دستهای پنهانی که جان نحیف معماری سنتی این شهر را نشانه رفته اند:به کجا چنین شتابان؟!

نامه وارده

AksTubeCom_388d5b94787fed3868f7892ffb45debce748b8f1مرضیه فضایلی

مهندس معمار و دانشجوی کارشناسی ارشد شهرسازی

زمانی که دانشجوی سال اول معماری بودم از انتخاب خانه امین الاسلامی به عنوان یکی از خانه های با ارزش تاریخی در کتاب گنجنامه که توسط سازمان میراث فرهنگی، گردآوری و به چاپ رسیده بود بر خود می بالیدم و به قدمت هویت معماری شهرم افتخار می کردم.

در رویای خود در کوچه باغهای نیشابور قدم می زدم و با دست کشیدن بر دیوارهای چینه ای بلند و درختان سر به فلک کشیده اش  وقتی بر سر در ورودی خانه ای قدیمی با آجرکاری های برجسته و کاشی های فیروزه می رسیدم بر صُفّه کنار در قدری می نشستم و برکوبه در می زدم شاید پیرمرد یا پیرزنی قد خمیده با صورتی چروکیده و مهربان در را برویم بگشاید و مرا مهمان خانه شان کند.

همیشه در آرزوی آن بودم که روزی بتوانم این رویای شیرین را به واقعیت بدل کرده و از نزدیک عمق ارزش بناهای قدیمی و تاریخی شهرم را درک کنم . هنگامی که یک سال پیش به همراه پدرم که از معماران قدیم نیشابور هستند بر آن شدم که این اندک یادگار های باقی مانده از معماری قدیم را که هنوز در جای جای شهر خودنمایی میکنند به صورت نقشه ،کروکی و عکس و هرچه که از دستم بر می آید ثبت کنم با واقعیتی مواجه شدم که روز به روز عمق این فاجعه را برایم روشن تر نمود .

«دستهای پنهانی که همچون تیشه ای بر جان نحیف معماری این شهر ضربه می زنند».

شبی حوزه علمیه گلشن را که از بناهای با ارزش و ثبت آثار ملی است به یک چشم بر هم زدنی ویران می کنند تا سر در ورودی اش انبار دست فروشان گردد و تابلوی خاک گرفته اش تنها رد پایی باشد از عظمتی که در این مکان نهفته است.

روز دیگر آجرکاری های بالای دیوارهای خیابان امام را می بینم که بی رحمانه در زیر انواع تابلوهای رنگارنگ تبلیغاتی سر در مغازه ها له می شوند. در این سکوت سکوت مرگ بار هیچ کس دم بر نمی آورد تا این سر در های آجری، با آن آجرکاری های برجسته شان که ویژه این ابر شهر بوده است غریبانه ورودی پارکینگ و انبار گردد و تنها شاید باز همان پیرمرد و پیرزن باشند که در سایه عظمتش قدری بیاسایند و بر آجرهایش تکیه زنند.

روز دیگری خانه قدیمی مجتهدزاده در یکی از کوچه های محله قدیمی میدان باغات را می بینیم که با آن نمای زیبا و با ارزشش و با آن سر در به یادماندنی اش تبدیل به انبار اداره آموزش و پرورش گردیده و هر از چند گاهی شکافهایی در بدنه اش نمایان می گردد و باز هم افسوس . البته شاید در این روزها نگاهی از سر صدقه به آن شده باشد.

و امروز ،  عمق فاجعه از مرکز شهر به اطراف نیز رسیده است . هر روز که از جلوی سر در تاریخی خانه باغ گنجی واقع در خیابان فردوسی شمالی می گذشتم در ابهت آن غرق شده و با خود می گفتم که فردا حتما به سراغش می روم و درآرشیو یک ساله ام ثبتش می کنم . اما صد افسوس که این دستهای پنهان مجال و فرصت به من نداد و زمانی به خود آمدم که دیدم سر در با عظمت با خاک یکسان گردیده و تنها تکه هایی از آجرهایش بر لب دیوار باقی مانده است . آنجا بود که آه از نهادم برخاست و هزاران ای کاش و افسوس گریبان گیرم شد و باز هم سکوت و باز هم انگار نه انگار که بخشی از هویت این شهر از دست رفته است.

به راستی در دوره ای که توجه به توریسم و ایجاد چرخه گردشگری از مباحث به روز و جدید شهرسازی است و تمام طراحان شهر به ویژه در شهرهای تاریخی بر آنند که با حفظ آثار و ابنیه با ارزش که موجب روح بخشیدن به کالبد شهر و هویت آن است و نیز با ایجاد دسترسی سهل الوصول به این مکانها؛ موجبات ایجاد یک چرخه گردشگری برای مسافران و توریست ها را فراهم نموده و باعث افزایش جذب آنها و در نتیجه سرمایه حاصل از آن گردند ، ما را چه شده است که میراث کهن شهر خود را به اندک زمانی نابود کرده و هر روز دامنه این ویرانی ها را گسترش دهیم .

امیدوارم این نوشته تلنگری باشد برای متولیان و مسئولان فرهنگی این شهر و تنها خدا می داند قربانی بعدی این جریان پنهان کدامین بناست؟ سر در تکیه ابوالفضلی ، راسته قدیمی بازار سرپوش ، مسجد جامع یا ….؟

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.