سبک های فرزند پروری ( روش های تربیت فرزند)

مقدمه:

خانواده به عنوان اولین نهاد اجتماعی وظیفه تربیت فرزندان را بر عهده دارد . والدین که وظیفه ی اصلی آنان تربیت فرزندان است. از عناصر تشکیل دهنده ی خانواده می باشند. اکنون لازم است که پدر و مادر روش ها و شیوه های تربیت فرزند را یاد داشته باشند تا بتوانند فرزندانی شایسته برای جامعه پرورش دهند.

سبک های فرزند پروری :

الف) سبک آزادمنشانه ( سهل گیرانه)

در این روش والدین هیچ گونه نظارتی بر اعمال و رفتار فرزندان خود ندارند و در مقابل فرزندان نیز هیچ گونه حمایتی را از ناحیه ی خانواده دریافت نمی کنند . آثار بی نظمی و هرج و مرج در این گونه خانواده ها کاملا مشهود است . والدین درخواست و انتظاری از فرزندان خود ندارند و ای بسا که اگر هم داشته باشند از ناحیه فرزندان توجهی صورت نمی گیرد. فرزندان این گونه خانواده ها مات و مبهوت از ادامه زندگی هستند چرا که هدف مشخصی برای ادامه حیات ندارند. فضای عاطفی و مهر و محبت میان اعضای خانواده وجود ندارد و فرزندان به دلیل عدم برخورداری از عاطفه و تکریم شخصیت مناسب از سوی والدین طرد می شوند . اعضای این گونه خانواده ها مانند گروه موسیقی می مانند که هر یک ساز خود را جداگانه و خارج از عرف گروه می نوازد.

مشخصات فردی فرزندان این خانواده ها :

کودکانی که در این گونه خانواده ها بزرگ می شوند احساس مسئولیت نسبت به اعمال و رفتار خود ندارند و به نوعی از زیر بار مسئولیت شانه خالی می نمایند. به دلیل عدم برخورداری از تربیت صحیح و سالم قادر به زندگی اجتماعی نیستند. در مراحل متعددی از زندگی غالبا با شکست روبرو می شوند و با کمترین ناملایمتی صحنه را خالی نموده و فرار را بر قرار ترجیح می دهند ( توانایی مقابله و رویارویی با مشکلات را ندارند).

بدون فکر و برنامه دست به هر اقدامی می زنند و هرگز در امور زندگی اهل مشورت نیستند و از پند و نصیحت دیگران گریزان هستند. نداشتن اعتماد به نفس، داشتن روحیه ی پرخاشگرانه و رفتارهای بزهکارانه و برخورداری از عزت نفس بسیار پایین از ویژگی های رفتاری فرزندانی می باشد که در این گونه خانواده ها بزرگ می شوند . افت تحصیلی و شکست های زوجین در روابط  زناشویی (طلاق) در میان خود والدین و فرزندان آنان کاملا مشهود است. مشخصه ی بارز این گونه فرزندان ،پرتوقعی و زود رنج بودن آنها می باشد.

ب) سبک سختگیرانه ( دیکتاتوری)

این روش فرزندپروری دقیقا در مقابل روش قبلی می باشد. در این روش یک نفر از والدین نقش حاکم و دیکتاتور را دارد و مدام بر اعمال و رفتار دیگران حکومت می کند. مدام خود تصمیم می گیرد و دیگران را نیز ملزم می نماید تا از او اطاعت پذیری داشته باشند. کسی حق اظهار نظر و مخالفت را ندارد. در این گونه خانواده ها فضای رعب و وحشت حاکم است و تا زمانی که عامل قدرت و اقتدار (پدر و مادر) در منزل حضور دارند نظم و سکوت غیرواقعی نیز وجود دارد و به محض اینکه عامل اقتدار و قدرت از صحنه خارج می شود بی نظمی و بی بند و باری مجددا با خانه باز می گردد. اطاعت پذیری و فرمان برداری از عامل قدرت به دلیل دوست داشتن و مهرورزی نیست بلکه برای فرار از تنبیه و ترس از مواخذه می باشد . کودکان در این نوع سبک زندگی از دریافت مهر و محبت محروم هستند و عملا خمیرمایه ی اصلی تربیت که باید بر اساس دوستی و دوست داشتن باشد بر اساس زور، فشار و قوه ی قهریه می باشد.

ویژگی های فردی فرزندان این خانواده ها :

فرزندانی که مدام تحت سلطه ی دیگران می باشند و عامل قدرت ، فرمان روایی نماید دائما مضطرب و نگران هستند و به دلیل عدم دریافت مهر و عاطفه از ناحیه ی والدین خود عقده ی محبت دارند و با کمترین محبتی از سوی دیگران سریع جذب شده و چه بسا به خطا روانه شوند. چون مدام تحت سیطره ی دیگران بوده و تنبیه و تحقیر زیادی را متحمل شده اند . روحیه ی زورگویی و تهاجم به زیر دستان از خود نشان می دهند. این گونه فرزندان از قبول مسئولیت به دلیل پایین بودن اعتماد به نفس به شدت پرهیز می نمایند . در تحصیل ، کار و روابط زناشویی معمولا موفق نیستند. روحیه ی تهاجمی و پرخاشگرانه دارند و در برقراری روابط با دیگران عاجز هستند . این افراد در جمع های گروهی محبوبیت چندانی ندارند، معمولا گوشه گیر و کم حرف می باشند.

ج) فرزند پروری بی تفاوت

در این شیوه ی تربیتی والدین اهمیت و اعتنایی به تربیت فرزندان خود ندارند. دقت و انرژی کمتری بر روی فرزندان خود می گذارند. والدین در این شیوه ی فرزند پروری بیشتر به دنبال تامین نیازهای مادی و پایه می باشند و تامین نیازهای عاطفی و روانی فرزندان به فراموشی سپرده شده است.

این والدین اغلب از لحاظ هیجانی و عاطفی جدا و افسرده هستند و عموما از تربیت فرزندان خود فاصله گرفته اند. آن ها کنترلی بر رفتار فرزندان خود ندارند وعموما هیچ گونه مسئولیتی را در قبال برآورده نمودن نیازهای فرزندان خود برعهده نمی گیرند و نسبت به تحصیل و تربیت فرزندان خود بی اعتنا هستند. غفلت و به فراموشی سپردن وظایف اصلی پدر و مادر در این نوع خانواده ها موج می زند فاصله و شکاف عمیقی میان فرزندان و والدین وجود دارد.

ویژگی های فردی فرزندان این خانواده ها

ناهنجاری های رفتاری و بزهکاری های اجتماعی در میان فرزندان این خانواده به وفور یافت می شود. افت تحصیلی و شکست های خانوادگی از ویژگی های بارز آنان می باشد. اعتماد به نفس کمی دارند و از انجام وظایف اولیه سرباز می زنند. گرمی و صمیمیت میان فرزندان والدین وجود دارد و فرزندان در ناملایمتی ها و شکست های زندگی پناه گاهی به عنوان ولی را احساس نمی کنند. فرزندان این خانواده ها دچار سردرگمی و بلاتکلیفی در زندگی می شوند و به دلیل نداشتن هدف مشخصی ، برنامه ای در زندگی شخصی خود ندارند و فقط روزمرگی دارند و بس.

د) فرزند پروری مقتدرانه

در این روش تربیتی والدین ارتباط صمیمی و عاطفی بسیار بالایی با فرزندان خود دارند و علاوه بر تامین نیازهای معیشتی ، نیازهای روانی و عاطفی فرزندان خود را نیز برآورده می نمایند. والدین انتظارات معقول و منطقی از فرزندان خود دارند و از تحمیل خواسته های خود به فرزندانشان پرهیز می نمایند. به توانایی ها و استعداد آنان توجه دارند و مطابق با ظرفیت های موجود رفتار می نمایند. قوانین و مقررات خاصی در این خانواده ها وجود دارد به نوعی که در کنار سختگیری های منطقی انعطاف و ملاطفت های منطقی نیز مشاهده می شود. نسبت به عدول و سرپیچی کردن از این مقررات فرقی میان والدین و فرزندان وجود ندارد بلکه همه در مقابل قانون از حقوق یکسانی برخوردارند. در محبت کردن به یکدیگر افراط و تفریط ندارند وازقوانین خشک و دست و پا گیر در این خانواده ها خبری نیست . حس مسئولیت پذیری بسیاربالایی میان اعضا وجود دارد به نوعی :

چوعضوی به در آورد روزگار    ****      دگر عضوها را نماند قرار

ویژگی های فردی فرزندان این خانواده ها

اعتماد به نفس وعزت نفس بالایی در میان این فرزندان وجود دارد . اززیربارمسئولیت شانه خالی نمی کنند . افت تحصیلی و شکست تحصیلی در میان اعضای این خانواده ها به ندرت یافت می شود . روابط اجتماعی بالایی دارند و دربرقراری ارتباط با دیگران از مهارت خاصی برخوردارند. مهارت های زندگی را به خوبی یاد گرفته اند ودرمقابل کوچکترین ناکامی صحنه را ترک نمی نمایند بلکه تا رسیدن به نتیجه ی مطلوب دست از تلاش خود برنمی دارند. فرزندانی که دراین گونه خانواده ها پرورش می یابند در روابط زناشویی وتشکیل خانواده ی خود درآینده کمتردچار تلاطم و ناکامی می شوند.

کلام آخر  

تربیت فرزندان از اهمیت خاصی برخوردار است و این وظیفه ی والدین می باشد که علم ،دانش و آگاهی خود را نسبت به روش های تربیتی بیشتر نمایند تا بتوانند فرزندانی صالح و کارآمد برای جامعه تربیت نمایند . بدون شک بهترین شیوه ی تربیت فرزندان روشی مقتدرانه می باشد چرا که در تحقیقات و مطالعات متعدد نشان می دهد که والدینی که در تربیت فرزندان خود ازاین روش استفاده کرده اند فرزندان موفق و کارآمدی را تحویل جامعه داده اند.

 

 

 

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.