خیام،من می گویم و تو فقط گوش کن!

شهر خیام و هزار و یک درد

خیام،بعد از ظهر جمعه ای آمده ام کنار تو،قلم و کاغذم را بر می دارم تا از ریاضیات تو بنویسم ولی قلم و فکرم با هم ساز نیستند،ریاضیات را کنار می گذارم. می خواهم با دلم بنویسم.خیام خوب گوش کن

در مقدمه رساله جبر و مقابله نوشتی: دچار زمانه ای شده ایم که اهل علم از کار افتاده اند و جز عده ی کمی باقی نمانده اند….حکیم نمایان دوره ما دست اندر کارند که حق را به باطل بیامیزند و جز ریا و تدلیس کاری ندارند…

خیام،خوشا بحالت که آرام خوابیده ای و نیستی وضعِ امروز شهرَت را ببینی.خیام،چقدر برای نوشتن رساله هایت زحمت کشیده ای؟ولی نیست،شهرَت را زیر و رو کردم نیست.چون به رساله های تو نیاز ندارند،می خواهند چه کار؟رساله های تو مگر پول می شود!همین آرامگاه تو ارزشش بیشتر از علم و رساله هایت است،

لااقل نفری ۲۵۰۰تومان سود دارد،می بینی فرهنگ شهرت به کجا رسیده است،می خواستم از علم شهرت بگویم که ناخود آگاه بحث را شروع کردم.شهر تو برایشان علم معنایی ندارد،رساله های تو دست بیگانگان است و پیشرفت می کنند و اشتغال زایی می شود.

بگذریم شهری که فرهنگش را از دست بدهد نباید توقع بیشتری داشت.خیام!در شهر تو مدارسی وجود دارد که جایگزین مکتب خانه های زمان تو شده است،مکتب خانه های زمان تو توسط یک عالم و دانشمند اداره می شد ولی اینجا سازمانی وجود دارد به نام آموزش و پرورش!در آنجا معلمان با عشق درس می دادند ولی در اینجا معلم به فکر حقوقش هست.خیام،نمی دانم چگونه کار می کنند ولی همین قدر بدان که موقع امتحانات جلو مدارس پر از کتاب های پاره پاره شده،ریخته است،خودت تا ته قضیه را بخوان.

خیام،زمان تو شهر چگونه بوده است؟ در زمان من معماری شهر فرق کرده است.سازمانی بوجود آمده است به نام شهرداری.یکی از وظایف این سازمان نظارت بر شهر سازی است.این را هم خوب است بدانی در شهرَت،کوچه های باریکی وجود دارند با ساختمان های مرتفع،نمی دانم تراکم چقدر می گیرند ولی مهم نیست هر چقدر دوست داری بساز،جریمه اش را می دهی!خیام،شهرت را دارند می فرو شند.خیام،در مقدمه رساله خود از سیاست هم حرف زدی!نمی خواهم  وارد سیاست شوم ولی از سیاستمداران شهرَت  همین قدر بدان که کارشان تخریب شخصیت یکدیگر است.به بیراهه می روند،هدف را گم کرده اند.کسی که صادقانه خدمت می کند را به زمین می زنند چون برای منافعشان ضرر دارد فرق ندارد سیاست باشد یا محیط کاری.

خیام،عده ای تو را کافر،مسلمان و صوفی می دانند نمی دانم مذهب تو چگونه بوده است ولی در مذهب شهر امروزی تو روز به روز گلدسته ها و مسجدها با شکوه تر و زیبا تر می شود ولی دل ها روز به روز زشت تر!در بازار انصاف و انسانیت کم رنگ تر.همه به ظاهر مسلمانیم.خیام شهرَت دچار فقر شده است،فقر فرهنگی،فقر عاطفی،فقر مادی،فقر… و وقتی فقر از دری وارد شود،ایمان از در دیگری خارج می شود

خیام،خدای زمان تو چگونه بوده است؟ گمانم خدای زمان تو با خدای زمان من به اندازه یک خدا فاصله داشته باشد  یا نه مردمان فرق می کنند.

خیام،در زمان تو بی سواد به کسی می گفتند که نتواند بنویسد و بخواند،من نامش را بی سوادی سیاه می گذارم ولی در زمان من بی سوادی سفید هم اضافه شده است.بی سوادانی که فقط خواندن و نوشتن یاد گرفته اند!حرف زیاد است باید بروم

خیام،دوباره می گویم خوشا به حالت که آرام خوابیده ای و نیستی که ببینی،ای کاش من هم…

گاوی است بر آسمان قرین پروین

گاوی است دگر بر زبرش جمله زمین

گر بینایی،چشم حقیقت بگشا

زیر و زبر دو گاو مشتی … بین

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.