روزگاری باغ شهری به نام نیشابور

 

فروغ خراشادی/  شب های پاریس، شب های نیویورک، شب های بغداد، حتی شب های برره! و تنها یک صبح، صبح نیشابور است! هیچ کجا دیده ای یادی از صبحگاهی پردیسی باشد و نام نیشابور را به همراه نداشته باشد؟ آندره ژید در قلب قاره ی سبز می گوید: و کوچه باغ های نیشابور…افسوس که من آنها را نخواهم دید . گویی از میان آرزوهایش، این یکی آسمانی تر بوده است! صبح نیشابور رویای گردشکران و مسافرانی بوده و هست که سراب کویر را به واحه ای رویایی پیوند می زنند. کویر وحشت را می گذرانند. شباهنگام می آرامند تا جان خسته شان را به صبح فرح بخش کوچه باغ هایش برسانند.همان باغ های شکوفه ، باران و پگاهان که هم نشین جام مردافکن خیام و مرغان مینوی عطار، زمین را به آسمان بهشت می دوزند.

دامن پر پهنای بینالود زاینده ، از سویی و کویر با شب های سنگین اش، سکوت ستاره بارانش و ماهور تپه هایش از دیگر سو، دیزباد بادخیز از جانبی و قنات های گشاده دست از کناری، رودهای گه خروشان و گاه آرام روان هم ازهمه  سو، همه و همه،  زمینه ساز بربالیدن باغ های ایرانی و طراوت مثال زدنی صبح نیشابور اند. چنان اقلیمی که چهار فصل باشد باید آوازه ی کوچه باغ هایش از مرزها فراتر رود و چنین صبحی را هم بپرورد. شهرتی که مدتها پیش از ظهور رسانه های فراگیر دهکده ی جهانی، بلند آوازه بوده است. زمانی نه چندان دور، هر فرد، درخت کار و درخت یار بود و درخت دار، بی حضور سازمان های مسئول. سازمان هایی که از ارایه ی خدمات، معذورند ! به ناگاه سازمان ها آمدند و مردم درختان را و باغ ها را از یاد بردند، سپردندشان به متولیان امر و خودشان شدند تماشاگر از بین رفتن تدریجی این سرمایه های ملی .باغ ها خیابان شدند، ساختمان، مجتمع تجاری . کوچه باغ ها، کوچه شدند، برج شدند. اول باغ ها از هم فاصله گرفتند، بعد درخت ها از هم دور شدند. بعد خانه ها به هم نزدیک و نزدیک تر شدند و دل ها از هم و از باغ ها دورتر… باغ های اجدادی تکه تکه، جدا شدند؛ شهرداری سهم گرفت، سازمان فضای سبز هم؛ خیابان ها بیشتر شدند و راهنمایی و رانندگی هم، به صف سهم خواهان پیوست . سهم خواهی ها بیشتر شد و درختان کم و کم تر. از شهرباغی به نام نیشابور، شهری باقی ماند با چند باغ ! آن ها هم که به جا مانده اند، بد حال اند. اصلا این روزها حال نیشابور هم خوب نیست. یادآور سال های نه چندان دور سیستان است ؛ سیستانی که زیر بارش شن و بادهای خشک موسمی دارد جان می دهد… حال امروز نیشابور به هوای باغ هایش سخت وابسته است، به نفس گاه هایش؛ به باغ هایی که درختان تفتیده اش هنوز سبزند. که هنوز زیر سنگفرش ریشه می دوانند که به سوی آسمان دست می تکانند. که « باغ بی برگی» نشده اند اما بی برگ و بار چرا…

از اندک باغ های برجامانده می گویم ؛ از نفس های سخت و سنگین باغ سعیدی، از زمین فرونشسته اش، از چاه های خشکیده اش، از سی و هفت هزار مترمربع آبشش سبز، که در تقلای آب است . سخن از میراث چندین نسل است که تنها وارث واقعی اش می تواند هوای  صبح نیشابور باشد. از انبوه درختان پلاک شده و شناسنامه داری می گویم که یتیم اند، دایه دارند و دلسوز ندارند، متولی دارند و حامی ندارند؛ آن قدر دیده نمی شوند، که گویی جزوی از فضای سبز شهری نیستند، که حق آبه ای در حد درختچه های خیابان، حتی علف های بیابان ندارند، که تنها سهمشان از بودن پلاکی است به گردن.

از درد جانکاه باغ امین الاسلامی می گویم؛ از باغی سی و دو هزار مترمربعی که مثل گوشت قربانی هر که از راه رسید، تکه ای برید و برد. از تاریخ زنده ی این شهر، از چنارستانی که امروز تنک شده است؛ از خون به شیشه شده ی ریشه  های درختان زیر سنگفرش  ها و جدول ها. از صبوران کم آب و کم جانی که سر به شانه ی هم داده اند، بر فراز حوض آبی بی آب و عمارت رو به سراب. باغی که رونق قدیم را چون خاطره ای حفظ کرده است اگرچه، وسعتش را از دست داده است؛ انبوهی اش را، دیوارهای گلی اش را و کارکردش را.باغی که در گیرودار مالک و مدعی بی دفاع مانده است؛ سخن از تعهدی نا تمام است که اگر به انجام برسد، عمارت زیبای امین الاسلامی با معماری منحصر به فردش نیز نجات می یابد. از باغ ها و درختان، پاسداران حیات سبز می گویم که دم خسته ی شهر را می مکند و صبح نیشابور را هدیه می دهند.

از باغ های شادیاخی، قوامی و رفیعی  یاد می کنم. از اندوه این سال هایم؛ از حسرت سال های پیش رو. از باغ سیبی که دیگر نیست که به جایش ساختمان های ناسازی به ردیف نشسته اند. از باغ ملی که نفس هایش از ساخت و سازهای بی بنیان در گوشه و کنارش، دکان دستگاه آبجوش و سیگار و پاطوق های بیمار، مسلول شده است؛ از باغستانی به نام نیشابور می گویم …

این سال ها و روزها که از هر گوشه و کنار جهان،اثر، افزار و رویدادی ثبت سازمان علمی، فرهنگی و تربیتی ملل متحد « یونسکو» می شود، دور از دسترس و انتظار نیست که صبح نیشابور به عنوان میراث معنوی ابر شهر ثبت شود و در کنار نوروز باستانی، صبح نیشابور که بوی نوروز دارد نیز مورد توجه جهان قرار گیرد. شاید به یادمان بیاید دوام و بقای شهرت صبح نیشابور درگرو طبیعت اوست، در گرو تک تک درختان باغ های کهنش. درایجاد باغ های نوین، حفظ پوشش گیاهی کوه، دشت، مراتع و جنگل های طاق، در استفاده ی بهینه از منابع آب زیر زمینی و حفظ حریم رودها…

از یاد نبریم که چه جنگل ها که بر قلیان ها دود نشده اند و چه باغ ها که در سایه ی بی توجهی ها، داغ. دریغا صبح دل انگیز نیشابور که از پس کوچک شدن و نابود شدن باغ ها، از کف برود، صبحی که اردوی بهشت را اردیبهشت کرده است …

۱- مائده های زمینی. آندره ژید، نویسنده ی شهیر فرانسوی

 

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.