سودمندی های طنز در زبان آتشین

زهرا ابویسانی

دانشجوی دکترای زبان و ادبیات فارسی

طنز در لغت به‌معنای افسوس کردن، مسخره کردن، طعنه زدن، سرزنش کردن، بر کسی خندیدن، عیب کردن. و در اصطلاح عبارت از روش ویژه‌ای در نویسندگی است که ضمن دادنِ تصویر هجوآمیز، از جهات منفی و ناجور زندگی، معایب و مفاسد جامعه وحقایق تلخ اجتماعی را به صورتی اغراق‌آمیز، یعنی زشت‌تر و بدترکیب‌تر از آنچه هست نمایش می‌دهد، تا صفات و مشخصات آن روشن تر و نمایان تر جلوه کند و تضاد عمیق وضع موجود با اندیشه‌ی یک زندگی عالی و مألوف آشکار گردد …

مبنای طنز شوخی و خنده است، این خنده، خنده‌ی شوخی و شادمانی نیست. اشاره و تنبیه اجتماعی است که هدف آن اصلاح و تزکیه است. نه ذم و مردم آزاری … پس هر چه مخالفت نویسنده و بغض و کینه‌ی او نسبت به حوادث زندگی شدیدتر و قویتر باشد، به همان نسبت طنز دردناک تر می‌شود. (آرین‌پور، ۱۳۷۶، ص۳۶)

جیمز برتر در کتاب داستان کوتاه درباره طنز می‌گوید:

طنز نتیجه‌ی گونه‌ای آشفتگی عاطفی است که روایت آن، با فاصله گرفتن از وضعیت آرام و عاری از هیجان بیان می‌شود. (برتر، ۱۳۷۷، ص۲۵)

طنزپرداز هدفی والاتر از سرگرمی، کینه‌توزی و مزاح دارد. وی ضمن بررسی مسائل تلخ اجتماعی و بیان مشکلات اخلاقی بایدها و نبایدهای لازم را مطرح می‌سازد، ناهنجاری‌های اجتماعی را در کلام و داستان با نکته‌سنجی می‌گنجاند. به‌طور غیرمستقیم خواننده را با عواقب شوم ابتذال احتمالی آشنا می‌سازد، آنان را به تأمل و تفکر وا می‌دارد. از بی‌تفاوتی‌ها دور می‌سازد، طنزپردازان به جهت درک و تحلیل درستی که از شرایط دارند. به مقوله‌هایی چون اقتصاد، فقر، گرانی، تورم، پول‌پرستی، احتکار و حرص می‌پردازند. از یک طرف این مسائل را حلاجی نموده و از طرف دیگر راهکارهایی ارائه می‌دهند، در واقع رشد و شکوفایی جامعه را بر دوش می‌کشند.

کارکردهای طنز در ادبیات

از دیرباز زبان کنایه و اشاره راهی برای بیان مقصود بوده است. بدیهی است که کلمات به‌طور آشکار نمی‌توانند حقایق پوشیده را چنان که باید بازگو نمایند. حلاوت متن و نوشته‌های طنز و لطیفه‌ها به چند پهلو بیان کردن است که بالطبع، تفسیر و تأویل از این نوشته بیش از یک برداشت در بر خواهد داشت.

اصحاب رسانه و ذهن کاوش‌گر انسان نکته‌سنج همواره در پی آن است، تا مطابقت‌های موجود در روزگار را با طعنه و استهزا بیان کند، به‌شکلی که به حاکمان قدرت و ملت در بند این قدرت‌ها حقایق را بفهماند. این رسالت مهم که پیامدش تنبیه و بیداری خلق خواهد بود یادآور همان تلخک دربار است که از گفتن حقایق هیچ باکی ندارد، چون کلامش جد نیست شوخی با کلمات، اغراق و تناقض را ترکیب می‌کند تا در امان باشد و از سوی دیگر سخن را بی‌پرده و رک در لباس طنز مطرح می‌سازد. هم طبع اطرافیان را با کلام خود شیرین می‌کند و هم حقیقت مطلب را چنان‌که باید بازگو می‌کند و آنان که باید حساب کار خود را بکنند یقیناً به عمق سخنش و کنایه‌ی آن پی‌ خواهند برد.

زبان طنز اسلحه‌ای کارآمد برای بیان حقایق تلخ و آزاردهنده‌ی جامعه‌ی بشری است.

جایگاه طنز از دید ادبی در کنار نقد است، البته نقد ادیبانه و کنایی که هنر نویسنده را فریاد می‌زند وی با تلویح و تعریض به ناراستی‌ها کلام خود را، با کمک صنایع ادبی چون: ایهام، کنایه و نقیضه‌گویی مطرح می‌سازد.

عمده‌ترین تعهد این جماعت اصلاح و تهذیب جامعه بشر است.

قدمت طنز در راستای تاریخ، شاید به تولد انسان نخستین برسد. در ادبیات سرزمین‌مان بعضی از آثار با جلوه‌هایی از طنز نمادین قابل بررسی است، از جمله این آثار، منظومه درخت آسوریک می‌باشد. به گفته فریبا شادمهر در مقاله‌ای با نام جدالی به قدمت تاریخ مندرج در کتاب «طنز ۱» چنین به‌نظر می‌رسد که در این منظومه رگه‌هایی از طنز اجتماعی و تمثیلی وجود دارد.

«درخت آسوریک از منظومه‌های انگشت شمار برجا مانده از ادبیات پیش از اسلام است؛ با مضمون مفاخره‌ی میان بز و درخت خرما، که براساس نگرش نمادشناسانه تاریخی، همراه با بررسی زمینه‌ی اجتماعی، درخت خرما نماد کشاورزی و بز نماد دامپروری است. برتری‌جویی و نبرد این دو نیز، نماد ستیز و ساز و کار تولید کشاورزی با شیوه دامپروری است.

شیوه‌ی مناظره و مفاخره این دو، با توجه به زمان سرورده شدن این منظومه این ظن را در خواننده تقویت می‌کند که سراینده، به بیان طنزآمیز یک مناظره‌ی دینی نظر داشته است». (موسوی، طنز۱، ۱۳۹۰، ص۵۸) (زیرا درخت آسوریک در بین آشوریان از تقدس ویژه‌ای برخوردار است و بز نماد دین زرتشتی است)

از بررسی این منظومه چنین برداشت می‌شود که نویسنده به زبان رمز و شیوه‌ی سمبیک کم و کاستی جامعه را به تصویر کشیده است. وی با نگاهی تمثیلی و استعاری پرخاشگری، خودستایی، ناسزاگویی در بحث و جدال را نکوهش می‌کند و در واقع به نوع قضاوت و ناعادلانه بودن شیوه‌ی قضاوت اشاره می‌کند. با دقت نظر در این داستان نمادی درمی‌یابیم که نویسنده عقیده دارد که زبان‌آوری، پرخاشگری و خودستایی در مناظره و یا هر بحث دیگر نشان پیروزی نیست. برای روشن شدن موضوع به قسمتی از داستان می‌پردازیم:

درخت خرما: من از بسیاری جهات از تو برترم در سرزمین من درختی همتای من وجود ندارد. چرا که شاه از میوه‌ی نوبر من می‌خورد و کشتی‌بان از تخته‌ی من کشتی دکل می‌سازد، از من جارو درست می‌کنند…. از من طناب درست می‌کنند که پای تو را با آن ببندند و دسته‌ی چاقو از چوب من می‌سازند تا بر حلق تو بمالند …

وقتی فخرفروشی‌های درخت خرما تمام شد. بز سر بلند کرد و چنین گفت: تو با من جدل می‌کنی؟ ننگ من است با محاسنی که دارم به هرزه درایی‌های تو پاسخ دهم. درازای تو مثل دیو، سر شاخه‌هایت مثل گیسوان دیو است. بهتر است که انسان دانا در مقابل فرد نادان بردباری پیشه کند.

من تا کی می‌توانم یاوه‌های تو را ای بلند بی‌سواد تحمل کنم؟

برایم ننگ سنگینی است، چرا که مردم پارسی در افسانه‌ها گفته‌اند که تو، درخت بی‌سودی هستی. مردمان برای آن‌که تو بارآور شوی، تو را همانند گاوان، با جفت رها می‌کنند. گمان من اینست که تو حلال‌زاده نیستی.

ستایش خداوند و مزدا یسنایان ممکن نیست، جز با کمک من، چرا که در پرستش خداوند، از شیر من استفاده می‌کنند.

کمربند مقدس را از پشم سفید من تهیه می‌کنند. پرستندگان اهورامزدا، بر پوست من وضو می‌گیرند.

از جهات دیگر باز از تو برترم ای درخت آسوریک وقتی بز را به بازار ببرند و به فروشندگان بگذارند هرکس کمتر از ده درهم داشته باشد به بز نزدیک نمی‌شود، در حالی‌که کودکان، میوه تو را به دو پشیز می‌خرند و هسته تو به زباله‌دان می‌رود. این است سود و نیکی من و این است بخشش و بزرگواری من که در سراسر این سرزمین بزرگ پخش می‌شود و این است سخنان ارزشمند و زرین من که با تو گفتم همان‌طور که انگار پیش پای خوک و گراز، مراورید بیفشانیم.

بز با چنان زبان‌آوری و دشمنام‌گویی در برابر درخت خرما پیروزمندانه وی را ترک کرد.

مقایسه و ارزیابی گفته‌های بز و درخت، نشان می‌دهد که بز پیروز واقعی نیست، زیرا فرصتی به درخت نمی‌دهد که پاسخگو باشد در واقع بعداز این سخنان خودش را به پایان رساند صحنه مناظره را ترک کرد. (همان، ص۵۹)

نویسنده این منظومه بز را پیروز میدان نشان می‌دهد زیرا در پایان مناظره چنین می‌آورد: «بز به پیروزی شد و خرما اندر ستوه». (نوایی، ۱۳۴۶)

با توجه به اینکه بز نماینده دین زرتشت و درخت آسوریک نماینده دین ایزدپرستی آیور است گمان می‌رود که نویسنده از جدال و گفتگوهای سمبلیک این دو شخصیت می‌خواهد به نکته ظریفی اشاره نماید البته در لفافه و به خواننده بفهماند که مفاخره دورغین و برتری‌جویی با ستیزه و فحاشی نشان پیروزی نیست. اما این برداشت به عهده خوانندگان است.

به‌نظر می‌رسد نویسنده این منظومه درخت خرما و بز را به نویسندگان و قاضیان ناعادل تشبیه کرده است و داوری آنان را به طنز به نمایش کشیده است. چرا که تهدیدها و گفتگوهای آنان رنگ و بوی مفاخره دارد.

ادبیات و نقد اجتماعی

انسان از دیرباز سخنان سخت و گزنده را نمادین و به شکل طنز در داستان، نمایشنامه، روایتها و قصهها میآورد، گمان میرود کنایه و با استعاره سخن گفتن از همان آغاز زندگی اجتماعی وجود داشته و کاربرد طنز در جوامعی که استبداد امان از مردم بریده است و ظلم بیداد فزونی داشته گزندهتر است و رایجتر، همچنین در جوامعی که دین ابزار میشود. به طبع آمیزههای دینی نیز علم میشوند تا راحت ترگردهی مردم را مرکب سازند، برای پیشبرد مقاصد خویش.

 برزویه طبیب در بخشی از کتاب کلیله و دمنه در مورد اختلاف ادیان چنین میگوید: «بعضی به‌‌طریق ارث، دست در شاخ ضعیفی زده و طایفهای از جهت متابعت پادشاهان و بیم جان پای بر رکنی لرزان نهادهاند و جماعتی برای حطام دنیا و رفعت منزل دل در پشتیوان بودهای بسته و تکیه بر استخوانهای پوسیده کرده و رأی هر یک بر این مقرّر که من مصیبم و خصم من مخطی … هر طایفه را دیدم که در ترجیح دین و تفضیل مذهب خویش سخن میگفتند و گرد تقبیح ملّت خصم و نفی فی مخالفان میگشتند… اندیشیدم که اگر پس از این چندین اختلاف رأی بر متابعت این طایفه قرار دهم و قول اجنبی صاحب غرض را باور دارم، همچون آن غافل و نادان باشم که شبی با یاران خود به دزدی رفت. خداوند خانه با حرکت ایشان بیدار شد و زن خود بیدار کرد و گفت من خود را در خواب سازم و تو با صدای بلند از من بپرس که این همه مال او کجا به دست آوردی؟ زن پرسیدن گرفت… مرد گفت: از این سوال درگذر. ممکن است مردم بشنوند. زن اصرار کرد. مرد گفت: این مال را من از دزدی جمع کردهام. افسونی میدانم که شبهای مهتابی میخوانم. پیش دیوارهای توانگران میایستم و هفت باز میگویم: شولم شولم و دست در روشنایی مهتاب میزنم وارد خانه میشدم و هفت بار شولم میگویم همه نقود خانه پیش چشم من ظاهر میگردد. من به قدر طاقت برمیدارم با تکرار همان افسون و با کمک مهتاب از روزن خانه بالا میآیم… دزدان بشنودند و شادیها نمودند. بعداز ساعتی که مطمئن بودند همه در خوابند، رئیس دزدان هفت بار شولم بگفت و پای در روزن کرد و سرنگونی فرد افتاد. خداوند خانه با چوبدستی شانههایش را بکوفت و گفت: همه عمر رنج کشیدم و مال به دست آوردم تا تو کافر دل پشتواده بندی و ببری؟ بگو تو کیستی؟ دزد گفت: من آن غافل نادانم که دم گرم تومرا بر باد نشاند.

در کتاب کلیله و دمنه بنا به اوضاع اجتماعی برزویه با قدرت نویسندگی و نقادی حقایقی را به تصویر میکشد. گویا رسالت وی نمایاندن اخلاقیات، سیاست حاکمان، اندیشههای دینی، به مسخره گرفتن اقدام حاکمان نااهل. (نصراله منشی، ۱۳۸۸، ص۴۸)

آنجا که گرفتاران و دلبستگان به نعمتهای دنیوی را مورد ریشخند قرار میدهد و حکایت آنان شبیه آن مرد است که از پیش اشتر مست بگریخت و خود را در چاهی آویخت و دست در دو شاخ زد که بر بالای چاه روئیده بود و پاهایش برجایی قرار گرفت. چون بهتر نگریست دو پای خود را بر سر چهار مار دید که سر از سوراخ بیرون گذاشته بودند، نظر به قعر چاه افکند، اژدهایی سهمناک دید دهان گشاده و افتادن را انتظار میکرد.

موشان سیاه و سفید بیخ آن شاخهها که گرفته بود میبریدند او در برابر خود زنبورخانه و قدری شهد یافت؛ چیزی از آن به لب برد از نوعی در حلاوت آن مشغول گشت که از کار خود غافل ماند.

بزرگان طنزپرداز گاه با شوخی و لطیفههای ادبی و گاه با زبانی تمثیلی ونمادین به ناکاستیهای اجتماع نظر میکنند. اگرچه هدف در نهایت آموزش و بیداری است. در لابهلای این بزرگنماییها حاکمان، سیاستمداران رجال دولتی، کارفرمایان و احاد مردم به تربیت اجتماعی دست مییازند همه در سایهی رکگوییها، اغراقها و پارادکسهایی است که طنازان ارائه میدهند.

اگر روح طنزپرداز را چیزی کوچک در حد نکتهای ناهموار یا وصلهای ناجور نیازارد و هنگام مطرح کردن آن عدم احساس امنیت مزید علت شود رو به طنز نخواهد آورد و اگر مخاطب او نیز چنین حس مشترکی نداشته باشد، طنز جایگاه شایستهی خود را نخواهد داشت.

در این میان حافظ شیرازی با زبان فاخر و با استفاده از ریزهکاریهای ادبی سخنش دلنشین و طنز وی بیبدیل است.

با توجه به مراتب طنز و پختگی کلام جامعترین نوع طنز را در اشعار حافظ میبینیم. بنمایههای اجتماعی، سیاسی، فرهنگی با زبان کنایی و اغراق آنچنان ماهرانه سروده شده است که شعر وی تصویری از عصر اوست و بزرگنماییها و تناقضهای کلامش عمق فاجعه و دردناک بودن وقایع زمانهاش را فریاد میزند.

وی در نکوهش ریاکاران، زهدفروشان، صوفی نمایان، ابزار کردن مسجد و مدرسه و بهطور کلی بیعدالتیها داد سخن میدهد:

بــاده نـــوشی کـه در او روی و ریایی نبود

بهتر از زهدفروشی که در او روی و ریاست       (دیوان حافظ، غزل۲۰،ص۳۱)

مـــی خور که صد گناه ز اغیار در حجاب

بهــتـــر ز طاعتی که به روی و ریا کنند   (دیوان حافظ، غزل۱۹۶،ص۲۶۵)

در نکوهش صوفیان:

صـوفیان جمله حریفـند و نظرباز ولی

زین میان حافظ دلسوخته بـدنام افتاد              (همان، غزل ۱۱۱، ص ۱۴۸)

**

صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد

بـنــیـاد مکر با فلک حقه باز کرد         (همان، غزل ۱۳۳، ص۱۸۰)

همچنین برای نمایدن ریا و ظاهر فریبان جامعه که با عوام فریبی کار خود پیش میبرند:

صوفی شهر بین که چون لقمه شبهه میخورد

پـــاردمش دراز باد آن حیوان خوش عـلف    (همان، غزل ۲۹۶، ص۴۰۱)

«ریا و تزویر از مؤلفههای رایج عصر حافظ بوده است. لحن طنزآمیز حافظ که در برخی ابیات رنگ پرخاش به خود میگیرد، در حقیقت تظاهر شخصیت دلیر و دریادل اوست؛ زیرا اگر در لحن نوعی ضعف و کم ظرفیتی باشد در استهزاء، استحقاف و تحقیر نسبت به موارد استهزاء مستتر میباشد». (اندوهجردی، ۱۳۸۳، ص۲۷۷)

زیبایی شعر حافظ گریزی است که در غزلهای عاشقانه به مسائل سیاسی و اجتماعی میکند:

وی در غزلی با مطلع

روز هـــجـران و شب فرقـت یار آخر شد

زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد    (همان، غزل ۱۶۶، ص۲۲۳)

دوران به سر آمدن حکومت امیر پیرحسین در شیراز و آغاز حکومت شاه شیخ ابواسحاق را به تصویر میکشد.

و انزجار و نفرت خود را با استفاده از آرایهی ایهام و استعاره و البته زبان طنز و پوشیده نشان میدهد.

آن همه ناز و تنعم که خزان میفرمود

عــاقــبت در قـدم باد بهار آخر شد       (همان، ص۲۲۳)

اگرچه ظاهر غزل هیچ نشانی از حکومت سیاسی و بیداد ظالمان ندارد اما استفاده از استعاره و کلماتی چون ناز و تنعم، نخوت بادی، شوکت خار… نشان دهندهی روزگار حکومت امیر پیرحسین و بیداد وی بر مردم است.

 

 

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.