ریاضیات به عنوان هنر متعالی

هر چند بسیاری ریاضیات را تافته جدا بافته از علوم،بخصوص علوم تجربی می دانند،اما در مسئله شناختِ مرز بین دانش و هنر، ریاضیات و علوم تجربی و انسانی در یک گروه قرار می گیرند.شاید بتوان جوهر تمایز عمل و هنر را در اکتشافی بودن علم و آفرینش گری هنر دانست.موضع دانش و معرفت در برابر حقیقت بسیار منفعل و موضع هنر به مراتب فعال تر است.کار هنرمند را باید با سودمندی یا ارزش شناختی آن به داوری گذارد.هیچ کوششی نیست که سراسر علم یا یکسره هنر باشد.دانشمند تا آنجا که برای رسیدن به هدف کشف و شناخت،ابزارهایی متناسب و شیوه های ظریف،ابداع می کند،هنرمند است؛و هنرمند تا آنجا که برای رسیدن به هدف آفرینش هنری خود در پی یافتن به جهان بر می آید،دانشمند است.

با این دیدگاه،زیبنده تر است بر بعضی موضوع هایی که به علم شهرت دارند،نام هنر
نهاد.مثلا می بینیم که نمی توان ابعاد هنری ریاضیات را در خلاقیت ریاضی خلاصه
نمود.خلق یک نظریه ی ریاضی زیبا و خلاقیت در کاربرد علمی یک نظریه ی ریاضی در یک
جنس نیستند.اگر بخواهیم ابعاد هنری ریاضیات را برتر از سایر علوم بدانیم ناچاریم
بر تجرد این علم و ساختار نمادین آن تکیه کنیم.به این معنی،هیچ کدام از علوم تجربی
و بسیاری از علوم انسانی یارای رقابت با ریاضیات را ندارند.بلکه همه برای دسترسی
به اعماق و حقیقت به ریاضیات تکیه می زنند و ریاضیات را باطن علوم و حکمت وسطی می
دانند.

با این وصف،برای شناخت ابعاد هنری ریاضیات،ناگزیریم مصداق های هنر را از
ماموستا و محسوسات به عالم مردان توسعه دهیم تا یک ساختار ریاضی،یک نظریه ی فلسفی
و یک ایدئولوژی الهی هر یک اثری هنری تصور شوند.با این دیدگاه زیبا شناختی علوم
تجربی و انسانی را با باطن ریاضی باید یک پارچه دید تا بتوان زیبایی آن را
سنجید.پس ناگزیریم حوزه ی علم را چنان گسترش دهیم تا جهان بینی دانشمندان و ذهن
تئوری ساز آنان را نیز در بر گیرد و این آشتی مبارکی بین دیدگاه های مردم و
ریاضیات است.با این نگاه به ریاضیات،ریاضیات یک هنر متعالی و مقدس است زیرا اساس
آن مطالعه ی همه لایه های هستی است.به عنوان علم کاربردی،اساس آن شناخت طبیعت است
که دارای یک ماهیت باطنی و قدسی است و پس از آن ابزاری است برای انتقال معرفتی که
ویژگی خاصی دارد.ریاضیات تنها از طریق هنر خویش می تواند پیش برود و محیط و شرایطی
فراهم کند که در آن حقایق به همه جا منتشر می شود.به همین خاطر،ریاضیات پیش از
اینکه نظام های فلسفی و الهیاتی خود را تکامل بخشد،ابعاد هنری خود را شکل دهی کرده
است.

درد و دل خودمانی!

حال که بحث شاخه های نظری ریاضی و تجربی شد از فرصت را غنیمت شمرده و

کمی با مخاطبان درد ودل می کنم.

زمانی که در دبیرستان ریاضی می خواندم یک کلاس تجربی و دو کلاس ریاضی دایر بود
اما اکنون بر عکس شده.چرا؟؟؟

البته دانش آموزان حق دارند به رشته تجربی، تمایل نشان بدهند چون متاسفانه در ایران درآمد و پول رشته های پزشکی حتی پرستاری از مهندسی به مراتب بیشتر است.یاد این جمله می افتم که:در جامعه ای که پزشک در آن مطرح و شاخص باشد،آن جامعه ((بیمارگرا)) است و در جامعه ای که معلم ارزشمند باشد آن جامعه فرهنگ و علم خود را حفظ می کند. به اندازه کافی جامعه نیروی خدماتی دارد،ایران به مهندس و صنعتگر لازم دارد تا بتواند چرخ صنعت را بچرخاند،به مهندس نه به مدرک مهندس!!

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.