رعنا آواره، عماد سرگشته

فروغ خراشادی

«فروشنده» آخرین ساخته ی اصغر فرهادی ست؛ با بازی درخشان شهاب حسینی به نقش «عماد» و ترانه علیدوستی در نقش» رعنا»

فیلم با نیم نگاهی به نمایشنامه ی « مرگ فروشنده اثر آرتور میلر» ، درامی اجتماعی – تراژیک است که دشواری انسان بودن را به تصویر می کشد.

عماد- معلم اخلاق مدار- ارتباط دوستانه ای با شاگردانش دارد، مورد احترام همبازی هایش در تئاتر است و درک خوبی از آسیب های اجتماعی احتمالی که زنان را تهدید می کند، دارد.- برخورد سرنشین صندلی عقب تاکسی را مربوط به تجربه ی ناخوشایندی از گذشته می داند-   او برای اعتلای فرهنگی جامعه، در حد توان تلاش می کند، همان گونه که برای خروج ساکنان از ساختمان در حال ویرانی…

عماد سعی می کند با گفت و گو و درک دو سویه ، سیستم به سامانی برای زندگیش تعریف کند؛ حتی در برابر رفتار عجیب مستاجر قبلی و به جا گذاشتن اسباب و اثاثیه، خود دار و متعهدانه عمل می کند.

ثبات رفتار و اخلاق مداری عماد اما، محک سختی می خورد! او باید بین غریزه ی مردانگی، حفاظت از حریم خانوادگی, انتقام و شهروند بهنجار فرهنگ دوست بودن ، یکی را انتخاب کند. حالا که همسرش نیازمند درک عمیق و حمایت عاطفی بی قید و شرط است، نمی تواند به خودش مسلط باشد. دلیل سکوت رعنا و میلش برای سرپوش گذاشتن به ماجرا را نمی فهمد، دلیل ترس همسرش از تنها ماندن در خانه، اضطرابش برای مواجهه با جایی که مورد هجوم واقع شده، وحشت از صداهای ناگهانی و … را درک نمی کند؛ او فقط به یک چیز می اندیشد: یافتن مجرم!

از دیگر سو، رعنا تمایلی به یادآوری و شرح اتفاقات ندارد. او ارتباط معنا دار مهاجم، مستاجر قبلی و بابک( صاحب خانه و کارگردان تئاتر) را پیش از عملیات کارآگاهی عماد، حس کرده است، اما از آوار بیشتر، می هراسد و می پرهیزد. هنگامی که عماد دست پیرمرد مجرم را رو می کند، رعنا از او می خواهد که رهایش کند. رعنا، دختر، همسر و بالقوه مادر است. در حافظه ی تاریخی- جنسیتی اش، ضربات تحمل ناپذیری حمل می کند و رودررویی  مستقیم با دیگر ی را تاب نمی آورد. خود را با دختر جوان پیرمرد، یگانه می داند، مویه های همسر عاشق او را می شناسد و حاضر است از حق خودش، به عنوان آسیب دیده، بگذرد. رعنا دلواپس انسانی ست که انسانیت را بیش از غیرت و غریزه در او می جوید، رعنا از عماد، اعتماد می خواهد نه انتقام!

فیلم کشمکش درونی طبقه ی متوسط جامعه است بر سر انتخاب  ، گامی به بالا یا سقوط به قهقرا؛ همین طور تقابل احساس و تعقل!

فرهادی نقاط تزلزل طبقه ی فرهنگ ساز جامعه را در بزنگاه های جان فرسا، با ظرافت به رخش می کشد، بیننده را با عماد همراه و همدل می کند، اما در پایان و پس از انتقام متمدنانه ی او، رمقی برای سرخوشی در مخاطبش باقی نمی گذارد.

رعنا را آواره و عماد را سرگشته به صحنه بر می گرداند و تماشاچی را بر سر دو راهی گذشت و انتقام از حرکت باز می دارد…

 

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.