زادن از خود  

حجت حسن ناظر

با یاد آنکه در ملتقای هنر،عرفان و آئین جهانی شگرف و شیرین داشت

کسی که برای دومین بار از خود زاده نشده و به تولد دیگر نرسیده به ملکوت الهی عروج نخواهد کرد .” عیسی ناصری ”

“همچو سوزن گر چه عمری خویش عریان زیستیم                  جامه دوزی از برای دیگران کردیم ما ”

زاده شدن از خویشتن ، از خویش بر آمدن ، پیکرتراشی دوباره ی پیکره ی خودی ناپیدا، خودزایی ، خود باروری ،خود شکوفایی ، خودتکانی ، خود پروری ، خود فرایادآوری ، خود آفرینی ، خود خلقی ، خود ظهوری ، خود پی افکنی ،خود فرایابی، خودنگری ، خودشکنی ، خودجویی ، خودسازی ، خودکاوی ، طلوع از خویش ، قابله خود بودن ، پرده برفکنی از رخسار جان ، تجزیه خویش ، از نفی خود به اثبات خویش دست یازیدن ، ققنوس وار از خاکستر خود برخاستن و تولد دیگر ، عبور از حدود ، عبور از توقف، عبور از مرگ ، رنسانس در خود ، تجدید تولد آدمی به دست خود، رسیدن به اختیار انتخاب ، تجدید بنای خویش ، در هم شکستن زندان تن ، حفره نمودن محبس جسم و وارهیدن تا ابدیت ، رهاشدگی از هر رنگ و زیست در کهکشان بیرنگی و بی تعلقی ، فرو ریختن دیوار تکرار، ورود به قلمرو نا ممکن ، به شادمانی دست یافتن از راه رنج ، سفر به درون ، گلگشت در دامنه های دیدنی دل ، سلوک در آفاق اعماق ، پرهیز از سرنگونی در دامچاله های روزمرگی ، پی فکنی تندیسی دیگر از قعر پیکره ی مصرفی تکرار زده، فتح فلات جان ، از خورشید سرودن در قیرگون ترین شبها ، همرنگ روح شدن ، نو شدن هر روز و دیگر روز از نو نو شدن ، خرقه تهی کردن پیش از ترک تن ، زندگی آفرینی از مرگ ، دستیابی به سرزمین نا میرایی ، بر افروختن شب دیجور به مشعل معرفت ، همنوایی با سرود سبز سپیدارها در سپیده دمان سرایشگری ، قله پیمایی با قله پویان قاف دانایی، سیمرغ وار بر مخمل سبز اندیشه غنودن و آرمیدن ، هموارسازی این جهان ناهموار ، تراش اندام نوین بلورین از سنگوارگی سنگستان حیات آدمی ، بی نشانی از هر چه نشان ، پیش از مرگ درک مرگ ، یوسف وارانه از حلقه ی اغواگرانه ی زلیخاییان تمنایی و خواهش ورز در گذشتن ، صیقل خوردن در کشاکش های دهر ، پرسه نزدن در حوالی بی دردی و پرسه زدن در کوچه پس کوچه های ادراک متعالی وجود افلاکی و آفاقی ، با تیشه اندیشه و خرد سامان بخش بیستون بودن را به امداد عشق مبارکزاد تراشی عشق پسندانه و الماس گونه بخشیدن، با دل نگریستن آنی را که دیگرانی به سر می نگرند، رهپیمایی با پاهای خستگی ناشناس دل در جاده های ناپیموده ، ناهموار و نامکشوف ، مسافر هماره ی آفاق مجهول حیات، مسافری همیشه و همیشه در سفر ، سفری در درون و همیشه در راه .

” بس نام و نشان دار زما نام گرفتند                     ما خویش در این معرکه بی نام و نشانیم ”

 

 

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.