راه رسیدن به اهداف هنری سخت اما شدنی است

رسالت هنرمند بیان زیبایی ها و تلطیف احساسات انسانی است

شناخت مردم از هنر و آثار هنری اندک  و مسایل معیشتی باعث جدایی بین هنرمندان  و مردم شده است .

 هنرها رابطه ی تنگاتنگی با هم و با اقشار مختلف مردم دارند مثلا معماری ایرانی در ارتباط با خوشنویسی “گچ بری “نقاشی و ….شکل گرفته و هماهنگی بین آنها تبدیل یه شاهکارهنری  شده است .اگر ما بتوانیم مشکلات سر راه هنر را برداریم جامعه ی ما به شکوفایی فرهنگی خواهد رسید .

نیشابور در دوران طلایی اسلام یکی از بزرگترین مراکز صنعت سفالگری،کوزه گری و صنایع وابسته بوده است . پژوهشگران معتقدند نقش های سفالینه های نیشابور دنباله ی هنر فلز کاری دوره ی ساسانی بوده است .هنر سفالگری نیشابور علاوه بر تکنیک های مختلف ساخت، دارای تنوع در طراحی و نوآوری در نقشهای گوناگون و خوشنویسی است که بیانگر تسلط و قدرت هنرمندان  این رشته می باشد .در سده های سوم و چهارم هجری که به دوره ی سفال سامانی معروف است، نیشابور مرکز اصلی سفالگری ایران و خراسان بزرگ بوده است. امروزه هم سفالینه های منحصر به فرد نیشابورد رموزه های مترو پولیتن نیویورک و موزه ی اورینتال ایتالیا نگهداری می شود .برای اطلاع ازوضعیت فعلی هنر سفالگری در شهرمان ، به دیداردو بانوی جوان و هنرمند این رشته ،خانم ها  نادیا حسین زاده (کارشناس گرافیک ) و پریسا سعادتی ( فوق دیبلم گرافیک ) که با راه اندازی کارگاه سفال و سرامیک دیباج در فکر رونق بخشی این هنر اجدادی می باشند ،رفتیم. با آرزوی موفقیت برای این دو بانوی هنرمند ، این گفت و شنود را تقدیم شما هنردوستان ارجمند می نماییم .

قبل از ورود به پرسش های اصلی اگر ممکن است از وضعیت کارگاه هنری سفال و سرامیک «دیباج» و چگونگی آغاز این کار مشترک بگویید؟

سعادتی: ابتدا من کارم را با نقاشی روی کاشی شروع کردم و پس از ارائه ی آثارم درگالری آتیه ( نمایشگاه استقبال از بهار) به فکر راه اندازی یک کارگاه سفال و سرامیک  با همکاری دوستم خانم حسین زاده افتادم که این کار پس از حدود دو سال عملی شد و هم اکنون با همکاری ایشان به فعالیت و تولید آثار هنری در رشته ی سفال و سرامیک مشغولم.

حسین زاده : با توجه به این که ما در صدد ارائه ی آثارجدید و منحصر به فرد به بازار هنرهای سفال وسرامیک هستیم، با نگاه به امکانات و شرایط موجود تا حدی راضی هستیم، اما تا رسیدن به نقطه وهدف مطلوب فاصله زیاد ی داریم و درحال حاضر آباژورهای سرامیکی، لوستر سرامیکی ، کاشی دست ساز دیواری ، ساعت و ….، تولید می کنیم .

 

درباره پیشینه ی آشنایی خودتان با هنرتوضیح بیشتری بدهید؟

حسین زاده: من از دوران کودکی و با دیدن  نقاشی ها و مجسمه های ساخت پدرم با دنیای هنرمانوس بوده ام وهمواره در دوران تحصیل درمسابقات هنری ونقاشی شرکت می کردم و کسب مقام های اول مرا به ادامه ی کار تشویق می کرد . دربرنامه ی تلویزیونی نقاشی های خلاقانه هم که توسط خانم مبارکی اجرا می شد شرکت داشتم . تا سن نه سالگی که در تهران ساکن بودم ازامکانات آموزشی بیشترین استفاده را بردم . پس ازبازگشت به نیشابور و تحصیل دردبیرستان ( رشته ریاضی ) کما کان هنرنقاشی را ادامه دادم .درسال ۸۸ در رشته مهندسی صنایع پذیرفته شدم اما به دلیل عدم علاقه انصراف دادم و با رتبه ی صد و بیست در رشته ی گرافیک دانشگاه الزهرای تهران پذیرفته شدم ودرفرصتی که داشتم یک ترم هم در رشته ی صنایع دستی دانشگاه اصفهان آموزش دیدم که برایم خیلی جالب بود . در دوره ی تحصیلات دانشگاهی همیشه فکر می کردم تصویرسازکتاب خواهم شد اما این امرمیسرنشد و من دررشته ی گرافیک به کارم ادامه دادم .پس ازاتمام دوره ی کارشناسی و مدتی خانه نشینی و آشنایی با دوستم خانم سعادتی بالاخره به رشته ی سفال و سرامیک علاقمند شدم .

سعادتی: من هم در فضای خانواده و دیدن نقاشی های مادرم که فرهنگی بودند، با هنرآشنا شدم از سنن پانزده سالگی بود که نقاشی را شروع کردم و با کار رنگ و روغن آشنا شدم .درهنرستان ورشته ی گرافیک رایانه درسم را ادامه دادم تا این که درسال ۸۸ در رشته ی گرافیک دانشگاه سبزوار قبول شدم .مهمترین کار من درآن دوره کارچهارفصل با کاشی شکسته بود که درسردرباغ ملی سبزوارنصب شد .

از دوران تحصیل در دانشگاه بگویید از برخورد دانشجویان و استادان  با مقوله ی هنر.

حسین زاده: متاسفانه دانشجویان هنر این رشته را جدی نمی گیرند و چون بازار کار برای رشته های هنری  تعریف شده نیست دانشجویان و استادان بی انگیزه هستند .من درآن دوره از آموزشهای عکاسی استاد ایرانی نژاد استفاده ی فراوان بردم و همواره درگالری ها و نمایشگاه های هنری در تهران به دنبال ارتقا  دانش خودم بودم.

سعادتی: من هم در دانشگاه فضای مناسبی را شاهد نبودم فقط علاقه ی شخصی بود که به کارم ادامه می دادم .می شود گفت یک جور بلاتکیفی بر رشته های هنری سایه انداخته است و دانشجویان و استادان نمی دانند در آینده و پس از اتمام از تحصیل چه باید بکنند مخصوصا بازار کاربرای این رشته ها تعریف شده نیست .من در آن زمان ازآموزش های استادانی چون ماستیانی ( سفال و نقش برجسته ) و استیری (خلاقیت هنری ) استفاده ی فراوان بردم . ضمنا خانه ی هنر سوره سبزوارهم مکانی برای ارائه آثارم بود.

اشتغال به کار هنری چه تاثیری روی  شخصیت شما داشته است ؟

حسین زاده – روحیه ی من با کارهای تکراری و روزمره جوردرنمی آید لذا کارهنری و خلاقانه به من آرامش می بخشد .از سویی روحیه ی هنرمند با ملاک فعلی جامعه ی ما که اولویت ش اقتصاد و مسائل مالی است درتضاد است .لذا شکافی بین هنرمند ان و مردم به وجود آمده است که که این مساله باعث انزوای بیشتر هنرمند شده و جامعه را ازمزایای هنرش محروم می کند. مساله دیگر این است که روحیات یک هنرمند گاهی درک نمی شود و حتی به تمسخر گرفته می شود .اما درهرصورت هنرمند واقعی ازحرف مردم دلگیر نشده و به راهش ادامه می دهد چرا که رسالت او بیان زیبایی ها و تلطیف احساسات انسانی است .

سعادتی: من هم معتقدم اشتغال به کار هنری و  سفالگری  انرژی منفی را از انسان دور می کند

آدمی گذشت زمان را حس نمی کند و اعتماد به نفس بیشتری پیدا می کند حس خلاقیت در زمان کارهنری اوج می گیرد و آدمی احساس می کند که عواطفش متعالی تر شده است .

وضعیت فعلی هنر سفالگری در نیشابور چگونه است ؟

حسین زاده: هنرمندان این رشته در نیشابور اندک اند و همین جمع اندک هم تک تک و به صورت غیر رسمی به کار ادامه می دهند .کمبود فضاهای آموزشی و استاد و منابع اطلاع رسانی و مواد اولیه کاملا مشهود است ما هم با صرف زمان زیاد و آزمون و خطا به فعالیت ادامه داده ایم.یک کارخانه ی کاشی و اندک مراکزی که کار لعاب و سفال انجام می دهند هیچ گونه همکاری باهم ندارند و اطلاعات خود را در اختیار کسی قرار نمی دهند .این وضعیت برای نیشابور که روزگاری مرکز سفالگری ایران بوده مایه ی تاسف است .تنها کمک و همفکری که توانسته ایم دریافت کنیم همکاری اداره میراث فرهنگی مخصوصا مسئول صنایع دستی این اداره خانم خانلقی بوده است .نکته ی مهم دیگر بازار فروش است که هیچ فکری برای آن نشده است .

سعادتی: من هم عدم همکاری لازم دست اندرکاران هنر سفالگری را در شهرمان به ضرر این رشته می دانم و این فضا را مایه ی عقب ماندگی و انزوای بیشترهنرسفالگری درنیشابور می دانم نکته ی مهم دیگر این است که مردم اگر بفهمند محصولی در نیشابورتولید شده کمتر آن را می خرند واین مساله هم متاسفانه سد راه ما شده است .

آیا با راه اندازی تشکلی مانند خانه ی سفال این مشکلات حل می شود ؟

حسین زاده: به نظر می رسد ضعف کارگروهی به مجامع هنری هم کشیده شده و همه منتظرند ارگانهای دولتی پیش قدم شده و خانه ی سفال را تشکیل بدهند . چند سال پیش در دعوتی که ازاستاد قان بیگی ( استاد سفالگری ) شده بود قول راه اندازی خانه ی سفال نیشابور داده شد اما تا کنون این قول عملی نشده است . به نظر می رسد اندک هنرمندان شهر هنوز کارجمعی را قبول ندارند و غافلند که با کارفردی بجایی نمی رسیم تجربه ی شهر لاله جین همدان نشان داده که با کار جمعی است که استعدادهای هنری شهر به منصه ظهورمی رسد وشخصیت هنری درشهرشکل می گیرد .مخصوصا که نیشابورزمانی مهد سفاالگری کشور بوده است .

سعادتی: منهم با گفته های همکارم موافقم

دغدعه های امروز شما چیست ؟

حسین زاده: من فکر می کنم هنر و کالاهای هنری در قدیم بین ما ایرانی ها رایج تر و شناخته تر بوده است، بنظر می رسد در حال حاضر بین مردم عادی و هنرمندان  فاصله افتاده مثلا در قدیم فرش ” گلیم ” سفال و….. با زندگی مردم عجین بود  و آز آن استفاده می کردند، اما امروزه شناخت مردم از هنر و آثار هنری بسیار اندک است و متاسفانه مسایل معیشتی باعث جدایی بین هنرمندان  و مردم شده است .

سعادتی: من معتقدم هنر ها رابطه ی تنگاتنگی با هم و با اقشار مختلف مردم دارند مثلا معماری ایرانی در ارتباط با خوشنویسی “گچ بری “نقاشی و ….شکل گرفته و هماهنگی بین آنها تبدیل یه شاهکارهنری  شده است .اگر ما بتوانیم مشکلات سر راه هنر را برداریم جامعه ی ما به شکوفایی فرهنگی خواهد رسید .

و سخن آخر:

حسین زاده: کار هنری و خلاقیت  توان و انرژی فراوان طلب می کند اما با تمامی سختی ها و مشکلاتش لذت بخش است چرا که هنرمند به ندای درون توجه دارد و از احساسات  و عوااطف درونش الهام می گیرد .

سعادتی:  در کار هنری بایدپشتکار زیادی داشت و با فراز و فرودهای آن هراس به دل راه نداد زیرا که راه رسیدن به اهداف هنری سخت اما شدنی است .

فرصت صحبتی نماندهاست ومن

در ذهنم گفت وگوی با دو دخترجوان وهنرمند را واکاوی می کنم. جمله ها وکلماتشان را مرور می کنم. واقعیت های اجتماعی در برابر چشم ناباورم رژه می ورند .  یادم می آید که وقتی خوانده بودم «فرزند هنر باش نه فرزند پدر»  و این بار می بینم این دو هنرمند پرورده ی دامان پدر و مادر هنرمند و هنر دوست بوده اند. یکی ،  اولین الهام ها را از پدرش گرفته و دیگری مفتخربه شاگردی مادرش است. با خود می گویم ای کاش در کنار آموزشهای رسمی و دولتی و غیردولتی خانواده ها هم، میراث گران بهای هنر و فن را دست به دست به فرزندانشان منتقل کنند . این یکی از بهترین دست آویزهای ما  در روزگار سختی و عسرت خواهد بود . وپایان سخنم را به شعر سعدی مهری زیبامی زنم که گفت : 

خردمند مردم هنر پروراند       که تن پروران از هنر لاغراند .

 

 

 

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.