ستون آزاد

QuestionMark_Exclamation-Pointم.فریمن

اینجا ستون آزاد است و من مانده ام که گیر بدهم به پلیس محترمی که زده و یک سارق لاغراندام چاقو بدست را گلوله باران کرده یا نه! بعد هم در خبر مربوطه آورده اند که همدستان سارق متواری شده اند. من که هرطور محاسبه می کنم چنین سرقت ناشیانه ای جز از یک آدم فلک زده ی بدبخت برنمی آید. تیم اش کجا بود! تازه اسپری فلفل آیا بهتر از گلوله نبود؟ اصلا یک آقای مامور ورزیده ی کارآزموده ی نیروی انتظامی که حقوق می گیرد و هر روز جلوی چشم مردم در خیابان اصلی شهر و به خصوص مقابل طلافروشی ها رژه می رود آیا نمی توانست با عملیات دفاع شخصی، چاقوی سارق را بگیرد؟ راستی این گلوله ها چرا چندی قبل سینه ی سارقان مسلح طلافروشی ها را نشانه نگرفت؟ هرطور که حساب می کنم ضعیف کشی کرده اید برادر. آن سارق چاقو بدست درب و داغان هم حق حیات داشت عزیز من. این ماجرا برای پلیس افتخار نیست. منتظر پاسخ فرمانده محترم نیروی انتظامی می مانم….

زرخان نه! زر

خب ما به همه گیر می دهیم و حتی به نشریه ی خودمان. قبلا هم گیر داده ایم البته. این بار اما ضمن گیر دادن حسابی خجالت هم می کشیم که نشریه ای که اسمش خیام نامه است سه بار در همین چند هفته ی قبل یک رباعی خیام را تکراری و هرسه بار هم غلط چاپ کند!

زان پیش که بر سرت شبیخون آرند… فرمای که تا باده گلگون آرند… تو زر نیی ای غافل نادان که تو را… در خاک نهند و باز بیرون آرند … ( در هر سه بار به جای زر نوشته شده زرخان!)

آقای فرماندار شما پاسخ دهید

میم سی سی یو: بنده در دو شماره قبل تر در بخش شهروند-خبرنگار پیام دادم به آقای عظیمی نژاد رییس دانشکده علوم پزشکی نیشابور که چرا در کنار بخش قلب بیمارستان ۲۲ بهمن دارند ساخت و ساز می کنند و از بیماران این بخش سلب آسایش نموده اند. جناب عظیمی نژاد به دریچه ی آئورت دهلیز چپ قلبشان هم حساب ننموده و حتی دوخط معذرت خواهی هم نکرد. بله آقای فرماندار! شما از مسوولان محترم خواسته بودید پاسخگو باشند. آیا تازگی ها هیچ یک از اقوام شما در بخش قلب بیمارستان ۲۲ بهمن بستری نشده اند؟

چه کار کنیم با کودکان کار

همکارمان خانم مهدیار در گزارشی که هفته ی قبل در صفحه ی ۲ خیام نامه چاپ شد به مطالبی پرداخته بودند که چشم و گوش ما باز شد! از جمله: فروش ترامادول در سوپرمارکت ها! تشکیل موسسات مردم-نهاد با اهداف سیاسی و مالی! مراجعه ی روزی سه نفر به اورژانس اجتماعی! رسیدن سن اعتیاد به گروه سنی ب و جیم! ندادن سالن ورزشی به معتادان بهبودیافته! اعتبار فقط ۱۰۰ میلیون برای یک سال بهزیستی! اما این ها به کنار، نکاتی هم که رییس اداره بهزیستی درباره ی کودکان دستفروش گفته بودند جالب بود. مثل این که وقتی مردم به این کودکان کمک می کنند و گاه اجناس ارزان قیمت آن ها را با بهای گران می خرند در نتیجه والدین آن ها تطمیع شده و باز هم کودکانشان را وادار به کار می کنند. (هه! خودم یک بار با افتخار روی ترازوی یک کودک کنار خیابان رفتم و بعد ۵۰۰ تومان بهش دادم و گفتم بقیه اش باشه انعام! عجب حس «خودحاتم طایی بینی» خفنی هم بهم دست داد!) چندی قبل هم پیشنهادی در شبکه های اجتماعی مطرح شد که به جای کمک مالی به این کودکان بهتر است بهشان غذا و میوه بدهیم. پیشنهادی که کلی لایک گرفت. اما باز هم جناب علیزاده مخالف بودند و هرگونه کمکی به این کودکان را نوعی تشویق آن ها به ادامه ی کارشان دانستند. خب امیدوارم بدآموزی نداشته باشد و شما به این نتیجه نرسیده باشید که اگر سر چهار راهی، تقاطعی، جایی یک کودک دستمال کاغذی فروش سر راهتان سبز شد بزنید زیرش بگیرید و قال قضیه را بکنید! (همان طور که دوستان نیروی انتظامی در بازار زرگرها کندند) بروم تا این جناب علیزاده عصبانی نشده اند… راستی سرکار خانم مهدیار! گزارشتان را دو بار خواندم اما آخرش نفهمیدم این جناب علیزاده خانم هستند یا آقا! نوشته اید: رییس اداره بهزیستی، ایشان، وی، علیزاده، این مقام مسئول… خب لااقل اسم کوچکشان را هم دست کم یک بار می آوردید!

 

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.