شبه ادبیات چیست؟

خوانندگان رمان های پاورقی نه فقط مردم عادی بودند، بلکه نویسندگان بزرگی همچون پابلو نِرودا، بورخِس، برشت، کوکتو، فاکنر و سامرست موآم، به مطالعه ی آن ها می پرداختند

مجید نصرآبادی

هنر و ادبیات در دوران مدرن و به شکلی عام تر در تمامی شاخه های علوم، برای پیش کسوتان حسی دوگانه را در برتری جایگاهشان نسبت به غیرحرفه ای ها و نورسیدگان ایجاد کرده است. شاید از زمانی که نیچه در خطاب به شاگردان توصیه کرد که در صورتی که به استادشان خرده نگیرند، حق شاگردی را به جا نیاورده اند، چنین رویکردی شکل گرفته است و شاید هم ذات نوجویانه مدرنیسم، چنین آتشی به دامن می زند.

ادبیات در دوران مدرنیسم، فراز و فرودهای مکتبی بسیاری را پشت سر گذاشته است، به نحوی که هر مکتب نو داعیه ای علیه جریان های همعصر خود داشته است و آوانگاردیسم تشویق شده . خوب یا بد ، پس از مدتی جریان ساز می شود.

شاید تا به حال اصطلاح «شبه ادبیات یا ادبیات جانبی» Paralittérature را نشنیده باشید اما فرانسویان برای نخستین بار در سال ۱۹۶۹ نخستین جلسات ویژه بحث و بررسی شبه ادبیات در سِریسی لاسال، ُنرماندی را برگزار کردند و عنوان « شبه ادبیات » به جای عناوینی همچون « ادبیات تفریحی »، « ادبیات حاشیه ای »، « سایر ادبیات »، « ادبیات موازی » رسماً پذیرفته شد و در نتیجه شبه ادبیات وارد کتاب های درسی و سپس دانشگاهی شد.

هنگامی که ادیبان فرانسوی در حال شکل بخشیدن به مفهوم «شبه ادبیات یا ادبیات جانبی» بودند مرادشان از ادبیات بر دو رویکرد متفاوت بود:« یکی ادبیات کلان و توجیه شده و دیگری ادبیات خُرد، کوچک و توجیه نشده. هر دو نوع نیز از طرف بنیادهای رسمی مورد ارزیابی و نقادی قرار گرفته اند و خط فاصلی نیز بین آنها ترسیم شده که همچنان پایدار است. این وجه تمایز، در موسیقی نیز انجام پذیرفته است، چون که در مقابل موسیقی کلاسیک بزرگان این هنر در سده های هجدهم و نوزدهم میلادی، به طور کلی موسیقی پاپ قرن بیستم قرار دارد که گستره ی عملش آثار فولکلوریک، واریته و جاز است.» این روی کرد را می توان در دیگر زمینه های هنر نیز مشاهده کرد: مطبوعات وزین و موسیقی فاخر در برابر مطبوعات زرد و موسیقی پاپ.

«در واقع، از همان ابتدای قرن نوزدهم که توسعه ی صنعتی و توسعه ی  چاپ ارزان قیمت و سهل الوصول رونق یافت، نوع خواننده هم بیشتر از اقشار کم درآمد جامعه شد و طبقه ی  کتاب خوان دیگر صرفاً به طبقه  ی مرفه که قدرت خرید کتاب را داشت محدود نشد و طبقات پایین جامعه از طریق مطبوعات ارزان به رمان های پاورقی دار مورد علاقه خود دست رسی پیدا کردند، در نتیجه شبه ادبیات، که اساساً خود را در نوع رمان و به ویژه در نحوه ی چاپ و پخش رمان های پاورقی دار می بیند، خواننده ی خاص خود را می یابد، آن هم علی رغم این که نظام ادبی رسمی او را در اقلیت قرار داده ، اما به علت انبوه نویسندگان و وفور آثارشان، شبه ادبیات عملاً در اکثریت است. بعداً زمانی فرا رسید که رمان مردمی شد.»

تا همین چند دهه اخیر «شبه ادبیات» جایگاهی در کتب درسی و دانشگاهی نداشت و توسط مدرسین مطرح تدریس نمی شد.

«در قرن هجدهم زمانی که نوع رمان پدیدار شد، مخالفت شدیدی با آن به عمل آمد، به طوری که تا اوایل قرن بعد رمان اصلا ً جایی درسلسله مراتب انواع ادبی مقرر شده توسط نظریه پردازان کلاسیسیسم نداشت و تا آن وقت در حاشیه بود، چون که آن را فاقد ارزش های اخلاقی می دانستند، رمان نویس هم از هیچ مقام اجتماعی برخوردار نبود، آثاری هم که منتشر می شدند اغلب بدون امضاء بودند. لیکن در حوالی ۱۸۳۰ به عرصه ی ادبیات گام نهاد و در راه آزاد شدن از قید و بندها و پیش داوری ها کوشش کرد. شبه ادبیات، که وضعیت مشابهی نسبت به رمان داشت، بیشتر با پدیده ی نوظهور رمان پاورقی دار، که مدیون مطبوعات نازل بود، تقریبا ً در همان ایامی که رمان در حال نیل به یک جایگاه واقعی ادبی بود، وارد دنیای ادب شد و رمان های مردمی، با نویسندگان عدیده آن و آثار بی حد و حصر آن ها مورد توجه قرار گرفت»

خوانندگان رمان های پاورقی نه فقط مردم عادی بودند، بلکه نویسندگان بزرگی همچون پابلو نِرودا، بورخِس، برشت، کوکتو، فاکنر و سامرست موآم، به مطالعه ی آن ها می پرداختند. ژان پل سارتر، در کتاب معروف خویش، کلمات، که حسب حال اوست، می نویسد: « که بیشتر مدیون آثار پلیسی بوده است تا نوشته های والای شاتوبریان و سپس با تأکید گفته بود هنوز که هنوز است امروزه هم با کمال رغبت به مطالعه سِری «سیاه» می پردازم تا ویتگنشتاین»

«بدین سان شبه ادبیات، که تا مدت های مدیدی موضوع یک مقاومت شدید بود، توانست جایگاه واقعی اش را بازیابد. عصر حاضر که متوجه وفور بی حد و حصر این ادبیات شد، آن را یک پدیده اجتناب ناپذیر جامعه ی  ادبی ما شناخت و حتی به این امر توجه کرد که بسیاری از انواع، در فضایی مردمی و قبل از این که رسمی و بنیادی شوند، به وجود آمده اند. بعضی از شکل ها و نحوه های بیان ، مثل رمان و پویانمایی به لطف تحولات اجتماعی به حقانیت رسیدند. به علاوه، بعضی از کتاب ها، مثل رما نهای پلیسی، جاسوسی و رمان های تخیلی، کم کم طوری وارد فرهنگ فرانسه شدند که بنیان های رسمی ادبی ناگزیر به پذیرش اهمیت جایگاه آن ها شدند»

انواع ادبی  «شبه ادبیات» که روزگاری توسط ادیبان فرانسه دسته بندی شده بود شامل این سرفصل هاست: ادبیات علمی – تخیلی؛ ادبیات پلیسی؛ ادبیات و سینما؛ ادبیات و تبلیغات؛ روزنامه نگاری؛ تصنیف. اما امروزه بسیاری از انواع ذکر شده، جزئی از ادبیات کلان بشمار می آیند و در مراکز دانشگاهی معتبر تدریس می شوند. روزگاری پیشتر در جامعه خودمان، صادق هدایت گروهی به نام اربعه را تشکیل داد که دربرابر گروه سبعه که ادبیان کلاسیک بودند، به خلق آثار شبه ادبیاتی – البته به زعم ادیبان کلاسیک – می پرداختند. اما امروزه در دنیای ادبی، بسیاری از آثاری که روزگاری مورد هجمه ی  کلاسیک نویسان ملانقطی بود، جزئی از آثار کلاسیک ادبی به شمار می آید. این خاصیت ادبیات و هنرست که دایم در حال زایش و نوآوری باشد و همیشه آثار پیشقراولان به دیده تردید نگریسته می شده است، اما زمان بهترین داورست که مشخص می کند، که می ماند و که می رود.

جهت مطالعه بیشتر: طهمورث ساجدی صبا (استادیار دانشکده زبان های خارجی دانشگاه تهران)، بررسی شبه ادبیات و انواع ادبی آن؛

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.