در نتیجه بی مهری و کم توجهی مسئولان؛ آرامگاه مشاهیر نیشابور، بی بهره از جلال و عظمت ابر شهر فرهنگ و هنر

23aیادداشت

احسان سلیمانی

خبرنگار

 

نخستین روزهای خزان ۸۸، نیشابور سوگوار خزان هنرمند شهیر و بزرگمرد موسیقی ایران زمین، استاد پرویز مشکاتیان بود.

هنوز به یاد دارم چه تلاش و تکاپویی در میان نخبگان، مسئولین و هنردوستان بود تا مقدمات را برای برگزاری مراسمی در خور و شایسته برای تشییع و تدفین این هنرمند بزرگ تدارک ببینند و جلسات فشرده و پیوسته ای برگزار شد.

در آن زمان بستگان آن زنده یاد به ویژه همایون شجریان برای تدفین ایشان در نیشابور مردد بودند و حتی در یکی از جلسات عنوان شد که ایشان احتمال دارد پیکر شریف استاد مشکاتیان را مستقیم به مشهد برده و همانجا به خاک بسپارند.

دلیل این تردید برای بازماندگان این بود که مطمئن نبودند آرامگاهی مناسب و شایسته برای استاد در نیشابور ساخته شود و مسئولین به وعده های خود عمل کنند؛ اما در نهایت فضای شکل گرفته و تلاش و همدلی همگان منجر به این شد که پیکر «پرویز موسیقی ایران» در زمین زادگاه هنرخیز خود و چنان که وصیت کرده بود؛ آرام گیرد.

نقشه ها و طرح های زیبایی نیز برای آرامگاه مطرح شد و بخشی از کار نیز پیش رفت، اما اگر شما نیز این روزها سری به آرامگاه مشاهیر ابر شهر فرهنگ و هنر و در همجواری آرامگاه ادیبان و هنرمندانی چون عطار و کمال الملک بزنید، آن را در شأن نیشابور سترگ – این فشرده ایران زمین- نمی بینید.

هفته گذشته شب هنگام به همراه میهمانی که شیفته «آوازه» نیشابور بود بر مزار خاموش و تاریک این هنرمندان رفتیم. بر سر مزار «پرویز عزیز» – این فخر هنر نیشابور – سه جوان نشسته بودند. از دور که دیدم خرسند شدم که استاد غریب نیست و هنردوستان مدام یادش می کنند، اما نزدیک که رسیدم دیدم این سه نفر با وضعی نامناسب از پناه تندیس استاد استفاده کرده و دود و دمی به راه انداخته بودند. از مستی و نعره هایشان حتی جرأت نکردیم بر سر مزار استاد ایستاده و فاتحه ای بخوانیم. لاجرم به سمت مزار دیگر هنرمندان شهرمان رفتیم. بر مزار استاد گرایلی، جوان دیگری که گویا شکست عشقی خورده بود،  پنهانی با گوشی صحبت می کرد و پکی بر سیگارش می زد. کمی آن طرف تر هم در نزدیکی مزار پهلوان شوروزی و در تاریکی دو کفتر عاشق و کم سن و سال …

دوستم می گفت اگر کمی به نور پردازی این مکان توجه شود هم زیبایی آن افزون می شود و هم به مأمنی برای برخی افراد تبدیل نمی شود. همچنین ای کاش کمی اطراف آرامگاه با گل، جدول یا نرده محصور باشد تا حرمت و تفکیکی برای آرامگاه ایجاد کند نه اینکه بهار و تابستان، آرامگاه تفجرگاه شهروندان یا محل تردد اسب و شتر و زمستان بشود مأمن سوء استفاده کنندگان. به هر حال آرامگاه حرمتی دارد که هر کس عزیزی از دست داده، برای مزار عزیزش قائل است.

نکته دیگری که جای تأسف داشت تابلو معرف آرامگاه بود که نه نوشته هایش کامل و مناسب بود و نه ظاهر رنگ و رو رفته و زنگ زده و زشت اش! حتی اسامی آرامیدگان در آرامگاه در تابلو کامل ذکر نشده بود.

بسیار تأسف خوردم و با خود اندیشیدم چرا خودمان برای مفاخر و بزرگمان شهرمان ارزش قائل نیستیم و مسئولان و دست اندرکاران این آرامگاه را که پیشانی و معرف اهل فضل و هنر و ادب نیشابور می باشد، از یاد برده و به حال خود رها کرده اند؟

آیا نباید شرمسار و سرافکنده باشیم اگر خانواده آن زنده یاد از ما سؤال کنند «این بود آرامگاه درخور و شایسته ای که وعده اش را داده اید؟»

به امید روزی که نیشابور سترگ بخشی از تمدن و عظمت در خاک مدفون شده اش را بازیابد.

 

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.