سرایشگر وطن، ستایشگرآزادی

حجت حسن ناظر

محمد تقی بهار (ملک الشعرا)  ۱۲۶۵-۱۳۳۰

شاعر ،نویسنده ، روزنامه نگار،سبک شناس ادبی، آزادیخواه

بزرگترین شاعر قرن چهاردهم هجری بهار است.    ( احمد مهدوی دامغانی )

بهار ، پادشاه شعر معاصر ایرانم است.

(ایرج افشار یزدی)

از عصر عنصری تا به حال نظیر بهارپرورش نیافته است .            (علامه علی اکبر دهخدا)

شعر بهار شعر مضمون است.

(دکتر رضا براهنی )

بهار، معرفتی عمیق نسبت به ادبیات و فرهنگ ایران داشت.

(دکتر شفیعی کدکنی)

تاریخ ادبیات ایران چهره بهار را به طور برجسته و شایسته ای بر سینه خود نقش خواهد زد.

(بزرگ علوی)

بهار، استاد بزرگ و بی نظیر قصیده است .

(محمد جعفر محجوب)

مهمترین شاعر بعد از حافظ، بهار بوده است .

( دکتر محمد علی اسلامی ندوشن)

در حلقه ی درس ادیب نیشابوری اول حضور داشت. درج اشعار اجتماعی در روزنامه ها، درک سبک خراسانی در شیوه ی سرایش شعر، نوشته ها و گفته هایش فرودستان را فرو نگذاشت.  برای آزادی وطن به بند رفت، خانه نشین شد، سنت گرای نو اندیش، ادیبی وطن خواه، سرزمین دوست، ترجمان شکوه و شکایت ایرانی، آزموده ی درشتی های روزگار، نماینده ملت، شمعی که کاهید تا محفل افروزد، نیم قرن حضور در کشاکش های اجتماعی، یک ایرانی اصیل، بزرگترین قصیده سرای چند قرن اخیر خراسان خروشان، شاعری با نگاه به آینده، عضو پیوسته ی فرهنگستان ایران،  ریاست نخستین کنگره ی نویسندگان ایران

چونان حافظ ومولانا تشکیل دهنده ی جمعیت ایرانی هواداران صلح، پیشنهاد دهنده ی احداث آرامگاه فردوسی، یکی از آخرین تجلی گران شعر کلاسیک و از نوادر چکامه سرایی زبان پارسی، عناصر معنوی و صوری شعر در چامه های بهار بهترین جلوه های زندگی را وا فریاد نمودند. بهار تصنیف سرای برجسته ای نیز بود از آن میان (ای چرخ) (مرغ سحر) (زمن نگارم خبر ندارد) زمزمه ی مردم شد و(مرغ سحر) مانند ( ای ایران) همانند سرود ملی جا باز کرد، در آثار، افکار، اشعار و آراء بهار مبارزه با نفوذ وتجاوز بیکانه و در افتادن با تعدی و بیداد فرمانروایان خود کامه  پر رنگ تر به چشم می آید، آزادی را یگانه امید ملک وملت می شمارد، طنز اجتماعی، توجه به مضامین ومعانی اخلاقی و سادگی و صمیمیت در اشعاتر و اندیشه اش مهم گرفته شده است .

سعدی را عاشقانه می ستود و فردوسی را بزرگترین سخنور می شمرد، در مراثی آیینی بهار،  لطف عرفانی، روح ایمان داری ، تقوا پیشه گی و پارسایی جلوه گر است بی آنکه گوشه چشمی به تعصب عوامانه و حسرت ها ی مبالغه آمیز خشک زاهدانه داشته باشد.

تربیت زنان سرزمینش را نخستین گام ترقی و تجدد مملکت می شمرد، عشق به ایران و دلاورانش خصوصا اسطوره شاهنامه (رستم ) در خاطرش جایگاهی والا داشت.

بهار معتقد بود اشعار عاشقانه همه ی آن چیزهایی نیستند که نام شاعر جاودانه کنند، مفاهیم اخلاقی، اجتماعی و انسانی آرمان او بود، او بر این باور بود: شعر عاشقانه را شاعر برای خود بگوید وبرای معشوق بخواند ولی شعر حقیقی ومردمی را برای دنیا بکوید و به یاد ها بسپارد. اقرارات عاشقانه را در شعر نمی پسندد زیرا باور مند است با عزت نفس که شریف ترین غریزه انسانیت است منافات دارد. آنچه شعر بهار را از اشعار کهن سرایان متمایز می نماید، همانا خون، حال و رقصی است که در آن ها آرمیده است مانند بدنی زنده و گرم، همچون میوه ای آبدار، گویی اندیشه های دیروز در تخیل او جان میگیرند و در سیمایی با طراوت به تولد دیگر دست میازند. رنج بهار او را صاحب گنجی نمود و آن گنج همانا شاید (مرغ سحر) است.

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.