در دایره ی اوهام

گزینش از: محمدطاهر گاراژیان

این بار نه از مکاشقه ی خمره ها و کوزه ها سخنی دارم نه از کوره و کارگاه و گل و استاد کوزه گر . دیگر به روایت های پرنده های تیزبین و تجربه اندوز هم نمی پردازم بل که از هر باغی گلی می چینم و پیشکش چشمان زیبا پسند و دل آگاه و جان بینایتان می کنم.بد نیست که بدانیم اهل اندئشه و قلم چگونه با خیام همدمی می کنند ؟

 ا- به عقیده ی خیام ، طبیعت کور و کر گردش خودش را مداومت می دهد . آسمان تهی است و به فریاد کسی نمی رسد

با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل

چرخ از تو هزارباربیچاره تر است

ترانه های خیام . صادق هدایت . مقدمه. ۲۵

  ۲- دوری که در آن آمدن و رفتن ماست

آن را نه بدایت نه نهایت پیداست

کس می نزند دمی در این معنی راست

کاین آمدن از کجا و رفتن به کجاست

خیام مبهوت و حیران  به عرصه ی هستی می نگرد و اندیشه ی سرگردان خود را در جمله های کوتاه زمزمه می کند . مردم این زمزمه ها را رباعی نامیده اند این ها رباعی نیست ،نجوای جان افسرده ی بیزاری است ،سرگردانی اندیشه ی واقع بینی است که در چند دایره افتاده ،بیهوده می چرخد ،به طور مستمر از دایره ای به دایره ای می افتد، در هیچ یک آرام و قرار ندارد .

در انتقال پیاپی ،قیافه ی اندیشمندی هویدا می شود که دیگر به چیزی عقیده ندارد .نه افکار فلاسفه تشنگی او را فرو نشانده است و نه معتقدات ساخته و پرداخته شده ی اقوام بشری .

مباحـث دسته ی اول فرضیه ای بیش نیست فرضیه های که به هیچ گونه برهان یا دلایل بقینی تکیه ندارد معتقدات دسته ی دوم را پندار های ساده لوحان و عجز فطری بشر به بار آورده و برای زبونی و ناتوانی خویش تکیه گاهی فراهم آورده است

هیچ کدام نه فرضیه های فلاسفه و نه معتقدات ملل و نحلل و نه مباحث منطقی نمای متکلمان- هیچ کدام نتوانسته اند پرده را یک سو زده و بر اندیشه ی واقع جوی او پرتوی افکند. ناچار با خود زمزمه می کند :

دوری که در آن آمدن و رفتن ماست

آن را نه بدایت و نه نهایت پیداست

کس می نزند دمی در این معنی راست

 کاین آمدن از کجا و رفتن به کجاست

اما تمام اقوام گیتی ،با همه ی اختلاف مشرب و مذهب ، جاهلانه در این امر متفق و متعقدند که می دانند از کجا آمده اند و به کجا می روند؛همه از آغاز و انجام جهان با خبراند و معمای آفرینش را حل کرده اند متولوژی رم و یونان ،اساطیر هندیان و چینیان ،افسانه ی مصریان و کلدانیان ،سرگذشت پیدایش جهان برحسب تصورات اقوام سامی-همه نمونه هایی است از پندار های اقوام بشری راجع به راز آفرینش-پندار هایی که از فرط تکرار چون مساِئل ریاضی غیر قابل تردید شده است. از این رو کسی را زهره ی آن نیست  که درآن ها شک کند .امور علمی ومقولات عقلی میدان بحث است . اما معتقدات عمومی،معتقداتی که به هیچ گونه استدلال منتج عقلی تکیه ندارد و در اعماق ضمیر ناآگاه مردم ریشه دارد ،عرصه ی شک و حتی میدان بحث نیست.هرگونه شک و مجادله ای در این ناحیه نامش کفرو الحاد با لااقل جهالت است .

با آن که وجه امتیاز انسان از سایر حیوانات قوه ی ادراک است ولی به او اجازه نمی دهند این قوه را آزادانه به کار اندازد. نیروی ادراک عقلا و دانشمندان باید درتوجیه معتقدات عمومی به کار افتد و موازین عقلی برای پندار ها و اوهام عامه بیافریند، ورنه حداقل به آن ها آن می رسد که از شیخ نجم الدین رازی به خیام رسید : فکر مثب و بی فکری مثبت در مقابل هم قرار می گیرند،تعبد و تقلید در برابر اجتهاد و تفکر قیام کرده ی اورا تخطِئه می کند.     

 

 صفحه ی ۲۱۶٫همدمی با خیام . علی دشتی

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.