«دیوانگان فرزانه»

«دیوانگان فرزانه»

بخش دوم

در افکار نویسندگان و شاعران ایرانی و همچنین ادبیات فارسی، از همان قرن های نخست بعد از اسلام، آثاری وجود دارد که در آن ها انتقادات سیاسی و اجتماعی به چشم می خورد. رواج اشعار انتقادی به ویژه هجو و هزل در ادب فارسی مقارن است با دوره های آشفته ایران؛ به خصوص در قرن های ششم، هفتم و هشتم. آنچه از اشعار فارسی قرن چهارم و پنجم هجری در دست است، نشان می دهد که در آن دوره نیز هجووهزل در شعر فارسی رایج بوده و غالباً جنبه ی شوخی و مطایبه و یا جنبه ی تعریض به مخالفان دانسته و از رکیک بودن فکر و زشتی زبان هم به دور نبوده است.

در قرن پنجم و ششم آشفتگی و نابسامانی اوضاع اجتماعی و سیاسی ایران که نتیجه ی تسلط غلامان و قبایل زردپوست آسیای مرکزی بر ایران است، باعث شیوع انتقادات اجتماعی در ادب به خصوص در شعر گردید این انتقادات که به صورت شدیدی از اشعار ناصرخسرو از نیمه ی قرن پنجم آغاز شده بود بعد از او در آثار شاعران دیگر توسعه یافت.

در اشعار کهن فارسی نوعی طنز اجتماعی همراه با خرده گیری های رندانه ی خاص صوفیه از زبان مجذوبان و دیوانگان دیده می شود که در غالب حکایت های دلنشین بیان شده است. نیش تندی که در این طنزها است، نه بر خلق و نه بر خالق ابقا می کند. این طنز رندانه، از زمین و آسمان همه جا را جستجو می کند و همه کس را نیش می زند و در چاشنی بیان رندانه ی خود شرنگ خشم و زهر نارضایی پنهان دارد.

این گونه طنز در آثار بسیاری از شاعران صوفی دیده می شود؛ در سنایی، مولوی و بیشتر از همه در عطار. وی در تحلیل از دیوانگان، با ذوق و ظرافتی بی مانند از زبان این مجذوبان حق همه چیز را در موجی از طنز می شوید و حتی به عنایت و مشیت خداوندی هم احترام نمی گذارد.

این اشعار انتقادی در قرن های هفتم و هشتم شدت بیشتری می یابد. در این دو قرن که دوره ی استیلای مغولان و حکومت های ناشایست در ایران است، مفاسد اجتماعی رواج بیشتری می یابد و به همان درجه انتقادات اجتماعی هم شدیدتر می گردد.

فروزانفر در کتاب خود (شرح احوال عطار) می گوید: «گروهی از صوفیان بوده اند که به ظاهر حال مناسب فهم و ادراک و رسوم و آداب و احکام شرع رفتار نمی کرده اند و یا آنکه اعمالشان بر وفق عقل صورت نمی گرفت و چنان می نمود که به کلی زنجیر خرد را گسسته اند و سر در بیابان جنون نهاده اند. این طایفه، از مردم گریزان بودند و مانند دیوانگان می زیستند و به احکام شرع اعتنایی ظاهر نداشتند و در سخن گستاخ بودند و بی پروا حقایق را بر زبان می آوردند و به نکته سنجی و بذله گویی شهرت داشتند و بر دستگاه و کارگاه آفرینش خُرده ها می گرفتند و نقدها می کردند و دردهای اجتماع را که هیچ کس یارای اظهار آن را نداشت، مقابل خلفا و حکام و قضات و ائمه ی دین باز می گفتند و به سبب شهرت به جنون و سقوط تکلیف از مجانین از آزار خلق در امان بودند و روزگار به خوشی و آزادی می گذاشتند»

عطار با این مجانین ارتباط دیگری دارد و جایی که لازم است دردهای جامعه را بازمی گوید و یا اینکه مسائل دینی را بیان کند؛ اینجاست که پای این شوریدگان به میان کشیده می شود و از زبان آنها موضوعات تلخ و شیرینی را همراه با کنایه و اعتراض سخت به گوش آدمیان می رساند در این زمان حرف عطار شوری دیگر دارد و خوانندگان خود را با خود همراه می سازد.

یکی از بزرگان بغداد سوار بر اسب می رفت و خدمتکاران و سربازان پس و پیش او در حرکت بودند و راه مردم را با این کار خود تنگ کرده بودند. در این میان بهلول مشتی خاک برداشت و پیش نظر گرفت:

که «چندین کِبر از خاکی روا نیست

که گر فرعون شد خواجه، خدا نیست»

(الهی نامه)

شیخ نیشابور در این حکایت به اربابان قدرتی که غرور و نِخوَت، آنها را فرا گرفته، انتقادی شدید وارد می سازد. آنها را مردم آزاری می داند که در این جهان به مُرداری خشنودند و از واقعیات غافل اند.

گروهــی مـــار طبــع مــردم آزار

نهــاده دامِ مکــر از بهــرِ مُــردار

به مرداران چنان مشعوف و مشغول

که غافل گشته از معقول و منقول

چو مطلوبِ کسی مردار باشد

کجــا با مــردی، او را کـار باشد؟

(همان)      «عقلای مجانین به حقیقت ترجمان شخصیت نهفته ی خود عطارند و پیر نیشابور برای آنکه از نظر زهاد متشرع و حاکمان ستمگر کافر و بی دین و طاغی شمرده نشود، آنها را به میدان می آورد و با زبان ایشان بر قدرت و جور ستم بیدادگران خرده می گیرد. حتی گاهی بر دستگاه آفرینش که بی رسمی ها و نابسامانی های اجتماعی و زور صاحب مسندان ناشی از مشیت سامان دهنده ی آن است، زبان نقد و اعتراض می گشاید».

دیوانه ای که حال او هر روز بدتر می شد ، دلش از مردم و خودش گرفته بود و هیچ راهی برایش نمانده بود. رو به خدا کرد و گفت: خدایا؛ آیا برای این خلقت تو پایانی وجود ندارد؟ تا کی از یک طرف خلق می کنی و از سوی دیگر می کُشی؟ آیا از این کار خود خسته نشده ای؟!

تو را تا کی ز بردن و آوریدن

دلت نگرفت یا رب زافریــدن؟

(الهی نامه)

و باز عطار در این داستان از زبان دیوانگان به خالق خود ایراد می گیرد. این که دیوانگان به خلقت عالَم و نابود ساختن توسط خداوند چگونه می اندیشند. یعنی از ایشان خداوند را مسئول این امر بیهوده می دانند.

عطار در ادامه ی این حکایت جهان را پر از اندوه و غم می داند . آن دیوانه می خواهد که به جایگاه اصلی خود برگردد و این دنیا را زندانی می داند که او را در بند کرده اند.

بسی گِرد جهان در گشته ام من

برای این، چنین سَر گشته ام من

ز پستــان اَلَستم بــاز کندنــد

نگونســارم بدین زنــدان فکندند

از آن سرگشته و گم کرده راهم

که هر ساعت کنار دایه خواهم

(همان)

عطار دلش پر از درد است، روزش تیره و تار و اگر در این جهان بماند دلی ناچیز و درمانده دارد. کسی را خریدار عقل و خرد نمی داند. از عمرش سودی نمی برد.

خــرد را چون خریــداری ندیدیــم

خرد دادیم و خر طبعی خریدیدم

اگر دل را در ایــن سودا بمــاند

تکــاپویی بــه دست مـا بمــاند

چه سود از عمر، چون سودی ندیدیم

که گر دیدیم، بهبــودی ندیدیـم

اگرچه عطار از زبان این دیوانگان با خداوند از راه گستاخی انتقاد می کند، ولی باز در نهایت این شوریدگان به او پناه می برند و از او خانه ای می طلبند که جای امنی برایشان باشد.

چو بوایّوب خود را خانه ای ساز

چو خانه ساختــی در نِه ز هم بـاز

که تا آن گاه مهــد مصطفــایی

شود هم خــانه ی چـون تو گدایی

(همان)

او می خواهد خدا درِ خانه اش را به رویش بگشاید و ظاهراً اشاره به «ابو ایوب خالد بن زید انصاری دارد که از صحابه ی پیامبر(ص) بود و پیامبر هنگام ورود به مدینه به سرای او وارد شدند» (دهخدا، ذیل ابو ایوب)

در پایان، عطار به پیری متوسل می شود که او را دستگیری کند و نجاتش بخشد و معتقد بر این است، هر کاری که آن پیر کند، کاری است که حق آن را انجام داده است.

تو را چون پیر رهبر دستگیرست

مریدی کن که اصل مرد پیر است

چـو الحق پیر، مرد مطلــق آمد

بِعینــه کــارِ او کــارِ حــق آمد

(همان)

منابع:

۱- انواع ادبی و آثار آن در زبان فارسی نوشته «حسین رزمجو»

۲- الهی نامه عطار

نویسنده :محمد اکبری

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.