خوشبختی بدون توجه به دیگران سرابی بیش نیست!

راه دشوار خوشبختی

وقتی جامعه با قرائت افراد و اقلیت های معدودی از جهان اداره شود، خوشبختی و سعادت اکثریت به حاشیه رفته و مردم به اجبار هزینه ی خوشبختی کوتاه مدت عده ای محدود را به قیمت از بین رفتن تمام منابع مادی و معنوی جامعه می پردازند

سعادت و خوشبختی غایت زندگی و انگیزه ی تمامی فعالیت های فردی و اجتماعی است. در دنیای امروز، خوشبختی نه به عنوان یک آرمان غیر قابل دسترسِ زندگی، بلکه به عنوان هدفی همگانی است که باید آن را یاد گرفت، تجربه کرد و به دیگران آموخت. مردم دنیای جدید، می دانند رسیدن به خوشبختی در حیطه ی قدرت شان است، فقط باید راه درست رسیدن به آن را انتخاب کرد. در طول تاریخ تحولات زیادی در تعریف خوشبختی و راه حصول آن صورت گرفته است. اما بشر امروز و به ویژه مردم کشورهای شبه جزیره ی اسکاندیناوی، به اعتبار تحقیقات جهانی، توانسته اند به این آرمان جامه ی عمل پوشانده، خوشبخت، شاد و صلح دوست ترین مردم دنیا باشند.

در پاسخ به سوال خوشبختی چیست؟ و راه رسیدن به آن کدام است؟ دیدگاه های متفاوتی وجود دارد. برخی از پژوهشگران روانشانسی بر این باورند که خوشبختی یا سعادتمند بودن یک مهارت و توانایی است. مهارتی که همچون رانندگی باید آموخته شود. تنها درصد کمی از انسان ها با توجه به شرایط خانوادگی و محیط اجتماعی خود می دانند چگونه خوشبخت باشند و بقیه باید راه دست یابی به آن را آموزش ببینند. متاسفانه آموزش خوشبخت شدن به دلایل گوناگون آموزش نادیده گرفته شده است. حتی بیشتر تلاش دانشمندان برای این منظور نیز در ارتباط با نباید ها و راه های گریز از بدبختی بوده تا راه ها و بایدهای خوشبخت بودن. امروزه تحقیقاتی که جنبه ی اخطاری دارند و دلایل آسیب های اجتماعی را نشان می دهند چندین برابر تحقیقاتی است که راه درست و مهارتهایی که برای یک زندگی سالم لازم است را آموزش می دهند. بر مبنای دیدگاه دانشمندان معاصر در این یاد داشت تاکید می شود خوشبخت بودن، مانند رانندگی، مهارتی است که باید آموخته شود.

ریشه ی کلمه ی خوشبختی

زبان، تعرف مردم باستان را درباره ی خوشبختی آشکار می کند. در تمام زبان های هندو اروپایی، حتی در یونان باستان به طور روشن و بدون استثناء ، کلمه ی خوشبختی با کلمه ی شانس(معادل بخت و اقبال در زبان فارسی) هم ریشه است. لغت hap ریشه ی قدیمی happiness و دقیقا به معنای شانس یا رویداد خوب است. در زبان فرانسه نیز این کلمه به معنای بخت خوب یا خوشبختی است. همچنین در زبان آلمانی به هر دو معنای خوشبختی و شانس به کار می رود.

این الگوی زبان شناسی نشان می دهد در تصور مردمان نیک اندیش باستان و حتی بعد از آنها، خوشبختی در کنترل انسان نبوده است. خوشبختی در دست خدایان یا ستارگان قرار داشت که به واسطه ی سرنوشت و بخت و اقبال اتفاق می افتاد. انسان نمی توانست خود را خوشبخت کند. یکی از کشیشان عهد عتیق در این باره می گوید: « و بنابراین چرخ گردون به طرز وحشتناکی برخلاف جهت خوشبختی می چرخد و انسان را به غم و اندوه گرفتار می کند. به نظر می رسد، بازی سرنوشت، خوشبختی یا بد بختی ما را رقم می زند.»

دیدگاه های دیگری نیز در گذشته درباره ی خوشبختی وجود داشته است. هدف فلسفه ی کلاسیک خوشبختی بود. این فلسفه که با سقراط و افلاطون شروع و با ارسطو توسعه و در تمام مکاتب اندیشه ی کلاسیک از جمله اپیکوریان، رواقیون و …، ادامه پیدا کرد به دنبال راه سعادتمند شدن بشر بود. بر خلاف باورهای پیشین در این فلسفه، انسان می تواند خوشبختی را به دست آورد. وجه مشترک باور مردم دنیای جدید با فلاسفه ی یونان و روم باستان همین قابل حصول بودن خوشبختی است.

اما بین مردم امروز و فلاسفه ی کلاسیک در شکل خوشبختی و نحوه ی دست یابی آن تفاوت قاطع وجود دارد. برای بیشتر این فلاسفه خوشبختی به معنای داشتن یک احساس خوب نیست بلکه به معنای «زندگی خوب» است که تقریبا به شکل نجیبانه ای با درد و رنج کنار می آید. بهترین توضیح را در این ارتباط سیسرو، سخنور و فیلسوف نامی اهل رم، بیان می کند. آنجا که مدعی می شود «انسان شاد شاد خواهد بود حتی زمانیکه در حال شکنجه دیدن است.»

در دنیای امروز چنین تفکری شبیه یک جوک است و شاید هم واقعا یک جوک باشد. این جمله به خوبی نشان می دهد در اندیشه ی دوران باستان خوشبختی نه به عنوان یک احساس بلکه به عنوان نتیجه ای از عمل به اصول اخلاقی خاص شناخته می شد. ارسطو دراین باره می گوید: «خوشبختی، زندگیِ بر مبنای فضیلت است». این نوع خوشبختی در «طول» زندگی مشخص می شود نه در «یک زمان» یا دوره ی خاص. این دیدگاه از باورهای امروز خیلی فاصله دارد. اگرچه ما زندگی خود را به عنوان یک کل در نظر می گیریم ولی هر دوره از زندگی می تواند ویژگی منحصر به فردی داشته باشد.

با چنین پیش فرض هایی مردم باستان می توانستند بپذیرند فقط تعداد انگشت شماری از مردم به خوشبختی می رسند زیرا دست یابی به آن مستلزم میزان قابل توجهی تلاش، رعایت اصول اخلاقی و از خود گذشتگی بود که برای همه عملی نبود. بر اساس گفتار ارسطو خوشبختی به چند نفری محدود می شود که نخبگان اخلاقی جامعه هستند.

در فهم مسیحیان از جهان، خوشبختی در یکی از سه دوران زیر تحقق می یابد. در گذشته و دوران طلایی زندگی بشر، زمانی که حوا و آدم در بهشت زندگی می کردند. در آینده، زمانی که حضرت مسیح بازگشته و سلطنت الهی خود را آغاز می کند. پس از مرگ، زمانی که پرهیزگاران خوشبختی کامل را درک کرده و با زندگی در بهشت به آن نائل می شوند. به قول توماس آکویناس «سعادت یعنی یگانگی و اتحاد با خدا». به عبارت دقیق تر، این باور خوشبختی را در مرگ معرفی می کند. این دیدگاه، با درک پیروان مکتب مساوات گرایی در دنیای امروز از مفهوم خوشبختی، که آن را با احساس خوب، نیکی کردن و در زمان حال بودن یکی می داند کاملا متضاد است.

انقلاب در معنا و مفهوم خوشبختی

انقلاب در آگاهی و انتظارات انسان از جهان در قرون ۱۷ و ۱۸، عقاید کهنه درباره ی خوشبختی را به دور انداخت. در این زمان روشنفکران فرانسوی اعلام کردند هر انسانی حق خوشبخت بودن و تلاش برای دست یابی به آن را دارد. در همین دوران بود که توماس جفرسون، سومین رئیس جمهور آمریکا، اعلام کرد جستجوی شادی و خوشبختی حقی غیر قابل انکار برای انسان است. تحول اندیشه درباره ی خوشبختی و مقاومت و ایستادگی در برابر باورهای کهنه از آن با هزینه های بسیار و به شیوه های مختلفی صورت گرفت.

زمانیکه در پایان قرن ۱۷، جان لاک فیلسوف و انقلابی انگلیسی اظهار کرد وظیفه ی انسان در این جهان خوشحال بودن است، معتقد بود نباید فکر کنیم رنج و عذاب جزء طبیعت زندگی است و از لذت های زمینی روی بر گردانیم. بر عکس باید به شدت کار کنیم تا این خوشی ها را افزایش دهیم. علاوه بر او همعصران ش هم استدلال کردند برخلاف تصور مسیحیت و باورهای مرتاضانه، توجه به جسم گناه نیست. کار کردن برای بهبود استانداردهای زندگی حرص و طمع ورزی نیست. خوشی و لذت خوب و رنج و عذاب بد است.

ناگفته نماند که نقطه ی ضعف این دیدگاه این بود که برخی در جستجوی خوشبختی، خودخواهانه کاخ رویاهای شان را بر درد و رنج دیگران بنا کردند. جنگ های خونین، استثمار و استعمار نتیجه چنین دیدگاهی بود. اما در دوران جدید به کمک علوم اجتماعی دریافته اند که خوشبختی انسان زمانی تحقق می یابد که در جهت خوشبختی دیگران بکوشد. انسان باید تلاش کند خوبی را افزایش و بدی را کاهش دهد و بیشترین میزان خوشبختی را برای بیشترین تعداد انسان ها فراهم کند. بر اساس تحقیقات گوناگون، اندیشمندان اجتماعی ثابت کرده اند بین امید، قدرشناسی، بخشش، نوع دوستی و احساس خوشبختی ارتباط تنگاتنگی وجود دارد. امروزه در کشورهای توسعه یافته مرتبط با همین دیدگاه کمپین های گوناگونی شکل گرفته که گاه مورد تمسخر برخی قرار می گیرند. کمپین حمایت از حیوانات یا پرندگان، محیط زیست، کودکان بی سرپرست، توجه به حقوق انسان ها فارغ از مرزها و …، همه به نوعی نشان می دهد انسان امروز به درک و شناخت درستی از هستی و جهان رسیده است.

اما متاسفانه در کشورهای جهان سوم هنوز بسیارند انسان هایی که همه چیز را برای خود می خواهند. وقتی جامعه با قرائت افراد و اقلیت های معدودی از جهان اداره شود، خوشبختی و سعادت اکثریت به حاشیه رفته و مردم به اجبار هزینه ی خوشبختی کوتاه مدت عده ای محدود را به قیمت از بین رفتن تمام منابع مادی و معنوی جامعه می پردازند. راه دشوار خوشبختی فهم همگانی این نکته است که خوشبختی بدون توجه به دیگران سرابی بیش نیست.

 

 

 

 

 

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.