ساعتی در قلمروِ امنِ موادفروشان و تبه کاران نیشابور

درد دل های اهالی «چهارده معصوم۱۵» با خبرنگاران «خیام نامه»
آزاده مهدیار-سحر سوقندی/ قصد محله چهارده معصوم می کنم، تکان های مداوم ماشین یعنی این که نزدیک شده ام، فعلا قطار عبور نمی کند و می شود از ریل راه اهن گذر کرد، کوچه های تنگ و تو در تو، جوی هایی بی نظم با روان آبی کثیف، برای برخی کلماتِ گزارش، مترادفی که قابل چاپ باشد پیدا می کنیم و از درج برخی مسائل خودداری می کنیم، اما «فساد» در اینجا، عریان و آشکار، وجود دارد، تکثیر می شود و آزار می دهد.
همان ابتدا به سراغ چند نفر از خانم های محله ۱۴معصوم می رویم. یکی از خانم های میانسال می گوید: مشکل اصلی ما وجود «کوچه ترانس» است، حداقل ۷۵ خانوار این محل از ۱۵۰ خانوار مشغول خرید و فروش مواد مخدر هستند! این کوچه به خیلی از کوچه های اطراف و به زیر گذر راه آهن، راه دارد و همه محل را آلوده می کند، ما ذره ای امنیت نداریم، دختران ما از خانه خارج نمی شوند، جوان هایی که مشروب مصرف می کنند، برهنه می شوند، هر کاری از آنها بر می آید و همه نوع مزاحمت ایجاد می کنند، ما می ترسیم شب به خانه های ما وارد شوند چون هر موادی مصرف می کنند و به حال عادی نیستند.
دیگری می گوید: هیچ رفتگری جرئت ندارد برای نظافت به اینجا بیاید، رفتگر قبلی را کتک زدند و گفتند «حق نداری این محل را تمیز کنی» دلیل اش هم این است که مواد را در زباله ها جا سازی می کنند و به مشتری آدرس زباله ها را می دهند، زباله ها لازم است! سرنگ و تیغ و از این دست زباله های آلوده در همه جا هست.
دیگری می گوید: اینجا پاتوق دختران فراری و زنانی است که تن فروشی می کنند، گاهی جلو در خانه تزریق می کنند و کسی به این ها کاری ندارد، اگر هم مردم محل تذکر دهند با رکیک ترین فحش ها مواجه می شوند.
خانمی دیگر می گوید: خانه های این محل را ده میلیون هم نمی خرند، یکی از همسایه ها خانه اش را فروخت و مجبور شد در جای دیگری به سختی اجاره نشینی کند، خواستگار که برای دختران ما تماس می گیرند تا می فهمند در این محل ساکن هستیم دیگر نمی آیند، دختران نجیب ما چه گناهی کرده اند که بدنامی این محل را به دوش بکشند؟
از دزدی و سرقت ها هم می گویند، از این که ماشین مهمان که دم در پارک باشد همه لوازم ش تخلیه می شود، جرئت ندارند برای چند دقیقه هم موتور و دوچرخه را بیرون در بگذاریم، کفش را از جلو در برمی دارند.
مردم محله معتقدند با یک مامور و دو مامور تغییری حاصل نمی شود و در مورد این کوچه باید ضربتی عمل کرد.
از «سرای محله» می پرسم، جایی که قرار بود با کار فرهنگی و پوشش دادن زنان و کودکان، رفع معضل کند، زبان به گلایه باز می شود، یکی از خانم ها می گوید: آنجا فقط شده «مهدکودک مواد فروش ها»، ما هرگز کودکان مان را به آنجا نمی فرستیم چون از بچه های آن کوچه چیزهایی می شوند و می بینند که بدآموزی دارد، استقبال خانم ها از کلاس های خیاطی و بافتنی هم کم بود. فرهنگ سازی در آن جا که فساد از سر و روی آن بالا می رود چه فایده ای دارد؟
دیگری می گوید: آنجا تبدیل شده به خانه امنی برای مواد فروش ها، مامور که می آید مواد را در جیب بچه های شان می گذارند و به داخل سرای محله می فرستند چون مامور آنجا را نمی گردد. وقت هایی که مسئول اینجا نیست، از دستشویی اینجا استفاده می کنند! دستگیره های در و شیرهای آنجا هم به سرقت رفته، کدام فرهنگ سازی!
یکی دیگر از اهالی می گوید: علت این که مردم خود آن محل از این سرا حمایت می کنند این است که گاهی به آن ها گوشت و حبوبات و بسته های مواد غذایی می دهند اما سوال ما این است که چرا آنها را فقیر فرض کرده اند؟ اکثر آنها قاچاق فروش هستند، به النگوهای زنان آنها نگاه کنید! این بسته های غذایی به افراد نیازمند داده نمی شود بلکه به مواد فروشان داده می شود.
همه آنهایی که پای گفت و گو هستند، صراحتا اعلام می کنند که همان طور که مسئولان قبلا هم قول داده بودند، سرای محله باید تبدیل به کلانتری شود و همه آن اراذل و مواد فروشان جمع شوند تا امنیت محله برقرار شود.
تعدادی از آنها ماه هاست پیگیر احداث کلانتری هستند، یکی از حاضرین می گوید: به ما گفته شده علت این که برخورد جدی با اهالی این کوچه انجام نمی شود این است که اینها در همین جا بمانند و در شهر پخش نشوند، اما مگر نمی دانند که از همه جای شهر به این جا می آیند و مواد خرید و فروش می کنند، این مشکل در همه جای شهر توزیع شده و با برخورد نکردن مسئله ای حل نمی شود.
نداشتن تابلو برای بعضی کوچه ها، مشکل آب و فاضلاب، به نحوی که تنها از ساعت ۱۲ شب به بعد می توانند به راحتی از آب استفاده کنند و بقیه وقت ها بسیار کم فشار است، آسفالت خراب و عبور دیر به دیر اتوبوس های شرکت واحد و دیگر مشکلات را در برابر عدم امنیت کم اهمیت می دانند، می گویند: ایجاد فضای سبز و ورزشگاه هم دردی را دوا نمی کند، همین قاچاقچی ها هستند که از آنها استفاده می کنند.
لازم به ذکر است در جلسه اخیر شورای شهر مقرر شد آنالیز ریالی احداث «کلانتری ۱۴» واقع در این منطقه به شورا ارسال گردد.
پایمان را به کوچه ای می گذاریم که بسیاری افراد از ورود به آن امتناع می کنند. در این محله اگر تاکسی تلفنی بخواهی باید بروی سر کوچه بایستی، چراکه راننده های تاکسی می گویند ما وارد این کوچه نمی شویم . بسیج هم با آن اقتدارش حاضر نیست مرکزش را داخل کوچه بیاورد .
وارد که می شوی افرادی به تو که غریبه ای زل می زنند. چپ چپ نگاه ت می کنند و منتظر اند دلیل آمدن ت را بدانند. حتی از کنارت که رد می شوند می پرسند: چقد می خوای؟ چی می خوای؟ و آدم هول برش می دارد که اینجا چه خبر است.
بچه هایی با سنین حتی ۳سال، توسط والدین فروشنده خود آموزش دیده اند و حواسشان هست که تو برای چه آمده ای.
اگر بدانند خبرنگاری یا از طرف ارگانی آمده ای همه در را برویت می بندند و تا رفتن ت بیرون نمی آیند و حتی گاهی برخوردهای تند می کنند و به حضورت دراین محل اعتراض دارند.
می گویند : کسی به ما اهمیت نمی دهد. آزادانه موادفروشی می شود و مامورها هم که می آیند کاری نمی کنند، همه حرف زدند و عملی صورت نگرفته است.
یکی از ساکنین می گوید: باور کنید اینجا ۱۰٪ مواد مصرف می کنند و مابقی فروشنده اند و ازدیگر نقاط شهر آمده اند. اینجا آزادند به همین خاطر می آیند خانه ای اجاره می کنند و آزادانه مواد می فروشند!
اینجا مکان امن خلاف کاران شده است و بی امنی ما.
یک سال قبل خانه فرهنگی با تلاش و زحمت یکی از عزیزان احداث شد جهت سروسامان دادن به اوضاع . قرار بود محلی باشد برای تفریح و آموزش سالم فرزندان مان، اما رفته رفته والدینی که خود فروشنده بودند، هنگام مراجعه پلیس ،بسته های مواد را همراه فرزندشان به خانه فرهنگ می فرستاند.
می دانیم که هدف تاسیس این مکان خیر بود، می داتستیم و دیدیم که چقدر زحمت کشید، اما مساله امروز ما امنیت است نه فرهنگ. تا وقتی امنیت نباشد که پا از خانه بیرون بگذاریم چگونه می توانیم فرهنگ را هضم کنیم.
کسی که آن قدر در خوشی حاصل از در آمد مفتِ خود از راه فروش مواد است چگونه ذره ای به فرهنگ و آسیب های عمل ش فکر می کند.
اینجا بارها شاهد حضور دانشجویانی بوده ایم که خودمان دل مان می سوزد وقتی می بینیم این گونه گرفتار شده اند.
شهروندی از ساکنان محله می گوید: کسانی با درآمد آسان مواد فروشی در این محله فقیر، دارند اشرافی زندگی می کنند؛ غذای آماده رستوران می خورند، خدمتکار دارند، وسایل خانه شان آن چنانی است و حتی در برخی از خانه های خود دوربین مداربسته دارند؛ با پول پول کثیف مواد فروشی!
در برخی خانه های این علاوه بر سگ ، حیوانات دیگر هم نگهداری می شوند که بهداشت محله را به خطر انداخته اند. حتی برای رفع مشکل فاضلاب هم کسی به این کوچه نمی آید. ۱۵ سال است این محله هر روز اوضاعش بدتر می شود و ۶ سال است که دادمان درآمده و پیگیریم اما اقدامی از سمت مسئولین صورت نگرفت. می آیند بازدید می کنند و قول می دهند و می روند و باز همان آش و همان کاسه .
یک سال است برای احداث کلانتری درخواست داده ایم، بارها به ستادفرماندهی مراجعه کرده ایم، حتی امتیاز احداث کلانتری توسط رئیس ستادفرماندهی احیا شده است اما می گویند یک نفر مخالف است! آیا این همه انسان زندگی شان باید فدا شود چون یک نفر مخالف است ؟ آیا ما جزو مردم این شهر نیستیم؟ آیا اگر فرزندان خودشان هم در معرض خطر بودند باز‌ این قدر بی تفاوت عبور می کردند؟
دیگر زنی با غمی که در نگاهش دارد و فریاد در صدا می گوید: پسر ۲۲ ساله من در ضرب وشتم شدید توسط همین آدم های مست با ضربه های قمه آسیب دید و مردم شاهد بودند، وقتی شکایت کردیم گفتند فرزند شما خودزنی کرده است. چه کسی جوابگوی آسیب های فیزیکی و روحی پسر من است؟
مردی که پس از ۷۰ سال زندگی و داشتن ۷ فرزند متاهلی که نه خودش نه فرزندانش حتی شناسنامه ندارند، چگونه وقتی عمیقا درگیر فروش مواد مخدر است می تواند معنای فرهنگ را درک کند؟ به دادمان برسید، باور ما کفن نداریم و گر نه تا به حال صد بار مرده بودیم.
پس از گفتگویم با بانوانی که امنیت آرزو و دغدغه آنان شده است، از منزلشان که بیرون می آیم ،‌چند جفت چشم پرسشگر هنوز دنبال علت حضورم دراین محله است.
محله ای که مردم خوب کم ندارد؛ اما محکوم است به بدنامی.
به آنان می گویم امیدوارم به زودی دوباره ببینم تان؛ اما در حالی که لبخند بر لب دارید و احساس امنیت می کنید. آن روزی که این محله دیگر بدنام نباشد و کسی برای ورود به آن هراسی نداشته باشد. روزی که دیر نباشد!

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.