سعید رضا دوست ( بی صورتان)

rezadost

ایاک و الدماء

(نهج البلاغه)

کهنه اوراق سررسید شدیم

خفته در ماضی بعید شدیم

شیر خرگوش وار معرکه ها

طعمه ی هر چه می رسید شدیم

بایزید شب و سحر بودیم

ظهر روز دهم، یزید شدیم

دختری روی دار، مجنون شد

فیلسوف درخت بید شدیم

همره باد کولی این قرن

کج به هر سو که می وزید شدیم

پای ما لنگ و دست ما کوتاه

قفل سازان بی کلید شدیم

رخت اندوه بر تن ایام

ما کلاغان روسپید شدیم

معجزات قدیم، کهنه شدند

در پی مذهبی جدید شدیم

کاشفان فروتن الکل

مومن مکتب اسید شدیم

تهران۱۳۹۳

 

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.