زبان ، بنیاد جهان و ابزار فاهمه ( انسان سینما )

فروغ خراشادی

«ورود» یا «Arrival» عنوان فیلمی است در ژانرعلمی تخیلی که درسال ۲۰۱۶ در ایالات متحده اکران شده است. این درام اقتباسی از داستان کوتاه « داستان زندگی تو» به فیلمنامه درآمده و «دنی ویلنوو» آن را کارگردانی کرده است. محوریت این فیلم یک زن دانشمند و استاد زبان شناسی است و به درخواست ارتش امریکا در پروژه ای اقدام به همکاری می کند که درباره ی ورود غیر منتظره ی ۱۲ سفینه ی فضایی به ۱۲ منطقه ی زمین و دلیل حضورشان در این سیاره، به پژوهش می پردازد. «ایمی آدامز» به نقش لوییس، نخستین گام ارتباط را با عبورازخط قرمز قرنطینه بر می دارد. این چارچوب شکنی، با هدیه ای غیر منتظره از جانب موجودات فضایی«هپتا پاد»( هفت پا) پاسخ می گیرد. لوییس به همراه «یان دانلی» که نقشش را «جرمی رنر» ایفا می کند و با پشتیبانی «کلنل وبر» ضمن گسترش ارتباط با هپتاپادها، با زبان ویژه ی آنان آشنا می شود؛ زبان تصویری پیچیده ای که مرزهای زبان را هزاران سال نوری پشت سر گذاشته است. لوییس با رمزگشایی اولین پیام این زبان، تصاویری از آینده را تجربه می کند، هرچه بیشتر رمزگشایی می کند، مرزاکنون و آینده باریک تر می شود. گویی حالا که عرصه ی زبان برایش گسترده تر شده، دنیایش هم فراخ تر شده است. هنگامی که ابرقدرت های شرق و غرب دربرابر پرسش حضور نا به هنگام بیگانگان پاسخی ندارند، لوییس از حس عمیق عاطفی- انسانی اش بهره می گیرد تا سر و ته ماجرا جوری به هم بیاید که نه سیخ بسوزد و نه کباب! در تلاش شبانه روزی اش به آن چه بها می دهد، برقراری صلح از راه ارتباط کلامی است و برای رسیدن به این مهم، سعی می کند زبانی را بیاموزد که اصولا در معیارهای زبانی ساکنان زمین نمی گنجد. او حتی این فرض را که کلمات رمزگشایی شده، مفهومی متفاوت از برداشت ما دارند را چنان قوی ابراز می کند که فرصت دیگری برای گفتگو با «هپتاپادها» می گیرد. اگر چه این دکتر زبان شناس، این پرسش را مطرح نمی کند، اما نزد مخاطب این مساله وجود دارد که چرا بیگانگان به زبان قابل درک زمینیان گفتگو نمی کنند؟ اگر آن ها توانایی سفر به سیاره ای چون زمین را دارند، چگونه ممکن است توان صحبت به زبان آنان را نداشته باشند؟! به نظر می رسد کارگردان آگاهانه بذر این سوال را درجایی ازذهن بیننده می کارد تا در زمان مناسب و همراه دیگر پاسخ ها، دست به رمزگشایی بزند. کارگردان بیننده را با لوییس، در همه ی تجربیاتش همراه می کند؛ درک حس عمیق مادری، ارتباط کاری عاطفی با « یان» و پافشاری بر پیش گیری از جنگ و نا آرامی با موجوداتی که هیچ نشانه ای از حمله بروز نداده اند! قسمتی از رمز گشایی خود فیلم از راه ارتباط کلامی لوییس با دخترش در آینده ای نه چندان دوراست و با سرهنگی از کشوری متخاصم که در آینده ی نزدیک به دوست تبدیل می شود . فیلم «رسیدن»، رسیدن به زبان مشترک برای ایجاد ارتباط با کودکی در آینده، ژنرالی از کشوری دور با زبانی دشوار و موجودی فضایی با زبانی رمزآلود است. در پایان فیلم، یکی از هفت پاها به لوییس می گوید که زبان سلاح است و انسان ها با یادگیری آن می توانند سه هزار سال بعد، ما را نجات دهند! هنگامی که لوییس در رویا به درک زبان فرازمینیان می رسد، «دانلی» با کشف روابط ریاضی بین نشانه های فراوانی که از« هپتاپاد ها» دریافت کرده اند، پازل او را کامل می کند؛ و این، همان جایی است که که دانشمند زبان شناس می فهمد که یادگیری زبان «هپتاپادها» آدمی را به عبور از محدودیت های زمان و درک ابعاد ناشناخته ی آن توانمند می کند؛ همچنان که خود او تصاویری واضح از آینده را می دید که به حل معما و رسیدن به صلح جهانی انجامید.

به نظر می رسد این فیلم، ادای دینی هم به فلسفه ی ویتگنشتاین باشد : زبان بنیاد جهان است و از زبان به مثابه ی دانش و ابزار فاهمه و نه صرفا یک ابزار میانجی، می توان نام برد.

 

 

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.