راهی که طی شد!

راهی که طی شد!

ناگفته هایی از پیش از صبح نیشابور تا خیام نامه

 

از همان نخستین روزهای پیروزی انقلاب، اعتقادم بر این بود که تأثیرگذارترین وسیله در پیگیری مطالبات مردم و کنترل مجریان و آگاهی بخشی به جامعه، رسانه های آزاد و مستقل است.

این اعتقاد، به همراه دغدغه دفاع از مبانی انقلاب اسلامی و نظام حاصل از آن در برابر موج هجویات گروه های خلق الساعه آن ایام، باعث گردید که در آن زمان به عنوان مسئول فرهنگی سپاه، اقدام به انتشار نشریه ای با همین اهداف نمایم.

نه درس «رسانه» خوانده بودم و نه سابقه و تجربه ای در این موضوعات داشتم. تنها امکانات موجودم، باورم به اینکه «باید کاری کرد» و اعتقادم به حقیقت هایی که ممکن بود در محاق «تخطی مجریان» و «رندی مخالفان» قرار گیرد، و نیز امکانات انتشاراتی بود که در آن زمان و به سبب موقعیت ام در مراکز فرهنگی شهر در اختیار داشتم .

یک ماشین تحریر، یک دستگاه پلی کپی و روزهای آخر هم یک فتواستنسل، همه آن چیزی بود که به من جرأت داد که یک نفره نقش هیئت تحریریه و سردبیر و خبرنگار و تایپست و صفحه بند و… را انجام داده و هفته نامه ای بنام «جنود الله» (ارگان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیشابور) را منتشر کنم. و هم زمان نیز به خاطر محدودیت در بیان مطالبی که مجاز نبودم با عنوان سپاه بنویسم، نشریه ای هم به اسم «گاهنامه» را از طریق کانون انقلاب اسلامی نیشابور به مناسبت هایی منتشر می کردم.

این دو، اولین نشریاتی بودند که پس از انقلاب در نیشابور منتشر گردید و بیش از یک سال نیز انتشار آن ادامه یافت. ولی با تغییر فضای سیاسی کشور و دیدگاه ها و مدیریت سپاه، اختیار من نیز در امکان انتشار جنودالله سلب شد و با استعفایم از آن نهاد، تنها امکان موجود برای انتشار نشریه، همان گاهنامه ای بود که در کانون منتشر می کردم.

پس از آن، ارتباط صمیمی و علاقه های مشترکی که با یکی از خوش ذوق ترین و پاک ترین عناصر فرهنگی شهر، مرحوم سعید کاویانی داشتم، باعث گردید تا با همکاری و همفکری هم نشریه جدیدی بنام «قسط» را منتشر کنیم که رویکردی کاملآ سیاسی و انتقادی به وضعیت موجود شهر و تا حدی هم کشور داشت.

هم زمان با انتشار نشریه قسط، هفته نامه ای هم تحت عنوان «پیک جمعه» توسط دفتر حزب جمهوری اسلامی با مسئولیت آقای حمیدرضا ترقی و با خط مشی خاص آن حزب منتشر گردید که در واقع نوعی عکس العملِ مخالفت با موضوعات و مواردی بود که معمولا در تیررس انتقادات ما قرار داشت.

در آن هنگامه پر هیاهو و کشمکش سیاسی در کشور، برخی مسئولین وقت و بویژه ارگانهای قضایی شهر که وجود نشریه ای محلی و حاوی مطالب انتقادی را بر نمی تابیدند، بصورتی یکجانبه درخواست ارائه مجوز قانونی انتشار نشریه «قسط» و یا توقف انتشارش را از ما نمودند! و این در حالی بود که نه تنها در آن زمان روال معمول چنین انتشارات محدودی کسب مجوز نبود، بلکه نشریه «پیک جمعه» رقیب ما هم بدون مجوز منتشر می شد. به همین خاطر و با توجه به اینکه اقدامات اولیه درخواست مجوز را انجام داده بودیم، تصمیم به ادامه روند انتشار آن گرفتیم. ولی متأسفانه با بروز حوادثی که در کشور و ه مزمان با اقدامات جنایت بار سازمان های برانداز علیه جمهوری اسلامی به وقوع پیوست، از پیگیری انتشار آن منصرف شدیم. اما خلأ نشریه ای که بتواند و باید مسائل شهر را پیگیری و مطالبات شهروندان را منعکس نماید، عمیق تر از آن بود که بشود این موضوع را به فراموشی سپرد. به همین دلیل و در اولین فرصتی که پس از فروکش کردن تب هیجانات شدید سیاسی کشور بوجود آمد، سعید کاویانی، که به خاطر عدم اطلاع افراد از نقش اش در ماجرای انتشار نشریه «قسط» ( که این اولین بار است علنی می کنم) حساسیتی بر روی او وجود نداشت و نیز به خاطر مقبولیت و جایگاه اجتماعی – فرهنگی مورد وثوق اش در بین مسئولین وقت، توانست با پیگیری و سماجت عاشقانه و همت و همکاری جمعی از دوستان مشترک و به ویژه برخی از مسئولین فرهنگی وقت شهر، نشریه جدیدی منتشر نماید به اسم «صبح نیشابور» که نه تنها سال های متمادی، فروغ روشنگر طلوعش بر نیشابور و نیشابوریان تابید، بلکه غروب زندگی خود را نیز، در رنج بی حساب و تلاش بی وقفه و شبانه روزی، برای نشریه ای که همه چیزش بود، در همان راه پایان داد. و من تنها توانستم از سال ۷۴ تا آخرین شماره، وی را تا حد بضاعتم یاری کنم.

در فاصله سالهای ۷۱-۷۳ نیز ماهنامه دیگری هم به همت آقای جواد محقق نیشابوری به اسم «بینالود» و با رویکردی فرهنگی–ادبی منتشر می گردید که مخاطبانی خاص و جایگاه ویژه ای نزد اهل ادب و هنر خراسان کسب نموده بود.

نسیم برخاسته از حماسه دوم خرداد ۷۶ بر فضای سیاسی جدید کشور و تأثیرات مثبت آن در تولد دوباره رسانه های مستقل و آزاد، موجب گردید تا انگیزه مجددی برای انتشار نشریه ای در نیشابور، متناسب با حال و هوای تازه کشور در ذهن من و همفکران دوم خردادی بوجود آید. به همین خاطر درخواست مجوزی را در سال ۷۸ با همکاری یکی از دوستان فرهنگی مان، آقای عبدالله عمرانی، و به نام ایشان تقاضا نمودیم با نام «خرداد» (اگردرست به یادم مانده باشد) که پس از طی مراحل قانونی نسبتآ مدیدی و با تغییر نام ابتدایی آن به «خیام نامه»، مجوز آن صادر گردید.

از اولین پیش شماره خیام نامه در خرداد ۸۲ تا به امروز که شاهد دویستمین شماره آن هستیم، نشریات دیگری هم در این مدت بر رونق و گسترش رسانه در نیشابور افزودند. ولی بدون اغراق «خیام نامه» جنبه هایی افزون بر کارکردهای دیگر نشریات شهر را از ابتدا تاکنون در خود حفظ نموده که هم به قدر کافی روشن است و هم در این مجال فرصت توضیح آن نیست.

من گرچه افتخار همکاری مستقیم و مستمر با خیام نامه و دیگر نشریات موجود را ندارم، اما وقتی به راه طی شده رسانه در نیشابور می نگرم و آن اولین نشریات پلی کپی در سال اول انقلاب، تا تمام افست کامپیوتری امروز را که به طور منظم و حرفه ای در پیشخوان دکه های مطبوعات شهر قرار دارد در خاطرات ام مرور می کنم، یک موضوع بیش از هر چیز در ذهنم طنین انداز می شود و روحم را به وجد می آورد، و آن این حقیقت است که: هنوز هستند انسان های مسئولیت شناسی در این شهر که زندگی و حیثیت و دارایی اندک خود را در گرو روشنگری و حق طلبی و دلسوزی مردم می گذارند و بی چشم داشت حتی یک خسته نباشید کوتاه، بر لبه تیغِ بی مهری ها و سوء برداشتها و تنگ نظری ها گام می گذارند و هر لحظه در نگرانی یک حکم شتابزده به سر می برند، ولی تا «قلم»دارند، استوار و محکم «قدم» برمی دارند تا مشعل روشنگری و آگاهی بخشی را در راه خطیر و پرمسئولیت دفاع از حقوق مردم و نظارت بر حسن انجام خواسته های آنان قرار دهند و مفهوم با مسمی «شهر قلمهای مرصع» را همچنان حفظ نموده و نام نیشابور را بر بلندای فرهنگ و رسانه خطه خراسان بدرخشانند.

دویستمین شماره خیام نامه را که نشانی از حیات در اهالی قلم نیشابور است، به عزیزان دلسوز و سخت کوش آن به ویژه آقایان مهرداد و عمرانی، و جمع همدل و با انگیزه همکاران شان از صمیم دل «خدا قوت» می گویم.

این نشانه های حیات در نیشابور همواره «گرامی و بیش باد!»

حمید حسامی

 

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.