دموکراسی= رفاه، پیشرفت،آرامش

ناکامی مردم سالاری در جهان سوم!؟

در تقسیم بندی نظام های سیاسی، سهیم بودن مردم در تعیین سرنوشت خویش، مهمترین شاخصه ی جمهوریت و مردم سالاری است. مردم سالاری در دوران معاصر کارآمد ترین نحوه ی اداره ی جوامع است. زیرا با استفاده از خرد جمعی، لایق ترین افراد، بدور از تبعیض های سنی، جنسی، مذهبی و نژادی، وظایف گوناگون اجتماعی از جمله نقش های مهم اقتصادی، آموزشی و سیاسی را بر عهده می گیرند. ساختار این نظام ها در مناسبات سیاسی به گونه ای است که نقش مردم به عنوان سرچشمه ی قدرت قابل کتمان نیست و سیاستمداران نمی توانند آن را انکار کنند. میزان موفقیت نظام های مردم سالاری به میزان تعهد دولت مردان به اراده و رای مردم بستگی دارد. دموکراتیک ترین و در نتیجه موفق ترین کشورهای دنیا از بعد شاخصه های بین المللی از قبیل رفاه اقتصادی، احساس رضایت و شادی، نرخ اعتماد و سرمایه ی اجتماعی، تحصیلات و …، در دوران معاصر کشورهایی هستند که مردان سیاست آنها خود را بیشتر با نظر و خرد جمعی وفق داده اند. نروژ، سوئد، ژاپن، فنلاند، سنگاپور و …، به عنوان دموکراتیک ترین کشورهای دنیا بالاترین رتبه های رفاه و رضایت از زندگی و موفقیت بین المللی را به خود اختصاص داده اند.

اگرچه در دین اسلام و به ویژه مذهب تشیع از صدر اسلام تجربه ی مردم سالاری وجود داشته است لیکن شیوه ی مدرن آن، ارمغان ایرانیانی است که قبل از انقلاب مشروطه برای تجارت، سیاحت و یا تحصیل به اروپا رفته بودند و در بازگشت، حکومت مطلقه ی شاهنشاهی را با چالش رو به رو کردند. آگاهی از تاثیر چشمگیر حکومت های متکی بر رای مردم در کامیابی و موفقیت جوامع غربی، مردم ایران را تقریبا در ۱۱۲ سال پیش، متقاعد کرد به خیابان ها آمده و همگام با رهبران مشروطه، سهم و حق خود را در اداره ی جامعه از حکومت وقت مطالبه کنند. اما به دلیل نبود مکانیسم هایی برای جلوگیری از تراکم قدرت در دستان شاه، مشروطه نتوانست آرمان های مردم ایران را جامه ی عمل بپوشاند. یک بار دیگر، در سال ۱۳۵۷، با هدف بازگرداندن قدرت به دستان صاحبان اصلی اش، یعنی مردم، ایرانیان به صحنه آمدند و انقلاب شکوهمند جمهوری اسلامی ایران به پیروزی رسید. اما علی رغم دستاوردهای بسیار در زمینه های گوناگون ملی و بین المللی، بعد از چهل سال، تحت تاثیر عوامل گوناگون، بر حجم چالش ها و بحران های کشور افزوده شده است. بحران هایی که گاه به نظر می رسد، مدل و الگوی نظام سیاسی مردم سالاری دینی را زیر سوال می برد. در این یاد داشت تلاش شده است با توجه به تجربیات بین المللی عواملی که موجب شده مردم سالاری نتواند به رسالت اصلی خود، یعنی بازگرداندن حق تعیین سرنوشت به مردم، وفادار بماند، بررسی شود.

از میان عواملی که بر ناکارایی مردم سالاری تاثیر می گذارد، شیطنت قدرت های امپریالیستی مهمترین عامل است. قدرت های بزرگ، به ویژه آمریکا، برخلاف تظاهر به تعهد نسبت به گسترش دموکراسی و زدن ماسک حامی مردم بودن شان، همیشه منافع ملی خود را دنبال کرده و بر حسب اقتضای شرایط، بیشترین نقش را در سرنگونی دولت هایی که متکی بر رای مردم بوده، داشته اند. «سیا» و عملکردش در تاریخ معاصر، نماد روسیاهی آمریکا در گسترش مردم سالاری در دنیا است. سرنگونی دولت دکتر مصدق در سال ۱۹۵۳ میلادی و بازگرداندن شاه و ساواک به قدرت، لکه ی ننگی است که هیچگاه از پیشانی آمریکا زدوده نمی شود. گفته می شود ساواک، در غیر مردمی، خونخواری، خون ریزی و شکنجه گری، همسنگ گشتاپو در آلمان نازی بوده است. لیست بلند بالایی از سرنگونی دولت های مردمی و کمک به قدرت های استبدادی توسط سازمان سیاه، وجود دارد که بیان همه ی آن از حوصله ی این یاد داشت خارج است. برای نمونه، سرنگونی حکومت مردمی «جوا گولارت» در برزیل در سال ۱۹۶۴م و جایگزینی آن با حکومت «جنتا»، یکی از خون آشام ترین زمامداران تاریخ این کشور، تجربه ی تلخی است که مردم برزیل در حافظه ی تاریخی خود ثبت کرده اند. علاوه براین ایالات متحده در اندونزی در سال ۱۹۶۵، در یونان در سال ۱۹۶۷، در آنگولا، نیجریه، السالوادور، هندوراس، هائیتی در ۱۹۸۶م، در پاناما سال ۱۹۸۹ و …،  حکومت هایی که با انتخاب مردم بر سر کار آمده بودند را به کمک سیا، ساقط کرد.

درک متفاوت از مردم سالاری، عامل مهم دیگری است که بر ناکارآمدی آن تاثیر مستقیم دارد. معنای این اصطلاح از یک کشور به کشور دیگر تفاوت دارد. برخی کشورها مردم سالاری را محدود به برگزاری انتخابات می دانند. همین که در دوره های مختلف از طریق صندوق های رای مردم نظر خود را ابراز کنند، ادعا می شود در این کشورها مردم خود سرنوشت شان را تعیین می کنند. برعکس در بعضی دیگر، درک و فهم عمیق تری از مردم سالاری وجود دارد و آن را با ارزش های مهمی مانند آزادی و حاکمیت بی چون و چرای قانون یکسان می دانند. موضوع مهم که غالبا از آن غفلت می شود این است که مردم سالاری و برگزاری انتخابات به تنهایی، باعث ضمانت شکل گیری حکومت مردم بر مردم نیست. در واقع اگر مردم و نخبگان جامعه با اشکال گوناگون قانونی( از جمله، تظاهرات در موافقت یا مخالفت با یک قانون یا سیاست، تشکیل احزاب و فعالیت حزبی و …)، در تصمیم گیری ها نقش موثری ایفا نکنند و نسبت به شکل گیری قواعد و قوانین که راهنمای اداره جامعه است و در نتیجه ی آن سیاست، اقتصاد و رفتارهای اجتماعی مدیریت می شود، بی تفاوت باشند، مردم سالاری به بن بست می رسد.

شرایط اقتصادی عامل دیگری است که بر مردم سالاری تاثیر می گذارد. عموما اوضاع اقتصادی در کنترل مستقیم نخبگان سیاسی نیست. اوضاع اقتصادی برآیند تصمیمات و سیاست هایی است که گاه به مصلحت و تحت تاثیر شرایط سخت اتخاذ شده است و اگر محدوه زمانی و مکانی مشخصی نداشته باشد می تواند علی رغم خواست نخبگان سیاسی مرگبار باشد. برای مثال، تردید نیست اوضاع اقتصادی جامعه ی امروز ایران، آن چیزی نیست که مردم و مسئولان به دنبالش بودند. لیکن تداوم سیاست هایی که بر حسب شرایط جنگی اتخاذ شد در زمان صلح و دو قطبی کردن جامعه با تقسیم بندی خودی و غیر خودی مردم، علاوه بر تشدید تبعیض و سرخوردگی و ناامیدی بین برخی از اقشار، دست جامعه را در بهره گیری از تمام پتانسیل ها و توانش در حل مشکلات بست. از این ناگوارتر، ورود منافقانه ی سوء استفاده چی ها و فرصت طلبان به دایره ی خودی ها، چهره ی نیروهای معناگرای واقعی وابسته به انقلاب را مخدوش کرده است.

در نهایت مردم سالاری در کشورهای جهان سوم، از میراث و گذشته ی این جوامع در رنج است. عدم وجود فرهنگ قانون پذیری و قانون گرایی، قوم مداری و گروه گرایی، وجود فرهنگ تملق و تسلیم بی چون و چرا نسبت به حاکمان، داشتن شخصیت تابع، تحسین روحیه های نظامی و خشونت آمیز و آمرانه، نداشتن اندیشه و تفکر تخصص گرایانه در امور پیچیده ی زندگی امروز و …، چالش هایی ایجاد می کند که باعث تضعیف عملکرد مردم سالاری است. فساد بیش از حد، افزایش جرائم مرتبط با مواد مخدر، اختلاس و ارتشا و …، همچون موریانه از درون، مردم سالاری را در چنین جوامعی نابود می کند.

برای کارآمدی و موفقیت مردم سالاری، به توده ی مردم منتقد، مطالبه گر و نسبت به نظام سیاسی متعهدی نیاز است که به اندازه ی کافی آگاهی و تحصیلات داشته باشند و به سادگی فریب سخنان زیبا و مسحور کننده یا قول ها و وعده های دروغ را نخورند. نتیجه ی مردم سالاری در کشوری که مردم آن نسبت به حاکمان مطالبه گر و منتقد نیستند، دیکتاتوری دیگری خواهد بود که به مراتب از نظام پیشین تمامیت خواه تر خواهد بود. هیچ حاکم و زمامداری از ابتدا خود شیفته و خود رای نیست. حاکمان مستبد نتیجه ی رفتار ناآگاهانه ی نخبگان و مردم جوامع هستند. در بیشتر کشورهای آسیای میانه ی استقلال یافته از شوروی سابق و آفریقا، این عوامل موجب شده مردم سالاری در رسیدن به اهداف خود ناکام بماند. خوشبختانه در قانون اساسی و با تاکید مسئولین عالی رتبه ی ایران ، اعتراض مدنی، عضویت در احزاب و استفاده از رسانه ها، به عنوان حق شهروندی به رسمیت شناخته شده و مردم می توانند با استفاده از این ابزار ها ضمن انتخاب مستقیم و غیر مستقیم تمام مسئولین کشور از طریق صندوق های رای، بر نظام سیاسی تاثیر گذاری بیشتری داشته باشند. اگر بخواهند!

 

 

 

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.