در شهر ما به جای عصای سفید، عصای جادویی لازم است!

طرح همه جانبه ی مناسب سازی فضای شهری برای نابینایان و سایر معلولان

فروغ خراشادی- عصا از دوران اسطوره ها و پیش از تاریخ، در میان قبایل، اقوام، تمدن های کهن و نوین، متون مقدس و حتی برخی رقص های آیینی در گوشه و کنار جهان کاربرد داشته و دارد. گاهی نشان سلطنتی بوده، زمانی ابزار کار، وقتی دست افزار جادو بوده و هنگامی تکیه گاه ایستادن. عصا از “چوپانی موسی” تا “سلطنت سلیمان” کاربری داشته است؛ در عصر پرده ی نقره ای صامت، جزئی از کاراکتر “چارلی چاپلین” شده و در قرن ۱۸ و ۱۹و حتی اوایل قرن بیستم میلادی، بخشی از استایل نجیب زادگان و اعیان غربی بوده است. در فرهنگ ما نیز، تقریبا تمامی این کاربری ها از عصا گرفته شده است و ارج و احترامش تا بدان پایه بالا رفته که در مثل ها، فرزندان را «عصای پیری» می دانند.

با این وجود، چند سالی ست که”عصا” یک کاربرد قراردادی جهان شمول دیگر را هم بر دوش می کشد؛ اما نه هر عصایی؛ عصایی به رنگ سفید برای کسانی که رنگ دنیای شان تیره است.

عصای سفید؛ روزی در تقویم برای کاهش محدودیت

۲۳ مهر برابر با ۱۵ اکتبر روز جهانی «عصای سفید» است. عصایی چند تکه، قابل جمع شدن و در کیف یا جیب قرار گرفتن؛ وسیله ای که به نابینایان کمک می کند تا بدون کمک گرفتن از دیگران، راه خود را باز کنند و به رانندگان خودروها هشدار می دهد که با احتیاط برانند.

نخستین بار در سال ۱۹۳۷ میلادی دو آمریکایی بیانیه ای برای رعایت حقوق اجتماعی نابینایان ارائه کردند. این بیانیه تا سال ۱۹۵۰میلادی تکمیل و تبدیل به قانون عصای سفید شد که در نشست مشترک سازمان فرهنگی یونسکو و شورای جهانی نابینایان به تمام کشورهای جهان ابلاغ گردید اما از سال ۱۹۶۴ یک روز جهانی به تکریم آن اختصاص یافت تا جهانیان را نسبت به حقوق بلامنازع نابینایان توجه دهد.

عصای سفید، محدودیت حرکت نابینایان را کاهش می دهد؛ محدوده ی حرکت این عصا به صورت افقی، از سمت راست تا چپ یک نابینا، تقریبا یک زاویه ی نیم صفحه ست و به صورت عمودی، معمولا کاربر این نوع عصا آن را حداکثر تا ارتفاع ۴۰ سانتی متری از سطح زمین بلند می کند تا موانع مسیرش را تشخیص دهد. کاربر با استفاده از این عصا به صورت ایمن می تواند از خیابان بگذرد یا در معابر شهری، تردد کند. اما این به شرطی ست که معابر و اماکن عمومی برای استفاده ی معلولان مناسب سازی شده باشد.

مثلا در شهری چون نیشابور کاربر عصای سفید، گاه با مشکلاتی مواجه می شود؛ مثلا سرش به تابلویی که در ارتفاعی نامناسب نصب شده، برخورد می کند، درون چاله ای که مانع گذاری نشده، می افتد، در بخشی از پیاده رو که جدول گذاری شده، با اختلاف سطح مواجه می شود، در مسیری که کف پوش دارد، ناگهان با پیاه روی قلوه سنگ گذاری شده ای که یک شهروند برای ورودی ساختمانش برگزیده، برخورد می کند و متوقف می شود، به پلکان بدون حفاظ می رسد و…

نادیده گرفتن توانایی ها و کم توجهی رسانه ها

در نیشابور چه تعداد نابینا داریم؟ طبق آمار، بیش از ۵۰۰ نفر عضو انجمن نابینایان نیشابور هستند؛ شمار نابینایان اما دو تا سه برابر این رقم، برآورد می شود. از این تعداد، ۸۰ درصد به رغم تحصیلات عالیه، شغل ندارند.

قانون به خدمت گرفتن ۲درصدی معلولان در اداره های دولتی هم تقریبا در نیشابور اجرا نمی شود؛ تنها سازمان آتش نشانی، شهرداری و انگشت شمار اداره یا سازمان های دیگر، کارمند معلول و به ویژه نابینا دارند. به همه ی این ها معابر و اماکن عمومی نامناسب را هم بیفزاییم، باری که بر دوش این بخش از جامعه است، از تصور ما خارج است.

فرهاد مهدیانی، رئیس انجمن نابینایان نیشابور در گفتگو با خیام نامه به موارد بیشتری هم اشاره می کند: ارتفاع پایین سایه بان مغازه ها، سد معبر و پارک وسائط نقلیه در پیاده روها از بزرگترین مشکلات بر سر راه نابینایان است.

او می افزاید: جوهای عریض و پل های کم عرض، مساله ی دیگری ست؛ ما می خواهیم وارد خیابان شویم، نمی توانیم، می خواهیم در مسیر خط برجسته ی پیاده روها، قدم برداریم به دلیل آن که برخی از شهروندان کاربرد آن را نمی دانند و مسیر را مسدود می کنند یا روی آن راه می روند، به مشکل می خوریم.

رئیس انجمن نابینایان ادامه می دهد: برای ورود به اماکن فرهنگی، هنری و کتابخانه ها مشکل داریم چون مناسب سازی نشده اند؛ تابلوی نام گذاری اداره ها به خط بریل هم که اصلا برای استفاده ی نابینایان وجود ندارد.

مهدیانی می گوید: اما همه ی این ها یک طرف، نبود فرهنگ مناسب و شیوه ی رفتار محترمانه و منصفانه یک سو؛ برخوردها یا از سر دلسوزی ست یا توهین؛ نادیده گرفتن توانایی ها و استعدادهای این قشر و کم توجهی رسانه ها به حضور نابینایان و معلولان در جامعه نیز مسائل فراروی ما را بغرنج تر می کند.

طرحی همه جانبه برای معلولان جهت مناسب سازی فضای شهری

پس از گفتگو با وی، به شهرداری و دیدار «زهرا شادمهری» می رویم؛ او ضمن پذیرش مشکلات در معابر و اماکن، ابراز می دارد: در همه ی جلساتی که با مشاوران و پیمانکاران داریم بر چند نکته تاکید می کنیم؛ نخست اصلاح اختلاف سطح معابر، رمپ گذاری و ایجاد خط ویژه ی تردد نابینایان در پیاده روها، دوم ملزم کردن اداره ها و اماکن به مناسب سازی فضا برای معلولان و سوم زیباسازی شهری.

«مسئول رسیدگی به پیمان شهرداری» اضافه می کند: طرحی در شهرداری در حال اجراست که یک معلول از لحظه ی خروج از منزل تا بازگشت به آن، بتواند بدون کمک دیگران کارهایش را انجام دهد؛ به این معنی که مناسب سازی به طور گسترده و فاز به فاز در خیابان ها، بوستان های شهری و اماکن عمومی انجام می شود.

او در پاسخ این سوال خبرنگار که چه مدت زمان می برد تا این طرح کامل و اجرا شود، می گوید: طرح اصلاحی در قالب یک دفترچه، حدود یک ماه پیش به دست ما رسیده است جهت پاره ای از بررسی ها و تکمیل به مهندس پریان که در انجام این طرح نقش عمده ای دارند، ارجاع شده است؛ چون بودجه ی کافی برای انجام صفر تا صد پروژه ها موجود نیست، کار در چند فاز و بر اساس اولویت از خیابان های اصلی و بزرگ تر که قابلیت تغییر در زمان اندک داشته باشند، شروع می شود.

شادمهری ادامه می دهد: همین حالا هم خط گذاری پیاده روها برای تردد نابینایان در بیشتر خیابان ها انجام شده و در جاهای دیگر نیز در دست اجراست؛ جاهایی مشکلات بنیادین در ساخت و طراحی اولیه داشته اند، مانند بولوار دانشگاه، که سعی شده با رمپ گذاری مساله برطرف شود. وی درباره ی تابلوها و سایه بان های مغازه ها نیز ابراز داشت: این طرح همه جانبه است و در اجرای آن، به همه ی این موارد توجه خواهد شد.

از شادمهری در باره ی امکان برخورد قانونی با شهروندانی می پرسیم که به صورت سلیقه ای، اقدام به تغییر کفپوش پیاده روها می کنند؛ وی چنین پاسخ می دهد: تغییر کفپوش پذیرفته شده نیست و در معابری که کفپوش استاندارد نصب شده، علاوه بر جریمه، شخص مکلف است پیاده رو را به شکل اولیه، بازسازی کند؛ شهروندان هم می توانند تخلفات را گزارش کنند تا رسیدگی شود.

پس از گفتگو با وی خواستیم با مهندس پریان نیز صحبتی داشته باشیم؛ او که عضوی از جامعه ی معلولان است، به دلیل خرابی آسانسور، نتوانسته بود در اتاقش حاضر شود و چون ناچار شده بود تمام صبح را در همان طبقه ی همکف بماند، ساعت پایانی کار را مرخصی گرفته و رفته بود.

عزای عمومی عروسی ست

یک سال از گفتگوی «خیام نامه» با زوج نابینایی که آشنایی شان از شهرداری آغاز شده بود، می گذرد؛ حالا که تا این جا آمده ایم، می خواهیم به پدر خانواده که کارمند شهرداری ست، سری بزنم؛ سامان گیو.

از روی صدایم مرا می شناسد! از او می پرسم انتقال ش به سامانه ی ۱۳۷، ارتباطی با آن گزارش داشته است یا خیر؟ می گوید به گمان م بله!

سامان ادامه می دهد: من اول در مرکز پیام بودم و کارم پیگیری شکایات مردمی از طریق بی سیم بود. پس از آن گزارش، شهردار وقت با من حرف زد؛ توانایی هایم را باورکرد و به این ترتیب پس از مدتی که توانستم اعتمادشان را بیش از پیش جلب کنم، به سامانه ۱۳۷ منتقل شدم. پدر مهدیار کوچولو می گوید: الان پشت سیستم می نشینم؛ با کامپیوتر کار می کنم؛ حتی سفارش برنامه نویسی و بالا آوردن سایت برای شهرداری داشته ام که البته بودجه اش تامین نشد؛ اما در جایگاه واقعی ام هستم!

می پرسم وضعیت استخدامی چگونه است؟ می گوید الان که همه قراردادی و شرکتی اند اما من نگران تعدیل نیرو نیستم؛ الان مرا می بینند، اعتماد دارند و از من کار می خواهند.

می پرسم مشکل خاصی نداری؟ پاسخ می دهد: جز مشکلاتی که برای همه هست، همه چیز خوب است؛ به قول معروف “عزای عمومی عروسی است”…

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.