عکسی به خانه آوردند (شعر)

عکسی به خانه آوردند

خبر چه بود که آن را شبانه آوردند؟

غمی بزرگ به این آشیانه آوردند

برای آن که بدانی که بی پسر شده ای

لباس سوخته اش را نشانه آوردند

برای آن که گلوی بریده ی او را

به چشم خویش نبینی، بهانه آوردند

به رسم رایج دامادها، رفیقانش

تمام راه، گل ات را به شانه آوردند

از آن پرنده که با آسمان صمیمی بود

شکسته بال و پری را به لانه آوردند

به قصد این که دلت را فقط بسوزانند!

ببین چه بر سرت از این زمانه آوردند،

از آن درخت تناور که روی خاک افتاد

فقط برای تو عکسی به خانه آوردند

چقدر پشت سرش، صبح، آب پاشیدی

جنازه ی پسرت را شبانه آوردند

خدابخش صفادل

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.