شکستی که تو را از پای درنیاورد؛ مقدمه پیروزی است: مرگ و زندگی اصلاح طلبی

ناصر آملی

 

DSCF2370برخی اهل نظر، «اصلاح طلبی» را «پروژه = طرح» می دانند؛ و برخی، «پروسه = فرآیند»؛ اما به نظر می رسد فارغ از مجادله بر سر نام و عنوان، اصلاح طلبی را می توان شریان و جریانی از پروژه های به هم پیوسته تلقی کرد که مجموعا خود به «پروسه ای همواره ناتمام» می ماند؛ در این تلقی، اصلاح طلبی در حقیقت یک راه ناتمام است؛ و بلکه تمام ناشدنی. چنان که «اصلاحاتِ قائم مقام»، به «امیر کبیر» راه بُرد؛ و وی، به «مشروطیّت»؛ و مشروطه، به «مصدّق و جنبش ملّی»؛ و هکذا آن، به «انقلاب اسلامی»؛ و انقلاب، به «دوم خرداد و خاتمی»؛ و…  این رشته سر دراز دارد.

اما چه فرق می کند که اصلاحات را پروژه ببینیم، یا پروسه؟

دست کم یک فرق فارق آن این است که در «پروسه»، ناکامیِ «عامل»، معنا دار است؛ اما شکستِ «مطلق عمل»، بی معناست؛ و هر ناکامی، می تواند پلّه و گامی باشد در مسیر کامیابی.

«راهِ درست را رفتن»، یک «منطق» است؛ در حالیکه «درست راه رفتن»، «تکنیک» است و فنّ. می شود و ممکن است در «یک راه درست»، بد راه رفت و سرانجام رسید و دیر نیز رسید؛ اما نمی شود و ناممکن است در «راهِ نادرست»، حتی به فرض درست راه رفتن، به مقصد درست رسید؛ چنانکه جریان راست در این مُلک، یکسره در حال کوبیدن آب در هاون است؛ و یا پیمودنِ هم آن، در غربال!

آب یا خون جگرِ ملتی را کوبیدن و در غربال پیمودن، راهی است نادرست؛ ولو با تجهیزات و لجستیک سنگین و بسیار؛ و تکنیکهای «لیاخوفی و پلپوتی»!

و نادرست است واقعا؛ چرا که در چنین راهِ نادرست، «عنصر انسانی که پایه و مایه هر جنبش اصیل است»، تاب نمی آورد و فرومی ریزد و نهایتا ننگ بر رنگ غلبه می کند و ریزش ها، بر سر رویش ها آوار می شود و حتی «دبیران و سردبیران کیهانی» را، مصون نمی گذارد؛ چنانکه نوری زاد و خزعلی و مهاجری را نگذاشت؛ و باز هم نخواهد گذاشت؛ و حتی با عرض پوزش به محضر سه نامبرده اخیر خود احمدی نژاد نیز بعید نیست که از همین زمره باشد؛ منتها، چشم جهل و دل سیاه او، «مو» را دید؛ اما رؤیت دانسته هایش، به «پیچش مو» درنگرفت؛ و نمی گیرد.

«اصلاح طلبی»، یک «راهِ درست»، تجربه شده، بهره و ثمر برآورده است؛ البته از ریشه و تنه و شاخسارِ عقلانیت، محاسبه و صبر؛ در این مسیر، کامیابی و ناکامی و پیروزی و شکست، اموری در هم تنیده اند و حتی لازم و ملزوم هم.

بقول بزرگی، «شکستی که تو را از پای درنیاورد، خود مقدمه پیروزی است»؛ و اصلاح طلبی و اصلاح طلب، کما هو حقّهما، از پای در نمی آیند؛ چرا که در مرگ و حتی قتل یک پروژه، حیاتِ پروژه ای دیگر، جوانه می زند و این معنا محَصّل همان است که دکتر حجّاریان می گفت و ظاهرا از «تروتسکی» وام گرفته بود که :  «اصلاحات مُرد؛ زنده باد اصلاحات»!

«اصلاحات»ی،  می میرد؛ و زنده باد «اصلاحات»ی، که بار دیگر، در و سر می رسد؛ و این یعنی «پروسه ناتمام و بلکه بی انتهای اصلاح طلبی»: دیالکتیک پروژه ها؛ زایش و سنتز پروژه های پی در پی، و از دل هم.

با قدری تسامُح، و بقول آن فیلسوف یونانی، «ما دو بار در یک رودخانه نمی توانیم وارد شویم»؛ چرا که هم ما در حال تغییر مُدامیم، هم رودخانه در حال دیگرشدگی مدام؛ و در عین حال هویّت رودخانه در جریان، غیر قابل انکار است.

و انتخاباتها در پروسه اصلاح طلبی، یکسره، پروژه هایی ناتمام اند؛ و با همه ی اهمیتی که دارند، و اهمیتی که نتایج آنها در بردارد و بر سرنوشت ما تأثیر می گذارد، و ضرورتی که در بازبینی و نقد و حتی بازتعریف و عبرت از آنها احساس می شود، «یک بار گام نهادن در رودخانه است»؛ نه تمامت رود.

در انتهای سال ۹۴، بار دیگر ما، گام در رودخانه نهادیم؛ و رود خروشان بود و کف برلب؛ و گِل آلود؛ و کرانه، لغزنده! (ادامه دارد.)

 

 

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.