غریبه در خانه، غنیمت در جهان

10حجت حسن ناظر

زنده راه عباس کیارستمی- پاریس۱۳۹۵-۱۳۱۹تهران

 به بهانه ی کوچ ابدی از حصار تن

هزار سلطنت و سروری بدان نرسد/ که در دلی به هنر خویش را بگنجانی

او هنرمندی کمیاب بود که نگاهی ویژه به جهان داشت.

« مارتین اسکورسیزی»

سینما با گریفیث آغاز و با کیارستمی به پایان رسید.

«ژان لوک گدار»

 

همواره در زیستگاهش و هم در آثار جهان نوردش قهرمانان گمنامی آفرید که از فضاهای بی رمق، فرسوده، گندیده با باورهای پوسیده گریز و بیزاری جستند و بازتاب روحیه ی همیاری، فداکاری و همدردی بودند و جبر شرایط آنان را به سوی تنهایی سوق می داد. هدف عزیمت از آنجا شروع می شود که هدف تنهایی خود تنهایان بود و در خانه ی دوست هدف به دوست در سیر و سلوکی معنا پیوند گره می خورد، شاعرانگی از وجوه برجسته ی آثارش بود، در جایی برتولت برشت شاعر، نمایش نامه نویس و نظریه پرداز نامور تئاتر آلمان و جهان در شعری سروده بود: « آیا در زمانه ی دشوار هم می توان سرود؟ و پاسخ داده بود: آری، آری درباره زمانه ی دشوار.» و او فرزند سرزمنیش در سخت ترین شرایط بود، نا ملایمات را جدی نگرفت و روحی بود که راه شد، چهل فیلم و بیش از چهل سال فیلمسازی و حذف کارگردان و بهره وری از فضاهای روستایی ایران و دیدن و نشان دادن مصایبی که نادیده گرفته شد این خلاصه ی یک عمر هنر گستری شاعر سینمای ایران بود، شاید خیلی مهم نباشد که فرانسوا اولاند رییس جمهور فرانسه برایش پیام تسلیت فرستاد مهم این است که تکرار ناپذیر شد و نگاه جهان را معطوف فرهنگ و هنر ایران نمود، به علت احاطه، اشراف و آشنایی با گرافیک و نقاشی نقش رنگ در آثار رنگ در رنگش بسیار مشهود بود، آثار او مراقبه گونه، آرامش آذین و سرشار تاملات انسانی بود، نگاهی دقیق به اغتنام وقت در جهان خیامی داشت و به گونه ای انسان نگری سعدی، واقعگرایی سهراب شهید ثالث و مهرورزی سهراب سپهری را مزمزه کرده بود، هرگز اسیر وسوسه های مبهم گفتن، و حرف های شعاری نشد، حتی در بالاترین پله ها که ایستاد بی ادعا ایستاد و دیگران را هم دید و در صمیمیت سیال هستی رها شد و موسیقی کائنات را ادراک نمود و به سادگی رسید، آثارش را از سر باز نکرد، لطیف، بی تکلف، به دور از ابهام، تقلید و تقید اثر آفرید، اگر آثارش کم گفتگو است هم از این روست که زبان تصویر خود گفت و گویی دارد، می دانست باید سپهری وار در جست و جوی «خانه ی دوست» باشد و «طعم گیلاس» را بچشد و دردها را «گزارش» دهد، این روزهای ابری با کوچ کیارستمی اقیانوس فرهنگ و هنر ایران یک نیزه فرونشست، هنرمندی که «کاشف فروتن شوکران» بود و برنده ی جوایز بیشماری که در برابر روح بزرگش چه کم بها می نمود، مانند: جایزه بخش نوعی نگاه از جشنواره فیلم کن برای «زندگی و دیگر هیچ»، برنده ی نخل طلای کن برای «طعم گیلاس»، برنده ی پلنگ برنزی لوکارنو برای «خانه ی دوست کجاست»، برنده ی جایزه بین المللی انجمن منتقدین، برنده ی شیر طلای لوکارنو برای فیلم «باد ما را خواهد برد» ، برنده ی جایزه ی روبرتو روسلینی، برنده ی جایزه ی پائولو پازولینی، برنده ی مدال طلای فدریکو فلینی از یونسکو، برنده ی نشان شوالیه ی هنر و ادب فرانسه «لژیون دونور»، برنده ی جایزه ی ویتور دسیکا، برنده ی نشان افتخار از دولت ژاپن، عضو آکادمی هنر اتریش، برنده ی جایزه ی فیبرشی، برنده ی جایزه ی آگیرا کوروساوا در جشنواره فیلم سانفرانسیسکو، برنده ی سیمرغ بلورین برای فیلم کلوزآپ، پرافتخارترین هنرمند جهانی ایران، داور چندین جشنواره معتبر فیلم جهانی، نامزد پنج بار دریافت جایزه ی نخل طلای کن، برنده ی جایزه ی کنفدراسیون بین المللی هنر سینما، همکاری با چهل کارگردان مطرح جهان، انتخاب «طعم گیلاس » در سال ۲۰۰۴ به عنوان یکی از ده فیلم برتر تاریخ کن، دارنده ی عنوان «پدیده ی جهانی هنر» در دهه ی نود میلادی، دریافت دکترای افتخاری دانشگاه اکول نرمال سویر یورو دانشگاه سوربن، دریافت عنوان رتبه ی ششم کارگردانی برتر معاصر سینمای جهان برای فیلم اپیزودی «بلیط ها»، دریافت نشان علوم و هنر از اتریش، برپایی نمایشگاه عکس در ایتالیا، ژاپن، چین، دوبی، انگلیس، تقدیر شده توسط امپراطور سینمای ژاپن آکیرا کوروساوا، از پایه گذاران و سلسله جنبانان سینمای موج نو ایران، دریافت بیش از صد جایزه ی معتبر جهانی که حاکی از نبوغ تمام نشدنی او بود، کیارستمی برای سرزمینش در هنر همه کاری نمود و کم نگذاشت و کاری برایش انجام نشد چنان که باید و شاید، او در آثارش در ملتقای فرمالیسم و محتوا زیست، از تربیت های اجبار گونه ای که آدمی را به کژ راهه می کشاند فاصله گرفت و از آموزش هایی که راهی به دیری نمی برند مانند یک دونده ی ماراتن گریخت، حافظ وار ملامت کشید و خوش بودو خودش بود، دعوتگر به صلح، انسان باوری و چه بسیار تکاپو نمود تا صدای روحش را ترجیع بند وارانه بشنود و شنید، دقیقه ای غفلت نورزید چرا که معتقد بود حقیقت مثل عطر می پرد باید متمرکز بود و دلداده مانند رباعیات عمر خیام حکیم نیشابور و لحن جادویی تار جاویدانیاد جلیل شهناز و استاد فرهنگ شریف، اساسا آدم های کیارستمی سهل و ممتنع اند، راستند و ابعاد گسترده ی انسانی دارند و در سپهر معرفت و مهرگستری تنفس می کنند، او فاصله ی سینمای مستند و داستانی را کمرنگ کرد و در شرایطی در مقیاس بین المللی شگفتی آفرید و در جهان دیده شد که در داخل کشورش چنان که افتد و دانی دیده نشد، کیارستمی نگاهی بی زمان به جهان پیش از آفرینش داشت، او خالق سینمای جاده ای نیز بود، بازیگرانش همگی در برزخ بودن و شدن جاری بودند، آشنا با چیدمان بود، شعر سرود، طراحی کشید، رهبری اپرا نمود، و این سان قلندر رند سینمای ایران و جهان گردید، یادمان نرود او آرام زیست و آرام آفرید و آرامش نشانه ی انسان های بزرگ است.

سینمای کیارستمی به ما می گوید: وقتی در جامعه ای دروغ می شنوی بهتر است به سینما بروی و «طعم گیلاس» را بچشی تا خودکشی نکنی و نشانی «خانه ی دوست» را بیابی تا خود را بیابی.

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.