خیلی زود دیر می شود , فروپاشی خانواده و انفجار آسیب های اجتماعی

حبیب اله قربانی/

کارشناس ارشد مطالعات جهان/

پسر با جربزه ای بود. عین آدم های بزرگ حرف می زد. برای کار خیلی کوچک به نظر می رسید. کلاس هفتم را خوانده بود. صاحب کارش می گفت به اصرار زیاد قبول کردم اینجا کار کند. مادر پسرک خواسته بود جایی کار کند که بتواند حداقل هزینه ی نان روزانه ی خانواده را به دوش بگیرد. گویا پدرش اعتیاد دارد و با یارانه ها از خانه فرار کرده است. برادر کوچکترش هم کلاس پنجم است و در میوه فروشی کار می کند. من (فروشنده) با وجود وضعیت خراب کاسبی، برای نشکستن دلش بهانه آوردم؛ پرسیدم: « اگه سیب زمینی کیلویی ۱۱۰۰ تومان باشد، یک کیلو و چهارصد گرمش چند میشه؟» با اندکی مکث، با اختلاف دویست تومان قیمت را گفت. از اینکه بهانه ی خوبی برای از سر باز کردنش پیدا کرده بودم خوشحال شدم ولی به خاطر چشمان اشکبار و قصه ی غصه ی او،  نتوانستم تقاضایش را رد کنم.

خانواده هسته ی اولیه و محور نظام اجتماعی است. انگیزه ی یادگیری در مدارس، کار و تلاش در نظام اقتصادی، همکاری اجتماعی، مسئولیت پذیری و مشارکت سیاسی انسان ها به طور مستقیم به تربیت در خانواده مربوط می شود. هیچ کشوری بدون اطمینان از داشتن خانواده های سالم، نمی تواند به پیشرفت و توسعه دست یابد. خانواده بیشترین مسئولیت را در تامین نیازهای جسمی و ذهنی فرد بر عهده دارد. خوراک، پوشاک، امنیت و احترام، طبق هرم سلسله مراتب نیازهای «آبراهام مازلو»، به عنوان اساسی ترین نیازهای انسان در خانواده تامین می شود. اگر نیازهای زیستی، امنیتی و اجتماعی انسان از سوی خانواده و در سطحی وسیعتر از سوی اجتماع نادیده گرفته شود، داشتن جامعه ای سالم، انتظار بیهوده ای است.

نظر به اهمیت خانواده در نظام اجتماعی، در قانون اساسی کشورها به بقای خانواده اولویت نخست داده اند. در ایران نیز همواره توجه به نهاد خانواده از جانب مسئولان مورد تاکید قرار گرفته است. حمایت و مراقبت از کانون گرم خانواده و زندگی فرزندان با والدین خود یکی از شعارهای عمده تبلیغاتی سیاستمداران در دوران انتخابات محسوب می شود. آنها برای جلب توجه و رضایت افکار عمومی، برنامه ها و اهداف گوناگونی را در سخنرانی ها برای مردم بازگو می کنند ولی در مقام عمل، نتیجه ی به دست آمده قابل دفاع نیست.

کشورهای توسعه یافته برای حمایت از خانواده و تداوم زندگی والدین و فرزندان زیر یک سقف، تمهیدات گوناگونی اندیشیده اند. خدمات مشاوره و راهنمایی رایگان برای زوج های جوان و کمک به انتخاب مناسب همسر، می تواند نقش مهمی در استحکام خانواده ایفا کند. علاوه بر این نظام آموزشی و محتوای کتب درسی، شناخت و اطلاعات لازم را برای انتخابی عقلانی به جوانان ارائه می کند. تاسیس سازمان های غیر رسمی حمایت از خانواده و کمک به والدین، برگزاری دوره های آموزشی تربیت فرزندان، دادن یک وعده غذای رایگان در مدارس، دادن نفقه به خانواده های دارای فرزند و استفاده از خدمات بهداشت، درمان و آموزش رایگان و…، از اقداماتی است که در راستای حمایت از کانون گرم خانواده ها صورت می گیرد.

با این حال اگرچه حفظ چارچوب زندگی خانوادگی در داشتن جامعه ای سالم، اهمیت فراوانی دارد ولی کیفیت و نحوه ی تامین نیازها در خانواده، یکی از چالش های بزرگ جوامع امروز است. به عبارت دیگر وجود والدین و خانواده هایی که نسبت به وظایف خود کوتاهی می کنند و با خشونت یا سوء استفاده از فرزندان، لطمات جبران ناپذیری به آینده فرد و اجتماع وارد می کنند حکومت ها را بر آن داشته نسبت به موضوع میزان حمایت از خانواده ها تجدید نظر کنند. به اعتقاد جامعه شناسان و روانشناسان خانواده بیشترین نقش را در شکل گیری و گسترش انواع آسیب های اجتماعی دارد. سوء رفتار و خشونت والدین نسبت به هم یا فرزندان، ناتوانی جسمی و یا ذهنی آنها در تامین نیازها و مراقبت از اعضای خانواده، باعث می شود فردا، افرادی به جامعه تحویل داده شوند که جز تحمیل هزینه زندان و ناامنی، سودی برای جامعه ندارند.

در واقع همه ی کشورها از ناکار آمدی نظام خانواده در انجام وظایفش، یعنی تامین نیازهای زیستی، اجتماعی و روانی اعضای خود، رنج می برند ولی در جوامع سنتی، مانند ایران، دلایل متفاوتی برای این موضوع وجود دارد. نگاه جنسیتی و اهمیت بیش از حد به نقش مرد در خانواده، بی توجهی به اصلاح باورهای نادرست سنتی نسبت به نحوه ی روابط زن و شوهر و حقوق فرزندان و از همه مهمتر ناکامی دولت مردان در توزیع متناسب ثروت و فرصت های زندگی، موجب شده خانواده ها، نه تنها به سرعت از هم بپاشند، بلکه خانواده هایی در جامعه گسترش یابند که به جای تربیت فرزندان و افراد وفادار به جامعه، بزهکاری و انحراف را آموزش می دهند.

بدون تردید بخش بزرگی از آمار طلاق ها در ایران، حاصل بی توجهی به تعدیل نگاه های تبعیض آمیز جنسیتی در خانواده ها است. در حقیقت در دنیای امروز نگرش زنان نسبت به حقوق خود با گذشته نه چندان دور تفاوت اساسی پیدا کرده است. برای مثال «خانواده ی چند زنی» اگرچه منع شرعی و قانونی ندارد ولی حتی کسانی که خود را مدافع این باورها می دانند مانند فاطمه آلیا، نماینده ی پیشین مجلس، اجازه نمی دهند شوهرشان این سنت را عملی سازند.

به هر حال، افزایش نرخ طلاق، رشد نگران کننده ی آمار زنان سرپرست خانوار، کودکان بد سرپرست و کودکان کار، به سختی گریبان جامعه ی ایران را گرفته و به راحتی رها نمی کند. به نظر می رسد که قوانین نتوانسته اند به تحکیم خانواده ها کمک کنند و همچنین در حمایت از افراد در معرض آسیب نیز موفق نبوده اند.  ناکامی در حمایت از خانواده موجب شده که به گفته ی مدیر اداره ی آموزش و پرورش، در شهری نیم میلیون نفری چون نیشابور، حدود ده هزار نفر دانش آموز در معرض آسیب های اجتماعی داشته باشیم. شک نیست که این هشدار اگر جدی گرفته نشود، دور نخواهد بود که وضعیت بزهکاری و جرایم از کنترل خارج شده و جامعه بحران زده شود.

حمایت از کودکان کار، تامین هزینه بهداشت و تحصیل دانش آموزان بد سرپرست، دادن یک وعده غذای گرم در مدارس حاشیه ی شهر، حمایت از زنان سرپرست خانوار و از همه مهمتر بیرون آمدن برخی از مسئولین از لاک خود خواهی و منفعت پرستی، می تواند بخش از آسیب ها را بهبود بخشد و جامعه را از انفجار آسیب های اجتماعی در امان بدارد. البته در این میان اعتماد به مردم خیرخواه و تسهیل شرایط برای شکل گیری نهادهای غیر دولتی خیریه می تواند به دولت در کاهش بحران کمک کند. آسیب های اجتماعی به مرحله انفجار رسیده است. اولویت برای کنترل بحران های اجتماعی، خانواده و حمایت از اعضای خانواده ها است. ممکن است خیلی زود دیر شود. باید فارغ از منفعت جویی های پلید گروهی و شخصی، به فکر نجات جامعه بود.

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.