در مکتب معتبر منوچهر معتبر

حجت حسن ناظر

9نقاش یگانه

چون نیست به هر چه هست جز باد بدست

چون هست بهر چه هست نقصان و شکست

انگار که هر چه هست در عالم نیست

پندار که هرچه نیست در عالم هست

(حکیم عمر خیام)

اگر خاطرات و حافظه مان را از دست بدهیم خودمان را از دست می دهیم.     «میلان کوندرا»

راوی حکمت ایرانیست، خیام وارانه و خالق سمفونی تنهایی انسان معاصر با کور سوی رنگ امیدی در سپهر پیش رو، سیاهی های پیرامونش را لاجرعه طی نموده و تاریکی ها را تنهای تنها کورمال کنان گذر کرده و به خلوص رنگ و صداقت نقش دست یازیده است. بی تردید و به یقین از مفاخر، نوادر و مشاهیر هنرهای تجسمی  ایران می باشد هرچند اکنونیان همیشه سرگرم، هنوز توفیق صعود بر بلندای این کوه موج هنر را نایل نشده اند که این مهم نیست مهم این است که او فاتح چکادهای دیروز وامروز است و قله نشین ستیغ های آینده با کارنامه ای درخشان، خاطره انگیز و به یادماندنی، جسورانه طراحی می نماید و این ممکن نیست مگر با تکیه بر روحی که بی قراری های تمام نشدنی اش را وا فریاد می نماید،  او در خانه ای زاده شد که طعم گس دستان خالی را مزمزه کرد و سهم بی عاید عدالت نادیده را ناظر شدو روزی که آفتاب نبوغش از پشت کوه المپ هنر آرمانی سربرکشید، قامت افراشت و پنج دهه بیش از سی نمایشگاه انفرادی و بیش از پنجاه نمایشگاه گروهی در سوئیس، اوکراین، کانادا، آمریکا، آلمان و… بر پا نمود . دریافت مدال افتخار نقاشان معاصر جهان در کشو موناکو در ۱۹۸۵ «۱۳۶۴»، تقدیر شده و دریافت جایزه از مانسیون، موزه هنرهای معاصر ایران، فرهنگسرای ارسباران، بنیاد کمک به بیماران سرطانی ایران و موزه امام علی (ع) و… به ظاهر در مواجهه ی نخستین بعضی آثار هزار تو و راز آذین اش شاید اندکی تکراری بنماید اما در اعماق تکراری، صورت نمی بندد، آئینه ی خیال تکرار نشدنی اش هر دم گلی می رویاند و شعمدانی های چشم نوازی را هدیه می دارد و هر روز در کار آب دادن به شعمدانی هایش شب را و روز را و هنوز را سالک وار طی طریق می نماید.

شاید آن روز که در کوچه های گردآلود بر دیوارها نقش یادی را حک می نمود کسی او را ندید و جدی نگرفت اما زمان گُرده جابجا کرد و امروز در شمایل یل گُرد آوردگاه هنر معاصر خود نشین سرفراز و روزبه سراندازی است.

گزیده ای از آثار خیال خیزش در تاریک روشنای بی زمانی تنفس می کنند و از چاه ویل تاریکی قرون خاطراتی و مخاطراتی که آمیزه ی نوستالژی و اضطراب بشری است را بیرون می کشد و می کشد، به یقین « روشن تر از خاموشی » چراغی نیافته است.

او آفرینشگر زنان راه نشینی است که نماد، ایماژ و مظهر بی پناهی اند و حامل التهاب و هولی ناگفتنی.

آثار معتبر، معتبرانه ، آبستن سوژه های تفکر خیزند، ناگزیر و ناگریز، نقاش مدت هاست که از معبر رنج ها و آلام بشری پرومته وار عبور کرده است و خود تبدیل به تندیس رنجی معتبر شده است که گنجی فرهنگ گستر را به منقار می برد. آثار مکاشفه گونه اش در قلمرو خیال و خلسه، رویا و راز آرمیده و غنوده اند. هندسه و معماری آثارش حکمت شرق کهن را واگویه می نماید، ضربه های یقین یافته، پر صلابت ، خروشان و فیگوراتیو اش توسنی را می نماید که از اعماق تاریخ تاریک آدمی شیهه کنان به سوی ابدیت ، رهایی ، آزادی و صلح می تازند، روان شناسی و غنای رنگ و هارمونی خطوط را استادانه وسنجیده  ادراک، فهم و اجرا می نماید. معتبر از شمار معدود هنرمندان خاموش اما پرسخنی است که زهر زمان ها را احساس کرده، از غیبت عاطفه و فروپاشی عشق به فغان و تا مغز استخوان داغ را چشیده و «بودن یا نبودن» را « هملت وار » از منقار قلمش بر بوم چرکتاب زندگی ثبت جریده ی عالم می نماید..

گفت درختی به باد، چند وزی؟  باد گفت: باد،       بهاری کند گرچه تو پژمرده ای.   «مولانا»

 

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.