در حاشیه ی مرگ زود هنگام مرتضی پاشایی

در حاشیه ی مرگ زود هنگام مرتضی پاشایی

ندیدن دلیل بر نبودن نیست

قصه ی پر غصه ی مرگ،همواره و در همه ی روزگاران ، در نزد اقوام و ملل گوناگون پرمناقشه ترین قصه به حساب می آمده و می آید.در این میان اما، مرگ جوان جزو سخت ترین و دراماتیک ترین قصه های زندگی بشری است.سنگینی این قصه تا بدان جاست که رد پای آن راباید در افسانه های ملل جست. در فرهنگ ایرانی افسانه ی مرگ سیاوش،ابعاد پیدا و پنهانش، زوایای گوناگون جامعه را در گذشته و امروز تحت تاثیر خود قرار داده است. شاهِ سخن پارسی در رثای مرگِ جوان اولِ ایران، سیاوش چنان می سراید که:

جدا کرد از سرو سیمین سرش         همی رفت در طشت خون از برش

بجائی که فرموده بد طشت خون             گروی زره برد و کردش نگون

گیاهی بر آمد همانگه زخون               بدانجا که آن طشت شد سرنگون

گیا را دهم من کنونت نشان                   که خوانی همی خوناُسیاوُشان

جدای از جنبه های افسانه ای و احساسی مرگ، در دل این تحول عظیم ظرایفی نهفته است که اندیشیدن در آن باب می تواند ره گشا باشد.مرگ پاشایی و حاشیه های بسیار آموزنده است به ویژه برای آنان که می اندیشند.

جمعه بیست و سوم آبان ماه وقتی خبر مرگ مرتضی پاشایی از طریق شبکه های اجتماعی منتشر شد شاید کمتر کسی باور داشت که این خبر به سرعت تبدیل به پر بیننده ترین خبر ایران و سپس جهان شود و فراتر از آن در غیاب اطلاع رسانی رسانه های رسمی، دوستداران وی موفق به هماهنگی برای بزرگداشت یاد و خاطره ی او در ساعت ۲۰/۳۰ همان شب از طریق روشن کردن شمع در پارک ها و محیط های عمومی شوند. دوستداران پاشایی در بسیاری از شهرها، در مکان های معینی جمع شدند وبر خلاف معمول مراسم ترحیم، با خواندن ترانه ها ی او و روشن کردن شمع، یادش را گرامی داشتند.

نکته ی حایز اهمیت دیگر این که، باز هم در نبود اطلاع رسانی رسمی، مراسم تشییع جنازه ی مرتضی تبدیل به یکی از باشکوه ترین گردهمایی های چند ساله ی اخیر ایرانیان شد. ازدحام جمعیت در تالار وحدت و خیابان های اطراف به حدی بود که صدا و سیمای «سرافراز» ناچار شد در بخش هایی از برنامه های خبری به آن بپردازد .جالب تر این که گویا به دلیل تراکم جمعیت تشییع کننده در بهشت زهرا،خانواده او ناچار شدند جنازه را به سردخانه منتقل و پس پراکنده شدن جمعیت،شبانه با مشکلات زیاد دفن کنند. این قصه البته به اینجا ختم نشد و مراسم بزرگداشت پاشایی نیز سبب ازدحام گسترده ی مردم در محل برگزاری مراسم در تهران شد.

با توجه به رفتارهای متفاوت مسئولان در این خصوص، به نظر می رسد توجه به چند نکته ضروری است:

۱-علی رغم تلاش عده ای که معتقدند باید فرهنگ را دستوری ساخت و کنترل کرد، این اتفاق نشان داد که، زیر پوست شهر، فرهنگی مستقل در جریان است که از دید آنها پنهان مانده و خواهد ماند وفرهنگِ بخش نامه ای حریف آن نشده و نخواهد شد. دستوری کردن و دخالت غیر ضرور نهادهای رسمی در همه ی بخش های زندگی مردم نتیجه ای جز شکل گیری فرهنگ های غیر رسمی ندارد. فرهنگ را باید به اهل اش سپرد تا در فراخنای آزادی خود را پالایش کند و اندیشه های جدید بزاید.

در کنار این که بعضی ها به خود اجازه می دهند شادی های متعارف مردم مانند کنسرت ها را لغو کنند یا به هم بریزند تا مردم کمتر معطوف به موسیقی شوند یا چهره های هنری در ورای سیاسیون قرار گیرند، اقبال گسترده مردم و مشخصاً نسل جوان به یک خواننده پاپ، بسیار معنی دار است و نشان می دهد به رغم تمام هیاهوهای تبلیغاتی و برنامه های رسمی، زیر پوست جامعه اتفاقات مستقلی در جریان است که در نگاه اول دیده نمی شود ولی این «ندیدن دلیل بر نبودن نیست».

۲-باید پذیرفت که حق با جوانان است، جوانان دهه ی شصت خورشیدی(نسل اول انقلاب) بسیار تلاش کرده و می کنند تا ارزش های خود را به خوردِ جوانان عصر ارتباطات نوین(نسل دوم انقلاب) بدهند و این شدنی نیست. باید خواسته ها و مطالبات نسل دوم شناخته و شنیده شوند. باید با آنها به زبان خودشان سخن گفت، آنها تحکم و اجبار را نخواهند پذیرفت باید راه اقناع را پیشه کرد و با صبر، حوصله و آموزش متناسب با عصر ارتباطات، صدای شان را شنید و پاسخ داد. امروزدیگر گلو پاره کردن های یک طرفه و دیالوگ های آمرانه حلال مشکلات نیست.

توجه داشته باشید که سالیانی چند است به دلیل اعمال نفوذ برخی چهره های خاص در بسیاری از شهرها از جمله مشهد و این اواخر نیشابور، مردم روی کنسرت را ندیده اند و اگر بخواهند در کنسرتی شرکت کنند باید به شهرهای دیگر سفر کنند ولی مردم همین شهرها، برای مرتضی پاشایی تجمع یادبود برگزار کردند تا مشخص شود سخت گیری های بیهوده ای که سال هاست بر مردم تحمیل شده است، نتیجه ای که مطلوب سخت گیران بوده را حاصل نکرده است.

۳-در اداره ی جامعه باید از همه ی فرصت ها و پتانسیلها برای افزایش اعتبار و اعتماد میان شهروندان با یکدیگر و شهروندان با نظام حاکم سود جست. این نهایت کج سلیقگی است که فرد یا افرادی با رفتار غلط خود تخم کینه و نفاق را در جامعه بپراکنند.

اگر پاشایی ها می توانند باعث پیوند هر چه بیشتر مردم شوند باید از حیات و ممات آنها در این جهت استفاده شود. با کدام دلیل منطقی و حتی انتظامی و امنیتی، برخی مسئولان کج سلیقه از جمله در نیشابور و مشهد راه را برعزاداری جوانان و علاقه مندان پاشایی سخت کرده و جوانان را در مقابل مسئولان قرار می دهند.

۴-قدرت شبکه های اجتماعی نوظهور و نقش آنها در شکل دادن به گفتمان، هویت، فرهنگ، ادبیات، سیاست و هر آن چه مربوط به زندگی بشر امروز است را نباید و نه می توان نادیده گرفت. اگر نادیده گرفته شود نتیجه ای جز نادیده گرفتنِ دیده ها ندارد که عین درماندگی است. در این صورت مردم راه خود را می روند و در این میان، نسل جوان، فارغ از تحمیلات و تضییقات و تحدیدات و تهدیدات، علاقه مندی های خود را دنبال می کند. باید پذیرفت راهی جز همراهی با مردم نیست چرا که اگر تغییری هم بنا است ایجاد شود با اقناع و گفتگو بهتر به دست می آید تا حذف، امر و تحکم کردن.

تجمعاتی که در شهرهای گوناگون برگزار شد، نه از سوی صدا و سیما با پخش سرودها و ویژه برنامه های مختلف تبلیغ شده بود و نه نهادهای رسمی با صدور بیانیه های مختلف، مردم را بدان دعوت کرده بودند، بلکه خود مردم در شبکه های اجتماعی با یکدیگر قرار گذاشتند و برای پاشایی مراسم یادبود برگزار کردند. این ماجرا نشان داد که محدودسازی شبکه های اجتماعی از اساس بی فایده است.

جان کلام این که محدودسازی نتوانسته و نخواهد توانست فرهنگ، اندیشه و زندگی مردم را مطابق میل ما بسازد و از جمله مردم را نسبت به موسیقی و موسیقی دانان بی اعتنا کند .تنها راه آن است که با این پتانسیل و انرژی اجتماعی بی نظیر همراهی کرد. چه آن که جوانان و فرزندان ما فرزند زمان خویش هستند، هر گونه سدسازی در برابر رود نسل جوان می تواند تنها به ایجاد بدبینی و شکاف در سد و ایجاد سیل منتهی شود و چنین مباد!

نوییسنده :رضا مهرداد

 

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.