در هم تنیدگی معنا و خوشبختی در زندگی

خوشبختی معنا گرایانه یا لذت طلبانه؛ مسئله این است!؟

در مقاله های قبل به طور خلاصه این مطالب به نظر مخاطبین عزیز رسید: خوشبختی در گذشته معادل خوش اقبالی بود که توسط ستارگان یا خدایان برای انسان مقدر می شد. انسان هیچ نقش در سرنوشت خود نداشت. سقراط و شاگردانش این دیدگاه را تغییر دادند. آنها معتقد بودند بشر می تواند سرنوشتش را به دستان خود رقم بزند. اما باید اصول اخلاقی سختی را دنبال کند که از عهده ی همگان بر نمی آمد. در قرون وسطی تحت تاثیر گسترش دین مسیح و سلطه ی آباء کلیسا، دیدگاه سقراط به فراموشی سپرده شد. بر این اساس، خوشبختی بشر در دستان خدا است و پاداشی است که پس از مرگ، با زندگی در بهشت به مومنان اعطا می شود. لازمه ی این خوشبختی، تبدیل کردن دنیا به بهشت برای صاحبان کلیسا بود. با شروع رنسانس، در قرون ۱۷و ۱۸، اروپائیان به اندیشه های یونان باستان بازگشتند. گسترش شناخت علمی، موجب شد مردم اعتقاد پیدا کنند می توانند در همین دنیا و با تلاش خود به خوشبختی برسند. رواج چنین باوری نسبت به خوشبختی باعث بدبختی اکثر مردم جهان شد. زیرا هر کس می خواست در مرحله ی اول به تنهایی و در مراحل بعد به همراه ایل و تبار خود خوشبخت شود. جنگ جهانی اول و دوم و جنگهای استعماری، چند صد میلیون انسان بی گناه را قربانی خوشبختی تعداد معدودی انسان خودخواه نمود. به همین دلیل در دهه های پایانی قرن بیستم، تحت تاثیر رشد علوم اجتماعی و نفوذ مکتب فایده گرایی، نگاه تازه ای به مقوله ی خوشبختی شکل گرفت. طبق این دیدگاه خوشبختی فرد گرایانه پایدار نخواهد بود. زمانی به خوشبختی واقعی می رسیم که همه این احساس را داشته باشند و با تلاش و همدلی جمعی به دست آمده باشد. برای مثال در یک تیم فوتبال هر کس در نقش خود و با عمل به وظایف ش، پیروزی یا خوشبختی تیم را رقم می زند. همه ی اعضای تیم تفاوت های خود را پذیرفته اند و در عین تفاوت با هم همکاری می کنند. به نظر می رسد جوامع جدید چنین آرمانی داشته باشند. همه با هم پیروز یا خوشبخت شوند. این موضوع در ارتباط با پیروان تفکرات جهان وطنی و طرفدارن جهانی شدن نیز صدق می کند.

با این حال برخی از محققان بین خوشبختی و معنا داری زندگی تفاوت قائل شده اند. عده ای خوشبختی را با کامیابی و لذت جویی یکی می دانند. به اعتقاد آنان خوشبختی با زندگی معنادار و هدفمند تفاوت دارد. البته علی رغم تفاوت خوشبختی و هدفمندی، ترسیم حد و مرزی قاطع بین آنها امکان پذیر نیست. در این یاد داشت در ادامه ی مطلب شماره ی قبل، به توضیح تفاوت خوشبختی با معنا داری زندگی می پردازیم.

خوشبختی چیست؟

محققان دقیقا مانند دیگر مردم، درباره ی تعریف خوشبختی و معیار اندازه گیری آن توافقی ندارند. بعضی خوشبختی را یک وضعیت عاطفی گذرا یا حتی شاخه ای از فعالیت مرکز لذت در مغز دانسته اند درحالیکه برخی دیگر خوشبختی را با ارزیابی فرد از زندگی خود و میزان رضایت از زندگی یکی می دانند. تعدادی از محققان مانند «اد داینر» پیشرو روانشناسی مثبت گرا از دانشگاه الی نویز، تلاش می کنند خوشبختی را تحت عنوان رفاه ذهنی طبقه بندی کرده و آن را ارزیابی مثبت احساسات و به طور کلی رضایت از زندگی بدانند. تفاوت ها در تعریف خوشبختی، گاه یافته های دیگران را تایید و گاه در مقابل آنان قرار می گیرد.

برای مثال، مردم در روابط خانوادگی، نظیر روابط والدین و فرزندان، گرایش دارند رابطه ی خود را بیش از خوشبختی به معنا یا هدف گره بزنند. این یافته را تحقیقات کسانی مانند روبین سایمون از دانشگاه ویک فورست، که سطح خوشبختی را در بین ۱۴۰۰ نفر بزرگسال بررسی کرد تایید می کند. او دریافت والدین به طور کلی در مقایسه با کسانیکه ازدواج نکرده اند احساسات منفی بیشتری گزارش کرده اند. سایمون نتیجه گرفت ممکن است والدین از کسانیکه فرزند ندارند زندگی با معنا و هدفمند تری داشته باشند ولی نسبت به آنها کمتر خوشحال هستند.

اخیرا، جمعی از محققان سطح خوشبختی والدین را در مقیاس جهانی و همزمان با انجام فعالیت های روزانه بررسی کردند. آنها می خواستند ببینند آیا والدین به طور کلی احساس خوشبختی و رضایت از زندگی دارند؟ نتایج مطالعه ی آنها نشان داد عموما والدین از افراد مجردخوشبخت تر و دارای رضایت بیشتری از زندگی هستند. آنها، هم لذت و هم معنا دار بودن زندگی را در مراقبت و نگهداری از فرزندان خلاصه می کردند. حتی زمانی که مشغول انجام وظایف سخت روزانه ی خود بودند نیز احساس رضایت و خوشبختی داشتند. پدر و مادر بودن، موجب نیل چیزهای خوب بیشماری می شود. به زندگی معنا می دهد؛ آن را هدف دار می کند؛ سطح روابط را ارتقا می بخشد. انسان واقعا نمی تواند از خوشبختی سخن بگوید بدون این همه چیزهایی که در پس پدر یا مادر بودن وجود دارد.

سونیا، استاد روانشناسی در دانشگاه کالیفرنیا اعتقاد دارد محققانی که تلاش می کنند خوشبختی را از زندگی معنا دار متمایز کنند، در مسیر اشتباهی قرار دارند. زیرا معنا دار بودن و خوشبختی در هم تنیده شده و غیر قابل تفکیک هستند. وقتی شما احساس شادی می کنید و معنا را از آن جدا می کنید، این احساس واقعا خوشبختی نیست. مطالعات نشان می دهد که ممکن است بخشی از خوشبختی مرتبط با لذت و سرخوشی باشد اما لایه های عمیق تر خوشبختی درگیر موضوعاتی عمیق نظیر رضایت از زندگی است.

آیا خوشبختی بدون لذت وجود دارد؟ به عبارت دیگر آیا تفکیک معنا از لذت کمکی به ما می کند؟

برخی از محققان دو نوع خوشبختی تشخیص داده اند. نخست خوشبختی که از تعقیب اخلاق لذت طلبانه به دست می آید و دیگر آن که به دنبال هدف یا معنا در زندگی حاصل می شود.

مطالعات تازه ای که توسط استیون کول و باربارا فردریکسون از دانشگاه کالیفرنیای شمالی انجام شده است نشان می دهد مردمی که به دنبال خوشبختی های معنا گرایانه و اخلاقی بوده اند عملکرد سیستم ایمنی بدن شان قوی تر از کسانی بوده است که طبق گفته ی خودشان به دنبال خوشبختی های لذت گرایانه بوده اند. بر اساس یافته های این تحقیق برای سلامتی، زندگی توام با هدف از زندگی کسانی که صرفا در جستجوی لذت هستند ممکن است بهتر باشد. تحقیقات دیگر این یافته ها را تایید کرده است. در مجله ی مطالعات خوشبختی تایید شده است که خوشبختی معنا گرایانه در سلامتی انسان اثرات مثبتی دارد از جمله: واکنش بهتر نسبت به اضطراب، مقاومت کمتر نسبت به انسولین(که به معنای خطر کمتر دیابت است)، سطح کلسترول مطلوب، خواب بهتر و الگوهای فعالیت مغزی مناسب که با کاهش سطح افسردگی همراه است.

الیزابت دان، پروفسور دانشگاه کلمبیا و محقق خوشبختی معتقد است تمایز بین خوشبختی معنا گرایانه و لذت طلبانه ابهامات زیادی ایجاد می کند. دان می گوید البته این تمایز در ابتدا مفاهیم زیادی ایجاد می کند ولی واقعا نمی توان آن را علمی دانست. او تحقیقات زیادی انجام داده است که نشان می دهد «دهش» به دیگران احساس خوشبختی را افزایش می دهد و همزمان، احساسات مثبت و در سطحی وسیعتر رضایت از زندگی را بهبود می بخشد. تحقیق میدانی الیزابت دان در چندین کشور شواهد خیره کننده ای در این باره به دست آورده اند. برای مثال کسانی که به طور تصادفی برای خرید اقلام مورد نیاز یک خیریه انتخاب شده بودند سطح بالاتری از احساسات مثبت- بر اساس معیارهای لذت جویانه- را نشان داده اند تا شرکت کنندگانی که همان اقلام را برای خود خریداری کرده اند. به اعتقاد الیزابت دان، تحقیقات واقعا این باور را تقویت می کنند که خوشی ناشی از خوشبختی معنا کرایانه و لذت جویانه، به طور شگفت آوری شبیه هم هستند و آنقدر متفاوت نیستند که انتظار داریم. اینکه بگوییم برای معنا داری زندگی یک راه وجود دارد و آن راه متفاوت از راه خوشی است نادرست است. به گفته ی دان اگر معنا را از خوشبختی بگیریم احتمالا خود خوشبختی را حذف کرده ایم. او می پرسد آیا مردم در زندگی روزانه ی خود بین خوشبختی و معنا داری زندگی تمایز قائل هستند؟

آیا می توان در زندگی خوشبختی و معنا را با هم داشت؟

با این حال یکی از محققان اعتقاد دارد برای تشویق مردم به زندگی هدف دار و جستجوی معنا در زندگی، چه باعث خوشحالی آنها بشود و چه نشود، مفید است بین معنا داری و خوشبختی تمایز قایل شویم. با این وجود او باور دارد که این دو بسیار در هم تنیده هستند. داشتن زندگی معنا دار به خوشبختی و شاد بودن و همچنین به معنا دار تر شدن آن کمک می کند. در عین حال این محقق اخطار می دهد: اگر شما به شدت به دنبال یک زندگی لذت جویانه هستید، احتمالا در مسیر اشتباهی برای پیدا کردن خوشبختی قرار دارید. او می گوید: برای قرن ها حکمت سنتی می گفت به دنبال لذت جویی باشید، اما واقعا در طولانی مدت این شیوه به خوشبختی نمی انجامد. جستجوی لذت بدون معنا استرس زا، تشدید کننده ی اضطراب و پر زحمت خواهد بود. در عوض هنگامی که به دنبال یک زندگی سالم و هدف دار هستید، میل بیشتری به چیزهایی خواهید داشت که معنا بخش زندگی اند مانند روابط عمیق و صمیمانه، نوع دوستی و اعتماد به نفس. وقتی انسان در زندگی فقط به افزایش لذت توجه می کند، حتی اگر شاه عالم باشد زندگی شادی نخواهد داشت.

 

 

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.