شبیه زمین ترک خورده

حجت حسن ناظر

گزینه شعر سلیمان خدابخشی

( دیشب ، تولد چند هزار سالگی زمین بود، ماه ، کامل ترین لباسش را پوشیده بود. تو نیامده بودی ، باد ، همه ی شمع های تولد را خاموش کرد .)

پس از” زمزمه های بوژان ” اولین گزیده شعر خدابخشی ” شبیه زمین ترک خورده ” دومین مجموعه شعر اوست،  شاعری با نگاه و دلی دلدارانه به دامنه های آویش پوش زادبومش ،آمیزه ای از دل سروده ها و هم نیز دل ندا های عاشقانه و گاه دغدغه های همدلانه و همدردانه با پیرامونش و انچه سخت میگذرد . اهل مطالعه و کتاب آشناست و از هر فرصتی برای خوانش ، خلوت و خنیاگری اندیشه خوشه چینی می نماید . برای سرایش پندارهای عاطفه آمیز و باور های احساس پوشش زور نمیزند. روان می سراید ، هرچند راه دراز و پر سنگلاخی تا دستیازی بر چکادهای در مه آرمیده ی ادبیات این هنر بیان نیات پیش رو دارد اما نومید هم نیست چرا که شوق پریدن و وارهیدن و فضاگشایی و تکرار ننمودن و آموختن در حرکت را هماره مشق مینماید مشق عشق و خستگی ناشناسانه بر کرجی التهابات اعماقش نشسته و در طوفان های مهیب زندگی یک تنه به پیش میراند و بادها و طوفان های گرداگردش را به هیچ میگیرد تا به ساحل آرامی نزدیک شود.

( دیشب غروب های زندگی ام را ، برایت پست کردم ، دوست داشتی ، کمی طلوع برایم بفرست. )

شاعر این دفتر شعر در اثر جدیدش که غزل و یادداشت هایی نیمایی را توامان به ضیافت دعوت نموده است و نسبت به اثر نخست گامی پر توفیق تر در آن نگریسته میشود. با دل و دیده ای تازه تر و باورمندی هایی بدیع تر و تجاربی بکر تر و کوشیده زوایایی پنهان و ناشناخته و ناشکافته از زندگی اش را با جادوی کلمه و کلام رقم زند و پیش دیدگان خواهنده ی مخاطب و ناظر واگشاید. سلیمان خدابخشی تکاپو میورزد مفید واقع گردد، مصرف کننده نباشد، خشتی هر چند کوچک در عمارت ماندگار فرهنگ هزاره های سرزمین سراینده اش به یادگاران وانهد و ادای ادب ، ارادتمندی و احترام ورزی خود را به ادبیات کرانه نا پیدا و نغمه ریز خاک هنر گستر و ادب پرورش را ادا نماید. ( قطار که راه می افتد ، یادم می آید ، چشم هایم را در ایستگاه جا گذاشته ام .)

اشعار” شبیه زمین ترک خورده ” بی تکلف ، راحت و رها ، خودمانی ، صمیمانه ، بی ادعا ، دل نشین ، خوش شمیم ، رایحه انگیز و غم دلانیست با شعر دوستان و اهالی فرهنگ تاریخ پیوندش که دغدغه مندانه می کوشند فرهنگ نیاکان را برای آیندگان پاس دارند.

( استاده بر بلندی های ” ماچوپیچو” ، مردی که فریاد میزند آزادی را ، شاعری از سرزمینی دورکه عاشقانه زندگی کرد، عاشقانه سرود و همه ی سخنش این بود که : « هوا را از من بگیر ، خنده ات را نه.»

خدابخشی نیشابور زاد از سال ۱۳۷۳ با سرایش و چاپ شعری در ماهنامه ی فرهنگی ، ادبی و هنری بینالود در نیشابور تولد ادبیش آغازید ، خود بر این باور بوده و در جایی مکتوب داشته که نگارنده ی این یادداشت در تشویق آثارش بی تاثیر نبوده و این قدرشناسی او را نمایان میسازد ، در سال۱۳۹۰ با همیاری انتشارات ” آهنگ قلم” اثر نخست خود را عرضه داشت و سپس با هماهنگی در انتشارات ” ماهوی خورشید” مجموعه چند داستان کوتاه با عنوان ” جاده های کوتاه مه آلود ” را به دست خوانندگان سپرد همچنین گزینه شعر ” شبیه زمین ترک خورده ” که هم اکنون عرضه شده است امید اینکه هماره سبز ، زایا ، کارا، پویا و قلم ریز و عشق گستر در کار گستردگی گستره ی تمام نشدنی فرهنگ اثر گذار تبار خویش و نیاکان رادش قلم زند ، شکوفایی فرهنگی ایجاد نماید و جان های مشتاق و تشنه ای را به چشمه ی ناب فرهنگ نزدیک دارد و یادآور شود که آنچه از آدمی می ماند اندیشه ای انسان ساز و خردی انسان پرور و رشد دهنده و بالنده و آینده پرداز است و نیز خود یادش باشد که باید هر روز بیشتر از دیروز در اعماق معدن وجود خویش به کاوشگری پردازد و تجارب گرانبار و گرانسنگی را که گستردگی میزایاند و فروبستگی ها را به دور می افکند را فرا چنگ آرد و چون هدیه ای ارزنده به نسل ها تقدیم دارد .

« شناسنامه، واژه ای بی مرز است ، هنگامه ای که همه ی زمین زادگاه من است .»

 

 

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.