عبرت های تاریخی

10هدیه چلچراغ بلورین انگلیس به «مقام گاو»

امیر کبیر پیشگام مبارزه  با جهل و خرافه در دوره معاصر

در زمان صدارت امیرکبیر که منافع انگلیس جدا در خطر افتاده بود،عوامل آنها درشهر ها و ولایات فتنه های بسیار پدید می آوردندوکوشش داشتند کاری کنند که مردم از اطاعت حکومت مرکزی وپرداخت مالیات خود داری کنند. داستان «بقعه صاحب الامر» هم یکی از آن توطئه ها بود:

در سال ۱۲۶۵ هجری در شهر تبریز قصابی گاوی را برای کشتن به سلاخ خانه می برد . گاو زبان بسته از دست مرد قصاب فرار می کند و به « دهلیز بقعه صاحب الامر » که در میدان « صاحب الزمان » در نزدیکی سلاخ خانه است وارد می شود . قصاب نیز برزای گرفتن گاو به داخل بقعه رفت و دوشاخ گاو را به دست گرفت وکوشش نمود تا گاو خود را بیرون ببرد. اماکوششهای او بی فایده بود وزور او بر زور گاو نمی چربید،قصاب همچنان کوشش می کرد وناگهان از شدت فشاری که برخود وارد آورد قلبش ازکار ایستاد وجان داد

شاهزاده نادر میرزا که همان زمان در تبریز بوده مشاهدات خود را در « تاریخ و جفرافیای دارالسلطنه تبریز » چنین آورده است :

… آن گاو را آقا میر فتاح [ مجتهد تبریزی ] برده بود ، جلی از بافته کشمیر بر او انداخته ، فوج فوج همی رفتند و بر سم آن حیوان بوسه همی زدند ، وقیعه [مدفوع] آن  گاو همی ربودند . بزرگان بدانجا چراغدان ها و پرده ها به نذر همی بردند نا به جائیکه سفیر انگلیس چهل چراغ بلور بفرستاد و بیاویختند و آنجا خدام و فراش ها بگماشتند .

مردم نواحی فوج فوج با چاوش به زیارت همی آمدند . همه روزه معجزه ای دیگر همی گفتند که فلان کور بینا شد و فلان گنگ به زبان آمد و فلان لنگ پای کوفت . برخی از بزرگان بدینکار بیشتر قوت همی دادند تا یک ماه کس را قدرت نبود سخنی در این کند . مردم غوغا هریک هر چه می خواست می کرد و می گفت و به تن آن گاو موی نمانده همه برکنده بودند . یک تن دیدم از بزرگ زادگان تبریز ضعفی در باصره داشت ، یک ماه به غرفه از آن غرف مسجد نشسته بود که شفا یابد تا از قضای ایزدی گاو بمرد و از دیوان اندک تبری کردند [ اما ] مردم غوغا اندکی از آن صولت نیافتادند تا دیر باز همی آمدند . خداوند روزی جمعی بدان جای حوالت فرموده بود که سخت بینوا بودند (۱).

لسان الملک سپهر همین ماجرا را تائید می کند و می نویسد :

… مردمان از این حدیث شگفت ، بدان گرد آمدند و نقاره و کرنا که از بهر نوبت آن شهر بود بدان مقام حمل دادند

و روزی چند کرت همی بنواختند وتمامت بازار و حجرات آن شهر را به زینت کردند و چراغدان های بلور افروخته داشتند و بزرگان شهر از بذل دینار و درهم و قربانی گاو و غنم خود داری نکردند و از هر دیه و قصبه و بلدان دور و نزدیک از بهر زیارت آن مقام زن و مرد به انبوه برسیدند . چندان غوغا برخاست که عقلای بلد از ازدحام و اقتحام [ بی اندیشه در امری داخل شدن ] عوام در آن مقام در بیم شدند که مبادا از آن جنبش و شورش فتنه حدیث شود که اصلاح آن نتوان کرد .

اخبار گاو مقدس به پایتخت رسید . امیر کبیر صدراعظم ناصرالدین شاه که حقیقت ماجرا را از مامورین خفیه خود شنیده بود ، بعد از کاوش ها به این نتیجه رسید که این بار دست کنسول دولت انگلیس در کار است و جناب مستر استیونس ، در ماجرای گاو مقدس دخالتی آشکار دارد پس از این که بادرایت بی نظیر خود این فتنه را خوابانید ، در نامه ای به خانم شیل همسر کنسول انگلیس در ایران از دخالت های بیجا و شیطنت آمیز کنسول انگلیس در تبریز گله می کند و می نویسد :

… بعد از آنکه مردم اجامره و اوباش تبریز به جهت شرارت های خودشان در امور ملکی و اتلاف مالیات دیوانی از برای خود مأمن و بستی قرار گذاشته و خود سری ها کنند عالیجاه مشارالیه [ جرج استیونس کنسول انگلیس ] به جهت تقویت آنها و استحکام خیالاتشان چهل چراغی به مسجد صاحب الزمان فرستاد و بر آنجا وقف کرده زیاد از حد باعث جرأت عوام و اشرار گشته پای جسارت را بیشتر گذارده اند تا از این خیالات عوام خدا داند چه حادثات بروز و ظهور کند … (۲)

(۱- تاریخ و جغرافیای دارالسلطنه تبریز ، از شاهزاده نادر میرزا ، چاپ اقبال ، تهران ۱۳۲۳ قمری ، صفحه ۱۰۹ و ۱۱۰

۲- امیر کبیر و ایران ، تألیف فریدون آدمیت ، صفحه ۴۲۸ – ۴۲۹ . همچنین رجوع کنید به جلد سوم ناسخ التواریخ ، تأالیف لسان الملک سپهر ، خانم شیل در خاطرات خود مفصلا از گاو صاحب الزمان و آشوب تبریز گزارش داده است.)

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.