یافته  و فقط به غارت ثروت‌های ملی اختلاس و چنبره زدن بر روی کارتِل‌های اقتصادی منحصر نشده است بلکه سرمایه‌های معنوی را نیز شامل می شود.  دستبرد زدن به آرای مردم، به یغما بردن میراث فرهنگی یک ملت، ترویج جهل و خرافه در جامعه، استفاده ی ابزاری از اعتقادات مردم،  تحمیل و گماشتن ناشایستگان بر مصدر امور، پراکندن تخم کینه و نفاق در جامعه در کنار غارت آب های زیر زمینی، دریاخواری، کوه خواری، تخریب محیط زیست، تخریب جنگل ها و غارت چوب آن ها، تصرف و تخریب منابع طبیعی و دزدی و اختلاس از دارایی‌های عمومی یا خصوصی  و مواردی از این دست را از مصادیق «غارت» می دانند.

نکته ی دیگری که علاوه بر «غارت» باید مورد توجه قرار گیرد شکل گیری« فرهنگ غارت» در یک جامعه است. آن جا که ساکنان یک جغرافیا یا یک واحد سیاسی بی محابا و چون مهاجمان و بیگانگان  به «چپاول» خویش مشغول می شوند و ثروت ها و منزلت های مادی و معنوی متعلق به عموم را در اختیار  برخی خواص و «خودی ها» قرار می دهند. در این وضعیت «تاراج کردن» به بخشی از زندگی روزمره شهروندان تبدیل شده و آنان به خود اجازه می دهند برای رسیدن به مقاصد فردی و کسب منفعت بیشتر به هر ابزار و روشی متوسل شوند.

گزارش یک غارت!

خوابیدن با شکم خالی روی معدن «طلا»

علی رغم همه ی گرفتاری از فرصت برگزاری امتحانات استفاده کردم و به همراهی یکی از دوستان قدیم که دل در گرو «میراث تمدنی» مان دارد عازم جنوب شرق نیشابور شدیم. پس از طی چندین کیلومتر از جاده ی پر پیچ و خم و غیر استاندارد کاشمر و عبور از «تاغ» زارهای غارت شده توسط کشاورزان، دامداران و «قاچاق چی های چوب» وارد جاده ی فرعی و شنی روستایی شدیم. جاده ای که در اثر بارندگی های اخیر و حرکت ماسه های کویری چون دریا مواج شده بود و حرکت وسیله ی نقلیه ی سبک را به مخاطره می انداخت.

مسیر برای ام غریب نبود چرا که در سال ۱۳۹۱ برای تهیه ی گزارش از «چپو» کردن چوب تاغ زارهای این منطقه و تبدیل آن ها به «زغال» در کوره های زغال سازی غیر قانونی، به این منطقه آمده بودم و علی رغم تهدید جانی توسط غارت گران وابسته به باندهای فاسد، موفق به تهیه ی گزارشی مصور و مفصل از این تاراج شدم که خوشبختانه افشاگری «خیام نامه» سبب برچیده شدن  بساط این ویژه خواری گردید.

اما این بار و در سال ۱۳۹۷ این جاده ی «پر رمز و راز» را، که نشانه های «تمدنی» غنی در جای جای آن به چشم می خورد، با هدف دیدن و حس کردن «چپاول» میراث فرهنگی طی می کردم. با عبور از یکی از روستاهای در مسیر و دیدن مشکلات و  وضعیت اقتصادی مردم بیشتر«حرص» خوردم که چرا باید روی معدن«طلا» با شکم خالی خوابید؟!  بالاخره پس از طی حدود ۱۰ کیلومتر مسیر جاده ی شنی و خاکی سرانجام به مقصد رسیدیم. چشمه ای آب زلال در جریان بود که بعدا معلوم شد به دلیل بالا بودن سطح آب در این کویر! در جریان است و دامداران برای سیراب کردن دام های خود مبادرت به ساخت «آب خورهایی» نموده بودند و در همان قسمت فضولات برجای مانده حکایت از این داشت که این منطقه «ایستگاه» و محل خوابیدن گله ی گوسفند هم هست.

از خودرو که پیاده شدم پای ام را بر خرده سفال هایی گذاشتم و ناخود آگاه یاد استاد «شفیعی کدکنی» افتادم که عزیزی نقل می کرد: «یک بار ایشان به احترام علما و دانشمندانی که در منطقه ی خیام و عطار دفن شده اند چون بر این مکان قدم می نهند؛ پای افزار  می کَنَند و با پای برهنه گام برمی دارند». آری جای جای محوطه ای نسبتا وسیع پر بود از سفال و شیشه شکسته هایی که نشان از «چَپو» کردن و حفاری های پر شمارِ غیر مجاز داشت که گویا ناشیانه فقط به دنبالِ «طلا» چون موش های دو پای صحرایی زمین را کنده بودند و «مغول» وار سفال ها را شکسته بودند و رفته بودند.

کندو کاو ما برای شناخت بیشتر این سایت بیش از دو ساعت به طول انجامید. علی رغم این که در طول سالیان گذشته تا امروز «کاویدن» و «چاپیدن» این محوطه ادامه داشته است اما هنوز کاملا غنی از اقلام فرهنگی به نظر می رسد. جالب تر آن که در فاصله ی اندکی از این سایت سنگ نگاره ها و قلعه ای وجود دارد که همگی حکایت از  وجود تمدنی غنی و قوی در گذشته های دور دارد و برخی آگاهان قدمت آن را حداقل به دوره ی ساسانی و صدر اسلام می دانند.

چاره ای نداریم  که چون بسیاری از زمان ها به «انشاا… درمانی» و اظهار امیدواری متوسل شویم شاید که روزی روزگاری مسئولان ما برای حراست از «میراث نیاکان»مان همت کنند و دیگر شاهد «غارتِ فرهنگ» و جولان «فرهنگِ غارت» نباشیم.

چرا غارت؟!

نکته ی پایانی این بحث این است که چه زمانی و چگونه غارت در یک جامعه اتفاق می افتد؟

به نظر می رسد پاسخ به این سوال به مانند سایر معضلات حوزه ی اجتماع و فرهنگ نیازمند نگاهی چند وجهی است و باید از زوایای گوناگون مورد توجه قرار گیرد که از حوصله ی این سیاهه خارج است. اما از سوی دیگر می توان شاه بیت این چپاولگری را در«شکاف دولت – ملت» که ویژگی برجسته ی جوامع کمتر توسعه یافته است جستجو کرد.

« منظور از شکاف دولت – ملت به عنوان یک مسئله اساسی نظم اجتماعی در سطح کلان، نوعی مشکل در تنظیم رابطۀ سیاسی بین دستگاه دولت ازیک سو وافراد و گروههای اجتماعی به مثابه شهروندان یک ملت از سوی دیگر است. بنابراین با توجه به رابطه بین دو خرده نظام اجتماعی(جامعه)و سیاسی (دولت) می توان اختلال یا بی نظمی رابطه ای بین دولت و جامعه را به مثابه شکاف تلقی کرد. اگر این رابطه به گونه ای تنظیم شود که نظام سیاسی حاکم (قدرت) و قواعد به کارگرفته شده توسط آن برای توزیع قدرت متمرکز و متراکم دارای مشروعیت باشد و بازیگران صحنه قدرت نیز به صورتی شفاف و قاعده مند عمل کنند، اعتماد اکثریت مردم جلب شده و بین این دو، پیوندی پویا برقرار خواهد شد. در غیر این صورت یعنی اگرمسئله تنظیم سیاسی به درستی در یک جامعه اجرایی نشود هریک از این ابعاد دچاراختلال شده و نتیجه نهایی چنین اختلالی که خود می تواند در مرحله بعد بر شدت

  اختلالات بیافزاید، شکاف بین دولت و جامعه است».( الگویابی روابط بین دولت و جامعه؛   عبدالعلی قوام / مهدی مالمیر).

برآیند و نتیجه ی این شکاف احساس عدم تعلق خاطر مردم نسبت به جامعه و محیطی است که در آن زیست می کنند. بدیهی است یکی از پیامدهای این احساس نگاهِ سودجویانه و چپاول گرایانه ی شهروندان نسبت به یکدیگر و بهره جستن حداکثری ازامکانات موجود به نفع خویش، بدون توجه به تبعات و پیامدهای آن است. نمونه ی این رفتار در سوژه ی مورد بحث ما به وفور دیده می شود آنجا که شهروندانی برای رسیدن به وضعیت بهتر اقتصادی و کسب سود به تاراج میراث فرهنگی خود مبادرت می ورزند.

راه حل چیست؟

به نظر می رسد ساده ترین و کم هزینه ترین راه حل برای جلوگیری از این غارت گری علاوه بر «دمیدن نور آگاهی»؛ ایجاد «احساس تعلق خاطر» نسبت به «میهن» در نزد یکایک شهروندان از طریق «مشارکت موثر آنان در تعیین سرنوشت خودشان» است. پر واضح است این راه حل اساسی و زیر بنایی نیازمند پی گیری، ممارست و تن دادن حاکمان به قواعد بازی است. البته یکی از مهمترین اهداف اصلی انقلابیون در سال ۱۳۵۷ که اتفاقا در قانون اساسی نیز صراحتا به آن اشاره شده است«حاکمیت مردم در تعیین سرنوشت خودشان» بوده است. اما متاسفانه به نظر می رسد هنوز برخی کارگزاران جمهوری اسلامی به این رکن اساسی باور ندارند.

 

گمنام اما غنی

از نیشابور که به طرف فیروزه حرکت می کنی درمخیله ات نمی گنجد بیابانی که تشنه به نظر می رسد، روزگاری یکی ازکانون های سفال سازی نیشابور کهن بوده باشد ودر دل خود گنجی نهفته داشته باشد. به اتفاق دو یار پای به کار، هادی نصرآبادی و محمد مهرداد وارد منطقه ای می شویم که خوش بختانه هنوز مثل دیگر سایت های میراثی نیشابور، خیلی هدف حفاری های غیرمجاز قرار نگرفته است. سرزمینی وسیع که کشاورزان به دلیل کمبود آب، فقط مبادرت به کاشت محصولاتِ دیم می کنند. سرزمینی که اولین آثار کشف شده ی آن توسط مردم محلی دراثر شخم زدن زمین یا بارندگی ها و وقوع سیلاب های محلی و نمایان شدن آثار فرهنگی بوده است.

پای که بر این سرزمین می گذاری«سفال» شکسته هایی را مشاهده می کنی که بخشی ازآن حاصل غارت حفارانِ غیرحرفه ای است که به دنبال «گنجِ طلا»! بوده اند و ظروف سفالی را ازبین برده اند و بخش دیگرآن هم حاصل حرکت روان آب ها بر بسترِشن – ماسه و خاک رُسی این دیار است. حفاری های غیر مجاز صورت گرفته در این محدوده حکایت از گسترده بودن این سایت دارد که ویژگی مهمی به نظرمی رسد.

وجود خاکستر و آثارسفالی که بیش از حد پخته شده اند و در اصطلاح به «جوش سفال» تبدیل شده اند بیانگر وجود کوره های سفال سازی در این منطقه می باشد. سایت گمنام اما غنی مورد نظر، برخلاف سایتی که در شماره ی قبل معرفی شد، هنوز به ثبت میراث فرهنگی نرسیده است. امیدواریم با ثبت این سایت و البته برنامه ی جدی مسئولانِ میراث فرهنگی برای حراست از این گنجینه های با ارزش، زمینه ی کاوش دقیق و ارائه ی اطلاعات بیشتر فراهم آید. البته نباید احداث موزه ای در حد و نام نیشابوراز نظرمسئولان دور بماند تا این آثار از نیشابور به سایر شهرها منتقل نشود.

جهل وغارت!؟

در شماره ی قبل ضمن معنی واژه ی غارت، یکی از عوامل رواج پدیده ی «غارت فرهنگی» و حاکمیت «فرهنگ غارت» را شکاف بین «دولت – ملت» دانستیم. در این شماره به یکی دیگر از این عوامل یعنی«جهل» اشاره می نمایم.

در تعالیم دینی ما «بدترین دشمن انسان جهل» او دانسته شده است. در دنیای امروز پیشرفت جوامع و توانمندی انسان ها مهمترین معیارش «دانش و آگاهی» دانسته شده است؛ در ایران نیز امیر کبیر در۱۸ بهمن ۱۲۲۹ خورشیدی در دوران صدارت خود بر انتشار یک روزنامه پای فشرد و پیروان و هواداران اندیشه ی امیر تا امروز نیز بر آن تاکید می کنند، همه در راستای نشر نور آگاهی در جامعه برای توانمند ساختن آن است. جامعه ی آگاه به داشته های خود بهتر می تواند از پتاسیل هایش استفاده کند.

متاسفانه جامعه ی ما در بسیاری از حوزه ها از جمله حوزه ی میراث فرهنگی از دانش و آگاهی لازم برخوردار نیست. شاید این جمله ی ماهاتیر محمد توضیح دهنده ی گوشه ای از داشته های میراث فرهنگی ما و ناآگاهی ما از این داشته ها باشد. «اگر مدیریت جاذبه‌های توریستی استان اصفهان در اختیار مالزی قرار ‌گیرد، سالانه برابر با ارز‌آوری نفت برای ایران سودآور خواهد بود».

بر اساس گزارش سازمان جهانی گردشگری، ایران در ردیف ۱۰کشور برتر دنیا در زمینه گردشگری قرار دارد، اما سهم کشور ما از این صنعت سودآور چه به لحاظ تعداد و چه به لحاظ گردش مالی بسیار ناچیز و کمتراز نیم ‌درصد است! براساس آمار منتشره در سال ۲۰۱۳ از مجموع ۱۵۰میلیون سفر خارجی در جهان، سهم ایران فقط چهارمیلیون ‌نفر بوده است. همچنین بنا بر گفته مسعود سلطانی‌فر معاون رئیس‌جمهور و رئیس سازمان میراث فرهنگی در سال ۲۰۱۳ در کل جهان «هزارو۲۵۰میلیارددلار» از محل جابه‌جایی گردشگران درآمد کسب‌ شده‌ که بنا بر آمار منتشره سهم ایران در همین سال از محل جذب گردشگر فقط پنج‌میلیارددلار بوده است. اهمیت درآمد صنعت توریسم زمانی مشخص می‌شود که میزان درآمد آن را با میزان صادرات نفت و گاز ایران بسنجیم. بنا بر گفته بیژن زنگنه وزیر نفت درآمد ایران از محل صادرات نفت خام و میعانات گازی در سال ۹۲، بالغ بر ۴۱میلیاردو۶۱۰میلیون‌دلار بوده است.

حال این سوال مطرح است که اگر مردم و مسئولان نسبت به این فرصت گرانبها از «آگاهی» و «دانش» لازم در خصوص اهمیت فرهنگی و حتی اقتصادی میراث باستانی به عنوان یک فرصت اقتصادی برخوردار باشند، آیا این چنین نامهربانانه از کنار آن می گذرند؟آیا به خود اجازه می دهیم فرد یا افراد سودجو این گونه تیشه به ریشه ی میراث چند هزار ساله ی ما بزنند؟

جهل و غارت!

در دو گزارش قبلی دو سایت ثبت شده و ثبت نشده ی تاریخی نیشابور را با هدف نمایاندن ظلمی که در حق میراث فرهنگی این بوم شده و می رود؛ معرفی کردیم. چنانچه اشاره شد در این گزارش ها، که امیدوارم ادامه داشته باشد، تلاش خواهیم کرد با تحقیقات میدانی و لحاظ کردن جوانب ایمنی و امنیتی  به بررسیِ سوژه ها بپردازیم. در این شماره سراغ یکی دیگر از سوژه ها رفتیم که دست آورد آن تقدیم می شود. پیشاپیش از همراهی دوست قدیمی ام جناب نصرآبادی که برای تهیه ی این گزارش ها زحمات زیادی را متحمل می شوند سپاسگزارم.

«نیشابور» پایتخت سفال  ایران

هر چند امروز شهر «لالجین» همدان را مرکز سفال ایران می دانند و غفلت نیشابوریان سبب شد تا این «برند»از کف برود و عواید فراوان اقتصادی و گردشگری اش نصیب مردمان  آن شهر شود و به نوعی دیارِ لالجین به ویترینی برای فروش سفال های «چینی»! تبدیل شود؛ اما به نظر می رسد عنوان«پایتخت سفال ایران» شایسته ی  نیشابوری است که ظروف سفالی آن مهمترین موزه های ایران و جهان را زینت بخشیده است. ادعای «پایتختی» نیشابور برای سفال ایران زمانی معنا و مفهوم بیشتری می یابد که کندو کاو بیشتری در این خصوص داشته باشیم.

دُرّی گران بها و طفلی نادان!

این بار با دوچرخه به شمال نیشابور سفر می کنم تا با راهنمایی دوست شفیق و دغدغه مندم«نصرآبادی» به یکی دیگر از سایت های تخریب و غارت شده سری بزنیم. در نگاه اولیه شاید  کمتر به ذهن کسی خطور کند که این دشت تمدنی حداقل هزار ساله را در خود جای داده باشد. اما به هر میزان از جاده ی آسفالت فاصله می گیریم، بیشتر به عمق فاجعه و «بی توجهی» و «جهالت» در حفظ یک میراث حداقل هزار ساله پی می بریم.

سایت مورد نظر چون «یال» اسب از زمین های اطراف  برجسته تر است. کشاورزان برای بهره بردن! بیشتر از زمین در طول سالیان گذشته اقدام به «تسطیح»! آن نموده ا ند. حالم با دیدن سفال ها و ظروف شکسته و خرد شده ی حداقل هزار ساله! بد می شود! احساس می کم «کمر»م شکسته شده است. از خودم به عنوان یک معلم تاریخ! و از جهل و ناآگاهی مان متنفر می شوم.

 میزان تخریب این« تپه های گران بها» که امروز توسط زمین های «خشکیده» و «تفتیده» ی کشاورزیِ کم حاصل و رو به انقراض  محاصره شده هر انسان مطلعی را شگفت زده می کند. امروز اما نه تنها کشاورزانی که دیروز این «ثروت» بی مانند را به باد دادند در آستانه ی بیکاری هستند که فرزندان آن ها به دنبال یافتن شغل آواره شده اند. چرا که در دنیای امروز حفظ و کاوش تپه ها می توانست و هنوز هم می تواند؛ هر یک را به مثابه «چاه نفتی» برای تولید ثروت، درآمد و رفع بیکاری تبدیل کند. امروز اما با گسترش خشکسالی، ولع دیروزمان برای افزایش سطح زیرکشت زمین های کشاورزی بدل به «تهدیدی» بزرگ برای فروپاشی تمدن هفت هزار ساله مان شده است. با خود می اندیشم که« این میراث هفت هزار ساله  به«دُرّی»گران بها مانَد که به چنگ«طفلی نادان» گرفتار آید که نه توده ی مردم قدرش شناسند و نه مسئولان ارزش اش را بفهمند!».

نکته ی دیگری که در بررسی های این سایت به نظرم مهم رسید عظمت و بزرگی شهری است که در تاریخ«اَبَر» شهر خوانده می شود و روایت ها حکایت از گستردگی «افسانه ای» آن دارند. شهری که بارها زیر سم و شلاق حملات «تازیان» «تاتارها»«غزها»«مغول ها» و «حوادث طبیعی» ویران شده ، اما نه تنها نشکسته  که بزودی کمر راست کرده است. اما همیشه «آَبَر شهر» را «جهالت »«تضادها»«اختلافات»«قبیله گرایی» و خوی و خصلت «مغولی» شکسته و ویران کرده است تا که امروز نه از تاک خبری هست و نه از تاک نشان.

بودم آن روز من از طایفه دُردکشان
که نه از تاک نشان بود و نه از تاک نشان

چه باید کرد؟

چنان که اشارت رفت عامل «تخریب» این تپه ها علاوه بر کاوش های غیر مجاز، کشاورزانی هستند که برای گسترش سطح زیر کشت زمین مبادرت به تسطیح و تخریب این میراث گران بها نموده اند. کشاورزانی که از اهمیت این میراث «آگاهی» چندانی نداشته اند. چه آن که اگر آگاه بودند با مشاهده ی آن حجم از سفال در سطح زمین از ادامه ی کار خودداری می نمودند. به نظر می رسد علاوه بر احساس مسئولیتِ مسئولینی که آن ها هم از همین جامعه ی «آموزش» ندیده برخاسته اند! ما نیازمند آموزش های بیشتر و «ممارست» در آموزش در سطح گسترده تری هستیم تا شناخت  شهروندان از اهمیت این میراث گران بها بیشتر شود و این گونه کمر به قلع و قمع آن نبندند

 رشوه  به نمایندگان مجلس و ماجرای گندیدن نمک!

هرچند خبر کوتاه  و تکان دهنده است اما در لابلای انبوه خبرهای ریزو درشت این روزها گم شد. البته از نظر نباید دور داشت که ممکن است بعضی از جمله صدا و سیمای «مِیلی» با «خبر ساختن»های جعلی! سعی  داشته باشند تا با ایجاد حاشیه حواس مردم را از خبرهای اصلی دور نگه دارند. چنان که وزیر ارتباطات پخش مصاحبه ی پرحاشیه ی یک دختر «رقصنده» و نیز طرح موضوع  بی سرانجامِ فیلتر «اینستاگرام» را «حاصل تصمیم اتاق فکرهایی دانست که منافع شان از شفاف سازی ارزی به خطر افتاده است». اما خبر مهم مورد نظر این است:

«محمود صادقی رییس فراکسیون شفاف‌سازی و سالم‌سازی اقتصاد و انضباط مالی مجلس:  در جریان تصویب طرح تحقیق و تفحص از شهرداری تهران یکی از نمایندگان به ارزش یک میلیارد تومان هولوگرامِ تغییر کاربری و تعدادی دیگر از نمایندگان مجلس کارت پول پنج میلیون تومانی دریافت کردند. ظاهرا این دُردانه ها رشوه گرفته اند تا تلاش کنند تحقیق و تفحص تصویب نشود.»

نقطه ی جالب توجه تر و مهمتر این است که با گذشت دو هفته از این «افشاگری» هنوز هیچ نهاد، مسئول یا نماینده ی مجلسی این سخنان را تکذیب نکرده است.!

تحقیق و تفحصی که هیچ گاه رای نیاورد؟!

ماجرا خیلی پیچیده نبود. با عنایت به وجود شبهات گوناگون در خصوص عملکرد شهرداری تهران که به مدت ۱۲ سال در اختیار «محافظه کاران» بود و سکاندار آن «محمد باقر قالیباف»؛   از جمله:  واگذاری «املاک نجومی به نور چشمی» ها یا «انعقاد قراردادهای نجومی مشکوک» با برخی نهادها و افراد یا استخدام های «خارج از ضابطه»  یا پرداخت حقوق به« ۲۴۰۰ نفر» در شهرداری تهران که نبودند!؛ تعدادی از نمایندگان عمدتا از «طیف اصلاح طلب» مجلس فعلی طرح تحقیق و تفحص از شهرداری تهران را مطرح کردند. اما این طرح علی رغم دو بار مطرح شدن، تاکنون در مجلس به تصویب نرسیده است :

«گزارش کمیسیون عمران مبنی بر رد تحقیق و تفحص از شهرداری تهران به رأی نمایندگان گذاشته شد و نمایندگان با ۱۳۲ رأی موافق، ۹۰ رأی مخالف و ۵ رأی ممتنع از مجموع ۲۳۳ نماینده حاضر در مجلس با گزارش کمیسیون عمران موافقت کردند؛ بنابراین تحقیق و تفحص از شهرداری تهران در صحن علنی مجلس نیز رد شد .» ۲۴ اسفند ۱۳۹۵

«طرح تحقیق و تفحص شهرداری تهران که در کمیسیون عمران مجلس طرح شده بود، در رای گیری کمیسیون تصویب نشد.

به گزارش خبرنگار پارلمانی خبرگزاری برنا، فرج الله رجبی، عضو کمیسیون عمران مجلس درباره این طرح گفت: طرح تحقیق وتفحص مدت ها در کمیسیون طرح شده بود و در رای گیری که  انجام شد، ۸ نفر به نفع تحقیق و تفحص و ۸ نفر به عدم آن رای دادند.» ۲ دی ۱۳۹۶

تحلیل خبر:

هرچه بگندد نمک اش می زنند…

یکی از مهمترین عوامل فروپاشی تمدن ها در طول تاریخ «فراگیر» شدن «فساد» بوده است. فراگیری که امروزه از آن تحت عنوان «ساختاری» شدن فساد نام می برند. در تاریخ معاصر ایران هم به گمان بسیاری از صاحب نظران یکی از عوامل اصلی شکل گیری نارضایتی مردم علیه حکومت پهلوی فساد گسترده درمیان صاحبان قدرت و ساختارهای این حکومت بود. به عبارت دیگر یکی از علت های ایجابی اصلی انقلاب اسلامی مردم ایران در سال ۱۳۵۷ «فساد ستیزی» بود.  این ویژگی در دهه ی اول انقلاب علی رغم همه ی مشکلات، «غالب» بود، اما پس از پایان جنگ «فساد» ساختارهای جمهوری اسلامی را با فراز و نشیب در نوردید تا آنجا که امروزه به یک تهدید جدی برای «بقای» نظام تبدیل شده است.

نکته ی مهم این که  «وضعیت هشدار آمیز» کنونی پس از پایان جنگ و اعمال «سفت و سخت» نظارت استصوابی به نوعی در همه ی حوزه ها از جمله ازانتخابات مجلس چهارم تا امروز بوجود آمده  و امروز این گونه «مجلس نشینان» و بسیاری از بخش های دیگر مدیریتی  به فساد متهم می شوند. نقطه ی جالب این که پس از تشکیل مجلس هفتم که «صافی» ریز نظارت استصوابی سبب رد صلاحیت ۳۰۰۰ نفر از «منتقدان» و از جمله اصلاح طلبان  شد، مرحوم آیت ا… مشکینی امام جمعه ی موقت قم اعلام کرد که: «در شب قدر فرشتگان الهی لیست اسامی نمایندگان مجلس هفتم و نام  و آدرس آن ها را به حضرت دادند و حضرت هم همه ی آن ها را امضا کردند…»!

حال سوال اینجاست که چرا باید مجلسی که قرار بود «در راس امور باشد»، «عصاره ی فضایل ملت باشد» و به تعبیر مرحوم مشکینی «اعتبار نامه ی نمایندگان اش را امام زمان امضا کرده است»، امروز  رسمی و غیر رسمی در سطح ملی و حتی محلی! برخی نمایندگان اش  به انواع فسادها متهم می شود؟ چرا باید «منتخبین مردم» در حوزه های انتخابیه خود بابت برخی «کارگشایی ها»! و «اخذ امتیازات» از موکلان خود طلب پول «چایی» بچه های دفتر کنند؟! به راستی اشکال کار کجاست که  برخی  پس از تکیه زدن بر کرسی مجلس در فاصله ای کوتاه ۴ ساله و کمتر از آن به اندازه ی تمام عمر خود صاحب «مال و منال» می شوند؟

  • فساد ساختاری چیست؟

در سالیان اخیر تقریبا مردم همواره منتظر شنیدن اخبار فساد در بخش های مختلف هستند. این نشانه ی خوبی نیست. این بیانگر فراگیر و ساختاری شدن فساد است. «وقتی می گوییم فساد به یک امر ساختاری تبدیل شده است، منظور این است که فساد به یک نهاد  تبدیل شده است و از آنجا که  نهادها «قواعد بازی» در جامعه را مشخص می کنند، در فساد نهادمند نیز، قواعد بازی را فساد مشخص می کند. یعنی قواعد بازی باید آلوده به فساد باشند تا کارها پیش برود. مثلا وقتی در یک ساختار اداری کارها بدون رشوه پیش نمی رود، در واقع ارتشاء تبدیل به نهاد شده است و شرایط سر پا ماندن آن اداره را ارتشاء مشخص می کند.»

نکته ی تاسف بارتر این جاست که نهاد ناظر که برخاسته از رای مردم است و باید از جانب «موکلان» نگاهبان منافعِ آنان باشد و با استفاده از ابزارهای مختلف چون تحقیق و تفحص، پرسش و استیضاح به شفاف سازی امور در حوزه های مختلف کمک کند، خود گرفتار «دورِ باطل» فساد شود و نمایندگان نقش«دلالی» و «کارچاق کنی» اصحاب قدرت را پیدا کنند.

  • حذف و محدود کردن رسانه ها به عنوان «وجدان بیدار جامعه»

عامل دومی که می توان برای پیدایش این وضعیت اسفبار در همه ی حوزه ها ذکر کرد، محدود کردن و بعضا حذف رسانه ها به عنوان «وجدان بیدار جامعه» است. با ساختاری شدن فساد صاحبان ثروت های بادآورده یا خود رسانه می سازند و افکار عمومی را از موضوعات اصلی منحرف می کنند یا با تکیه بر قدرت و نفوذ خویش راه را بر رسانه های منتقد و وفادار به وظایف حرفه ای و مردم می بندند. در چنین شرایطی امکان تاباندن نور بر اتاق تاریک زد و بندها و رانت های مختلفِ سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و حتی فرهنگی بسته می شود و باندهای فاسدی شکل می گیرند که غارت و چپاول منافع «عامه» ویژگی برجسته ی آنان است.

  • حذف شایستگان

«شایسته سالاری» رمز اصلی توسعه و پیشرفت است. با شایسته سالاری امکان بهره مند شدن جامعه از هوش، استعداد و توانایی های شایستگان فراهم می شود. اما به نظر می رسد در چند دهه ی اخیر اعمال سلیقه در بسیاری از زمینه ها راه را بر روی کار آمدن افراد توانمند از جمله در «قوه ی مقننه» بسته است. برآیند اعمال محدودیت های شبه قانونی و فراقانونی  بستر را برای ورود کسانی به عرصه های مختلف مدیریتی، تصمیم گیری و تصمیم سازی  فراهم کرده است که از توانمندی لازم برخوردار نبوده یا نیستند.  به عبارت دیگر «عدم تناسب ظرف با مظروف» و سپردن امور به دست انسان های کم توان زمینه ساز گسترش فساد شده است.

  • انتخابات در غیاب احزاب رسمی

احزاب را ستون فقرات دموکراسی می دانند. در نظام های انتخاباتی توسعه یافته «احزاب» نقش محوری دارند. آن ها با معرفی کاندیداها به مردم «عواقب» انتخاب خود را می پذیرند و در قبال عملکرد آنان پاسخگو هستند. اما متاسفانه در ایران هنوز احزاب حرفه ای و شناسنامه دار شکل نگرفته اند. در چنین شرایطی که آن را می توان «دموکراسی نیم بند» نام نهاد، باندهای قدرت با معرفی همپالگی های خود در مرحله ی انتخابات در صورت پیروزی از مواهب آن بهره مند می شوند اما در نهایت در خصوص عملکرد صاحبانِ «مقام» یا «کرسی»ِ معرفی شده پاسخگو نیستند و حداکثر با اعطایِ! برخی واژه ها چون «جریان انحرافی»! از آن ها تبری می جویند. در حقیقت حزب به عنوان ناظر رفتار فرد منتخب وجود خارجی ندارد.

از طرف دیگر احزاب می توانند با آموزش شهروندان در حوزه ی سیاست  مانور «فرومایگان» در عرصه ی مهم انتخابات را محدود و نقش مهمی در انتخاب درست تر آنان داشته باشند و زمینه ی انتخاب بهتر و برتر را فراهم کنند.

  • بلا تکلیفی اصل تفکیک قوا

یکی از دستاوردهای نظام های مدرن اصل تفکیک قوا است. در این نظام ها هر یک از قوا باید به وظایف ذاتی خود بپردازد و در عین حال با سایر قوا هماهنگی و هم افزایی داشته باشد. اما آنچه در دوران پس از مشروطه در ایران در این زمینه مشاهده نموده ایم، نوعی سردرگمی و بی سرانجامی بوده است. دخالت هر یک از قوا در حوزه ی دیگر خود سبب ساز فساد شده و می شود. نماینده ای که برای حل مشکل حوزه ی انتخابیه ی خود و دریافت وام و اعتبار ناچار به پی گیری است اگر از شایستگی لازم برخوردار نباشد  و فاقد فرهیختگی لازم باش،د باید منتظر شنیدن اخبار نگران کننده ای از شکل گیری مناسبات «مفسده انگیز» در او و اطرافیان اش باشیم.

راه حل چیست؟

با عنایت به اهداف والای جمهوری اسلامی در مبارزه با فساد به نظر می رسد آموزش شهروندان از جمله در حوزه ی سیاست، حاکمیت قانون در همه ی حوزه ها و زمینه ها، اعتماد به مردم و انتخاب آن ها، شکل گیری انتخابات حزبی و به رسمیت شناختن نقش رسانه ها به عنوان ضابطان اصلی «امر به معروف و نهی از منکر» از جمله مهمترین راه کارهای کم هزینه ی حضور «شایستگان» در عرصه های مختلف و مبارزه با فساد است. در غیر این صورت علی رغم شکل دادن نظام های نظارتی گوناگون و متعدد چون «نظارت استصوابی» قبل و حتی بعد از انتخاب شدن! «فرهنگ غارت» مستولی شده و «فساد» چون موریانه پایه های جامعه و نظام مستقر را «پودر» خواهد کرد تا آن جا که: «نه از تاک نشانی خواهد ماند نه از تاک نشان».

غارت فرهنگی-بیخ گوشِ نیشابور:

بوی نفت و کشت زارهای سفال در نیشابور!

سلسله گزارش های «غارت فرهنگی» در حالی به ایستگاه ششم می رسد که از پنج موضوع  قبلی، چهار موضوع آن در خصوص غارت میراث فرهنگی نیشابور بود.

در این سری گزارش ها تلاش نموده ایم ضمن معرفی اجمالی سایت های فرهنگی بر اساس یافته های ابتدایی؛ کم توجهی مسئولین و بی توجهی مردم به این میراث ارزشمند را به نقد بکشیم. البته به امید روزی هستیم که این سلسله گزارش ها علاوه بر ایجاد «تِکانکی» در مسئولین سبب روشن شدن «آلارم های» مردم و احساس مسئولیت بیشتر آنان برای حفظ میراث ارزشمند پیشینیان و تبدیل آن به یک فرصت برای کسب درآمد و ایجاد اشتغال شود. مکان جغرافیایی سوژه ی این بخش «بیخ گوشِ» نیشابور است.

گفتگوهای انجام شده با «رفیق همسفرم» مشخص کرد سوژه ی ما خیلی دور نیست. بنابراین قرار را برای ساعت ۸ صبح روز جمعه  ۲۳تیرماه تنظیم نمودیم. هرچند گرمای هفته ی آخر تیرماه نیشابورآزار دهنده و گزنده است اما از آنجا که لازمه ی رهایی از تبعات یک هفته ی پر استرس کاری، پناه بردن به «دامن پرمهر» طبیعتِ «رنجیده خاطر» است، ناچار شدم برنامه ی تحقیقات میدانی را طوری تنظیم کنم که فرصت ۳ ساعته ای برای یک دوچرخه سواری ناب در دامنه های تفتیده ی بینالود را داشته باشم. برای رسیدن به هدف ساعت ۵ صبح با مرکب «میله ای» راهی دامنه های بینالود شدم و پس از یک دوچرخه سواری ناب در «صبحِ نشابور» راس ساعات ۸ به محل قرار رسیدم.

تا آمدن رفیق که از جوانانِ دهه هفتاد است و طبق معمولِ نسل بعد از انقلاب، ۳۰ دقیقه تاخیر  در ذات اش نهفته است؛ دست به کار شدم و در حاشیه های سایت مورد نظر به کند و کاو مشغول شدم. واقعا غرق حیرت شدم و آه از نهادم برآمد، چرا که در جای جایِ محدوده ی مورد نظر هر جا که بشر «ردّی» از خود برجای گذاشته بود تکه «سفالی» نمایان بود.

پس از پیوستن «هادی نصرابادی» به اتفاق راهی سایت اصلی شدیم. ویژگی های سایت را در چند مورد می توان خلاصه نمود:

-کشتزارِ سفال!

معنای اش این است که در اثر شخم زدن زمین به مقدار بسیار زیادی سفال های شکسته شده در سطح زمین پراکنده شده است گو این که به جای زراعت در این سرزمین کم آب سفال کاشته شده است.

– کاوش های غیر مجاز

طبق معمول اکثر سایت های شناخته شده یا نشده، ثبت شده یا نشده؛ این سایت هم از «نیشِ» کلنگ های «جویندگانِ گنج» به دور نمانده و ایشان با حفر چاه های متعدد به دنبال«خوشبختی» گشته اند. میزان سفال های شکسته شده در پسماندهای بجای مانده ی حفاران هم جای تامل دارد.

– تکه های ظروف سنگی

تفاوت این سایت با سایر سایت ها در این است که چند تکه از ظروف سنگی بدست آمد که حکایت از دیرینه بودن این سایت دارد.

– بی توجهی در حراست از سایت

هر چند پراکندگی گسترده ی سایت های میراث فرهنگی به ویژه در نیشابور و اندک بودن بودجه و امکانات سازمان میراث فرهنگی که گاه در تامین هزینه های جاری خود مانده است؛ حراست از این مجموعه ها را سخت نموده است اما به نظر می رسد مدیران و پرسنل این اداره باید در جهت حراست گام های جدی تری را برداند.

کندو کاو ما در کشتزارِ سفال تا ساعتِ ۱۱ ادامه یافت. آنقدر حرارتِ کاویدن مان اوج گرفته بود که حرارتی آفتاب سوزان را از یاد برده بودیم.

چرا در حفظ میراث فرهنگی بی توجهیم؟

در شماره های قبل به برخی عوامل بوجود آمدن این وضعیت اشاره نمودیم. به نظر نگارنده یکی دیگر از عوامل این وضعیت وجود «منابع نفتی» در ایران است. طلای سیاه در ایران عملا به «بلایی» تبدیل شده است که سرجمع آن «میراندنِ خلاقیت» در جامعه ی ایرانی است. درآمدهای باد آورده ی نفتی سبب شده است تا ایرانیان علاوه بر «گول خوردن در فضاهای انتخاباتی از طریق رسیدن نفت بر سر سفره شان»، برای کسب راه های جدید درآمد و از جمله تبدیل «ثروت های بالقوه» ی میراث فرهنگی به «ثروت بالفعل»، چندان احساس نیاز نداشته باشند.

درآمدهای باد آورده و خدادادی نفتی سبب شده است ایرانیان زحمتِ مطالعه و کاوش در آثار پنهان و پیدای میراث فرهنگی را نپذیرند. در دنیای امروز توریسم و به ویژه «توریسمِ فرهنگی» به صنعتی پاک تبدیل شده است که گردش سرمایه ی آن بتدریج قوی ترین صنایع را پشت سرگذاشته و خواهد گذاشت. این صنعت به منبعی سرشار برای تولید ثروت و ایجاد اشتغال تبدیل شده است. اما متاسفانه ایرانیان علی رغم داشتن پتانسیل های عظیم و بی همتا در این حوزه به دلایل مختلف از جمله درآمدهای سرشار نفتی نه تنها به آن توجه نکرده اند که در نگهداری از آن هم بی توجهی کرده و می کنند.

راه حل چیست؟

به نظر می رسد برای حل این شکل راهی جز حذف نفت و درآمدهای نفتی از  چرخه ی اقتصادی کشور نباشد. روشی که شاید ما را وادار کند با توجه به نگهداری میراث اجداد باستانی مان، به دنبال راهی برای کسب درآمد و ارزش افزوده از این محل برای نسل حاضر  و نسل های آینده باشیم.

 

 

 

 

 

 

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.