عکاسی ، شعر مصور

حجت حسن ناظر

پیشکش  به دکتر سید محمد سعید ملک کیانی ، حمید رضا هلالی ، مسعود سلیمانی سپهر ، شهلا ناظران و امیر زوار

گم شدم در جاده ی تصویر ها / مست از گلباده ی تصویرها

می برد گویا مرا تا کهکشان / یک نفر از جاده ی تصویرها

در پناه خویش میگیرد مرا / سایه ی افتاده ی تصویرها

مادر احساس را می پرورند / کودکان ساده ی تصویرها

از دل دریایی من می دمد / آفتابی زادهی تصویرها

می برد با خود مرا تا باغ شعر/ شاخه ی گل داده ی تصویرها               

(جواد محقق نیشابوری)

 عکس تثبیت ماندگاری انسان و پیرامونش ، تقطیع زمان و به گفته نظریه پرداز شهیر هانری کارتیه برسون (عکاسی ثبت لحظه ی قطعی ست، آن تهاجمی که تنها در یک ثانیه از مقطع زمان می تواند امکان تحقق داشته باشد.)

خلاقیت در اوج ، سیلان احساس ، آفرینش در لحظه ، هنرمند فتوگراف به ما می گوید: کجایی؟ چرایی ؟ چگونه ای؟

او گاهی با قلبش عکس میگیرد و ضربان دلش با دوربین می زند. گاهی هم صیاد مهرریزنگاه حسرت آلود کارگر خردسالی ست پریده رنگ که در کنار تلی از پسته نشسته است و سهم او تنها نیم نگاهی ست، حتی اجازه ندارد شکم گرسنه اش را با چند دانه از آن ها سیر کند. عکاسی زبانیست جهانی که در سرتا سر پنج قاره بدون در نظر گرفتن نژاد ، باور های آیینی ، فرهنگ ها یا مقام اجتماعی وجود دارد. هنر عکاسی به بالا بردن شعورهنری  مردم یاری گر است ، به ما می آموزاند که هنر از آن صاحبان اصلی اش مردم است نه فقط هنر برای هنر و تکاپو می ورزد تا بیننده پرورش دهد و می کوشد به زندگی در خلق آثار هنری نزدیک شود. در هر عکس عکاس خود را بیان میدارد و تنها و تنها برای آفرینش گری زندگی بهتر تفسیر زندگی می نماید. او وظیفه ی خود را رشد افکار بیان می دارد و هرگزش نمی آساید از میدان های های نبرد تا قلب جنگل ها ، و از اعماق دره ها تا ارتفاعات سر به ابر ساییده . انسان معاصر با مدد چشمان کاونده ی هنرمند عکاس به گذشته می نگرد. هر عکس اساسا قصه ایست ، یک قصه ی بلند ، افتاده قصه ای در کاغذی به بند. درد گذشته نوستالوژی هنرمند عکاس است . او آیینه ی زمان خود است و وجدان بیدار دل و هوشمند روزگار خود ، چشمه ای در جستجوی تشنه ای در عطش اباد جهان ، مدام تکاپو می ورزد که با جادوی سازنده ی هنر و قدرت انکار ناپذیر دوربین از یک سو خود را بیابد و از سویی دیگر دست یافته هایش را به زیبایی تمام به ما بنمایاند. کنکاشی در چرخش چرخه ی حیات، درک درد جاودانگی ، نشان دادن ماه به ما هرچند ممکن است گروهی انگشتان هنرمند را بنگرند نه ماه را . او گاهی در رویایی دردناک و گاه در رویایی دردناکی غوطه ور و غرقه می شود، اگر نگاه هروله کنان هنرمند عکاس در خدمت گرسنگان جهان است از آن روست که خود را در صف آنان استاده دیده است ، هدفش گدا گرافی نیست و ژست های روشن فکرانه هم نه ، مردم عشق هنرمند هستند. عکاس همدردی می نماید با مسافران جاودانه ی دشت ها و کوهستان ها ، ایلیا تی ها ، عشایر ، کوچ نشینان و کوچندگان .

تصویر در قاب خویش سراپای گفتن است / در گوش چشم راز خود ابراز می کند/ از دیده ات بپرس/ صدایش شنیده ای.

محمد رضا بهار ناز عکاس توانای معاصر می نگارد:

گاهی عکاسی می کوشد از نقاشی پیشی بگیرد و آن هنگامه ایست که عکسی تکرار ناپذیر می شود و بحرانی ترین لحظات زندگی را تثبیت می کند، یک عکس خوب گاهی فریاد نیز هم می کشد ، گاهی دیگر حماسه می شود و گاهی قصه گوی غصه ها .

آندره ژید می نویسد : بکوش تا عظمت در نگاه تو باشد نه در آنچه بدان می نگری.

و آلبرتو جاکوموتی مجسمه ساز برجسته ی ایتالیایی بیان میدارد که : فرق زنده و مرده تنها یک نگاه است .

 

 

 

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.